نگاهی به فیلم های برگزیده جشنواره لوکارنو

سرانجام شصت و سومین دوره جشنواره فیلم لوکارنو، با اهدای پلنگ طلایی و نود هزار فرانک سوئیس به فیلم تعطیلات زمستانی ساخته لی هونگ کی از چین به عنوان بهترین فیلم بخش مسابقه اصلی جشنواره به کار خود پایان داد، فیلمی که همچنین جایزه فیپرشی (انجمن منتقدان بین المللی) را دریافت کرد.

تعطیلات زمستانی ساخته لی هونگ کی، یک شاهکار کوچک است. یک اثر مینی مالیستی زیبا و طنزآمیز. استعاره ای شاعرانه در باره دهکده ای کوچک و پرملال در شمال چین که در نهایت دقت و هوشمندی ساخته شده.

اثری از یک شاعر چینی که به یک منظومه شعری شبیه است با ترکیبی از طنز و استعاره. لی هونگ کی در اصل یک شاعر و رمان نویس است که تا کنون فیلم های چقدر برنج (۲۰۰۵) و تعطیلات همیشگی (۲۰۰۸) را ساخته و از چهره های خلاق سینمای معاصر چین به شمار می رود.

در این فیلم که با حس شاعرانه ای ساخته شده، او بر روی زندگی تکراری، یک نواخت و خسته کننده چند نوجوان چینی تمرکز کرده که آخرین روزهای تعطیلات زمستانی شان را می گذرانند و هر کدام به نوعی سعی دارند از این روزها لذت ببرند در حالی که واقعا در آن برهوت پرملال، چیزی برای لذت بردن وجود ندارد. آنها روزهای بطالت خود را به پرسه زدن در کوچه ها و وقت کشی می گذرانند. پدربزرگ بازنشسته ای هم هست که روزهای بیکاری و بی حوصلگی اش را در خانه پسرش همراه با نوه پرحرف و کنجکاوش به تماشای برنامه های مضحک و کسالت بار تلویزیونی می گذراند.

پسربچه از پدربزرگش سوال می کند و او هم با بی حوصلگی جواب می دهد. فیلم مجموعه ای از برداشت های بلند است که در قاب ثابت و بدون حرکت دوربین گرفته شده و از این نظر، یادآور کارهای شهیدثالث و کیارستمی است. فیلمساز همانند کیارستمی جز در برخی صحنه های کوتاه مطلقا از موسیقی استفاده نمی کند. به جای آن در تمام طول فیلم صدایی که شبیه شلیک توپ یا آتش بازی است از دور شنیده می شود بدون اینکه کسی در باره منشا آن توضیح دهد.

در یکی از صحنه های فیلم که یک پلان سکانس است و چند بار تکرار می شود، یکی از نوجوان ها که باج خور است، برای اخاذی، در گوش نوجوان دیگر که از او حساب می برد، سیلی می زند و با هر سیلی، یک اسکناس از جوان می گیرد. در پایان فیلم که بچه ها به مدرسه برمی گردند، معلم مدرسه با لحنی تند به انتقاد از نظام آموزشی و فرهنگی چین می پردازد. نظامی خشک و عبوس که بر روی وعده های جاه طلبانه، پوچ و دروغین بنا شده است.

تم مهاجرت در مورگن

مسئله مهاجرت، موضوع اصلی چند فیلم جشنواره لوکارنو امسال بود. ماریان کریسان، کارگردان رومانیایی فیلم مورگن(فردا)، و ابراهیم سعیدی، کارگردان ایرانی فیلم ماندو (محصول کردستان عراق)، هر کدام با رویکرد متفاوتی به مسئله مهاجرت در جهان امروز، یکی در خاورمیانه و دیگری در قلب اروپا پرداخته بودند.

مورگن داستان مامور یک سوپرمارکت به نام نلو در ناحیه مرزی بین رومانی و مجارستان است که با زنش زندگی بی روح و کسالت باری دارد. او برخلاف زن پرحرفش، آدم ساکت و آرامی است که اوقات فراغت خود را به ماهی گیری در رودخانه نزدیک خانه اش می گذراند. یک روز وی هنگام ماهی گیری مرد ترکی را می بیند که از دست پلیس مرزی گریخته و از او می خواهد او را پناه دهد. نلو زبان مرد را نمی فهمد، اما به او رحم می کند، ا را با خود به خانه اش می برد و در یک انباری به او جا می دهد در حالی که می داند کشف این مسئله از سوی پلیس رومانی می تواند برای او دردسر ساز باشد.

به تدریج دوستی عمیقی بین دو مرد به وجود می آید و آنها علیرغم ترس و دلهره ای که با آن مواجه اند، لحظات خوبی را با هم می گذرانند تا اینکه سروکله ماموران پلیس پیدا می شود. حرف اصلی فیلم این است که زبان، نژاد، مذهب و مرزهای جغرافیایی نمی تواند عامل جدایی و شکاف بین انسان ها باشد. اما اهمیت فیلم مورگن، تنها در پیام انسانی و عمیق آن نیست بلکه در شیوه روایت، فضا سازی، دیالوگ نویسی و شخصیت پردازی درخشان آن است.

دو مرد با اینکه زبان هم را نمی فهمند و دین و ملیت شان هم متفاوت است، در طول فیلم به یک نوع همدلی و یگانگی می رسند. فیلمساز عمدا با پرهیز از زیرنویس کردن حرف های مهاجر ترک به انگلیسی، ما را در موقعیت ابزورد نلو قرار می دهد که قادر به فهم حرف های مرد مهاجر نیست.

فیلمبرداری با دوربین روی دست و در نور محیط به ویژه در صحنه های تاریک شب در جاده، فضای فیلم را واقعی تر و باورپذیرتر کرده است. یکی از صحنه های دردناک فیلم، صحنه ای است که مرد مهاجر ترک در انباری خانه نلو، در تاریکی مطلق، ملتمسانه با خدای خود راز و نیاز کرده، آرزو می کند که روزی به خانواده اش که در آلمان اند، برسد.

ماندو

ماندو نخستین فیلم بلند داستانی ابراهیم سعیدی، فارغ التحصیل سینما و کارگردان، تدوین گر و عکاس ایرانی است که پیش از این چند فیلم مستند از جمله همه مادران من (در باره نسل کشی کردها در عراق) را در کارنامه خود دارد.

سعیدی که خود اهل سنندج است، این فیلم را با گروه فیلمسازی ایرانی اش و با حمایت مالی و تدارکاتی وزارت فرهنگ کردستان عراق ساخته است.

ماندو فیلمی جاده ای درباره مهاجرت یک خانواده کرد ایرانی تبار ساکن کردستان عراق است که بعد از سقوط صدام حسین می خواهند از مرز عبور کنند و وارد خاک ایران شوند. افراد خانواده مرکب از پیرمردی بیمار و رو به مرگ، پسر، عروس و نوه اش، سوار بر یک اتومبیل وانت در جاده از دل آتش و خون و خطرات بی شمار (از درگیری نیروهای کرد با تروریست ها گرفته تا انفجار اتومبیل ها و میدان مین) عبور می کنند تا خود را به خاک ایران برسانند. همراه با آنها دختر جوان پزشکی به نام شیلان هم هست که در سوئد پناهنده است و برای دیدار آنها به عراق آمده و حال با آنها در این سفر همراه شده و قصد دارد به ایران برود.

فیلم با صحنه درگیری بین ماموران حکومتی و مسافران کرد در ایستگاه بازرسی شروع می شود و بعد با فلاش بک به گذشته ای نزدیک یعنی چند روز قبل از آغاز سفر می رود. تمام فیلم از زاویه دید پیرمرد (نمای سوبژکتیو) فیلمبرداری شده که ظاهرا از آسیب دیدگان حمله شیمیایی نیروهای صدام در زمان جنگ است و حالش لحظه به لحظه رو به وخامت می رود.

انتخاب زاویه دید سوبژکتیو (یا نمای نقطه نظر)، در سینما (آن هم برای کل فیلم)، تمهیدی جسورانه است که محدودیت های زیادی برای یک فیلمساز فراهم می کند و دست و بال او را می بندد و او را محدود به فضا و زمان خاصی می سازد.

در این فیلم نیز سعیدی با همین محدودیت ها مواجه بوده است. دوربین در بسیاری از لحظه ها مجبور است با پیرمرد بماند و ما کنش های جاری در فیلم را تنها از دریچه چشمان او که گاهی تار است و گاهی هم بسته، می بینیم.

پیرمرد (عمو شریف)، حتی حرف هم نمی زند و تنها سرفه می کند یا نفس های تند و عمیق می کشد. با وجود این، و با اینکه ما او را هرگز در فیلم نمی بینیم و صدایش را نمی شنویم، اما از طریق واکنش های دیگران نسبت به او، با وی همذات پنداری می کنیم.

پیرمرد با اینکه در ظاهر عنصر منفعلی در داستان است اما گاهی هشیارتر از بقیه نشان می دهد و با واکنش های هراسناکش مثلا با نفس کشیدن های تند و پرسروصدا، اطرافیان را متوجه خطر می سازد. در یک صحنه حتی با استفاده از اسلحه ای که پسرش به او می دهد، افسر مهاجم عراقی را که قصد تجاوز به شیلان را دارد، از پا درمی آورد.

Image caption بازیگر فیلم دنیای سفید سفید برنده جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره لوکارنو شد

موقعیت پیرمرد در این فیلم از نظر فیزیکی و دراماتیک، بی شباهت به موقعیت ژاک دومینیک بانوبی در فیلم پروانه و لباس غواصی و خاویر باردم در دریای درون نیست که هر دو بر اثر تصادف، از نظر جسمی فلج شده اند.

نماهای کلوز آپ، فلو فوکوس کردن تصاویر و باز و بسته شدن پلک چشم پیرمرد، عناصر تصویری است که یادآور صحنه های فیلم درخشان و به یادماندنی پروانه و لباس غواصی است.

فیلمبرداری روی دست بایرام فضلی و استفاده خلاقانه او از پنجره های اتومبیل به عنوان دریچه هایی برای نظارت جهان اطراف، تا حد زیادی بر این محدودیت ها غلبه کرده و از رادیویی شدن صحنه ها جلوگیری کرده است.

اشکال اصلی فیلم، بازی های نسبتا ضعِف بازیگران زن آن است به ویژه بازیگر نقش شیلان که نمی تواند واکنش های طبیعی در برابر روِدادهای پیرامونش نشان دهد. موضوع جا ماندن او از اتومبیل، نیز بر اثر تکرار، جذابیت خود را از دست می دهد. همین طور تصمیم او در مورد جدا شدن از گروه و پیوستن به گروه امدادی سازمان ملل در حالی که عموی بیمار او نیاز به مراقبت پزشکی او دارد، چندان توجیه پذیر نمی رسد.

صحنه عروسی و رقص و پایکوبی همراهان عروس و داماد در جاده نیز زیباست و نشان می دهد که مردمی که علیرغم سختی ها و رنج ها و بلاهای بی شماری که بر سرشان آمده هنوز به شادی فکر می کنند و با رقص و پایکوبی می خواهند روحیه خود را حفظ کنند.

صحنه ای که شیلان جعبه قدیمی شخصی عمو شریف را باز می کند و با نشان دادن عکس های قدیمی خانوادگی، سعی می کند خاطرات خوب گذشته را در پیرمرد زنده کند، از زیباترین لحظه های فیلم است.

عشق قدیمی شیلان به شاهو، اگرچه تا حدی دیر برملا می شود اما تاثیرگذار است. اشکال اساسی کار این است که شخصیت ها خیلی دورند و فیلمساز به اندازه کافی به آنها نزدیک نمی شود و همین باعث می شود که نتوانیم با آنها همذات پنداری کنیم.

اما تسلط کارگردان بر صحنه ها و میزانسن به ویژه در نماهای شلوغ مربوط به درگیری های نظامی در جاده، قابل تحسین است.

خیز بزرگ سینمای رومانی

مورگن تنها فیلم رومانیایی جشنواره امسال لوکارنو نبود. سینمای رومانی در سال های اخیر جهش عظیمی داشته است. بعد از فیلم درخشان چهار ماه و سه هفته و دو روز کریستین مونجیو (برنده نخل طلای کن ۲۰۰۷)، و آئورا ساخته کریس پیو کارگردان فیلم مرگ مستر لازارسکو (برنده جایزه بزرگ جشنواره کن)، حالا نوبت فیلمسازان جوان تر و ناشناخته تر سینمای این کشور است که با ایده ها و روایت های سینمایی بکر و جذاب خود همه را غافلگیر کنند.

رومانی امسال دو فیلم در بخش مسابقه اصلی و یک فیلم در بخش سینماگران عصر حاضر داشت. پریفریک ساخته بوگدان جرج اپتری و مورگن ساخته ماریان کریسان، هر دو فیلم هایی خوش ساخت و قابل توجه بودند که تماشاگران و منتقدان را تحت تاثیر قرار دادند. در بخش سینماگران عصر حاضر نیز، فیلم شکم وال ساخته مشترک آنا لونگو و آنا سزل، کار قابل توجهی بود.