«عصارۀ مروارید و سکّۀ هفت مملکت»

Image caption فکر می کنید آن «مروارید»ی که «عصاره» اش را در مایع تن شویی به کار می برند از نوع مروارید این گردنبند باشد که زمانی زینت گردن و سینۀ «ماری آنتوانت» بود و امروز قیمتش ۸۲۸,۰۰۰ دلار است؟

توی دواخانه منتظر وایستاده ام که دواهایم حاضر بشود. اقّلاً باید یکربع بیست دقیقه ای وقت بگذرانم تا نوبتم برسد.

راه می افتم، دور دواخانه می چرخم و به قفسه های اجناس بهداشتی غیر دارویی نگاه می کنم.

از قسمت خمیر دندان و مسواک که ردّ می شوم، چشمم می افتد به قفسۀ شامپو و مایعهای تنشویی و دستشویی و سرشویی.

چی؟ مایع تنشویی با املاح بحرالمیّت و عصارۀ مروارید؟ با گُل ایلان ایلان و عصارۀ مروارید؟ با عصارۀ چایی سبز و گُل یاسمن؟ با عصارۀ چایی سفید و شکوفۀ نارنج؟ با رازیانه و املاح دریایی؟ با گل بابونه و روغن هوهوبا؟ با فلفل سیاه و جینسینگ؟

یکیش با شعار «از پوستتان مواظبت کنید»، یکیش با شعار «با پوستتان مهربان باشید»، یکیش با شعار «پوستتان را با ناز بپرورید»، و یکیهای دیگرش با شعارهاری دیگر و همۀ املاح و گلها و روغنها و عصاره ها دلخواه و دل انگیز و دلفریب، مخصوصاً، به حقّ حرفهای نشنیده، «عصارۀ مروارید»! و همۀ شعارها شیرین و امید بخش و آرزو پرور!

اینها همه اش فقط مال چندتایی از مایعهای تنشویی یک شرکت از دهها شرکت معروف، که شامپوهاشان به کنار، از مایعهای دستشوییشان فقط این را بگویم که هر کدامشان حدّاقلّ از عصارۀ یک گیاه، یک گل، یا یک میوه چاشنی گرفته است تا شیفتگان بهداشت و زیبایی را چنان حالی به حالی کند که پول که هیچ، حاضر باشند جان هم خرج این «اکسیر» های حیرت انگیز بکنند:

انجیر، انگور، هلو، گلابی، زردالو، به، کیوی، لیمو، پرتقال، هندوانه و میوه های دیگر! نیلوفر آبی، گل سرخ، بهار نارنج، نار مشک، گل اقاقیا، گل بومادران، شکوفۀ سیب و گلهای دیگر.

Image caption اگر آدم مرض سل داشته باشد، سه بار که این دعا را بخواند، میکروب سل که همان «باسیل دو کُخ» (Basile de Koch) باشد، فوراً دم سیخ می کند وآدم شفا می گیرد.

نمی دانم چرا یکدفعه یاد آن روزگاری افتادم که بیشتر مردم به دعا و طلسم بیشتر اعتقاد داشتند تا به عقل سلیم، چون عقل سلیم اوّلاً به آدم امید هیچ جور معجزه ای نمی داد، و ثانیاً برای اینکه آدم حرفش را باور کند، از آدم چیزهای عجیب و غریب نمی خواست.

امّا یارو دعانویسه برعکس عقل سلیم، اگر خدا نکرده مرض صرع می داشتید و می رفتید پیشش، به وُسع و بضاعتتون نگاه می کرد و مثلاً می گفت بروید هفت تا سکّۀ نقره یا طلای هفت تا پادشاه هفت تا مملکت پیدا کنید تا او آنها را بدهد آب کنند و به صورت یک ورقۀ سربی یا برنجی در بیاورند و دعای مخصوص صرع را با قلم فولادی رویش حکّ کنند.

یک دعا هم روی کاغذ می نوشت، امّا نه با مرکبّ، بلکه با ده بیست مثقال زعفران و خون هفت تا مرغ سفید که یک خال سیاه هم نداشته باشند و خون هفت تا مرغ سیاه که یک خال سفید هم نداشته باشند.

حالا حسابش را بکنید که آدم با چه سختی ای باید این چیزها را گیر می آورد، امّا همین چیزهای عجیب دل آدم را خوش می کرد که حتماً معجزه می شود و آدم شفا پیدا می کند.

می خواهم بگویم که امروز خیلی از آن آدمهایی که برای شفای مرض صرعشان دست به دامن دعا نویس می شدند، حالا دیگر می روند پیش دکتر متخصّص اعصاب، چون یک کارهایی از علم و عقل سلیم دیده اند که خوبی آنها را نمی توانند انکار کنند.

Image caption خوش به حال این دو تا خانم پیر فلسطینی، اهل کرانۀ غربی رود اردن، که دارند مفت و مجّانی با جذب املاح «بحرالمیّت» کیف می کنند!

در نتیجه خیلی از دعا نویسهای آن روزگار رفته اند دنبال حرفه های دیگر، از جمله همین تولید اجناس بهداشتی غیر دارویی، با ترکیبات عجیبی مثل عصارۀ مروارید و روغن هوهوبا و املاح بحرالمیّت، چون هنوز هم خیلی هستند آنهایی که به ادّعاهای شبه علمی عجیب بیشتر اعتقاد دارند تا به حقیقت علم و عقل سلیم! چه می شود کرد! دوره ها عوض می شود، دورۀ کهنه می رود، دورۀ جدید می آید، ولی خیلی از آدمها هیچ چیزشان را در دوره های کهنه جا نمی گذارند. همانها را با رنگ جدید نگه می دارند!