به روز شده:  01:36 گرينويچ - سه شنبه 20 ژوئيه 2010 - 29 تیر 1389

موسیقی جهان

کاراواجو، اولین هنرمند مدرن تاریخ

مدوسا

در دوران ما قرار نیست که هنرمند مظهر پاکدامنی باشد. به ویژه از آغاز مدرنیسم با خیل هنرمندان "فاسدالاخلاق" روبرو هستیم که احتمالا مارکی دو ساد (۱۷۴۰ - ۱۸۱۴) پدر معنوی همه آنهاست. او نه تنها اهل روی و ریا نبود، که به فسق خود مباهات هم می‌کرد.

پل گوگن، تولوز لوترک، گیوم آپولینر، آرتور رمبو و پازولینی زیاد در بند "فضایل اخلاقی" نبودند. امروز کدام هنرمند است که به "فساد" آلوده نباشد؟

اما در دوران باروک اوضاع به گونه‌ای دیگر بود. در آن روزگار کلیسا حامی اصلی هنرمندان بود، و هرچند خود به سالوس و ریا آلوده بود، اما از اهل هنر انتظار داشت که در وارستگی و پاکدامنی نمونه باشند.

میکل آنجلو مریسی، که به خاطر زادگاهش "کاراواجو" نام گرفته بود، از قماشی دیگر بود: قمارباز بود، در شراب‌خواری افراط می‌کرد، اهل دعوا و چاقوکشی بود، با اراذل و اوباش حشر و نشر داشت و... در سال‌های آخر عمر پا در گریز بود، چون آدم کشته بود. در ۳۸ سالگی هم دار فانی را وداع گفت.

خبرچین‌ها به ارباب کلیسا خبر برده بودند که کاراواجو آدمی ناباب است. فراوان اهل فسق و فجور است، با زن و مرد! با پااندازها و فاحشه‌ها نشست و برخاست دارد، و از همه بدتر این که همین آدمهای هرزه را برای تصویر اولیا و قدیسان مدل می‌نشاند.

در آن زمان نقاشی مانند نیایش بود و امری مقدس به شمار می‌رفت؛ نقاشان معمولا نجبای با ایمان (برای مردان) یا بانوان راهبه و پارسا (برای زنان) را برای کارهای نقاشی مدل می‌گرفتند.

احتمال دارد که بخشی از آنچه درباره کاراواجو بر سر زبان‌ها افتاده حاصل بدگویی رقیبان او باشد.

ناباوری توماس قدس

برخی گفته ‌اند که کاراواجو به خاطر استعداد بی‌نظیر و پیشرفت سریع در نقاشی، حاسدان بسیار داشت که می‌کوشیدند او را بدنام کنند و از چشم کلیسا بیندازند. ماجرا هرچه باشد، امروز همان بدنامی و رسوایی باعث شهرت جهانگیر این هنرمند شده است.

رستاخیز کاراواجو

در زمان کاراواجو دهها هنرمند بودند با نام و اعتباری بیش از او، اما امروز جز در کتاب‌های تاریخ نامی از آنها برده نمی‌شود. کاراواجو از همه آن رقیبان مشهورتر است و آثار نه چندان پرشمار او (کمتر از ۷۰ تابلو) در ۲۲ موزه با استقبال گرم هنردوستان روبرو می‌شوند.

کاراواجو تا اوایل قرن بیستم نام و آوازه زیادی نداشت. احتمالا نمایشگاه بزرگی که در سال ۱۹۵۱ در میلان از آثار او برگزار شد در بالا بردن نام و آوازه این هنرمند مؤثر بوده است.

در دهه‌های اخیر محبوبیت کاراواجو بسیار فزونی گرفته و حتی از میکل آنژ، بزرگترین نقاش رنسانس، بالاتر رفته است. در سال‌های اخیر دربارۀ او بیش از هر نقاش دیگری کتاب و مقاله و رسالۀ دانشگاهی منتشر شده است.

برخی گفته ‌اند که زندگی آلوده به گناه و شرارت کاراواجو، به ذائقۀ دوران مدرن نزدیک‌تر است. راجر فرای، هنرشناس بزرگ اوایل قرن، در سال ۱۹۰۵ کاراواجو را "اولین هنرمند مدرن" تاریخ خواند.

چرا کاراواجو مدرن است؟

شیوه کار کاراواجو یا سبک "کاراواژیسم" در ظاهر مجموعه‌ای از شناسه‌های فنی است: رنگ‌های گرم و سوخته، تکنیک ضربه‌های زبر و درشت، سایه‌ روشن‌های قوی، تضادهای نوری شدید در ترکیب‌های غیرمأنوس و نامتعادل در فرم و نور. این شگردها با رامبرانت، ورمیر، روبنس، هالس، رئالیسم اسپانیایی از ولاسکز تا گویا رشد می‌کند، تا برسد به اکسپرسیونیست‌ها در نقاشی و سینما.

احضار متای حواری

خبر کامل را بخوانید

مهمترين ابداع کاراواجو در نورپردازی بود. نور به صورت اریب بر فیگورها می‌تابد، نه برای آن که آنها را بنماید، بلکه برای آن که از دینامیسم درونی آنها رمزگشایی کند.

کاراواجو به مضامین سنتی نقاشی کلاسیک با دیدی تازه نگاه کرد. هر کار او آلیاژی از عناصر زمینی و قدسی است. دستمایه کارها بیشتر همان قالب‌ها و الگوهای دینی یا اسطوره‌ایست، اما تار و پود آنها در دنیای خاکی بافته شده است.

رئالیسم کاراواجو نیز در همین زمینه دوگانه به عمل آمده است. در دورانی که تنها اوليا و قديسين يا حداکثر نجبا و اشراف به بوم نقاشی راه داشتند، نقاش امکان نداشت مردم عادی را به تابلوی نقاشی بکشاند، اما کاراواجو به شگردی تازه دست زد: او اوليا را در هیات مردم عادی نشان داد. می‌بينيم که مريم او مادری خسته و ستمزده است. حواريون او مردانی فقیر و ساده هستند.

کاراواجو به ویژه در کارهای ناسوتی (پروفان) خود، در ترسیم غرایز و تجارب انسانی جسارتی بی‌سابقه نشان داد. کمتر هنرمندی پیش از او در نمایش غرایز، شور و شهوت بشری تا این حد پیش رفته است.

در هنر باروک، که سرنمون والای آن را می‌توان در فضای اثیری رافائل دید، بدن انسانی پوسته‌ای بیش نیست. کاراواجو نخستین هنرمندی بود که با جسارتی بی ‌مانند جسمیت را نشان داد، همین بدن فانی، گوشت زیر پوست با تپش گرم و خونین آن.

یک حواری بدگمان وقتی از ماجرای ظهور مسیح باخبر شد، گفت: "تا با چشم خودم نبینم و این انگشتم را توی زخم پهلوی او فرو نکنم، باور نمی‌کنم!" در تابلوی تکان‌دهنده‌ی کاراواجو انگشت سن توماس توی عمق زخم فرو رفته است.

با تابلوی "ناباوری توماس قدیس" در سنت آکادمیک گامی قطعی برداشته و مرزی قاطع شکسته شد. همین گام بود که راه را برای کالبدهای گوشتی رامبرانت و بدن‌های شقه شده‌ی گویا هموار کرد تا به دوران ما برسد با تخته لاشه‌های گوشت فرانسیس بیکن.

تابلوی معروف دیگری به عنوان "احضار قدیس متی" در سادگی و ایجاز شاعرانه و در تأثیر خارق‌العاده از یک صحنه تئاتری مدرن هیچ کم ندارد. گویی خالق آن همین دیروز مرده است، و نه چهارصد سال پیش، در ۱۸ ژوئیه ۱۶۱۰ در بندری پرت افتاده در توسکان ایتالیا.

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.