"قاری اشکمبه" صدرالدّین عینی و "حاجی آقا"ی صادق هدایت

Image caption صدر الدین عینی پایه گذار ادبیات نوین در تاجیکستان محسوب می شود

پانزده آوریل مصادف است با زادروز تولد صدر الدین عینی، بنیانگذار ادبیات نوین فارسی زبانان آسیای میانه .

برای کشف روند بست و تکامل و ویژگیها و مشابهات ادبیات فارسی‌زبانان قرن 20، ‌مورد تجزیه و تحلیل قرار دادن هنر خلّاقانه و نثر داستانی نویسندگان کشورهای همزبان ایران و افغانستان و تاجیکستان حایز اهمیت بزرگیست.

از این رهگذر، در 132مین زادروز صدرالدّین عینی (1878-1954)، پایه‌گذار ادبیات نوین فارسی آسیای میانه می‌سزد که برخی از آثار وی را با آثار صادق هدایت (1903-1951)، نویسنده برجسته قرن 20 ایران، که از پایه‌گذاران نثر داستانی نوین فارسیست مورد مقایسه‌ و تتبع قرار دهیم.

در فعالیت هنری این دو لحظات زیادی را می‌توان به مشاهده گرفت، که به هم شباهت دارند. از جمله، هر دو دارای فعالیّت گسترده علمی، ادبی و فرهنگی می‌باشند.

استاد صدرالدّین عینی شاعر، داستان‌نویس و محقّق ادب و فرهنگ کلاسیک فارسی تاجیکیست، که فعالیّت علمی-تحقیقاتی‌اش از هنر نویسندگی‌اش کمتر نیست.

برای مثال، تذکره «نمونه ادبیات تاجیک» او در تأسیس جمهوری خود مختار تاجیکستان (سال 1924) در قلمروی اتحاد جماهیر شوروی خیلی سهم‌گذار بوده است.

گذشته از این، پژوهشهای استاد عینی پیرامون زندگی و آثار شاعر سترگ سبک هندی میرزا عبدالقادر بیدل (قرن 18) و استاد رودکی، ابوعلی سینا، زین‌الدّین واصفی (قرن 16) و امثال اینان تا به امروز از تحقیقات بنیادی محسوب می‌شوند.

صادق هدایت نیز در پهلوی داستان‌نویس چیره‌دست بودن، همچنین محقّق توانای ادب و فرهنگ ایران باستان، به ویژه ادبیات پهلوی، نخستین معرفی گر عمر خیام شاعر و فیلسوف، مترجم آثار پهلوی و ادبیات مدرن اروپا، مردم شناس و محقق ادبیات و موسیقی توده ایران محسوب می‌شود.

تحقیقات او پیرامون افکار و ‌اندیشه عمر خیام و منظومه «ویس و رامین» فریدّون گرگانی تا به امروز حایز اهمیت علمیند.

هر دو در رشد و تکامل نثر داستانی ملّی خویش سهم ارزنده گذاشته‌اند. صدرالدّین عینی در ادبیات تاجیک نخستین نویسنده‌ای است، که در قالبهای نثر داستانی اروپایی آثار هنری تألیف کرده و در ساده کردن زبان نثر بدیعی تاجیکی تلاشهای فراوانی کردست.

Image caption صادق هدایت به جز نویسندگی در تحقیق ادب و فرهنگ ایران کهن نقش بارزی داشته است

صادق هدایت نیز ژانر (سبک) اروپایی داستان کوتاه، به خصوص داستانهای روانی را در نثر فارسی معاصر پایه‌گذاری و سبک و زبان گفتاری را در نثر داستانی خیلی چیره‌دستانه کاربست کرده است.

از این رو، این مشابهات امکان می‌دهد، که آثار هنری و سبک و نگارش این دو چهره‌های ماندگار ادبیات فارسی‌ زبان به طور مقایسه ‌مورد آموزش و بررسی قرار گیرند.

استاد صدرالدّین عینی و صادق هدایت در پهلوی آثار هنری جدّی، همچنین طنزنویسی برجسته در ادبیات ملّی خویش نیز محسوب می‌شوند. زیرا امروز قصّه‌های "مرگ سودخور" صدرالدّین عینی و "حاجی آقا" صادق هدایت در ردیف بهتر آثار طنز ادبیات جهان قرار دارند.

طوری که معلوم است، سیمای تاجر خسیس و رباخوار به اشکال و طرق مختلفی در آثار هنر نویسندگان اروپا ارائه شده است. لذا این سیما (چهره) در ترسیم نویسندگان شرقی ویژگی خاصه دارد. از این رو، به طور مقایسه‌ مورد بررسی قرار دادن قصّه‌های "مرگ سودخور" و "حاجی آقا" برای بر ملا ساختن ویژگیهای سیمای "گوبسیک شرق" کمک خواهد کرد.

داستان "مرگ سودخور" یک نوع نتیجه‌گیری مشاهدات متمادی و تجارب خلّاقانه استاد صدرالدّین عینیست. نویسنده، چهره مرکزی این داستان-قاری عصمت را چند دفعه تکمیل کرده و در نهایت یک اثر از نگاه هنر نویسندگی و درون مایه و محتوا در ادبیات قرن 20 تاجیک، به میان آورده است (خلق کرده است).

استاد عینی در این داستان ضمن ترسیم سیمای رباخوار حریص و ممسک حیات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ابتدای قرن بیست امارت بخارا را، که با وجود راه یافتن برخی از عناصر نظام سرمایه‌داری بدون هیچ کدام تحوّل مانده به مرگ محکوم شده بود، به رشته تحقیق بدیعی کشیده است.

داستان "حاجی آقا" صادق هدایت هفت سال بعد از "مرگ سودخور" نوشته شده، و در آن نویسنده محیط اجتماعی و سیاسی و اخلاقی ایران سالهای چهلم قرن 20 ترسیم و ماهیّت ضدمردمی نظام اداری قشر حاکم جامعه را افشا کرده است.

در این داستان قهرمان مرکزی اثر-حاجی آقا، شخص ثروتمند خسیس، کم‌سواد، جاهل، سیاستمدار و تاجر فریبگر قرار دارد. قاری عصمت، که معروف به قاری اشکم شده است، در اصل یک سیمای تعمیمی رباخوار خسیس و ممسک، کلاهبردار و ریاکار و شکموی خودپرست می‌باشد.

حاجی آقا نیز در نوبت خویش (به نوبه خود) سیمای خسیس اشدی (شدید)، سیاستمدار ریاکار، تاجر شهوت پرست و عوام فریب می‌باشد. با فریب و کلاهبرداری و اعمال نامشروع ثروت زیادی اندوخته، صاحب چندین کارخانه و فروشگاه و املاکان حاصلخیز گردیده است.

صدرالدّین عینی ضمن تصویر روند زندگی و فعالیّت رباخواری قاری اشکمبه اوضاع اجتماعی و سیاسی ابتدایی قرن بیست امارت بخارا و فقر و نابسامانی مردم زحمتکش و بی‌کفایتی زمامداری سلاله منغیت را با یک هنر بلند نویسندگی ارائه داشته است.

Image caption صدر الدین عینی از نخستین کسانی بود که نثر داستانی به سبک اروپای را به زبان فارسی در آسیای میانه پایه گذاشت

صادق هدایت نیز در پهلوی افشای شخصیت منفور حاجی آقا، از قبیل کلاهبرداری و رشوه‌خواری، جهالت‌پرستی و ارتجام او تمام فسق و فجور اهل ارتجاع ایران سالهای چهل قرن 20 را واقع‌ بینانه و چیره‌دستانه ترسیم کرده است.

مهمترین شباهتهای ظاهری این دو سیمای منفور، پرخوری و شکم‌پرستی ایشان است. شکم‌پرستی قاری اشکمبه را صدرالدّین عینی خیلی هنرمندانه به قلم داده، گام به گام سیمای این شخص حیوان سیرت را افشا می‌سازد. استاد عینی شیوه غذاخوری قاری اشکمبه را چنین ترسیم کرده است:

"او تا یک لقمه خوردن من دو-سه لقمه می‌خورد و چنان که شکم‌بندها می‌کنند، هر یک لقمه را "دو گوشت آرنج ‌شار" کرده ... تا آرنج خود شارانده می‌گرفت".(صدرالدّین عینی، کلیات، جلد 4، ص. 17)

حاجی آقای صادق هدایت نیز در پرخوری و شکم‌پرستی از قاری اشکمبه کم نیست. یکی از هدفهای اصلی زندگی‌اش تن پروریست.

"وقتی که صحبت از خوراکی به میان می‌آمد، چهره‌اش می‌شکفت، آب دهانش را هورت می‌داد و حدقه چشمش گشاده می‌شد".

Image caption قاری اشکمبه از نگاه بوریس توسلیتسکی نقاش فرانسوی. این نقاشی در نشریه L'Humanite در فرانسه چاپ شده بود

و سر غذا "بسم‌الله" می‌گفت و آستینش را بالا می‌زد، با انگشتهایی، که ناخنهایش حنا بسته بود، لقمه می‌گرفت و همیشه دوست داشت، که از بین انگشتهایش روغن بچکد". (صادق هدایت، "حاجی آقا"، تهران، چاپ سیوّم، 1957، ص.46)

استاد عینی و صادق هدایت محیط اخلاقی و اجتماعی خسیس و رباخواران را خیلی دقیق آموخته، ماهیّت ضد اجتماعی و اعمال و کردار منفی ایشان را افشا کرده‌اند.

هر عمل و اقدام آنها مبین کسادی عالم معنوی و اخلاقیشان است. برای مثال چشم تنگی حاجی آقا به حدّیست، که هر روز هیزم برای خانه مصرف را بر می کشد و آلوی برای نهار خریده را می‌شمارد و مثل قاری اشکمبه از ماندن کرسی برای خودش در فصل سرما صرف نظر می‌کند. حرص پول و ثروت پرستی قاری اشکمبه نیز از حاجی آقا کمتر نیست، زیرا او در تلاش اندوختن ثروت تمام خسایس انسانی را از دست داده است.

این ممسک هیچ گاه در خانه خویش نهار نخورده است و اهل بیتش را مجبور می‌کرده، که در یک شبانه روز فقط یک عدد کبریت مصرف نمایند.

چنین خصلت به حاجی آقا نیز بیگانه نیست. اگر چه صادق هدایت سیمای حاجی آقا را به اندرزی، که استاد عینی قاری را کراهت‌انگیز به قلم داده است، تصویر نکرده است، امّا از خسّاست کمتر به سر و وضع خویش اعتنا کردن حاجی را تذکّر داده است.

از جمله، "... از وقتی که نرخ حمام بالا رفته بود، حاجی دیر-دیر حمام می‌رفت. به همین جهت تابستان در صحن هشتی همیشه بوی عرق تند ترش شده حاجی در هوا پراکنده بود".

Image caption صدر الدین عینی اثر "مرگ سودخور" را هفت سال پیش از اثر "حاجی آقا" صادق هدایت در سال 1936 نوشته است

طوری که روشن است، خصلت هجوی بر پای خسایس واقعی فرد ترسیم می‌گردد. هدف و مرام حیات و فلسفه زندگی هم قاری اشکمبه و هم حاجی آقا پول است.

پول وجدان و ناموس، هدف زندگی و شادی و غم و مرهم همه درد و رنج ایشان می‌باشد. از این رو، صادق هدایت عمدترین خصلتهای حاجی را چنین ترسیم کرده است: "از همه مهمتر، دلبستگی حاجی به پول بود. پول معشوق و درمان و مایه لذّت و وحشت او بود و یگانه مقصدش در زندگی به شمار می‌رفت.

از اسم پول، صدای پول و شمارش پول دل حاجی غنج می‌زد و بی‌تاب می‌شد. او پول را برای پول بودنش دوست می‌داشت و می‌پرستید و تمام وسایل را برای به دست آوردن آن جایز می‌دانست".

قاری اشکمبه نیز مثل حاجی پول را از جان خویش زیادتر دوست دارد. از نگاه او زندگی عبارت از پول است، حیات و لذّتهای آن بدون پول ارزشی ندارد.

حرص پول و مال تمام افکار و ‌اندیشه، احساس و آرزوهای انسانی قاری را به خود مطیع کرده است. او پول را مثل بت می‌پرستد و تذکّر می‌دهد: "من احمق نیستم، که پول خود را، که از جان هم شیرینتر است، در زیر خوف تلف شدن گذرم.." و جای دیگر نیز می‌گوید: "...آخر، پول جان نیست، که آدم در هر کجا و به هر چیز فدا کردن گیرد».

مشابهت این دو سیما باز در آن است، که با وجود پول و ثروت زیاد داشتنشان هم قاری و هم حاجی از ترس آن، که کسی از ثروت هنگفت ایشان آگاه نشود، همیشه به خود قیافه بیچاره و مفلس را می‌گرفتند.

ولی از صبح تا شام پی باز هم افزونی ثروت خود تلاش می‌کردند. طوری که صادق هدایت تأکید کرده: "حتّی در خواب تمام هوش و حواس حاجی متوجّه جلب منفعت و ضرر بود"، قاری برای به دست آوردن یک پول، دو پول اضافی از قبیحترین فریب رو نمی‌گرداند و طاقت‌فرساترین تحقیق را تحمل می‌کند.

تفاوت اصلی این دو سیمای منفور در دایره فعالیتشان است. دایره فعالیت حاجی نسبت به قاری گسترده و گوناگون جنبه است، زیرا در زمان و مکان دیگری زندگی می‌کند.

او پرورده شرایط اجتماعی-سیاسی و اقتصادی ایران دهه چهلم قرن بیست است. اگر قاری اشکمبه نماینده جامعه فئودالی به نیستی محکوم شده باشد، حاجی آقا نماینده نظام اجتماعیست، که در آن فئودالیسم استحکام داشته باشد، هم مناسبت سرمایه‌داری در حال رشد و توسعه روزافزون است. طبیعیست، که اعمال و رفتار و مناسبت این سیما از محیط خویش برداشتهایی داشته است.

از این رو، هرچند حاجی در ذات خویش بازمانده جامعه فئودالیست و پیر و ناتوان، امّا با نظام اجتماعی زمانش ساخته و علی‌رغم قاری بسیار باهوش و زیرک است.

مثل قاری از اوضاع سیاسی جهان و کشورش بییتّیلاع نیست، بلکه آگاه و تا حدّی در امور سیاسی کشورش سر و کار و با دربار رابطه نیز دارد.

Image caption تصویر مقاوه کتاب "مرگ سودخور" که در چک و اسلواکی چاپ شده است

او، حتّی از سیاست نیز برای اندوختن ثروتش استفاده می‌نماید و منافع طبقاتی خویش را خوب درک می‌کند و از این رو، پشتیبان نظام شاهی و ارتجاع است. حاجی معتقد بر آن است، که تنها با زهر چشم گرفتن از توده‌ها و ضرب شمشیر و تفنگ می‌شود قدرت سیاسی را حفظ کرد.

تفاوت دیگر این دو داستان در فرجام سیماهای اساسی آنهاست، که مشروط به واقعیت زمان و مکان تصویرهاست. زیرا به هلاکت رسیدن قاری اشکمبه را تمام خط مشی داستان، منطق عملیات و روحیات و ماهیّت شخصیت خود رباخوار به طور واقعی آماده ساخته است.

قاری برای آن فوت کرد، که در این جهان دیگر دلبستگی ندارد: پولهایش، که از جانش عزیزترند، برباد رفتند.

در روسّیه انقلاب بلشویکی پیروز‌شد، بانک روس و با او یکجا نظام سرمایه نیز زوال یافت. امّا چنین حکم تاریخی در ایران دایر به حاجی آقا صادر نشده است و از این رو، بعد از عمل جرّاحی او زنده می‌ماند.

این سیمای فرتوت هشتاد و نه‌ساله مریض در جامعه ایران حکومت دارد و هر روز راههای اکمال استثمار را جستجو دارد. از این نگاه سیمای حاجی آقا را می‌توان ادامه‌منطقی سیمای قاری اشکمبه در شرایط انتقال از جامعه فئودالی به سرمایه‌داری حساب نمود.