رویاها و کابوس‌های ایرانی بورخس

Image caption 'از چهارده سالگی می ترسم'، سومین اثر داستانی حسن محمودی

«از چهارده سالگی می ترسم» سومین و تازه ترین مجموعه داستان حسن محمودی است که بعد از دو سال ماندن در اداره ممیزی کتاب وزارت ارشاد اسلامی و حذف کامل دو داستان منتشر شد.

درست است که کتاب جدید محمودی مجموعه داستان است، اما شخصیت ها و مکان ها در این داستان ها تکرار می شوند و خود محمودی معتقد است که اگر این داستان ها در این مجموعه حضور داشتند دو شخصیت ماریا و مادر شکل کامل‌تری پیدا می کردند. اما انتظار بیش از حد برای چاپ کتاب باعث شده محمودی به همین داستان ها برای چاپ کتابش رضایت بدهد.

محمودی برای به زبان آوردن کابوس ها و رویاهایش تخیلی قوی دارد. بسیاری از نویسندگان تا جایی در به زبان آوردن بی کم و کاست تخیلاتشان موفق هستند که درباره کابوس هایشان می نویسند؛ و البته کابوس ها برای روایت، جذاب‌تر هم هستند و هرچه کابوس غریب‌تر باشد، بهتر. بهترین نمونه های این کابوس ها را که به رویا پهلو می زنند می توان در کارهای تیم برتون دید.

در مورد رویاها قضیه فرق می کند. رویاها به خودی خود ممکن است جذاب باشند، اما به زبان آوردنشان مستلزم هنری دیگر است.

عموماً حرف زدن از رویاها مثل صحبت درباره خاطرات خوش عاشقانه است. برای عاشق و معشوق شیرین و برای شنونده ها لوس و غیرقابل تحمل. بنابراین نویسنده ای که بلد باشد رویاهایش را به همان جذابیت کابوس هایش تعریف کند یعنی نیمی از راه موفقیت را در این نوع شیوۀ داستان نویسی طی کرده است.

علاوه بر این، محمودی برای روایت کابوس ها و رویاهایش بستری را انتخاب کرده که شاید بهترین شیوۀ پرداخت داستان ها باشد.

این بستر، شیوه روایت های پیچ درپیچ داستان های هزار و یک شب است یا داستان‌گویی به سبک مثلاً حسین کرد شبستری که محمودی چند سالی است وقت و انرژی اش را صرف مطالعه این متون کرده است.

تاثیر بورخس

بهترین شیوه این نوع داستان پردازی را خورخه لوییس بورخس به کار برده است که داستان های مدرن و امروزی اش را در قالب روایت های هزار و یک شب تعریف می کند. خود بورخس هزار و یک شب، مثنوی و قرآن را جزوِ مهمترین منابع الهامش معرفی کرده است.

محمودی هم کتابی دارد با عنوان «ریخت شناسی قصه های قرآن» که خوانشی است از دوازده قصه قرآن.

اما اگر بورخس از داستان زندگی پیامبران فقط برای روایت داستان هایش الهام می گیرد و آنها را با زندگی مدرن پیوند می زند، محمودی نگاهی یک سر سنتی به مذهب دارد.

Image caption حسن محمودی

برای مثال، ارجاعات او به خوف و رجای متاثر از نگرش مذهبی به دنیا، حضور مداوم مردگان و احترام به آنها که به قول قدیمی ها دستشان از دنیا کوتاه است، در داستان «ناخن ها و دود» به شکل فاتحه خواندن، قرآن خواندن برای آمرزش روح درگذشتگان و زدن قاب عکسشان روی دیوار برای زنده نگه داشتن یادشان نشان داده می شود.

نکته دیگر آن که خواننده به هیچ وجه در هزارتوهای روایت بورخس گم نمی شود. پس و پیش رفتن در زمان، جا به جا شدن کنش شخصیت ها و نحوه اتفاق افتادن مسایل چیزی نیست که خواننده آثار بورخس را سردرگم کند.

طبیعی است که نمی توان کیفیت سومین مجموعه داستان حسن محمودی را شبیه آثار بی نقص بورخس دانست، اما نزدیک شدن به چنین الگویی هم جسارت خودش را می خواهد.

شاید بشود گفت بیشترین چیزی که به این داستان ها ضربه زده بی دقتی در ویرایش کتاب است که باعث شده گاهی وقت ها روابط علّی و معلولی هم در داستان دچار اشکال شود.

ساده ترین آن هم در داستان «از چهارده سالگی می ترسم» است که هم سمیه و هم بلقیس دختر اصغر لحافدوز معرفی می شوند، در حالی که بلقیس جایی از داستان می گوید که با برادرزاده اش، سمیه، برای خرید لباس عیدی رفته بودند؛ یا باز در همین داستان که کارمند بخش پذیرش دارد چرت می زند و در عین حال سرتاپا در بحر گوش دادن آوازی است که از رادیو پخش می شود. یا مثلاً در داستان «ناخن ها و آواز» که صمیمی ترین دوست امیربهادرخان، برادر ننه آقا، به خواستگاری ننه آقا می رود، اما جایی دیگر از داستان که ننه آقا ده سالش است امیربهادرخان می میرد.

داستان پر است از تکرارهایی که همان چند صفحه اول فکر می کنی بخشی از بار روایت را در داستان به دوش دارند، اما کمی که می گذرد متوجه می شوی که این تکرارها فقط از سر بی دقتی بوده اند و حوصله خواننده را سر می برند و حیف این مجموعه داستان که چنین بی دقتی هایی از ارزشش کم می کند و حیف است برای نویسنده ای که چنین صحنه خوبی در داستانش دارد:

«مرده امیربهادرخان را توی زیرزمین می گذارند... بوی مرده، گرسنه ها را از خود بیخود می کند. قحطی زده ها در هر سوراخ و سمبه ای پی چیزی برای خوردن می گردند. بوی مرده که به مشامشان می رسد هجوم می آورند. کسی جلودارشان نیست. در خانه را از پاشنه درمی آورند. مردهای خانه نیستند. دخترها همراه مادر، عمه و زن عموها از ترس، خرشان را جلو جماعت گرسنه می بندند. عرعر خر تا بیرون محله می رود. در چشم‌به‌هم‌زدنی اثری از پوست و استخوان خر هم نمی ماند. ننه آقا که ده ساله است غش می کند، فهمش می شود اگر چشم هایش بسته باشد گرسنه ها می خورندش. دست به دامن خدا می شود. دعا می کند خدا چشم هایش را برای همیشه حتی موقع خواب و مرگ باز بگذارد.»

از چهارده سالگی می ترسم/ حسن محمودی/ نشر چشمه/ چاپ دوم- اردیبهشت ۱۳۸۹/ تعداد: ۱۷۵۰ نسخه/ قیمت: ۲۸۰۰ تومان/ تعداد صفحات: ۱۴۷ صفحه

مطالب مرتبط