نقد جامعه در رمان جنایی ایتالیا

با پایان گرفتن سال ۲۰۱۰ آمار بازار کتاب در اروپا نشان می‌دهد که ژانر رمان جنایی همچنان طرفداران فراوان دارد، به ویژه "جنایی‌نویسان" مشهور کشورهای اسکاندیناوی مانند استی لارسون و هنینگ مانکل از محبوب‌ترین مؤلفان این ژانر بودند.

در سال‌های اخیر چند رمان جنایی از نویسندگان ایتالیایی نظرها را جلب کرده‌اند. برخی منتقدان ادبی و محافل فرهنگی گفته‌اند که رمان جنایی در ایتالیا ویژگی‌هایی دارد که بازتابی از شرایط اجتماعی این کشور است و آن را از سایر کشورهای اروپا متمایز می‌کند.

در هر رمان جنایی، که در برخی کشورها "داستان پلیسی" هم خوانده می‌شود، سرچشمه‌ی تمام ماجراها یک قتل یا جنایت اسرارآمیز است که کلاف آن به تدریج باز می‌شود و در پایان خواننده تصویری کمابیش روشن از چند و چون آن به دست می‌آورد.

اما به نظر منتقدان ادبی، چنین طرح روشنی نمی‌تواند در ادبیات "جنایی" ایتالیا بارز باشد، به این دلیل ساده که در این کشور رمز و راز بسیاری از قتل‌ها برای همیشه ناروشن باقی می‌ماند.

جانکارلو دکاتالدو، در این باره می‌گوید: "سبک ما متفاوت است، چون ما به ذات بنی آدم بدبین‌تر هستیم."

این جنایی‌نویس ایتالیایی که قبلا قاضی دادگستری بود، پس از ملاقات با اعضای گروهی جنایتکار به نام "باند مالیانا"، داستانی منتشر کرد به نام "رومانس جنایی"، که با استقبال زیادی روبرو شد.

"باند مالیانا" در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ یکی از قوی‌ترین شبکه‌های جنایی ایتالیا بود که در تجارت مواد مخدر و قمار و آدم‌ربایی دست داشت.

آقای دکاتالدو عقیده دارد که در ایتالیا میان "شهروند عادی، قدرت، اقتصاد مشروع و فعالیت‌های غیرقانونی" مرز روشنی وجود ندارد. به نظر او: "کتاب رومانس جنایی یک داستان پلیسی ساده نیست، بلکه نوعی رمان تاریخی و سیاسی است."

در واقع امروزه بیشتر رمان‌های جنایی در ایتالیا چنین حال و هوایی دارند. جنایی‌نویسان سیمای پنهان جامعه ایتالیا را با رسوایی‌های سیاسی، جنایت‌های سازمان‌یافته و قتل‌های مرموز ترسیم می‌کنند.

"پدرخوانده" مهربان!

Image caption آندره کامیلری عقیده دارد که یک داستان می‌تواند به مافیا، سیمایی مثبت بدهد

آندره کامیلری، نویسنده سیسیلی می‌گوید: "در ایتالیا تنها جنایت‌هایی انگشت‌شمار هستند که ته و توی آنها واقعا روشن می‌شود، و تازه معلوم نیست که مجازات مناسبی برای آنها تعیین شود."

آقای کامیلری که در داستان‌های خود به فعالیت باندهای مافیایی می‌پردازد، عقیده دارد که یک داستان می‌تواند به مافیا سیمایی مثبت بدهد.

آقای کامیلری توضیح می‌دهد: "برای نمونه در فیلم پدر خوانده مارلون براندو با چنان مهارت و ظرافتی نقش خود را ایفا می‌کند، که تماشاگر فراموش می‌کند که او یک جنایتکار بیرحم است. بعضی از کارها چهره‌ای ظریف از مافیا ارائه می‌دهند که من با آن مخالف هستم. این به نحوی مشارکت در همین شرایط است."

فرانسیس فورد کوپولا فیلم "پدر خوانده" را در سه قسمت بر پایه رمانی از ماریو پوزو کارگردانی کرد.

"پدرخوانده" روایت سرگذشت ویتو کورلیونه، مهاجری اهل سیسیل است که در آمریکا به یکی از سران قدرتمند مافیا بدل می‌شود.

مارلون براندو در سال ۱۹۷۳ به خاطر ایفای نقش "دون ویتو کورلیونه" جایزه اسکار گرفت، اما از قبول آن خودداری کرد.

بستری برای نقد اجتماعی

Image caption ماسیمو کارلوتو در سالهای ناآرام و پراضطراب اواخر دهه ۱۹۶۰ تا اوایل دهه ۱۹۸۰ از فعالان جنبش دانشجویی چپ این کشور بود

بسیاری از نویسندگان امروز ایتالیا، وظیفه خود را نه تنها ترسیم خشونت‌ها و پلشتی‌های جنایی، بلکه افشای ریشه‌های فساد و تبهکاری در جامعه می‌دانند.

ماسیمو کارلوتو می‌گوید: "نویسندگان انگلیسی و آمریکایی فقط داستان روایت می‌کنند، اما ما خود را با وظایف دیگری روبرو می‌بینیم."

آقای کارلوتو زندگی پرماجرایی را پشت سر گذاشته است: او در سالهای ناآرام و پراضطراب اواخر دهه ۱۹۶۰ تا اوایل دهه ۱۹۸۰ از فعالان جنبش دانشجویی چپ این کشور بود.

او به اتهام قتل تحت تعقیب قرار گرفت و محاکمه شد. خود عقیده دارد: "بدون هیچ دلیل و مدرکی مرا دستگیر کردند و فوری گناهکار شناختند."

این نویسنده توضیح می‌دهد: "در جریان دادگاه بود که تصمیم گرفتم هر جور شده به خارج فرار کنم." او پنج سال در آمریکای لاتین به سر برده و خاطرات دوران سرگردانی خود را در رمان "فراری" ترسیم کرده است. او در سال ۱۹۹۱ مورد عفو قرار گرفت.

آقای کارلوتو می‌گوید: "با نوشتن رمان جنایی ما می‌توانیم واقعیت را ترسیم و از آن انتقاد کنیم." او در عین حال ابراز تأسف می‌کند که امروزه نویسندگان و روزنامه‌نگاران ایتالیایی در افشای ریشه‌های فساد و جنایت ناتوان هستند.

ایتالیا، کشوری پرتضاد و تناقض

Image caption کارلو لوکارلی عقیده دارد که نویسندگان وظیفه دارند چیزی بیش از رمان‌های جنایی به جامعه عرضه کنند

از فروپاشی حکومت فاشیستی در ایتالیا بیش از ۶۵ سال گذشته است، اما این پیشینه همچنان به عنوان پس‌زمینه اصلی بسیاری از رمانهای جنایی عمل می‌کند.

برای نمونه کارلو لوکارلی در رمان "کارت سفید" سرگذشت واقعی مردی را روایت می‌کند به نام لوکا که در رژیم فاشیستی ایتالیا، مأمور پلیس بوده است.

لوکارلی پس از پایان جنگ جهانی دوم در جمهوری دموکراتیک ایتالیا به فعالیت حرفه‌ای خود ادامه می‌دهد. او حامل تمام تناقض‌های ایتالیاست.

به گفته آقای لوکارلی: "لوکا از طرفی مأموری نیکوکار است زیرا می‌تواند به سبک داستان‌های جنایی، ته و توی جنایت را برای ما روشن کند. اما از طرف دیگر او عامل دیکتاتوری است. او می‌تواند درباره دوره‌های گوناگون تاریخ ایتالیا چیزهای زیادی به ما بگوید."

لوکارلی عقیده دارد که نویسندگان وظیفه دارند چیزی بیش از رمان‌های جنایی به جامعه عرضه کنند.

او می گوید: "در داستان‌های ما کارآگاه از نابسامانی‌های جامعه آگاه است و از آن رنج می‌برد. او می‌داند که برای بهبود اوضاع هیچ کاری از دست او ساخته نیست."