لعنت‌شدگان؛ نگاهی به فیلم کشتزارهای سپید

Image caption نمایی از فیلم کشتزارهای سپید

کشتزارهای سپید، فیلمی تغزلی و شاعرانه از فیلمسازی است که نام او در سال های اخیر بیشتر به خاطر همراهی او با حرکت های معترضانه سینماگران مستقل و واکنش ها و هشدارهای آنها نسبت به سقوط سینمای مستقل در ایران و مهم تر از همه دستگیری او همراه با جعفر پناهی به اتهام مشارکت در ساختن فیلمی «غیرمجاز» در مورد رویدادهای سیاسی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در ایران مطرح بوده است تا به عنوان کارگردانی خلاق و سینماگری شاعر که زبان سینما و قابلیت های روایی و تصویری آن را می شناسد و با هوشمندی و دقت کم نظیری آن را به کار می گیرد.

محمد رسول اف، پس از ساختن فیلم های جزیره آهنی و گاگومان، در کشتزارهای سپید، خیز بلندی برمی دارد و توانایی های چشمگیرش را در قصه گویی، شخصیت پردازی، تصویرپردازی و به کارگیری هوشمندانه استعاره های سینمایی به نمایش می گذارد.

کشتزارهای سپید فیلم چندلایه و پیچیده ای است که همه اجزا و عناصر ساختار روایتی و بصری اش،آگاهانه و دقیق ساخته شده است.

لایه ظاهری فیلم، شکلی خیال انگیز و افسانه وار دارد. همه چیز فیلم از آدم ها گرفته تا مکان ها، فضاها و رویدادها، مطلقا جنبه رئالیستی ندارد و فیلم تا آخر بر بستر فانتزی و افسانه حرکت می کند. اما رسول اف توانسته با هوشمندی و ظرافت شگفت انگیزی، بسیاری از واقعیت های تاریخی و سیاسی معاصر ایران را در قالب استعاره و نماد در دل این ساختار افسانه ای بگنجاند.

وی با انتخاب ساختار هزارتویی و هزار و یکشبی افسانه های عامه ایرانی (شرقی)، موفق می شود نگاه تغزلی و شاعرانه، رویکرد آئینی و اساطیری و بینش اجتماعی و سیاسی اش را به شکل ماهرانه ای با هم ترکیب کند.

رحمت (با بازی درخشان حسن پورشیرازی)، شخصیت محوری فیلم، علیرغم ظاهر امروزی اش، موجودی افسانه ای است و کاری که به آن مشغول است یعنی جمع کردن اشک های مردم و ریختن آن ها در شیشه نیز حرفه ای عجیب است که تنها در ساختار افسانه ای فیلم معنا یافته و باورپذیر می شود.

رحمت همانند سندباد بحری، دریاها را با قایق کوچک خود درمی نوردد و جزیره ها را برای جمع کردن اشک مردمان زیرپا می گذارد.

جوانی نیز در این سفرها با او همراه می شود که به دنبال پدر چوپانش می گردد که سال ها پیش مفقود شده و نشانی از او ندارد.

هر جزیره همانند فصل مجزایی از این افسانه شگفت انگیز است که در آن مردمانی زندگی می کنند که با اینکه قصه ها، آئین ها و مناسک جداگانه خود را دارند اما سرنوشت آنها به طرز مرموزی به هم گره خورده است.

زن زیبایی که روزگاری دل های مردمان جزیره را به یغما می برد، مرده است و او را زیر خروارها نمک دفن کرده اند تا پسران جزیره به او بی حرمتی نکنند. یکی از مردان جزیره که عاشق زن بود، از مردن او اظهار خوشحالی می کند چرا که در زمان حیاتش نتوانسته از او کام بگیرد.

مرد کوری که لاشه پرندگان مرده ساحل را جمع می کند و لنگه کفش گم شده ای را می یابد که لنگه دیگر آن نزد عجوزه ای است که حرف هایش جنبه وهم انگیز و پیش گویانه دارد و وعده آمدن پری ای را می دهد که سیصد سال در ته چاهی مانده و با آمدنش آب دریا شیرین، زمین ها سبز و جهان خرم خواهد شد. عجوزه به مردمان می گوید که معصیت نکنند چرا که آب دریا از معصیت و گناه آنهاست که شور شده است.

مردمان جزیره نیز اعترافات، آرزوها و غصه های خود را در بطری های درداری ریخته و به عنوان عریضه، طی مراسمی آئینی برای پری به ته چاه می فرستند.

مردمان جزیره ای دیگر، دختر باکره نوبالغی را به دریا شوهر می دهند تا باعث خیر و برکت شود و جوان همسفر رحمت را که عاشق این دختر شده و به دنبال او به دریا می زند، دستگیر کرده و در مراسم آئینی دیگری، سنگسار می کنند اما با پادرمیانی رحمت او نجات می یابد.

رحمت در ادامه سفرهای دریایی اش، به جزیره دیگری می رسد که مرد نقاشی را به جرم کشیدن دریا با رنگ قرمز، شکنجه کرده و از او می خواهند که به آبی بودن رنگ دریا اعتراف کند و چون مرد نقاش زیربار نمی رود، او را پس از کور کردن با پیشاب میمون، به شوره زار دیگری تبعید می کنند که مرد چوپانی (یک تبعیدی دیگر) تنها ساکن آن است.

این مرد چوپان که خود زندانی آن جزیره و محکوم به ماندن در آن شوره زار است، زندانبان مرد نقاش (هنرمند) و جوان همراه رحمت (عاشق) می شود که سرنوشت آنها را مردمانی رقم می زنند که خود قربانی جهل و تعصب و کوردلی تاریخی و اسطوره ای اند.

پایان فیلم نیز بسیار غافلگیرکننده و تکان دهنده است. در تمام طول فیلم هیچ نشانه ای از تکنولوژی و مظاهر دنیای مدرن از اتومبیل گرفته، تا قایق موتوری یا تلفن و حتی برق دیده نمی شود. اما در صحنه ای از فیلم، ناگهان رحمت سوار بر موتورسیکلت از این جهان برزخی جدا شده و وارد باغ سرسبز و پر ازدرختان سیب می شود که در آن پیرمردی افلیج سوار بر صندلی چرخدار در انتظار اوست.

در این صحنه است که (همانند فیلم قرمز کیشلوفسکی)، برخی نشانه ها و عناصر آشنا که در صحنه های قبل در جزیره های مختلف دیده ایم، همه یک جا حضور دارند. دختر زیبایی که صندلی چرخدار مرد افلیج را هل می دهد، همان دختری است که قبیله اش او را به دریا شوهر داده و همان کفش هایی را پوشیده که مرد کور ساحل آن را از دریا گرفته است. تابلویی نیز بر دیوار است که نمایی از دریایی به رنگ خون را نشان می دهد که نقاش شورشی فیلم آن را با رنگ قرمز نقاشی کرده است و به خاطر آن شکنجه و تبعید شده است. و از همه شگفت انگیزتر، رحمت است که با قطره قطره اشک مردمان که در شیشه کرده (او سی سال مدام این کار را کرده است)، پاهای پیرمرد مفلوک را در لگن می شوید.

این افسانه ها و خرده روایت ها در کنار هم، مجموعا تصویری غریب و جادویی از سرزمین نفرین شده ای ارائه می دهد که مردمان لعنت شده آن بر شوربختی خود می گریند و بر این باورند که اشک های آنها که کفاره گناهانشان را داده اند روزی تبدیل به مروارید خواهد شد.

انتخاب شوره زارهای بی آب و علف اطراف دریاچه ارومیه به عنوان لوکیشن فیلم، کمک زیادی به غنی شدن جنبه های بصری فیلم رسول اف کرده است.

رسول اف (همانند بهرام بیضایی در غریبه و مه)، با دقت و وسواس ماهرانه ای، مردان و زنان سپاهپوش را در کنار دریا و یا در کنار صخره های نمک چیده است و بدین گونه کنتراست زیبا و چشم نوازی خلق کرده است.

ابراهیم غفوری نیز با قاب بندی های موزون و نورپردازی طبیعی صحنه ها، سهم زیادی در ساختن فضاهای سحرانگیز و خیره کننده این فیلم داشته است.

صحنه سورئالیستی فرستادن دخترک باکره به دریا در شب، در حالی که صدها مشعل روشن در دل آب شناورند، صحنه ای است که هرگز از خاطر تماشاگران زدوده نخواهد شد.

از موسیقی تاثیر برانگیز فیلم نیز نباید غافل بود. رسول اف در این فیلم، استفاده درخشانی از موسیقی های بومی مناطق مختلف ایران و آوازهای غمناک و مویه های زنان و مردان روستایی کرده است. مویه ها و نواهای درد آلود بومی کردی، خراسانی، جنوبی و ترکمن، ضمن اینکه جنبه ای فراملی به فیلم می دهد، نقش مهمی در ساختن فضاهای آئینی اسطوره ای فیلم داشته و در ترکیب با قاب های موزون ابراهیم غفوری، تاثیر عمیقی بر بیننده می گذارد.

با اینکه نمادگرایی و استعاره پردازی عمیق فیلم، درک کامل آن را نه تنها برای تماشاگران غربی که حتی برای تماشاگر عامه ایرانی دشوار می سازد، اما غنای تصویری و موسیقایی فیلم همراه با طنز سیاه و گروتسک آن می تواند هر نوع تماشاگری را جذب کند.

به علاوه جنبه های آئینی و رسم های جاری در فیلم نیز می تواند برای تماشاگران غربی کنجکاو و علاقمند به مسائل انسان شناسی و قوم نگاری هیجان انگیز و جذاب باشد.

کشتزارهای سپید، نوید ظهور سینماگری شاعر و متفکر در سینمای ایران و بازگشت این سینما به دوران اوج غنای شاعرانه و بصری آن است. سینمایی که آگاهانه، ادامه دهنده چشمه آربی اوانسیان، مغول های پرویز کیمیاوی، غریبه و مه بهرام بیضایی، گبه محسن مخملباف و خواب تلخ محسن امیر یوسفی است.