بيطرفی، جانبداری، جاسازی پيام

Image caption محمد قائد

همان گونه كه انتظار می‌رود قاضی دادگاه عاری از جانبداری باشد، آيا روزنامه‌نگار هم وظيفه دارد كنار بايستد و از موضوعی كه قرار است دربارۀ آن خبر منتشر كند يا نظر بدهد چنان فاصله بگيرد كه گويی اهل اين دنيا نيست؟

جانبدارنبودن قاضی اگر به حد بی‌تفاوتی برسد می‌تواند زيانبار باشد و او را به ابزار اجرای دستور ديگرانی كه در پس آينه طوطی‌صفتش داشته‌اند كاهش دهد. قاضی دلخواه، انسانی است دارای عواطف و احساسات و عقيده و سليقه؛ اگر مثل چوب ِ خشك باشد صلاحيت داوری در كردار انسانها ندارد. آنچه از او در جايگاه قضا انتظار می‌رود اين است كه، در عين پرشوربودن به عنوان انسان فهيم، كيفرخواست دادستان، دفاع متهم و نظر هيئت منصفه را با كتاب قانون و رويـّۀ قضايی بسنجد.

قانون يعنی توافقنامه‌ای كه فردا صبح ممكن است با قيام و قعودی ديگر تغيير يابد؛ رويـّۀ قضايی يعنی عادت و انتظار مردم؛ نظر هيئت منصفه يعنی بازتاب وجدان جامعه؛ وجدان يعنی غلبۀ احساسات موروثی بر عقل اكتسابی؛ و جامعه يعنی مكانی پر از حبّ و بغض و انواع سليقه‌ و عقيده.

آيا می‌توان به خبر اجازه داد علناً پيام داشته باشد؟ يا بايد مراقب بود، مانند كالای قاچاق، پيامی لابه‌لای سطرهایش جاسازی نكنند؟

اروين شرودينگر، فيزيكدان اتريشى، در حيطۀ كار خودش نتيجه گرفت نظاره‌كردن به قصد قضاوت دربارۀ پديده بر چندوچون آن اثر مى‌گذارد. توقع ظاهراً ساده حقيقت‌گويى و حقيقت‌نويسى در عمل به اين موقعيت دشوار مى‌انجامد كه محتوای خبر ممكن است بخشی از موضوع مورد بحث شود. قضيّه‌ای كه امروز صبح درباره‌اش خبر چاپ كرده‌ايد يا نظر داده‌ايد همان موضوع ديشبی نيست. در نتيجۀ زير ذرّه‌بين رفتن،‌ چه بسا در افكار عمومی تصويری جديد و ابعادی تازه يافته باشد. هر قدر هم با فروتنی بنويسيد بيطرف هستيد و اذعان كنيد احساسی نسبت به اصل موضوع نداريد و برايتان چندان مهم نيست، خوانند‌گانی با قاطعيت خواهند گفت ”اين را نوشته‌اند“ ـــــ يعنی حقيقت ناب با قاطعيتی متناسب با اعتبار نشريه و سطح اجتماعی ِ خوانندگانش اعلام شده است.

نمی‌توان در روزنامه دربارۀ كمبود گندم و افزايش نرخ طلا نوشت و، با اين استدلال حق‌به‌جانب كه ما نه نانواييم و نه طلافروش، انتظار داشت خواننده‌ها هم بی‌تفاوت بمانند و فوراً برای خريد اين كالاها صف نكشند. در همه جای دنيا معترضان تا چشمشان به دوربين تلويزيون می‌افتد احتمال دارد رفتارشان تشديد شود: اگر صحبت می‌كردند حالا فرياد می‌كشند،‌ اگر خواستار بركناری وزير بودند حالا كل دولت بايد برود. چنانچه بيطرفی اصل باشد، بايد تظاهرات اعتراضی را يكسره ناديده گرفت زيرا وقتی به آن توجه كنيم به احتمال زياد متفاوت با هنگامی است كه ناديده گرفته شود.

يكی از اتهامهای هميشگی خبرنگاران غربی در جهان سوم اين است كه جزء را می‌بينند اما كل را، مغرضانه، ناگفته می‌گذارند. در واقعيت زندگی، مسافر تازه‌وارد دنبال كسانی می‌گردد كه زبانشان را بفهمد و بتواند حرف آنها را به مخاطبانش برساند. ناظری كه به حضور انجمنهای دفاع از آزادی بيان و سخنگويان اتحاديه‌ها عادت كرده است به سراغ معادل آنها در محيط جديد می‌رود. دولتهای جهان سوم می‌گويند اينها اقليتی‌اند ناچيز. گزارشگر خارجی می‌گويد اگر واقعاً اين طور است چرا به اقليتی كم‌اثر اجازۀ معرفی نامزد در انتخابات نمی‌دهند؟

دولتهای جهان سوم، در مقابل، می‌گويند مسئلۀ اقليت و اكثريت نيست، پای حقيقت در ميان است. و حقيقت هميشه در دستان توانای دولت است، نه در اختيار يك مشت آدم متفرقه.

در جاهايی از دنيا به تجربه نتيجه گرفته‌اند كه برای حفظ وضع موجود بايد چيزهايی را پيوسته تغيير داد، همچنان كه برای راندن در خط مستقيم بايد فرمان اتومبيل را مدام به چپ و راست حركت ‌دهيم. تحمل دخالت اقليتها و ظاهراً كوچكها و كم‌اثرها در امور سياسی بخشی از مهارت در نوسانهای كنترل‌شده برای حركت در خط مستقيم است.

در جوامعی از قبيل ايران، بانيان وضع موجود همواره شكايت دارند جرايد داخلی،‌ اگر مهار آنها را رها كنند، و رسانه‌های خارجی با بزرگ جلوه‌دادن اقليتهای نالازم سعی در ايجاد چنددستگی و نهايتاً‌ اغتشاش دارند. چه در رژيم سابق و چه امروز می‌‌نالند رسانه‌های خارجی اصرار دارند بيانيه‌ای كه چند آدم هيچكاره از روی مبلهای سالن پذيرايی‌شان صادر كرده‌اند بديل برنامۀ دولت كه تمام مسئوليتها به عهدۀ آن است تلقی شود.

در اين اعتراض، ارباب قدرت ميل دارند نكته‌ای مهم ناديده بماند: خود اينكه چند نفر جرئت كنند در خانه‌ای بيست‌وچهارساعته تحت نظر پليس مخفی، جمع شوند و بيانيه بنويسند و امضا كنند خبر است. اينكه حرفشان تا چه اندازه قابل دفاع است و خريدار دارد بايد در صفحات جرايد و در انتخاباتی آزاد و عادلانه سنجيده شود.

در ايران اين حرف كه روزنامه‌نگار نبايد قاطی كار سياسی شود تبديل به ترجيع‌بندی شده كه تكراركنندگانش انگار به تمام جوانب آن توجه ندارند. نرخ نان، قيمت ارز و بيانيۀ چند نفر ناراضی خبر است‌ و خبر ِ سياسی‌ است زيرا بر داوری خواننده از وضع موجود اثر می‌گذارد.

تمام اينها هر روز در بولتنهای محرمانه به دست مقامها می‌رسد. اما بولتن محرمانه، نسبت به نشريۀ معمولی، به مراتب كمتر لحن و آب ‌و رنگ دارد؛ بيشتر در حكم بخشنامه‌ای است به افراد صاحبمنصب كه در ملاء عام چه بگويند و چه نگويند. آنچه فكر عامۀ خواننده‌ها را می‌سازد لحن و تأكيد و بخصوص تيتر روزنامه است بالای خبرهای مربوط به نان و ارز و بيانيۀ چند آدم ناراحت.

روزنامه‌نگار، چه فعّال سياسی باشد و چه ادعای بيطرفی كند، هر روز ناچار از انتخاب است زيرا مشاهدۀ تحولات جامعه، نوشتن يا ويراستاری خبر و تيترزدن بالای آنها شغل اوست. و به‌عنوان آدمی اهل اين دنيا، عقايد و احساسهايی دارد و حق خويش می‌داند كه داوری كند. از پيشداوری هم عاری نيست زيرا فكرهايی را می‌پسندد و از كسانی خوشش نمی‌آيد. با نصيحت و بخشنامه نمی‌توان تمام اينها را از سرش بيرون كرد.

اما فقط چون از كسانی خوشش نمی‌آيد به خودش اجازه نمی‌دهد حرفشان را تحريف كند و استدلالشان را از ريخت بيندازد، برای خراب‌كردن‌ اشخاص آسمان‌ريسمان ببافد و اتهامهايی كليشه‌ای بپراند كه خوب می‌داند نامربوط يا بی‌پايه‌اند.

قلمزن در هر جامعه‌ای چه بسا تمام آنچه را می‌داند روی كاغذ نياورد و سخنران تمام آنچه را در سر دارد در يك ضرب بر زبان جاری نكند. نام اين خويشتنداری، خودسانسوری،‌ يعنی ‌سانسور بی‌اختيار، نيست. محدوديت ستون يا صفحه، دلايل اخلاقی، موانع قانونی، ملاحظات شخصی و رفاقت، يا بيم از خصومت هم دخالت دارد. اما به آنچه می‌نويسد بايد اعتقاد داشته باشد و بتواند از حرفش دفاع كند. دفاع نه به معنی توسل به مصلحت وقت، بلكه در مفهوم اعتقاد به معياری يكسان در برخورد به موضوعها.

آنچه اهميت دارد اين است كه منصف، متعادل و معتدل باشد. بيطرفی اگر هم امكان داشته باشد صفتی لزومآً مثبت نيست. آدمها وقتی بيطرفند كه عملاً به موضوع مورد نظر اهميت چندانی ندهند. كسی كه در برابر انقراض نسل كانگوروها بيطرف باشد نزد او بودونبودشان علی‌السّويه است.

در بحث بر سر بيطرفی يا جانبداری (مانند كليشۀ علم يا ثروت) جای نكتۀ مهم ديگری هم خالی است: تأكيد بر كيفيّت فرد روزنامه‌نگار به بهای ناديده‌گرفتن كميـّت صنف روزنامه‌نگار. دو يا ده يا صد جريده‌نگار شريف و چيزفهم برای گلستان‌كردن جامعه كافی نيست. بايد نشرياتی متنوع و متعدد و پايدار هم وجود داشته باشد تا صفات مطلوب بتواند در سطحی گسترده رشد يابد. صفات منصف، متعادل و معتدل را خوانندگانی تشخيص می‌دهند كه بتوانند نشريۀ دلخواه خود را انتخاب كنند، بخرند و بخوانند. در رقابت تجاری و در مقايسۀ نمونه‌هاست كه می‌توان‌ گفت اين روزنامه متعادل تر از آن يكی، و اين نويسنده منصف‌تر از بسياری همكارانش است.

گرفتاری جامعۀ ايران اين نيست كه روزنامه‌نگارها آيا به اندازۀ كافی بيطرفند يا زيرجـُلی كار سياسی می‌كنند؛ به حقيقت (معنی آن هرچه باشد) متعهدند يا خبر می‌سازند؛ گرايش خود را در مطلبی كه به چاپخانه می‌فرستند دخالت می‌دهند يا فرشتۀ عدالتی‌اند كه با چشمهای بسته می‌نويسد و تايپ می‌كند.

گرفتاری اين است كه به كسب‌وكار مطبوعات فرصت رشد داده نمی‌شود و قدرت سياسی نه همراه با اعتبار فرهنگی و همزاد متن مكتوب، بلكه مبتنی بر امرونهی شفاهی است. ايران در ته فهرست ممالكی است كه درس‌خواندۀ شهری نشرياتی در سطح توقع و سواد و طرز فكر خود در برابر ندارد.

مطالبی مناسب وعظ و خطابه و بخشنامه از تلويزيون پخش می‌شود و عين همان را در قالب روزنامه چاپ می‌كنند. اما مخاطب چنين بخشنامه‌هايی اهل روزنامه‌خواندن نيست، تا چه رسد به پول‌دادن و خريدن. نيازی هم ندارد. با نيم‌ساعت تماشای تلويزيون وطنی می‌توان مضمون هفته‌ها رج‌زدن‌ آن به‌اصطلاح جرايد را شنيد ــــ و خلاص.

در شرايط مورد نظر اهل بحث در بيطرفی يا جانبداری، مطبوعات نقش ناظر و برابرنهاد و هدايت‌كننده و مربّی و منتقد تلويزيون را بر عهده دارد نه نسخۀ كتبی‌اش.

حملۀ واعظ به مطبوعات تأثيری بر تيراژ ندارد و اغلب تمهيدی است برای تشديد سركوبی. مستمع پای منبر، اگر هم خواندن بداند، معمولاً روزنامه‌ را حتی اگر مجانی باشد برنمی‌دارد نگاه كند. در مقابل، مطبوعات مستقل وقتی همان وعظ را به شيوه و با تيتر خودشان چاپ می‌كنند تيراژ بالا می‌رود. فرهنگ شفاهی در حيطۀ مكتوب چه بسا اسباب خنده و حيرت شود.

در سريال شبهای برره، پرسوناژ روشنفکر برای هر یک از ۹۴ اهل روستا یک نسخه روزنامه چاپ می‌کند اما گاه یک نفر تمام تیراژ را می‌خرد و خوراک بـُزش می‌کند، یا یک نفر دیگر از نویسنده می‌خواهد آنچه را چاپ کرده است برایش بخواند.

هيئت حاكمۀ ايران در خرده‌فرهنگی پرورش يافته است كه روزنامه‌نگار را،‌ در بهترين حالت، همتراز مدّاح و پامنبری می‌بيند و، گرچه كاسبْ حبيب خداست، به حرفۀ مطبوعات نگاهی مثبت ندارد. به نظرش در مرز مكاسب حلال و حرام معلق است و هرچه كمتر بهتر (محمدعلی رجائی در مقام نخست‌وزير گفت همين اطلاعات و كيهان كافی است). فكر و حرف نو را مشكوك تلقی می‌كند و از همان عهد پيدايش مطبوعات در عصر مشروطيت خريدن كاغذپاره برايش پول‌ دورريختن و حتی كمك به برنامه‌های استعماری بود. اخبار مهم را نرخ طلا و ارز می‌داند كه با تلفن هم می‌توان از اين و آن پرسيد، و آگهی مجالس ختم كه استثنائاً دروغ نيست و اشخاصی واقعاً مرحوم شده‌‌اند.

با آن زمينۀ فكری، امروز بولتنهای محرمانه را برای خودش، و تلويزيون وطنی را برای موافقانش كافی می‌داند. تعجبی ندارد اندك خريداران جرايد سوبسيدی‌ كه برای حفظ ظاهر چاپ می‌شود اغلب آدمهای كمتر متديّنی‌اند كه خواندنْ جزو عاداتشان است و حاضرند هر روز پول بدهند تا سر در بياورند كسانی چه پاپوشی می‌دوزند و چه آشی می‌پزند.

فيلم خبری وقتی اشخاصی را نشان می‌دهد كه كنار پياده‌رو ايستاده‌اند و روزنامه‌هايی نزديك سطح زمين را مطالعه می‌كنند می‌توان با اطمينان گفت ايران است. روزنامه در همه جای جهان بيشتر ديدنی است تا خواندنی. اما در ايران درست همان جماعتی كه حاضرند برای خواندن روزنامه پول بدهند از داشتن روزنامۀ مورد علاقۀ خويش محرومند.

در اوضاع و احوالی كه جنگ فرسايشی بين ايران و اسلام شدّتی بی‌سابقه می‌يابد، اين اندرز كه قلمزن مطبوعات به اندازۀ توريست ِ خوش‌خلق بيطرف بماند و درگير موضوعها نشود كمی زيادی شيك و بلكه غيرعملی است.

آبان ۸۹

لینک های اینترنتی مرتبط

بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست