به روز شده:  17:45 گرينويچ - چهارشنبه 08 سپتامبر 2010 - 17 شهریور 1389

یازدهم سپتامبر؛ روی ابرها قدم بزن در آپارات

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

پخش با "ریل پلیر" یا "ویندوز میدیا پلیر"

در برنامه آپارات این هفته دو فیلم "روی ابرها قدم بزن" به کارگردانی "بهناز تاجیک " و "یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱" ساخته " سمیرا مخملباف " به نمایش در می آید.

روابط انسانی و خواسته های آدم ها از همدیگر همیشه خیلی پیچیده نیست. گاهی ناتوانی ها هستند که به آدم ها توان با هم بودن را می دهند. این حکایت فیلم اول برنامه این هفته است. فیلم دیگر، درک کودکانه از دنیای پر از خشونت امروز و مناسباتش را به تصویر کشیده است.

درباره فیلم"روی ابرها قدم بزن"

قدم زدن روی ابرها، یا در ارتفاعی بالاتر از زمین سفت، معمولاً در خواب آدمها اتفاق می افتد. اما در فیلم عاشقانه "روی ابرها قدم بزن " با آدم هایی آشنا می شویم که زندگی منحصر بفردی دارند، آدم هایی که برای قدم زدن پا ندارند اما می توانند روی ابرها قدم بزنند. این حکایت، قصه رابطه عاشقانه یک زوج معلول است. یکی دف می زند و دیگری آواز می خواند. یک مستند شیرین که روایتش هم شیرین است.

ویژگی فیلم

نمایی از فیلم روی ابرها قدم بزن به کارگردانی بهناز تاجیک

نمایی از فیلم روی ابرها قدم بزن

این فیلم بسیار حساب شده و قاعده مند ساخته شده و نماهای فیلم خلاقانه و مرتبط به هم دوخته شده اند. این نشانگر کارگردانی و تدوین درخشان این اثراست. ساخت این فیلم بدون همکاری دو شخصیت اصلی و توانایی آنها برای حضور در مقابل دوربین و مهم تر از همه راحت بودن آنها در مقابل دوربین امکان پذیر نمی شد. در عین حال تنوع تصویری خیلی زیاد، قاب بندی های مناسب تصاویر و از همه مهم تر تنبل نبودن کارگردان و تدوین گر و ساده نگرفتن جزییات کار باعث شده که با یک اثر خیلی خوب روبه رو باشیم.

درباره کارگردان

"روی ابرها قدم بزن" ساخته "بهناز تاجیک" است . فیلمسازی که کمتر از سابقه فیلمسازی اش خبر داریم ولی بیشتر به عنوان دستیار کارگردان و منشی صحنه در عرصه فیلمسازی در ایران شناخته شده است . علیرغم این، دید کارگردانی بسیار پخته ای، در پس تصاویر این فیلم نهفته است.

درباره فیلم "۲۰۰۱/۰۹/۱۱"

۹سال پیش در چنین روزهایی، حادثه ای مهم دنیا را تکان داد. حادثه ای که به یازدهم سپتامبر معروف شد. در آن روز هزاران نفر در اثر حملات انتحاری به مرکز تجارت جهانی در آمریکا جانشان را از دست دادند. از آن روز به بعد تا به حال، جهان چهره دیگری یافته است. یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ نام فیلمی است که توسط یک تهیه کننده فرانسوی به همین مناسبت ساخنه شد. این فیلم مجموعه ای از یازده فیلم کوتاه از مطرح ترین کارگردان های آن روز جهان از جمله کن لوچ، کلودللوش، یوسف شاهین، ایمامورا، میرانایر، شون پن و خیلی های دیگه از جمله سمیرا مخملباف است. این فیلم که از یازده اپیزود یازده دقیقه ای و نه ثانیه ای تشکیل شده، از حادثه تراژیک یازدهم سپتامبر۲۰۰۱ می گوید. فیلمسازهای این فیلم بلند مختار بودند که هرطور که دلشان می خواهد به این ماجرا نگاه کنند. اگرچه همه فیلم ها در کل تم واحدی را تعقیب می کنند. در برنامه این هفته، ما روایت سمیرا مخملباف از این حادثه را انتخاب کرده ایم. او حادثه را از دید کودکان مهاجر افغانی در یک کارگاه آجرپزی روایت می کند.

ویژگی فیلم

نمایی از فیلم یازدهم سپتامبر ساخته سمیرا مخملباف

نمایی از فیلم یازدهم سپتامبر

فیلمساز در این فیلم خیلی هوشمندانه تقابل دو جهان متفاوت را با استفاده از وجه تشابه کوره های بلند آجرپزی و برج های بلند نیویورک که هدف حمله قرار گرفتند، به تصویر کشیده است و سعی کرده به این حادثه از نگاه کودکان افغان نگاه کند، بچه هایی که هنوز براه نیافتاده باید کارگری کنند. فیلمنامه هم تکه های بسیار درخشانی دارد. بچه های فیلم همه بکر و دیدنی هستند. تکه های طنز هم گاهی خوب ازکار در آمده است اما مشکل جایی بروز می کند که فیلمساز تلاش دارد از این بچه های خیلی کم سن و سال و خانم معلم جوانشان بازی بگیرد. بازی گرفتن از بچه هایی در این سن و سال کار خیلی سختی است و فیلمساز گرچه تمام سعی اش را بکار برده، اما خیلی جاها به نظر می آید که بازی ها باور پذیر نیستند.

درباره کارگردان

سمیرا مخملباف کارگردان فیلم یازدهم سپتامبر

سمیرا مخملباف

سمیرا مخملباف متولد ۱۳۵۸ در تهرا ن است. او فیلمسازی است که تحصیلات آکادمیک سینمایی ندارد و این هنر را نزد پدرش آموخته است. فیلمسازی را در ۱۷ سالگی با فیلم "سیب" شروع کرده و فیلم "تخته سیاه" و"پنج عصر" او جایزه ویژه هیئت داوران چشنواره کن در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۳ را بدست می آورند. او در سال های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ جزو جوانترین فیلمسازهای معتبر دنیا در فهرست نشریه گاردین انتخاب می شود . او در سال های اخیر، مانند پدرش، بیشتر فیلم هایش را در خارج از ایران و به خصوص در افغانستان ساخته است. فیلم اسب دو پا از آخرین ساخته های اوست.

مروری بر فیلم هفته گذشته

درباره فیلم"الفبای افغان"

تا سال های سال بچه های افغان هایی که به صورت غیر قانونی وارد ایران شده بودن، در ایران اجازه تحصیل نداشتن و همین باعث شد که هزاران کودک بی سواد بمانند. تا حدود ۱۰ سال پیش همین قانون در ایران اعمال می شد که البته با تلاش هایی که انجام گرفت، این محدویت برای کودکان افغان برداشته شد. فیلم حاصل بخشی از این تلاش ها است.

محسن مخملباف با دوربین دیجیتال در روستاهای مرزی بین ایران و افغانستان به سراغ کودکان بدون مدرسه افغانستان می رود و از آنها علت مدرسه نرفتن شان را جویا می شود. درجایی دختران افغانستان را در کلاس آموزش یونیسف می یابد. یکی از دختران با آن که از افغانستان گریخته و با آن که طالبان حضور ندارند حاضر نیست از زیر برقع بیرون بیاید. او از خدای وحشتناکی که طالبان خلق کرده اند بیش از خود طالبان می ترسد.

فیلم الفبای افغان در جشنواره های بین المللی بسیاری شرکت کرده است و جایزه "بهترین فیلم" از جشنواره بین المللی فیلم داکیومنت آرت، آلمان در سال ۲۰۰۲ دریافت کرده است.

نظرات بینندگان درباره فیلم الفبای افغان

میثم از ایران:

فیلم الفبای افغان را بسیار دوست داشتم. این شرم آور است که دولت مانع از حضور هر کس در مدرسه بوده است. این نشان می دهد که آنهایی که این تصمیم را گرفته بودند فکرشان بسته است.

پارسا از بوشهر:

فیلم خیلی تاثیر گذار بود. استفاده ابزاری از دین و جاهل نگه داشتن مردم راه حکومت طالبان است.
لعنت به مفسرینی که دین را به نفع خودشون تفسیر می کنند.

گیتا سپهری:

فیلم الفبای افغان خیلی جالب بود. با اینکه من یک دختر افغان هستم و در مورد وضعیت دختران یه چیزهایی شنیده بودم اما باورم نمی شد اما این فیلم کاملا نظرم را عوض کرد.

آنیتا رستمی:

فیلم الفبای افغان، فیلم زیبا و متاثر کننده ای بود، من را به یاد سالهایی که در ایران بودم انداخت، با این تفاوت که من در تهران بودم، و با حیله و کلک درس می خواندم.
البته من جزو معدود کسانی‌ بودم که توانستم دبیرستان را تمام کنم و ۱۰ سال قبل به هلند مهاجرت کنم، دلیلش هم این بود که همسرم یک زن با سواد می خواست.
به هر حال سرنوشت هر یک از ما مردم افغان همان فیلم است. سمیرا دخترک صحنه‌های آخر فیلم یکی از قربانی‌های جنگ است. با اینکه ۱۰ سال از موضوع می گذرد، امید دارم که صحت باشد و از مکتب زمان آموخته باشد که هیچ فرقی میان مرد و زن نیست و خرافاتی که از بدو تولد به ا‌و آموختن افسانه ای بیش نیست.

مهرنوش – تورنتو:

دیدن فیلم دوباره به خاطرم آورد که محسن مخملباف تغییر چندانی نکرده است.
توجه محسن مخملباف به معضل تحصیل بچه های افغان قابل ستایش است، اینکه زحمت تهیه فیلمی در این مورد کشیده شود و احیانا توجه مسئول دلسوزی به قضیه جلب شود.
از متن کسالت بار و لحن بی جان راوی که بگذریم، آنچه برای من قابل هضم نبود، سوالاتی بود که ظاهرا برای توجه دادن ببینده به شستشوی مغزی بچه ها پرسیده می شد، نظیر "خدا چیه؟ کیه؟ کجاست؟ قرآن چیه؟" و از این قبیل، آیا مردم عادی و بزرگسالی که سالیان سال به عبادت مشغول بوده اند، جوابی برای این سوالات دارند؟ با طرح این سوالات چه منظوری دنبال می شد؟
از همه بدتر نوع برخوردی بود که با دختران روبند دار صورت گرفت، یک نوع تفتیش عقاید، تحت فشار قرار دادن با انواع ترفندها، از جمله شستشوی صورت و دیدن تخته و اینکه صورت قشنگت دیده نمی شود و... و در نهایت محروم نمودن از حضور در کلاس به خاطر داشتن روبنده!!!؟ همان عبارت معروف هدف وسیله را توجیه می کند.

این همان تز رژیم آخوندی نیست؟ یا هر چه من می گویم، یا محرومیت؟ یعنی اگر اعتقاد من با قدرت حاکم در کلاس همخوانی ندارد، حق حضور در کلاس را ندارم؟
به علاوه این زمزمه محبت است که طفل گریزپای را به کلاس می کشاند، وقتی بتوانی آن امنیت و آسایش خاطری را که طی سالیان سال با گفته ها و تهدیدها و پر کردن ذهن بچه از گناه، از وجودش رخت بربسته، دوباره و ذره ذره جایگزین کنی، طوری که با اختیار و اراده خودش چهره نمایان کند، نه از ترس محرومیت از تحصیل.

ملیحه:

فیلم مستند الفبای افغان را دیدیم. تشکر،این ذره ای از خروار مشکلات افغانها است، بعد از جنگ و آوارگی، مخصوصا در سرزمین ایران که خود را همه ای مستضعفین قلمداد می‌کند.

حمید رضا علینقی:

به خاطر پخش فیلم الفبای افغان به کارگردانی آقای مخملباف تشکر می کنم. تا دیر وقت بیدار بودم و فیلم را تماشا کردم و آن قدر فیلم جذاب بود که نمی توانستم از جلوی تلویزیون بلند شوم و آن را نبینم. واقعا لذت بردم و دستتان درد نکند.

حمیرا عرفانی از کابل:

نمایی از فیلم الفبای افغان ساخته محسن مخملباف

نمایی از فیلم الفبای افغان ساخته محسن مخملباف

من در سال های ۸۰ و ۸۱ در زابل و در مناطق مرزی ایران و افغانستان معلم سواد آموزی کودکان مهاجر افغان بودم. در مدت دو سال معلمی ام یک دانش آموز دخترافغان را ندیدم که چنین حجابی داشته باشد. آن هم مهاجر افغانی که در ایران زندگی می کرد! به نظر من فیلم الفبای افغان ساخته مخملباف نه یک فیلم کاملا مستند بلکه یک فیلم از پیش طراحی شده و بازسازی شده توسط فیلمساز است که در چارچوب ساختار مستند ارایه شده است. صحبت های دختر پوشیده در حجاب به فیلمساز و بیننده، نه صحبت های خود او بلکه دیالوگ های از پیش تعیین شده توسط مخملباف است که به دخترک دیکته شده است تا چنین بگوید و این از نظر انسانی در مورد کار با کودکان، آنهم در یک فیلم به ظاهر مستند کار درستی نیست که کارگردان فکر و اندیشه و خواست خود را بر یک کودک مهاجر افغان تحمیل نماید.
ورود و خروج دختر پوشیده در حجاب و همکلاسی او در کلاس و رفتار آنها در فیلم نشان می دهد که آنان از پشت صحنه توسط کارگردان هدایت می شوند.

ستاره ساعدی:

تا همین چند دقیقه قبل در حال تماشای فیلم الفبای افغان بودم که با دیدن آن اشک‌هایم سرازیر شدند.
من مسول پروژه آموزش و بهداشت بچه‌ها افغانی در یونیسف هستم که ۹ سال قبل این افتخار را داشتم که آقای مخملباف را در زمان تهیه این فیلم که روی پروژه‌ای که من به عهده داشتم همراهی کنم و با دیدن آن یاد بچه‌هایم و سفر افسانه‌ای که منجر به تهیه این فیلم شد و همین طور رنج بی پایان کودکان افغان که همچنان به قوت خود باقیست افتادم و اشک به چشم آوردم.
من در یونیسف دیگر شاغل نیستم ولی در این سفر با کودکانی آشنایی پیدا کردم که از آن تاریخ تا به حال هنوز هر ساله ۶ کلاس سوادآموزی را با هزینه خیرین و شخصا در همان محل‌هایی که در فیلم دیدید برگزار می‌نمایم که همه این لذت را مدیون آقای مخملباف هستم.

ندا:

مستند الفبای افغان ساخته آقای مخملباف خیلی زیبا بود واقعا تاثیر گذر بود کاملا حرفی‌ و مملو از نقاط ظریف.

نیلوفر مهر زمین از قم:

فیلم الفبای افغان شگفت انگیز بود. من به عنوان کسی که اسطوره های ایران باستان را بررسی می کنم بسیار در شگفت فرورفتم. آب در ایران باستان نماد خرد, فرزانگی, دانش درونی می باشد و شاگردانی به گونه ای نمادین آب را صدا می زدند تا شاید این ایزد بانو به یاریشان بیاید به ویژه که آموزگار از دختران روسیاه که رنگ سیاه نماد نادانی و مرگ و ستم می باشد خواست تا با ریختن آب رخشنده و روشن نور دانش را به خانه ی دلشان فروریزند کارگردان در بکار بردن خویشکاری این ایزد بانو بسیار هوشمندانه کار کرده بود.

علی:

خنده های تلخ و سکوت غم انگیز اطرافیانم هنگام تماشای فیلم مرگ آور بود.

سیروان از کردستان:

فیلم الفبای افغان واقعا خیلی‌ زیبا و پر محتوا بود. من واقعا دیگر مطمئن شدم که هرکس از مذاهب و دین به خصوص دین اسلام پیروی کند هیچ وقت موفق نمی‌شود و هرکس به اراجیفی مانند ارجیف مولا عمر گوش کند فقط وقت و زندگی‌ خود را تباه کرده است.

مهدی:

فیلم مخملباف را دیدم. با تمام وجودم محرومیت را حس کردم. با مشاهده این همه معصومیت کودکان افغان، اشک در چشمانم حلقه زد و خدا را شکر کردم که در ایران زندگی می کنم. فهمیدم که ما چه راه درازی را طی کردیم تا به اینجا رسیدیم و قدر نمی دانیم.

امید از شیراز:

فیلم مستند "الفبای افغان" به نظر من یکی از بهترین (شاید هم بهترین مستند) مستندهایی بود که به عمر دیده ام.
این سوال برای من وجود داشت که آیا این واقعی بود و یا فیلمی ساختگی بود و نقش بازی می کردند؟
متاسفانه موفق به دیدن این فیلم بطور کامل نشدم. مطمئنم پخش مجدد و مجدد آن به روشن شدن فکر ایرانیان و کلا مسلمانان بسیار کمک می کند.

بامید پخش مجدد آن و توضیح بیشتر درباره مواردی از آن که برای من سؤال بود.

احسان:

خیلی‌ ممنون از انتخاب این مستند زیبا، واقعاً که تحت تاثیر این مستند قرار گرفتم. عمق شستشوی مغزی در یک کشور را بیان می کرد.

پگاه:

مستند الفبای افغان فیلم فوق العاده ای بود مخصوصا مکالمهٔ آخر بین دختر بچه ها.

امیر:

واقعا قشنگ بود، حسی که من به بچه های افغانی داشتم نسبت به حجاب، فکر میکنم کشور های جهان اول هم نسبت به ما دارند!!!!!

تیموری:

بسیار زیبا بود ولی خیلی غم انگیز بود. اما اندیشه های اون دختر بچه به اسم سمیرا خیلی جالب بود. و جالب تر اینجا که پایبند بود. کار هنری بسیار زیبایی بود.

فریماه:

فیلم الفبای افغان با اینکه در شرایط خیلی سخت تهیه شده بود ولی خوب بود و بدلیل انعکاس افکار دست نخورده و بکر مانده از ۱۴۰۰ سال پیش که هنوز در گوشه ایی از این کره خاکی زنده است و نفس می کشد و هنوز سرمایه و معنای زندگی کردن این دخترکان را به یغما می برد، بسیار ناراحت کننده بود.


الیاس:
من هم فیلم "الفبای افغان" را دیدم! جالب بود اما بنظر من بیشتر هنری و هنر پردازی شده بود و کمتر می توان گفت یک فیلم مستند بود! در ضمن داستانی تا حدی غیر واقعی ۹ سال گذشته بود اما کار هنری جالب محسن مخملباف مثل کار های هنری دیگری او بود! نه خیلی مستند.!

علیرضا:

درود سپاس از پخش این نیمه مستند فیلمی ساده در عین حال تکان دهنده از سطح تفکر خشک اسلامی.

محسن عباسپور در وبلاگش در مورد فیلم الفبای افغان نوشته:

الفبای افغانی که کاملاً مشخص است یا بدون هیچ پشتوانه پژوهشی تصویربرداری شده و یا در خوشبینانه ترین حالت، فیلمساز پژوهش داشته اما در هنگام فیلمبرداری ـ و شاید به دلیل ضعف های عمده پژوهشی ـ سوژه های اتفاقی و ذوقی که بر سر راهش قرار گرفته، او را به سمت و سوی دیگری برده، سعی در بیان بخشی از مشکلات جامعه مهاجر افغان ها در ایران، به ویژه با تمرکز بر مشکلات آموزشی کودکان دارد.

عمیقاً معتقدم این کار مخملباف تنها به لحاظ ظاهری با شیوه رفتاری طالبان متفاوت است. وگرنه سوژه هر دو یکی، روش هایشان یکی، مخاطبشان یکی و شیوه هایشان هم یکی است. مخملباف با ابزار در دسترسش و به زور دوربین، معلم و کلاس، روبنده از چهره این دختر برکشید و طالبان هم با ابزار در دسترسشان و به زور تفنگ و کتک و حتی برداشت های دینی، روبنده به چهره این دختر می کشند.

چیزی که برای من عجیب تر بود، هیجان زدگی مجری آپارات از مشاهده این فیلم بود. مجری که در اکثر موارد جنبه احتیاط و محافظه کاری را رعایت می کرد و همواره سعی داشت فضای آزادتری برای نقد و نظر مخاطب باز بگذارد، آنقدر تحت تاثیر این «کشف حجاب مخملباف» قرار گرفته بود که هر کار کارگردان را خوب توصیف کرد، به ویژه برای این فیلم که شاید می شد حدس زد محسن خان مخملباف، تنها یک صبح را صرف فیلمبرداری اش کرده باشد.

نقدهای بینندگان بر فیلم الفبای افغان:


امید بهروزی:

متاسفانه آن گونه که از فیلم - در این برنامه ی آپارات - تعریف شد ، اصلا نبود. این تعریف های برنامه هم خودش قابل نقد است. چرا که ضعف های فیلم، نقاط قوت فیلم و کارگردان قلمداد شد.
برای مثال: معمولا وقتی فیلم نامه رو به روایت گری می آورد که بخواهد ضعف خود را در استفاده از هنر تصویر و فیلمنامه نویسی جبران کند .ولی در اینجا بخاطر نام کارگردان، یا هر دلیل دیگر، این نقطه ضعف، حسن فیلم بشمار میرود!!! و البته تعریف های دیگر که شایسته این فیلم نبود.
در ضمن این فیلم ضعف شدید راست گویی داشت چون پناهنده ها در آن سالها از شر حکومت طالبان به ایران و کشورهای دیگر فرار کرده بودند ولی در این فیلم آنها را آنچنان شیفته ملا عمر نشان می داد که فکر نمی کنم در کابل پایتخت نیز این چنین ترسی از ملا عمر، در آن زمان وجود می داشت.
این فیلم به لحاظ کارشناسی از یک - یا چند- کارشناس امور تربیتی رنج می برد و حرفها و حرکات معلم خود بد آموزیهای بسیار داشت.

عبدالسمیع محمود از هرات افغانستان:

درکل محسن مخملباف با خانواده اش نبوغ عجیبی درترسیم و شناخت واقیعیت های جامعه افغانی دارند. فیلم یا نگاره الفبای افغان از پیش درآمد مناظری از زندگی مردم افغان در محیط پناهندگی شروع می شود. محسن ابتدا و انتهای نگاره را با تحریک و تهیج ذهن مخاطب آغاز می نماید. ابتدا پسرکی لنگ و با دنیای از تلاش با حرکات وپ ویه های شگرفش را نشان می دهد و در انتها گفتگوی دو دختر که در نوع خود بی مانند است.

از خواندن پسربچه پشتون روی درخت خشکیده و اوغونی خواندنش تا بازی بچه ها درفضای خاک زده و محروم و همچنان با لهجه اداء نمودن شیرین دخترآموزگارا فغان که پشتون است. نشان دادن فضای بزرگ مدرسه و طبقه بندی دانش آموزان همه و همه نشان از عمق دید محسن مخملباف اززندگی جامعه افغانی دارد. در نشان دادن تصاویر مختلف از افغان ها کارگردان مهارت خوبی بخرج داده.
سینمای محسن روایی و واقعگرا است نقل روایت های تلخ داستان های واقع شده تاریخ کشور افغانستان است به جرات به شما پیشکش می کنم که محسن از خیلی از کارگردانان بنام افغان مانند برمک وغیره درترسیم و تعریف واقعیت های جامعه افغان استاد تر و ماهرتر است. اگرچه خود افغان نیست. اما می داند درسرزمین پارسی زبان چه خبر و چه فرهنگی فرمانرواست و این امر به او خیلی کمک می کند.


درپوشش دختر کمی تند روی شده. روند گویندگی و گویش خیلی قشنگ و نازنین پارسی با لهجه افغانی خوبی دیگر داستان است.
بیخ وشالوده داستان از پرسیدن اسم دختر آغاز می شود سمیرای ازبک هم هنر محسن است. وهمچنین ترکیب کردن قومیت ها..... دختر به همه چیز خوب جواب میدهد الا خط قرمز مناسک دینی. و جرات فوق العاده ای هم دارد.
نقطه قوت دیگرنگاره پاسخ دختربعدیست؛ می گوید که اگر اسمم را بگویم تو سیما ها پخش نمی کنید؟ کارگردان می گوید چرا پخش می کنیم. و دختر نام خود را نمی گوید. هر دو از سر ارزشها نمی گذرند. هم مخملباف و هم دختر.
فلانی و فلانی ازبک گفتن آموزگار هم نکته کاستی است برنگاره اگر گوناگون می شد بهتر از آب درمی آمد یعنی نام تیره های دیگر هم برده می شد.

آوردن پای ملامحمد عمر هم در داستان کمی دستکاری در اصل واقعیت است. اگرچه واقعیت است اما نه کم ونه بیش آن باید مو به مو باشد.
بالاخره آب در این داستان به یک چالش تبدیل می شود.
محسن مخملباف اساسا قصد دارد متن تحریف شده و تعابیر پوچی که به اسم اصول اسلام درافغانستان رواج دارد به مخاطب معرفی نماید.

گفتگو و گاهگداری پچ پچ میان دو دختر جهت متقاعد نمودن سمیرا به شستن صورت و بیان داشت دلایل گوناگون از جانب سمیرای ازبک از اهم موفقیت های داستان است.
به رشته کشیدن یک دسته از براهین و حجج ازطرف سمیرای ازبک از قبیل به بابا خیانت کردن؛ نه گناه و نه هم توبه کردن؛ حاضر به مردن اما باز نکردن صورت؛ به داوری گذاشتن سمیرای ازبک دختر طرف مقابل را؛ و تو به جای من بودن اش؛ و به تکرار بچه ها را با آب آب گفتن ها شان نشان د ادن در عین گفتگوی دو دختر حکایت از استادی مخملباف می نمایدکه با قوت، خوب درکنار هم چیده شده اند.

واقیعت این است که صد درصد ارزش نگاره را باید در همان گفتگوی هفت هشت دقیقه دو دختر جستجو و بها گذاری نمود که نگاره آقای مخملباف را در شمار استثنایی ترین ها و ماندگارترین قرار می دهد.
شستن صورت با پشت نمودن به دوربین هم حسن خاص خود را دارد.
پیش آوردن چهره های دختران افغان به گونه گذرا در دوربین تعریف داستان را استوارتر می سازد.
و در پایان حاضر شدن سمیرا و آب به چهره زدن و تمرکز وایست دوربین روی ان؛ روایت تلاش و بازگشت آدمیت با وصف داشتن همه تعصبات به سمت و سوی تجدد و بازبینی عقلانی است.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات:کلیک aparat@bbc.co.uk

زمان پخش برنامه آپارات


به وقت تهران
به وقت کابل
به وقت دوشنبه
به وقت گرینویچ
پنجشنبه ۲۱:۱۰ ۲۱:۱۰ ۲۱:۴۰ ۱۶:۴۰
تکرار جمعه

۱۱:۱۰

۱۱:۱۰

۱۱:۴۰

۰۶:۴۰

تکرارشنبه

۰۰:۱۰ ۰۰:۱۰ ۰۰:۴۰ ۱۹:۴۰

تکرارسه شنبه

۲۱:۱۰

۲۱:۱۰


۲۱:۴۰


۱۶:۴۰

تکرار سه شنبه

۰۰:۱۰

۰۰:۱۰


۰۰:۴۰

۱۹:۴۰

تکرارچهارشنبه

۱۱:۱۰

۱۱:۱۰

۱۱:۴۰

۰۶:۴۰

تکرار چهارشنبه

۱۶:۰۰

۱۶:۰۰

۱۶:۳۰

۱۱:۳۰

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.