"انتلکتوئل کجا، روشنفکر کجا!"

Image caption در مدرسه و دانشگاه، و در کتاب و روزنامه و رادیو به ما این طور فهمانده بودند که «انتلکتوئل» یعنی «روشنفکر»

اگر می خواهید من خیال کنم که شما دوست من هستید، لطفاً هیچوقت صفت «روشنفکر» و «انتلکتوئل» به من نچسبانید، چون من تازگیها خیلی بیشتر از گذشته نسبت به این دو تا کلمه حسّاسیت پیدا کرده ام.

جوان که بودم، خیال می کردم معنی این کلمه ها را می دانم، امّا خیلی طول کشید تا فهمیدم که آدم می تواند «انتلکتوئل» باشد، امّا «روشنفکر» نباشد، در صورتی که در مدرسه و دانشگاه، و در کتاب و روزنامه و رادیو به ما این طور فهمانده بودند که «انتلکتوئل» یعنی «روشنفکر».

لابد خیلیها این را می دانستند که کلمۀ «روشنفکر» اوّل به صورت «منوّر الفکر» در جاهایی مثل ترکیه و ایران و مصر باب شد، و بعد در ایران، عدّه ای که «ایرانی» بودن برایشان به اندازۀ «منوّر» بودن اهمیت داشت، پنجاه در صد از کلمۀ مرکّبِ عربی «منوّرالفکر» را فارسی کردند تا «اهل تجدّد» حساب بشوند، امّا رابطه شان را با «سنّت» قطع نکنند، وگرنه چرا بیایند «منوّر» عربی را بکنند «روشنِ» فارسی و «فکرِ» عربی را بگذارند همان طور عربی بماند و مثلاً نگویند «روشن اندیش».

Image caption یکی از «منوّرالفکر»های دورۀ قاجاریه «میرزا آقاخان کرمانی» بود که مدّت درازی در تکیۀ عثمانی زندگی کرد.

البتّه از همان اوّل تک و توک آدمهایی پیدا می شدند که می دانستند «تجدّد خواهی» عطری است که با نسیمی وزیده از «غرب» در دِماغ عدّه ای از تحصیلکرده های «شرق» پیچیده است، و همین تک و توک آدمها می دانستند که «منّورالفکر» یا «روشنفکر» ترجمۀ کلمۀ فرانسوی «اَنتِلِکتوئِل» (Intellectuel) یا کلمۀ انگلیسی «اینتِلِکچوئل» (Intellectual) نیست، امّا صدای این تک و توک آدمها به گوش منوّرالفکرهای حسابدان و روشنفکرهای کتابخوان نمی رسید.

هنوز هم که هنوز است، می بینی یک جا ورمی دارند، می نویسند: «لفظ روشنفکری ترجمه واژۀ فرانسوی «انتلکتوئل» یا واژۀ انگلیسی «انتلکتوئال» می باشد»، و یک جای دیگر می نویسند: «روشنفکر در ادبیات سیاسی امروز، ترجمه واژۀ غربی Intellectual است که همزمان با عصر مشروطه پا به ادبیات سیاسی کشور گذاشت و به «منور الفکر» ترجمه شد».

خوب، چی می شود گفت؟ شاید اشتباه از آدمهایی مثل من باشد که فکر می کنند «اَنتِلِکتوئِل» یعنی «اهل تفکّر»، و اهل تفکّر می تواند «روشنفکر» باشد یا نباشد. امّا این را نمی شود انکار کرد که امروز هم آدمهایی هستند، خیلی بیشتر از تک و توک، که می دانند که اصل فرنگی این کلمۀ «منوّرالفکر» یا «روشنفکر» در اروپای قرن هجدهم، مخصوصاً در انگلستان و فرانسه و آمریکا معنی پیدا کرد، و چون فرمانروایی «عقل» یا «خرد» بر «زندگی» و «فکر» انسان در آن عصر شروع شده بود، به ش گفتند «عصر خرد».

Image caption مثلاً در مورد محمّد غزالی بعضیها می گویند «انتلکتوئل» بود، بعضیها می گویند «روشنفکر» بود، و بعضیها می گویند هر دو! واللهُ اَعلَم بِاَحوال النّاس!

در این عصر «اهل خرد» یا «اصحاب عقل» به قول فرانسویها «اِکلِرِه» (éclairé) یا «ایلومینِه» (illuminé)، و به قول انگلیسیها «اِنلایتِند» (enlightened)، شده بودند، یعنی «روشن اندیش»، و به همین دلیل به این جنبش فلسفی قرن هجدهم «عصر روشنگری» هم می گویند، که همان «عصر روشن اندیشی» باشد.

خلاصۀ حرف فیلسوفهای این عصر این بود که: «ایها النّاس، عقلتان را به کار ببندید و دست از طاعت و اطاعت کورکورانه بردارید و بروید دنبال تفکّر علمی.» حالا اگر مثلاً یک متفکرکبیر قرن پنجم هجری بیاید بگوید: «زن در حقیقت بندۀ مرد است و باید در خانه بنشیند و بدون اجازۀ شوهر ازخانه بیرون نرود»، و بقّال حقیر سر کوچۀ همان متفکّر کبیر بگوید: «نه خیر! من به زنم اعتماد دارم. او هم مثل من آدم است و آزاد و صاحبِ اختیار. بردۀ من که نیست»، به نظر شما از این دوتا مرد کدامشان «روشنفکر» است؟