«هنر سیاست در عصر بی هنری»

اگر بگویم که من یکی، بعد از «چرچیل» دیگر نتوانسته ام برای هیچکدام از سیاستمدارهای انگلستان حرمت واعتباری قائل باشم، خیال نکنید که شخصاً از«چرچیل» دل خوشی دارم و خدا نکرده کابوسهای «کنفرانس تهران» و «اشغال ایران» و «کودتای نفتی» پنجاه و هفت سال پیش را به کلّی فراموش کرده ام! نه خیر! ابداً! ا

Image caption وینستون چرچیل سیاستمدار بی هنر نبود، هنرمند سیاسی بود.

امّا این چیزی که من حالا می خواهم بگویم، ربطی به «ایران» ندارد. در واقع ربطی به هیچ جا ندارد. ترازویی که من باش سیاستمدارها را می سنجم، از آنها سراغ «انسانیت» را نمی گیرد. فقط قدر و مرتبۀ «هنر» آنها را معلوم می کند.

مثلاً اگر من «خواجه نظام الملک طوسی» را توی ترازو بگذارم، خیال می کنید می خواهم بفهمم «انسانیت» اش چه قدر و قیمتی دارد؟ نه خیر! برای این کار ترازوی دیگری لازم است. ترازوی الآن من فقط مال «هنر سیاست» است، یعنی می خواهم بدانم که خواجه نظام الملک رابطه اش با «سیاست» رابطۀ «هنرمند سیاسی» با «هنر سیاست» بود یا نه!

Image caption خواجه نظام الملک طوسی هم به قول «ارسطو» حیوان سیاسی بود، هم به قول «علیزادۀ طوسی» هنرمند سیاسی.

می بینم بله، اگر «فردوسی طوسی»، در قلمرو «ادبیات»، سی سال از عمرش را صرف ساختن «کاخ بلند شاهنامه» کرد، «خواجه نظام الملک طوسی» هم در عهد سلجوقیان، این طور که از «لغتنامۀ دهخدا» بر می آید: «در طول سی سال وزارت نهایت لیاقت و کاردانی و قدرت خود را آشکار نمود، مُهامّ امور دولت سلجوقیان به دست کفایت او بود، و در بسط قدرت سلجوقیان سهمی بسزا داشت ، و سرانجام روزی که به سعایت مخالفان از وزارت معزول شد، شیرازه ٔ نظم و قدرت دولت سلجوقی از هم گسست».

همین «خواجه نظام الملک طوسی» صد و پنجاه سالی پیش از آنکه «دانشگاه آکسفورد» از شکم «کلیسا» در بیاید، نه در یک شهر، بلکه در یازده شهر بغداد، موصل، نیشابور، بلخ، هرات، مرو، آمل، گرگان، بصره، شیراز، و اصفهان دانشگاه بر پا کرد، و لابد چون هم عاشق «نظامِ مُلک» بود هم عاشق «نظام الملک»، اسم این دانشگاهها را گذاشت «نظامیه» و دستور داد که در این نظامیه ها علاوه بر «علوم الدّین»، علوم ادبیات، ریاضیات، طبّ و حکمت هم تدریس بشود. می گویید از لحاظ «انسانیت» چه طور آدمی بود؟ می خواستید چه طور آدمی باشد؟ آزارش به هیچکس نرسد؟ بروید، بخوانید، و ببینید شیعه ها در دورۀ وزارت او چه زندگی تلخ داشتند. می خواستید خانه و زندگی درویشانه ای داشته باشد و شکمش را با نان و پنیر سیر کند؟ می گویند این خداوندگار «مُلکداری» در «مِلکداری» هم «گوی پیشی» را از بزرگترین مّلاکهای زمان ربوده بود! و من می گویم: «باشد! با آن همه کارهای بزرگی که برای ملّت و مملکت کرده بود، نوش جانش!»

Image caption همۀ انسانها بالفطره طالب «علم» اند: ارسطو (Ἀριστοτέλης)! به استثنای آنهایی که طالب «پول» اند: طوسی

امّا او مثل خیلی از سیاستمدارهای امروز آدم جُلُنبُر «بی هنر»ی نبود که حوصله و جُربزۀ بقّالی، قصّابی، نانوایی، سلمانی و کسب و کارهای دیگر را نداشته باشد، وبا چشم بندی و حُقّه بازی و لفّاظی و چاپلوسی و دستبوسی سر از بازار سیاست درآورده باشد تا ملّت و مملکت را بچاپد. «هنرمند» بود: یکی در هنر شعر «فردوسی» می شد، یکی در هنر موسیقی «باربد» می شد، او هم در هنر سیاست «نظام الملک» شده بود، همان طور که در انگلستان پنجاه شصت سال پیش یکی در هنر شعر «الیوت» می شد، یکی در هنر موسیقی «الگار» می شد، یکی هم در هنر سیاست «چرچیل» شده بود. اینها اصل و نسب داشتند، مِلک و مال هم داشتند: آمده بودند در «هنر سیاست» به شهرت و افتخار برسند! وگر نه به قول «ارسطو» هر آدمیزادی بالفطره یک «حیوان سیاسی» است، آمّا آنی که دارد نایاب می شود «هنرمند سیاسی» است!