نامجو، تنها نه جویای نام

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption نامجو ردیف موسیقی سنتی را نزد " نصرالله ناصح‌پور" آموخته است

چند روز پیش برگزاری کنسرت محسن نامجو، نوازنده، آهنگساز و خواننده ایرانی به دلیل آنچه "محتوای ضد اسلامی" در ترانه هایش خوانده شد، در مالزی لغو شد.

چند سالی است که در بین اهالی موسیقی صحبت از "محسن نامجو" به میان آمده است: مرد هنوز جوانی از حوزه ناپیدای موسیقی زیر زمینی، با شگردهایی غیر معمول و نا بهنجار، در آهنگسازی و ترانه‌سرایی.

"جوان جویای نام" به یاری همین شگردها توفیق یافته در مدت زمانی کوتاه خود را به قافله نام‌آوران برساند. در یک نظر سنجی درونمرزی که در سال ۱۳۸۶ به عمل آمده، نامجو از نظر میزان شهرت شانه به شانه شجریان و علیزاده و لطفی ایستاده بود.

جالب است که نخستین مجموعه نامجو را با عنوان "ترنج" و با محتوای غیر معمول و آن گونه که می‌گویند، پست مدرنیستی، به طور رسمی حوزه هنری تبلیغات اسلامی انتشار داده، پس از آن که وزارت ارشاد آن را رد کرده بود.

اما این پرسش نیز پیش می‌آید که محسن نامجو چرا و چگونه، در زمانی کوتاه، به شهرت و محبوبیتی چنین رسیده است؟

ورای همه عوامل ریز و درشت این، چرایی و چگونگی، یک عامل فراگیر وجود دارد و آن خفقان ناشی از ممنوعیت‌ها و محدودیت‌هایی است که بر جامعه موسیقی ایران تحمیل شده است. در جامعه بسته و خسته از تکرار بی وقفه سنت هم، نیاز به آزادی و نوآوری، روزنه‌هایی برای برآورده شدن خود پیدا می‌کند. حال اگر به شیوه‌های معمول نشد، به روش‌های غیر متعارف؛ روش‌هایی که چون هنوز به کار گرفته نشده و سنت درباره‌اش چیزی نمی‌داند، مجاز تلقی نمی‌شود.

نکته جالب این جاست که نامجو با موسیقی در حوزه "سنت" آشنا شده، ردیف موسیقی سنتی را نزد " نصرالله ناصح‌پور" آموخته و فراگیری‌های خود را در دانشکده هنرهای زیبا- باز نزد استادان سنتی - ادامه داده است. در کنار این فراگیری، به گفته خودش با "موسیقی جهان" روبرو شده و به "درک عمیق‌تر" آن پرداخته و در نتیجه "میان اندیشه خود و نگاه جاری و حاکم بر آموزش موسیقی در دانشگاه، تضاد و تعارض" دیده که در نهایت حتی به ترک تحصیل او انجامیده است.

نامجو از آن پس "موسیقی را در ابعادی جدید و بی مرز تجربه کرده...از موسیقی سنتی ایران گرفته تا جاز و بلوز و راک.... یعنی که او در نهایت در حوزه موسیقی تلفیقی کار می‌کند. ولی این تلفیق، تمام عیار است. یعنی هم در موسیقی هم در متن و هم در شیوه سازآرایی و اجرای او رخ نشان می‌دهد. یعنی که هر چه هست همه‌اش از تلفیق پدید می‌آید. در گزینش متن‌ها نیِز تلفیق مستمر جاری است. تلفیق میان شعر کلاسیک، شعر نیمایی، شعر سپید و زبان محاوره.

نکته دیگر این است که غالبا میان تکه‌های تلفیقی‌اش، رابطه معنایی وجود ندارد. هر تکه ساز خود را می‌زند. و همین بر رمز و راز ترانه‌ها و سرگشتگی‌ شنوندگان می‌افزاید. سرگشتگی‌ای که به جست و جوی ذهنی و نمادپروری منتهی می‌شود.

و باز نکته دیگر، جدال طنز و جد در کارهای نامجو است که بخش بزرگی از آن از ذات نوع تلفیقی که به کار می‌گیرد برمی‌خیزد. طنز- ترانه‌های نخستین او همراه با همنوازی سه تار نخستین سنگ بنای اشتهار او به شمار می‌رود.

مسئله‌دار

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption در یکی دو تا از کارهای اخیر نامجو، بدبینی به جهان پیرامون، شکل آشکارتری به خود می‌گیرد و ملال و خستگی از بند بند ترانه‌ها می‌تراود

مجله "فرهنگ و آهنگ" (شماره۲۰- ۱۳۸۷) در گزارشی سبب شهرت یافتن شتابنده نامجو را جدا از شیوه کارش، "نداشتن مجوز از سوی وزارت ارشاد" می‌داند که کنجکاوی بسیاری را چنان تحریک کرد " که به هر دری زدند تا آثار او را به دست آورند و خودشان سبب مجوز نگرفتن را کشف کنند! نشستند و شنیدند و حدسیاتی زدند و به دیگران نیز گفتند و آن‌ها را هم به شنیدن ترغیب کردند."

همین امر بزرگترین جرقه برای دستیابی نامجو به شهرت شد و به نوعی او را به یک "هنرمند منتقد" یا یک " مصلح اجتماعی" و یا "شاعر باصطلاح مسئله دار" تبدیل کرد.

البته بعد از انتشار آلبوم نامجو از سوی "حوزه هنری" شاید او شاعری "مسئله‌دارتر" هم شده باشد. به خصوص که آهنگ‌های انتخاب شده برای آلبوم، به تندی و تیزی ترانه‌های بی مجوز اینترنتی پیشین نیست و تا حدودی از فیلتر عبور کرده است.

آه که این طور!

فصلنامه موسیقی "ماهور"، نیز در همان سال ۸۷ در "پدیده" نامجو دقیق شده و پژوهشی مبسوط در چند و چون کار او انتشار داده است.

پرداختن ماهور به مورد نامجو از این جهت نیز جالب توجه است که این فصلنامه به ندرت پای از قلمرو چهار چوبی که برای خود انتخاب کرده- موسیقی نواحی و اتنو موزیکولوژی- بیرون می‌گذارد، نامجو را "موسیقیدان خیلی خوبی" می‌داند که "ذوق ریتمیک و ملودیک او، توانایی‌اش در ایحاد تاثیرعاطفی و مهار به موقع آن و به خصوص ذوق طنز انکار ناپذیراش– ستودنی است" و "همه این‌ها با اجتناب اکید از الگوهای نخ‌نما شده و کلیشه‌های رایج" به کار گرفته می‌شود. شوخی‌های شعری- موسیقایی او وجدآور است.

و اما در پژوهشی دیگر در ماهور، شهرت محسن نامجو، ناشی از کوشش او در "آشنایی زدایی" شعری و موسیقایی دانسته شده است. کلام متفاوت و بدعت گزارانه‌، تغییر وزن و شیوه تلفیقی که به کار می‌گیرد، به سختی تن به تفسیر – یا حتی قرائت درست- می‌دهد:

"یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم/ خود را چو فرو ریزم/ با خاک در آمیزم

(تغییر) وگرنه من همان خاکم که هستم!...(تغییر) یک روز سر زلف بلوندت چینم

دل مسکینم، اینم/ جگرم ، اینم، اینم... (تغییر) یک روز ارس گردم/ اطراف تو را گردم/ دریای خزر گردم/خواهی تو اگر جونم/ محصول هنرگردم/ خواهی تو اگر جونم/ یک روز بصر گردم/ یک روز نظر گردم/ پانصد سر سر در گم/ ای وای وا وای وای...."

تاشنونده یا خواننده متن‌های نامجو می‌خواهد به شیوه بیان او عادت کند، یک بدعت تازه کوشش‌های او را بی‌ثمر می‌سازد:

"آه که این طور، آه که این طور../ عشق سودای شبانه ماست، که دراز است و قلندر بیدار/ آه پس که این طور!/ دست به قنداق نمی رود/ تفنگ غلاف می‌شود/ جهان اصلا

نمی‌چرخد/ راه هم نمی‌رود/ روز به شب نمی‌نشیند/ آه که این طور!../ بهرام گور از پله بالا نمی‌رود/ آهو به دست هیچکس آرام نیست/ غزل در کوچه روان نیست../ عقل یک لاستیک فرسوده نیست، گیر کرده در گل و لای/ مغز نیست، یک مخابرات متروکه/ آه که این طور، که این طور...."

می‌گویند شکل کار نامجو پسامدرنیستی است. گمان می‌کنیم هنوز زود است که او را زیر یکی از "ایسم"‌ها بگذاریم. به ویژه ایسم‌هایی که هنوز تعریف و تکلیف خودشان روشن نشده است. تنها می‌شود گفت، در تلفیقی که نامجو پدید می‌آورد، همه جور چیزی پیدا می‌شود، از حرف‌های فلسفی و عرفانی تا فحش‌های کوچه بازاری.

همین گونه تلفیق میان عناصر متضاد است که ضد عادت و راحت ذهنی عمل می‌کند و این مهم‌ترین شاخصه کارهای نامجو است.

در یکی دو تا از کارهای بعدی نامجو، بدبینی به جهان پیرامون، شکل آشکارتری به خود می‌گیرد و ملال و خستگی از بند بند ترانه‌ها می‌تراود. در "جبر جغرافیایی" پیرامون خود را می‌نگرد، می‌بیند که او تنها قربانی نیست و خشک و تر با هم می‌سوزند. جشن‌های تولد، به مجلس عزا تبدیل می‌شود، یک روز که از خواب چشم باز می‌کنی، می‌بینی که برباد رفته‌ای تنهای تنهایی. همه از دور و برت پراکنده شده‌اند. "می‌بینی که لنگ در هوایی و صبحونت شده سیگار و چایی".

نامجو همه این بی‌عدالتی‌ها را به "جبر جغرافیایی" می‌بندد. چیزی که ما را آسیایی کرده است. و بعد با طنزی گزنده، دست به دامن "عرش کبریا" می‌شود:

ای عرش کبریایی/ کی با ما را می‌آیی؟/

جون مادرت/ چی هست تو سرت؟/ کی با ما رامی‌آیی؟!"

"دلتنگی" ثمره این دست و پا زدن‌های بیهوده است:

همش دلم می‌گیره/ همش تنم اسیره/

خنجر زدم خوب نشد/ بل بل زدم، جور نشد!/

حرف آخر

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption نامجو، ابایی ندارد که متن یک ترانه محلی را با غزلی از حافظ یا مولوی درآمیزد

از آن‌چه گفتیم می‌توان نتیجه گرفت که نامجو، تنها "جویای نام" نیامده است و واقعا حرفی برای گفتن دارد. حرف‌هایی که دیگر به شیوه معمول و زبان متعارف نمی‌توان گفت. در ایران امروز ،ظاهرا دیگر هیچ حرفی را راست و پوست کنده نمی‌توان گفت. برای هر چیزی باید راهی پیدا کرد. به ایما و اشاره پناه برد. در پرده‌های نه توی استعاره سخن گفت. تازه همین‌ها را هم وقتی درست فهم نکنند- که غالبا نمی‌کنند- برایت پیراهن عثمان می‌کنند و دمار از روزگارت در می‌آورند.

در چنین فضایی، نامجو سر بر می‌آورد تا با دستکاری‌های عمدی در نواهای سنتی، تابوهای ملال‌آور موسیقی سنتی را بشکند و سرخوردگی‌ها و اعتراضات نسل جوان را از زبان شاعران کهن بیان کند و این، همه ماجرا نیست. نامجو تکه‌های ناب شعرهایی را که از حافظ و مولوی و جامی و نیما، برمی‌گزیند، با داد و فریاد- و گاه جیغ‌های بنفش- می‌آراید. پرش‌های کوتاه پیاپی از خشم به آرامش، تضاد چشمگیری در اجرا پدید می‌آورد و عدم تعادلی را به نمایش می‌گذارد.

تکرار مکرر یک واژه و یا یک سیلاب از واژه، لکنت زبانی را تداعی می‌کند که قدرت- یا جرئت- اعتراض ندارد. ولی نامجو اعتراض خود را لابه لای همین زبان لکنتی بیان می‌کند و ...ابداعات همچنان ادامه دارد...

در میان شاعرانی که مورد بهره‌برداری نامجو قرار می‌گیرند، گمان می‌کنیم حافظ، گوی سبقت را می‌رباید. ولی او حافظ را با شگردهای صوتی که به کار می‌گیرد، موشکافی می‌کند. شاید این کار او حافظ شناسان را خوش نیاید ولی شعرحافظ را چند گامی به "حرف دل مردم" نزدیک‌تر می‌کند. وقتی می‌گوید:

"کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز!/‌"، به یاری شگردهای موسیقایی او برخاستن دیگری به ذهن تداعی می‌شود- که شاید در اصل نیت حافظ نیز همان بوده است- یا وقتی مولوی می‌گوید:

ماییم و موج سودا/ شب تا به روزراید.‌آآآآ تنها/ در بیان موسیقایی نامجو موج سودا، عظیم‌تر و تنهایی هراسناک‌تر جلوه می‌کند.

نامجو، ابایی ندارد که متن یک ترانه محلی را با غزلی از حافظ یا مولوی درآمیزد و مهارت شگفت‌انگیزی از خود نشان می‌دهد در سازگار ساختن این دو در تلفیق. همین مهارت را می‌توان در جریان پیوند نغمه‌های سنتی با ریتم‌های بیگانه، مثلا جاز یا پاپ، پیدا کرد.

موسیقی نامجو البته در ایران سنت زده و حتی در برونمرز، با واکنش‌های تند و تیز سنتی گرایان فرهنگی رو به رو شده است. ولی گمان نمی‌کنیم به شکست او بیانجامد. انبوه هواداران او- که در واقع هواداران تغییر و دگرگونی به شمار می‌روند، روش او را نگاه خواهند داشت.

مطالب مرتبط