این جا هیچ چیز قطعی نیست؛ نگاهی به رمان 'شب ممکن'

Image caption 'شب ممکن'، دومین رمان محمدحسن شهسواری

تصمیم‌گیری درباره شب ممکن، رمان جدید محمدحسن شهسواری، کار سختی است.

رمان البته طرفداران بسیاری دارد. خیلی‌ها آن را نمونه یک رمان پست‌مدرنیستی بسیار خوب فارسی دانسته‌اند. اما مسئله از آن جا شروع می‌شود که شب ممکن رمان سخت‌خوانی است، رمانِ فرم است.

رمان پنج فصل دارد که هر کدام از این فصل‌ها راوی خودش را دارد. در هر فصل به‌نوعی همان داستان تعریف می‌شود، اما هر کس داستان خودش را تعریف می‌کند و در نتیجه هر داستانی شروع و پایان خودش را دارد.

اتفاقات شبیه هم است، اما هر بار فاعل افعال عوض می‌شود. در هر داستان یکی خودش را بر حق می‌داند و دیگری را محکوم می‌کند و تو هیچ وقت نمی‌دانی کار درست را چه کسی انجام داده است یا تقصیر چه کسی بیشتر یا کم‌تر بوده است.

از این نظر، به قول منتقدی کار به مهندسی دقیقی احتیاج دارد و به قول همین منتقد، کم‌تر رمانی در زبان فارسی داریم که تا این حد دقیق طراحی شده باشد.

این عدم قطعیت نکتۀ کلیدی داستان هم هست و شهسواری در بیتی از حافظ در آغاز کتاب هم به آن اشاره کرده است: "فریب جان قصۀ روشن است/ ببین تا چه زاید، شب آبستن است".

این عدم قطعیت به خودی خود خوب است. شخصیت‌ها هیچ کدام همانی نیستند که خودشان می‌گویند و ما می‌خوانیم، موقعیت‌ها مدام در حال جا به جا شدن هستند، حتی مرگ شخصیت‌ها هم قطعی نیست.

اما اگر بعد از پایان داستان احساس کنی داستان تمام نشده است، چه؟

نمونه بی‌نقص این عدم قطعیت را در آثار میلان کوندرا، نویسندۀ چک، خوانده‌ایم، اما کوندرا محتوا را فدای فرم نمی‌کند.

داستان و فرم

در شب ممکن به نظر می‌رسد چالش شهسواری بیشتر از آن که تعریف کردن داستان‌اش باشد، دست‌وپنجه نرم کردن با فرم است. آن‌قدر که فکر می‌کنی در کلاس درس نویسندگی استاد شهسواری نشسته‌ای و حالا استاد می‌خواهد به شاگردانش –که ما خوانندگانِ رمان باشیم- نشان بدهد که چه کارهایی از دست‌اش برمی‌آید در مقام یک داستان‌نویسِ استاد داستان‌نویسی و جای چنین چیزی هم یا در کلاس درس است یا کتاب‌های نقد ادبی.

در فصل سوم کتاب به نام "شب واقعه" سه راوی وجود دارد. دو تا از این راوی‌ها در حال نامه‌نگاری با یکدیگرند.

راوی سوم خودش حضور ندارد، ولی یادداشت‌های خصوصی‌اش به دست یکی از دو راویِ در حال نامه‌نگاری افتاده و ما حالا داریم داستان اصلی را از خلال این یادداشت‌های خصوصی می‌خوانیم.

همین راوی که یادداشت‌ها به دست‌اش افتاده وسط روایت راوی غایب یا همان یادداشت‌های خصوصی می‌آید و اظهارنظرهایی می‌کند و توی خواننده هم این وسط می‌مانی و هی صفحه‌ها را جلو عقب می‌بری که چی شد و چه اتفاقی افتاد.

در زندگیِ کتاب‌خوانی ما بسیار اتفاق افتاده که کتابی را دوباره و سه‌باره بخوانیم، اما هر بار برای یافتن ریزه‌کاری‌های جدید و لذت بیشتر، مثل اتفاقی که هر بار با خواندن مثلاً فرنی و زویی رخ می دهد و من مطمئن نیستم از داشتن همین حس با خواندن دوباره شب ممکن.

Image caption محمدحسن شهسواری

اما آن چه مسلم است این است که ما با نویسنده‌ای طرف هستیم که می‌داند دارد چه کار می‌کند، با نویسنده‌ای که جهان‌بینی‌اش در دنیای داستان از زمان نوشتن رمان اول‌اش، پاگرد، تغییر و رشد کرده. نویسنده‌ای که خوانده‌ها و دیده‌هایش تاثیر مستقیم روی نوشتن‌اش داشته است. و مهم‌تر از همه این که وقتی داستان را می‌خوانی فکر نمی‌کنی با زندگی شخصی نویسنده‌اش سروکار داری.

بی‌شک تجربه‌های شخصی شهسواری در نوشتن این رمان به کمک‌اش آمده، اما با خواندن داستان فکر نمی‌کنی داری در زندگی خصوصی نویسنده سرک می‌کشی، چیزی که این روزها در داستان‌های ایرانی می‌شود رد پایش را دید.

برای خواندن شب ممکن می‌توان چند دلیل قانع‌کننده آورد. اول این که شهسواری پیش از این دو مجموعه داستان و یک رمان منتشر کرده است که تا حدودی موفق بوده‌اند.

دو این که شهسواری مدرس داستان‌نویسی است و از قضا چندتایی از کتاب‌های شاگردان‌اش هم یا منتشر شده یا در دست انتشار است. این یعنی شهسواری در مقام معلم هم درست عمل کرده است.

سوم این که شهسواری داور جوایز مختلف ادبی هم هست و تدریس و داوری صرفاً او را به یک منتقد صرف تبدیل نکرده که فقط آثار دیگران را بخواند و خودش قادر به تولید ادبی نباشد.

چهارم این که همین چند روز پیش اعلام شد رمان شب ممکن جزو نامزدهای نهایی جایزه روزی‌روزگاری است و حالا باید دید از این رقابت چه طور بیرون می‌آید.

-

شب ممکن/ نوشته محمدحسن شهسواری/ نشر چشمه/ چاپ اول: زمستان ۱۳۸۸/ ۳۲۰۰ تومان/ ۱۶۰ صفحه

مطالب مرتبط