نو آوران سنتی؛ محمدرضا لطفی

Image caption محمدرضا لطفی در ارکستر صبا که زیر نظر حسین دهلوی اداره می‌شد، به عنوان نوازنده تار به کار پرداخت

موسیقیدانان سنتی که در آخرین دهه پیش از انقلاب یا پس از آن وارد میدان شده‌اند همانند استادان خود از "نواختن" به " ساختن و پرداختن" رسیده‌اند.

ولی تفاوت بارزی که در میانشان هست، این است که این نسل تازه علاوه بر فراگیری شگردهای نواختن نزد استادان سنتی، در دانشگاه‌ها و یا در هنرستان‌ها با مبانی موسیقی علمی نیز آشنا شده‌اند و همین آشنایی آن‌ها را به ورود به عرصه آهنگسازی ترغیب کرده است.

حضور همین نغمه پردازان جوان سنتی پس از انقلاب اسلامی که روی خوشی به موسیقی نشان نمی‌داد، سبب شد که دستاوردهای نسل‌های پیشین محفوظ بماند. سخت‌گیری‌های بیهوده و نا‌ بخردانه که کاهش یافت، همین آهنگسازان جوان از یک سو به احیای برنامه‌های موسیقی یاری رسانیدند و از سوی دیگر، البته با احتیاط، به نوآوری‌های تازه روی آوردند و آن‌ها را در کنسرت‌های خود در ایران و بیرون از آن عرضه کردند.

نخستین موسیقیدان از نسل جدیدتر که در این مجموعه به او پرداخته ایم، محمد رضا لطفی است که علاوه بر نواختن تار و سه تار و قطعات مختلف موسیقی نیز برای ارکستر‌های کوچک و بزرگ آفریده و بر روی سروده‌های شاعران کهنه و نو آهنگ نهاده است.

محمد رضا لطفی، در سال ۱۳۲۵ در گرگان زاده شد، تحصیلات عمومی خود را در همان شهر گذراند، در سر آغاز جوانی به تهران آمد و نخست در هنرستان شبانه موسیقی به فراگیری نواختن تار پرداخت. او از استادان خود در هنرستان، علی اکبر شهنازی و حبیب‌آلله صالحی ردیف آقا حسینقلی را آموخت و از سوی دیگر با مبانی موسیقی علمی و نظرات موسیقیدانان نوآور آشنا شد.

لطفی سپس از هنرستان شبانه به هنرستان روزانه نیز راه پیدا کرد و در ارکستر صبا که زیر نظر "حسین دهلوی" اداره می‌شد، به عنوان نوازنده تار به کار پرداخت.

مرحله دوم فراگیری‌های لطفی از زمان آشنایی او با ردیف شناس معروف، عبدالله دوامی آغاز شد که طی آن ردیف‌های آوازی و تصنیف‌های قدیمی در حافظه مانده او را فراگرفت.

لطفی در مرحله سوم پای‌ در بخش موسیقی دانشکده هنرهای زیبا- در دانشگاه تهران- نهاد و از دو استاد سنتی و مدرن: "نورعلی خان برومند" و "محمد تقی مسعودیه" چیزهای بسیار آموخت و بعد در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به کار پرداخت و همزمان نزد "سعید هرمزی" سه تار نوازی خود را پیش برد.

لطفی از سال ۱۳۵۱ در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران، به کار پژوهشی در زمینه موسیقی بومی ایران پرداخت و از سال ۱۳۵۳، به عضویت هیئت علمی دانشکده هنرهای زیبا در آمد و یک دو سالی بعد گروه موسیقی "شیدا" را بنیاد نهاد.

Image caption حسین علیزاده و محمدرضا لطفی از بنیانگذاران گروه هنری چاووش در اوایل انقلاب ایران بودند

او به یاری همین گروه و به یاری خوانندگانی چون محمد رضا شجریان و شهرام ناظری توانست آفریده‌های خود را آن گونه که می‌خواست به اجرا درآورد.

لطفی در سال‌های پس از انقلاب با گرد هم آوردن و همکاری شماری از نوازندگان گروه‌های "شیدا" و " عارف" گروه تازه‌ای را با عنوان "چاووش" بنیان نهاد، ولی سرانجام چون بسیاری از موسیقیدانان شرایط تازه کار و زندگی را تاب نیاورد و چند سال بعد رهسپار آمریکا شد و گروه فرهنگی شیدا را در آن دیار از نو سامان بخشید.

این سامان دهی دوام چندانی نیاورد و لطفی سرخورده از ادامه کار در آمریکا، به دیار دیگری رفت و در شهر زوریخ (سویس) اقامت گزید. در واقع خود را به ایران نزدیک‌تر ساخت تا در اولین فرصت به میهن باز گردد.

محمدرضا لطفی چند سالی می‌شود که به ایران بازگشته و در شرایطی سخت‌تر از زمانی که به غربت رفت به نواختن و ساختن می‌پردازد.

محمد رضا لطفی را باید از جمله موسیقیدانان سنتی به شمار آورد که می‌کوشند در عین وفاداری به ارزش‌های سنتی، رنگ و بوی نوآورانه‌ای به نواخته‌ها و آفریده‌های خود ببخشند.

لطفی خود می‌گوید: "پیش از آن که آهنگی را بسازد هرگز به شیوه کار فکر نمی‌کند، سنتی بسازد یا نوآورانه. روش و شیوه، در همان جریان آفرینش پیش می‌آید... نوآوری رابطه‌ای مستقیم با زندگی و ذهنیت آدمی دارد. چیزی نیست که از آهنگساز بیرون باشد. در درون خود اوست. من باید در ذهنیت خود نو شده باشم تا بتوانم چیزی نو بیافرینم... وقتی زندگی خصوصی و ذهنی خودم دارد در مادون تاریخ می‌گذرد، بخواهم بنشینم و نوآوری کنم، چیز مزخرفی از کار در می‌آید. ظاهر کار ممکن است نوآورانه بنماید ولی در باطن، نه تنها نوآوری نیست که اصلا هنر نیست... در ایران خودمان هستند."

"بسیاری که به ظاهر نوآوری می‌کنند ولی وقتی دو کلمه با آن‌ها حرف می‌زنی و یا زندگی روزانه‌شان را می‌بینی، برخوردشان را به جهان، به انقلاب ماهواره‌ای می‌بینی، متوجه می‌شوی که خیلی سنتی‌تر از سنتی‌های واقعی هستند، البته از نظر اندیشه و فکر.!"

Image caption محمدرضا لطفی چند سالی است که به ایران بازگشته است

بسیاری از موسیقیدانان سنتی، به کار گیری سازهای غیر ایرانی را در ارکسترها و در اجرای آهنگ‌های ایرانی نمی‌پسندند، ولی تجربه نشان داده که گاه حضور این سازها در ساز آرایی‌های اجرایی بر قدرت و جاذبه آهنگ‌ها می‌افزاید.

لطفی در این مورد می‌گوید: "به نظر من هیچ اشکالی ندارد. مسئله برای من این است که نتیجه کار چه می‌شود. اگر نتیجه کار صدای ایرانی بدهد، نه صدای عرب و ترک و بتهوون! من درک می‌کنم که هنرمند مربوطه توانسته ملیت خودش را نشان بدهد. حالا می‌خواهد از دو تا چوب استفاده کرده باشد یا از ده تا ساز غربی و هزار تا ساز پاپ و جاز!."

محممد رضا لطفی بر روی شعر شاعران معاصر نیز آهنگ نهاده و شاید بیش از همه روی غزلیات هوشنگ ابتهاج ( ه. ا. سایه) کار کرده باشد. لطفی سبب این گرایش را در بار عاطفی و اجتماعی غزلیات سایه می‌بیند که "حرف این روزگار ما را می‌زند و فوق‌العاده زیبا".

یکی از آهنگ‌های لطفی هم روی شعر "داروگ" از نیما یوشیج نشسته است که سر آغازی است بر یک رشته از کارهای انتشار نیافته روی نمونه‌های برجسته شعر نو.

لطفی که کوشش بسیاری برای سازگار ساختن موسیقی خود با شعر نیما به کار زده در این باره می گوید: "وقتی روی شعر نیما کار می‌کنم، تنها به آن به عنوان شعری که فرم را شکسته و قافیه را از تویش برداشته نگاه نمی‌کنم. بیشتر نگاه می‌کنم به اندیشه و به زندگی خصوصی و زندگی هنری‌اش. چرا فلان شعر را گفته، در چه حالتی گفته، ارتباطش با شمال چه بوده، داروگ یعنی چی؟.... بعد تصمیم می‌گیرم که چگونه با این شعر رفتار کنم. خیلی‌ها در مورد شعر نو خیال کرده‌اند چون وزن شعر عوض نشده، خواسته‌اند همان ۲/۴و ۶/۸ را به زور به صورت قالب ریتمیک در بیاورند. حال آن که شعر اصلا با فضای ۲/۴ و ۶/۸نمی‌خواند."

"من در داروگ مرتب میزان‌ها را عوض کرده‌ام. دقت کردم ببینم خود شعر نیما- هر تکه از شعر او چه وزنی رامی‌طلبد. به همین دلیل هم اجرایش برای ارکستر گل‌ها خیلی سخت بود.... شعر نو را هم اول باید دوست داشت، بعد رفت به سراغش برای آهنگ گذاری. روی شعر سهراب سپهری آهنگ گذاشته‌اند. روی یک شعر ظریف انسانی- و عرفانی... آواز ناسازگاری گذاشته‌اند."

لینک های اینترنتی مرتبط

بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست