نقاشی عبادت سهراب بود

سهراب سپهری

پیشه ام نقاشی است

گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ

می فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

دل تنهائیتان، تازه شود

سهراب سپهری بی تردید یکی از پیشگامان هنر نقاشی معاصر ایران است، اگرچه در حیطه شعر معاصر ایران، به درستی نامی و جایگاهی در خور یافته است، در تاریخ هنر نقاشی معاصر ایران نیز به دلیل دستیابی به شیوه ای مستقل و شخصی از طریق کشف و شهود و بیانی عرفانی در عناصر تصویری، در جایگاهی والا قرار دارد.

سهراب چون بلوری شفاف و پاکیزه بود که به آسانی نور از او عبور می کرد ، طبیعت و جهان پیرامون را از صافی بلورین ذهن خود، عبور می داد و جهانی دیگر می آفرید، جهانی شخصی و پراز نشانه های کلامی. انگار کلام های پنهان و گمشده در ذهن خود را در لا به لای رنگ ها، فرم ها و بافت های نرم و چشم نواز، جستجو می کرد.

در نقاشی های آبرنگ و گواش، سهراب با دست و قلمی توانا، در عالم کشف و شهود، به بیان تجربه های شاعرانه خویش می پردازد و جلوه های واقعیت را با کاربرد تضاد های رنگی و حرکت آزاد قلم مو ، در حالت های بداهه پردازی، نمایان می سازد.

نقاشی های رنگ و روغنی او در ابعاد بزرگ به ویژه آنها که به موضوع تنه درختان می پردازد، توانمندی های اورا در ارائه نگاهی شخصی و ویژه به جهان ، می بینیم. ارائه رنگ ها و بافت های پر جذبه و ارائه تعادل و تناسب بین فضا های پر و خالی در سطح بوم و وحدت و هماهنگی بین تمامی عناصر تصویری، او را هنرمندی آگاه و پراحساس و اثرگذار در صحنه نقاشی معاصر ایران، تثبیت می کند.

آموزه های مکتب "ذن" که او را به درک عمیق از ارزش های معنوی فضاهای "خالی و تهی" ، رهنمون شده بود، تاثیر بسزائی بر جهان بینی و نگاه او به ذات اشیاء و طبیعت پیرامون او داشت.

در طرح های ساده و خالی از تکنیک های ظاهر فریب او، با نشانه ها و عناصر ناب و پر جاذبه طبیعت که از تخیلی خلاق و نگاهی ژرف و درون نگر حکایت دارد و با ذات تفکر و اندیشه و ویژگی های روانی او هم آهنگی دارند، روبرو هستیم.

عنصر " خط و لکه " در طراحی های سهراب، با کمترین و ساده ترین بیان تصویری، نشانه ای است از شوق و شیفتگی او در کشف نا دیدنی های طبیعت و گوئی دیدنی هارا بیان نمی کند و سعی در کشف مجهول و نا دیده ها دارد.

خود می گفت: "روی بام کاهگلی می نشستم و آمیختگی غروب را با سنسوالیتی بام های گنبدی شهر، تماشا می کردم، به سادگی مجذوب می شدم و در این شیفتگی ها، خشونت خط نبود ، برق فلز نبود ، درام اندام های انسان نبود ....... راستی چه دیر به ارزش نقصان پی بردم"

باورهای عرفان شرقی او به ویژه تعالیم " بودا" و "ذن" ، اورا به عناصر تصویری و "کالیگرافی" ژاپن علاقمند کرده بود ، ضربه قلم های رقصان و رها در فضای آبرنگ های او، حال و هوای آب مرکب های هنرمندان کهن ژاپنی را به یاد می آورند.

خلاصه کلام آنکه نقاشی عبادت او بود، شوریده بود و شور زندگی اش، تکنیک نداشت.