«قربان حواسّ جمع!»

Image caption حالا اگر این حرفها را برای بعضی از راهبهای بودایی در «سیلان» و «تبّت» و آن دور برها در می آوردند خوب، یک حرفی! امّا...

شما را به خدا می بینید مردم چه قدر خدا نشناس شده اند! می بینید چه طور می نشینند و به واعظهای عظیم الشُأن کلیسای عیسی بن مریم علیه الصّلاةُ و السّلام چه وصله هایی می چسبانند!

حالا اگر این حرفها را برای بعضی از راهبهایی بودایی در «سیلان» و «تبّت» و آن دور برها در می آوردند، یا برای بعضی از صوفیها در بعضی از خانقاههای «قونیه»، یا برای بعضی از ناظمهای شب در مدرسه های شبانه روزی هرجای دنیا، خوب، یک حرفی! امّا فکرش را بکنید که بعد از دوهزار سال سه طلاقه کردن دنیا و بر خود حرام کردن لذّتهای زندگی، بعد از بیست قرن جنگ بی امان با نفس امّاره، بیایند بگویند که در یک مدرسۀ پسرانۀ خیلی معتبر وابسته به کلیسای یکی از فرقه های مسیحی کاتولیک در «آلمان» سالهاست که بعضی از کشیشها با بعضی از پسر بچّه های طفل معصوم از آن کارهای بدان و نپرس می کرده اند!

کاشکی این دهریهای خدا نشناس، که هر روز یک تهمت تازه به اهل کلیسا می بندند، فقط حرف در می آوردند، که خوب، هیچ آدم مؤمنی باورش نمی شد. نمی دانم چه طوری و از کجا می روند چند تا مقصّر با اسم و رسم هم جور می کنند و مثلاً از آنها اعتراف می گیرند تا مردم مؤمن هم دروغ و دَوَلهای آنها را باور بکنند. چه طور ممکن است یک کشیش پیدا بشود که بیاید اعتراف کند که با صد تا پسر بچّه از آن کارها کرده است، و یک کشیش دیگر مقرّ بیاید که بله، در طول بیست و پنج سال مرتّباً هر دو هفته یک بار پسر بچّه ها را اسباب اطفای شهوت خودش می کرده است. همه می دانند که این جور اعترافها را فقط به زور شکنجه می شود از مردم گرفت، یا با نشان دادن علفِ پول!

Image caption چند وقت پیش برای کشیشهای کاتولیک جمهوری ایرلند هم از این حرفها در آوردند و هیئت اسقفها جلسه کردند و چندتایشان هم استعفاء دادند، ازجمله دکتر «دونال ماری» (Donal Murray) اسقف لیمریک (Limerick)

به دوست ایرلندی می گفتم: «چند وقت پیش برای کشیشهای کاتولیک ایرلند شما هم از این حرفها در آورده بودند. این خبرنگارها با کشیشهای کاتولیک چه دشمنی ای دارند؟»

دوست ایرلندی گفت: «خوب، بالاخره توی هر صنفی یک عدّه آدم بد هم پیدا می شود.»

گفتم: «پس یعنی می گویی: تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها؟»

دوست ایرلندی با تردید توی چشمهای من نگاه کرد و گفت: «ببینم، حالا چرا بند کرده ای به کشیشهای کاتولیک؟»

دکی! من دارم از کشیشهای کاتولیک دفاع می کنم، یارو که خودش یک ایرلندی کاتولیک است، به من می گوید چرا بند کرده ام به کشیشهای کاتولیک! من هم حالا افتادم سر قوز و بر خلاف میل و اراده و اعتقاد خودم گفتم: «خداوندگار عالم هیچ مردی را بدون شهوت جنسی خلق نکرده است. پس چرا کشیش باید خلاف مشیت خدا عمل کند و زن نگیرد؟ این دیگر تاریخ است و همه می دانند که تا اوایل قرن یازدهم میلادی کشیشها زن که می گرفتند، به جای خود، بعضیهاشان چند تا هم می گرفتند، و همین طور بچّه پس می انداختند و برای کلیسا «میراث بر» مفت خور درست می کردند، تا اینکه در سال 1022 پاپ بندیکت یا پاپ خجستۀ هشتم (Pope Benedict VIII)، برای حفظ و حراست از اموال و املاک کلیسا، هر نوع ازدواج را برای کشیشها ممنوع کرد، و در سال 1139 هم پاپ معصوم دوّم (Pope Innocent II) ازدواج همۀ کشیشها را باطل کرد و به کشیشهایی که متأهّل بودند، دستور داد که زنهاشان را طلاق بدهند، و بعد از آن فقط کسی می توانست کشیش بشود که زن نگرفته باشد و تا آخر عمرش هم مجرّد باشد!»

Image caption حافظ شیرازی ما هم لابد انتظار داشت که نه فقط همۀ کشیشها، بلکه همۀ بندگان خدا مثل حضرت عیسی مسیح علیه السّلام «پاک و مجرّد» باشند

دوست ایرلندی گفت: «این حرفها همه اش ساختگی است. پایه و اساسی ندارد! کشیش باید در زندگی مثل خود عیسی مسیح باشد: عفیف و پاک و مجرّد.»

توی دلم گفتم: «قربان حواسّ جمع! مگر من خودم از اوّل همین را نمی گفتم؟»

لابد نه!