بیژن الهی؛ شاعر سکوت

Image caption از راست: بیژن الهی، غفار حسینی و اسماعیل نوری علا. عکس از سایت پویشگران

بیژن الهی، از شاعران سرشناس موج نو، در اثر یک حمله قلبی ، میان راه خانه و بیمارستان درگذشت. او شصت و پنج سالگی را پشت سر گذاشته بود.

مرگ بیژن الهی را می توان مرگ در سکوت نام داد.

اما سکوت به معنای خاموشی نیست. صدای بیژن، با آن وسواس دور و دیر، هرگز به خاموشی نگرایید. فقط معدودی از شعر دوستان این صدا را می شنیدند، همان ها که شعر را به معنای شعر پی می گرفتند. و می گیرند، و از آن استفاده ابزاری نکردند و نمی کنند. با چنین شعری همان رفتاری می کنند که با ادبیات عرفانی.

تنهایی و مرگ، و ترسی پنهان اجزاء جدایی ناپذیر شعر الهی هستند. او در نازک اندیشی، دقت در بکارگیری واژه ها و کنار هم چیدن آنها، در هماهنگی معنایی و موسیقیاییِ با هم، دچار وسواس شگفتی بود.

آیدین آغداشلو در این زمینه می نویسد: سالهایی را بر سرِ سطری می گذراند، و همچنان قانع نمی شد.

در اواخر دهه سی و اوایل دهه چهل ، دوره ای که هنوز درگیری نیما و پیروانش با هواداران متعصب شعر کهن به پایان نرسیده بود، دو شاعر جوان، یعنی احمدرضا احمدی و بیژن الهی پا به میدان گذاشتند.

نگاهی جدید و چشم اندازی متفاوت – هرچند هنوز به درستی شکل نگرفته و جا نیفتاده – شعر این شاعران را از دیگران متمایز می کرد.

در آن زمان توجه فریدون رهنما، که با شعر اروپا، به ویژه آثار سوررئالیستها آشنایی بسیار داشت، به این شاعران جلب شد، و شعرهایی با شکل و شیوه آنها را موج نو نامگذاری کرد. دیری نشد که موج نو هوادارانی یافت و نیز با مخالفتهای سخت رو‌به‌رو شد.

موج نو در همیاری یدالله رویایی، و شاعرانی چون پرویز اسلامپور، بهرام اردبیلی، هوشنگ شجاعی، محمدرضا اصلانی و دیگران به تدریج جدی تر گرفته شد و گسترش یافت. در این روند بعضی دیگر از شاعران جوان آن روزگاربه سمت موج نو کشیده شدند.

سرانجام با گردهمایی برخی از این شاعران شاخه ای بنام شعرحجم از موج نو جدا شد. بیژن الهی از جمله امضا کنندگان بیانیه شعر حجم بود.

الهی در توجیه شعر حجم نوشت: "شعر تعقیب حقیقت است از بیراهه که این مذهب رابطه هاست. اما با شناخت راه و رابطه است که بیراهه را می شناسی."

چنین دیدگاهی بیانگر این بود که او راه و رابطه را می شناخت، و بی گدار به آب نمی زد.

الهی نپذیرفتن هیچ قراردادی را قراردادی در شعر می دانست و آن را حرکتی "عرفانی" می نامید. او بر آن بود که فضای حجم یک فضای عرفانی و حرکت حجم یک حرکت ایرانی است.

الهی نوشت: "همانطور که عرفانیت ایرانی است، حرکت ما عرفانی ست در شعر. ما در شعر عرفان می کنیم."

بدینسان بیژن الهی از دید خود، موج نو و شعر حجم را به شعر منثور عرفانی گره می زد که نمونه هایی از آنها را در آثار سهروردی، مقالات شمس و شطحیات بایزید و غیره می توان یافت.

پیداست که دیدگاه های شعر الهی، نه در بازگشت به گذشته، بلکه به کشف نوعی عرفان در زمان دلالت می کند.

بیژن الهی سالهایی را در سکوت گذراند. در این سالها بخش مهم کار او ترجمه شعرها و شناساندن شاعران بزرگی چون لورکا، رمبو، هولدرلین، نابوکف، هانری میشو و دیگرانی از این دست بود. از جمله از مهم ترین آثار او می توان به "ساحت جوانی" اثر هانری میشو و "اشراق اوراق مصور" از آرتور رمبو اشاره کرد.

بیژن الهی همچنین در نوجوانی به نقاشی مدرن گرایش داشت، هنوز نوجوانی بیش نبود، که سه تابلو از او در بی‌ینالی در فرانسه به نمایش درآمد و نیز در کاتالوگی چاپ و منتشر شد. اما به دلایل متفاوت نتوانست آنچنان که باید نقاشی را دنبال کند، و از بیست سالگی کار شعر را جدی گرفت.