هفت روز کتاب: از شعری که روزگار را شکست داد تا مجابی و هدایت نقاش

شكل نوشتنم هستم

کتاب «شکل نوشتنم هستم» مجموعه ای است تازه از مقاله ها و مصاحبه های جواد مجابی شاعر، نویسنده، روزنامه نویس و منتقد صاحب نام ایرانی که در نقد نقاشی دستی قوی دارد و خود نیز نقاشی می کند.

مجابی چنان که در این کتاب گفته است بر آن است که «امتياز هنرمند ديد اوست، ديد درونی و بيرونی‌اش. ديد منفرد با نگاه‌های عمومی هدايت‌شده و بيم‌زده و خوپذير در نظام‌های سلطه و اسارت متفاوت و غالبا در تضاد است.»

مجابی در ژانرهای گوناگون، به ویژه شعر و داستان، آثار با ارزشی خلق کرده است که اغلب به تیغ سانسور گرفتارند. مجابی خود در کتاب تازه اش می نویسد:

«هنرمند به خاطر نوذهنی و نوانديشی و خرق عاداتش، با تعبير ويژه‌اش از جهان فراتر و سوختن جهان كهنه، در نبردی دائمی با خود و با اژدهای جهان برای تغيير وضعيت موجود خود و ديگر آدميان است. اين نبرد عملا در خود و با خود است، به ظاهر رنگ ناكامی دارد؛ اما حاصلش در درازمدت عايد جهان ديگران می ‌شود.»

نوشته ها و مصاحبه هائی با عنوان های «حيثيت و حقوق من ايرانی، شعر، هنر عشق و آزادی است، ما ايرانی‌ها به چه چيزها مي‌خنديم، چند و چونی در سنت ادبيات عامه‌پسند، نمونه‌ درست يک روزنامه‌نگار، نگاهی به تاريخ نگارگری شاهنامه، مرغان مرگ‌انديش هنرهای تجسمی و بررسی انتقادی جنبش هنر مدرن ايران، ما مردم را ترک نكرده‌ايم، كافه‌ آزادی زبان طنز زبان نقد است، روشنفكری نقد خردورزانه‌ قدرت است، در ادبيات يتيم نيستيم و شعر غيراجتماعی نداريم» از متون خواندنی این کتاب اند.

هدایت نقاش یا هدایت نویسنده؟

خالق رمان بوف کور نقاشی هم می کرد و برخی طرح های او، از جمله آهوئی که در مجموعه آثار هدایت چاپ امیرکبیر بر جلد کتاب های او نقش بسته است، از زیباترین نقاشی های او است. آهوی تنهای هدایت نمادی است از زیبائی مجزون و نجابتی غریب و منزوی.

مجموعه ای از نقاشی های صادق هدایت در هفته گذشته منتشر شد. این مجموعه را جهانگير هدايت، برادر‌زاده‌ صادق هدايت، با عنوان «آلبوم نقاشی های هدایت» منتشر کرده است.

انتشار نقاشی های هدایت در یک مجموعه خبر خوبی است که طنزی سیاه آن را تلخ می کند.

هدایت را بزرگ ترین نویسنده ایران می دانند اما برخی آثار او همیشه ممنوع الچاپ بود، بسیاری از آثار او در سی سال گذشته و اکنون ممنوع الچاپ اند و دیگر آثار او با حذف منتشر می شوند.

راه و رسم های تازه در عرصه کتاب در ایران کم نیست. هفته گذشته شاعری تازه کار اعلام کرد که مجموعه شعر او با عنوان «تردد بی تو» به همراه «یک شعر چاپ نشده منوچهر آتشی» مجوز گرفته و منتشر می شود.

علاقمندان شعر آتشی، که کم نیستند، برای خواندن شعر چاپ نشده او باید مجموعه شعر شاعر دیگری را بخرند و به آن رجوع کنند.

شاید این هم راه و رسم جدیدی است برای تبلیغ و بازاریابی.

شعرهای قدمائی عماد، کتاب درسی شاعر نوگرا

دیوان عماد خراسانی با مقدمه ای از مهدی اخوان ثالث، باز هم تجدید چاپ شد.

چاپ های مکرر دیوان عماد در کسادی و بی رونقی مجموعه های شعر، خبر تازه ای نیست.

پرفروش بودن مجموعه شعر نیز دلیلی بر ارزش ادبی و ماندگاری آن نیست اما اگر نهادینه شدن شعری را در زبان، فرهنگ جامعه و حافظه جمعی یکی از نمودارهای ماندگاری و جاودانگی بدانیم، که اغلب کارآشنایان می دانند، شعر عماد، به ویژه تک بیت هائی از غزل های او، از هم اکنون مهر ماندگاری را بر پیشانی دارند و به زبان فارسی و فرهنگ جامعه راه یافته اند.

برخی شعرهای عماد به ضرب المثل بدل شده و چند نسل از لایه های گوناگون مردم ایرانیان، از شاعران نوآور گرفته تا کسانی که با ادبیات مکتوب معاصر آشنائی چندانی ندارند، عواطف و احساسات و حالات خود را با تکرار بیتی از عماد بیان می کنند که در حافظه آنان نقش بسته است.

شعرهای عماد در قوالب کلاسیک قدمائی است و عماد به مباحث نظری مطرح در ایران در زمینه زبان، ساختار و فرم شعر بی اعتنا بود اما ماندگاری شعر او دیوان او را به کتاب درسی شاعران تازه نفس نوجو و نوگرا ــ از «نیمائی و پسانیمائی» گرفته تا «مدرن و پسامدرن» ـ بدل می کند؛ چرا که ابعادی از راز ماندگاری و جاودانگی در زبان و فرهنگ، راز تاثیر، نفوذ و حیات ادبی را در دیوان او می توان خواند.

تاکید بر این نکته از آن روی اهمیت دارد که شعر سه ده اخیر، به ویژه شعر سال های اخیر، به «تئوری زدگی» مبتلا شده و شاعران جوان یکی دو نسل اخیر متاثر از ترجمه نظریه های مکاتب نقد و نظریه ادبی جهان و تجربه های ناموفق زبانی و ساختاری برخی شاعران مشهور، آثار شعری خود را بر مبنای نظریه های زبانی و ساختاری می سازند و این گرایش از جمله دلایلی است که مخاطبان و تیراژکتاب های شعر آنان را به میانگین صد تا دویست محدود کرده و تعداد شاعران «نوآور»از تعداد خوانندگان پیشی گرفته است.

در کلیات عماد همان گونه که مهدی اخوان ثالث نوشته است «در حدود 30هزار بيت شعر فارسی است كه در اقسام قوالب متداول از قصيده و غزل و مثنوی و قطعه و انواع مسمطات تركيبی و از اين قبيل سروده؛ گاهی گرايشی به بعضی از ملايمات نو دارد.»

و باز هم می توان با اخوان همراه شد که«اما اهم و اغلب آثار دلنشين و بديع او در همان چند نوع مذكور مخصوصا مثنوی و مسمطات تركيبی و بالأخص غزل است كه حاوی لطيف‌ترين اشعار اوست»

در شعر عماد همان جوهری است که قدما اصطلاح «سهل و ممنتع» را در توصیف آن به کار برده و سعدی را نمونه متعالی آن می دانستند. در بهترین شعرهای عماد اثری از تصنع زبانی و فرمی و ساختاری نیست و عماد عاطفه، ذهنیت، تخییل، اندیشه و حسی را در شعر خود درونی کرده، در اجرا به شعر بر کشیده و با چنان قدرتی بیان می کند که مخاطب را به درون شعر می کشاند.

به گفته اخوان ثالث «اگر شعر را در معنای حقيقی‌اش به جای آوريم، نه فقط فن و صنعت‌گری و مهارت در تمشيت امر و قافيه و كلمات، بی‌شک عماد در غزل‌سرايی از شاعران برجسته و تراز اول معاصر است و در قياسی وسيع‌تر، سخن او از اين و آن متمايز است.»

عماد در یکی از مشهورترین بیت های خود خطاب به زمانه و روزگار گفت:

«از ما گذشت خوب و بد اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن کین روزگار نیست»

اما عماد با خلاقیت بر روزگار غلبه کرد چرا که این روزگار و زمانه ناانسانی نیز رفتنی است اما شعر عماد ماندنی شد.

نقل مثال هائی از ماندگاری شعر عماد و برخی شعرهای او که از هم اکنون در زبان فارسی و فرهنگ جامعه ساری شده اند دشوار نیست:

دوستت دارم و دانم كه تويی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم.

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوز

مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز.

جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید

دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز.

- - -

غمم اين است كه چون ماه نو انگشت نمايی

ورنه غم نيست كه در عشق تو رسوای جهانم.

- - -

گرچه مستيم و خرابيم چو شب های دگر

باز کن ساقی مجلس سر مينای دگر.

امشبی را که در آنيم غنيمت شمريم

شاید ای جان نرسيديم به فردای دگر.

عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر

بجز از امشب و فردا شب و شب های دگر.

- - -

آن که رخسار ترا رنگ گل و نسرين داد

صبر و آرام تواند به من مسکين داد.

آن که رخسار ترا اين همه زيبا می کرد

کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد.

آن که می داد ترا حسن و نمی داد وفا

کاشکی فکر من عاشق شيدا می کرد.

يا نمی داد ترا اين همه بيدادگری

يا مرا در غم عشق تو شکيبا می کرد.

عمادالدین حسین برقعی، که در شعر عماد خراسانی شد، در سال ‌۱۲۹۹ در شهر مشهد متولد شد و در ‌۲۸ بهمن سال ‌۱۳۸۲ در ‌۸۳ سالگی درگذشت.