گفتگو با لوسیل مارتین، مترجم فرانسوی رمان 'عقرب'

حق نشر عکس ik

رمان عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک (از این قطار خون می چکه قربان) نوشته حسین مرتضاییان آبکنار، شاید متفاوت ترین روایت از جنگ ایران و عراق است. رمانی جاده ای که از دریچه ذهن یک سرباز وظیفه که دوران خدمت سربازی اش به پایان رسیده و از اندیمشک به طرف تهران در حرکت است، بیان می شود.

آبکنار در این داستان نسبتا بلند، همه کلیشه های متعارف ژانر ادبیات جنگ را رها کرده و تصویری تکان دهنده و هولناک از این جنگ ارائه می کند. جنگی فرسایشی و خونین که زخم های ملتهب آن هنوز بعد از گذشت بیست سال بر پیکر جامعه ایران و افرادی که در آن شرکت داشته اند، باقی است.

عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک که تجدید چاپ آن در ایران ممنوع اعلام شده، چندی قبل به وسیله انتشارات لوور در فرانسه ترجمه و منتشر شده است.

گفت و گوی زیر به همین مناسبت با لوسیل مارتین، مترجم فرانسوی کتاب، انجام شده است.

از آشنایی ات با زبان فارسی بگو. چگونه و در کجا با این زبان آشنا شدی؟

من در دانشگاه سوربن و دانشگاه علوم سیاسی پاریس، درس ادبیات و تاریخ معاصر فرانسه خواندم.

من یک استاد فلسفه داشتم که شاگرد هانری کوربن بود. او وقتی دید که من به فلسفه اسلام علاقه دارم به من گفت که چرا فارسی یاد نمی‌گیری. این بود که من در سوربن، آموختن زبان فارسی را شروع کردم و بعد در تابستان سال ۲۰۰۶ برای یادگیری زبان فارسی به تهران رفتم.

در تهران وارد مرکز بین المللی آموزش زبان فارسی (موسسه دهخدا) شدم که معلم فارسی‌ام در سوربن، به من معرفی کرده بود. مدت شش هفته در تهران ماندم و پنج روز در هفته کلاس می‌رفتم.

بعد به فرانسه برگشتم اما دلم می‌خواست زبان فارسی را تکمیل کنم. بنابراین سال ۲۰۰۸ دوباره به تهران رفتم و این بار یک سال آنجا ماندم و به آموختن زبان فارسی در‌‌ همان موسسه ادامه دادم.

آیا قبل از ترجمه رمان عقرب، تجربه ای هم در این کار داشتی؟

ترجمه را در واقع با زیرنویس کردن فیلم بهمن قبادی یعنی گربه های ایرانی شروع کردم.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption جلد ترجمه فرانسوی رمان "عقرب"

ترجمه آن فیلم برایت سخت نبود؟

کمی سخت بود چون زبان محاوره مردم کوچه و خیابان در آن بود.

ترجمه متن آهنگ های رپ و مدرن فارسی چی؟

آن ها هم خیلی سخت بود. چون زبان جدیدی است که در موسسه به ما یاد نمی دادند اما من به کمک دوستان ایرانی ام یعنی جوان های تهرانی آنها را می فهمیدم و ترجمه می کردم.

آیا بهمن قبادی از نتیجه کارت راضی بود؟

امیدوارم. ولی فکر کنم راضی بود.

چه شد که عقرب را برای ترجمه انتخاب کردی؟

با حسین آبکنار زمان ترجمه فیلم گربه های ایرانی آشنا شدم. رمانش را به من داد. خواندم و خوشم آمد و تصمیم گرفتم آن را به فرانسه برگردانم. حسین هم دنبال مترجم و ناشر فرانسوی برای این کار بود. من هم ناشر را برای این کتاب پیدا کردم که انتشارات لوور بود که ناشر ادبی در پاریس است.

آیا قبل از ترجمه کتاب، آن را به ناشر معرفی کردی یا بعد از آن؟

من اول کتاب را ترجمه کردم و بعد به ناشر دادم. ناشر وقتی کتاب را خواند به من گفت که خیلی تحت تاثیر قرار گرفته و در دو جای کتاب موهای تنش سیخ شد.

آیا درک داستان و شیوه روایت آن برایت آسان بود؟

نه. خیلی سخت بود. من قبل از ترجمه دو بار این کتاب را خواندم. بخش هایی از کتاب برای من پیچیده بود و قابل فهم نبود چون هم لهجه های مختلف غیرفارسی در آن بود و هم بدون نقطه گذاری و پر از واژه های مرتبط با جنگ ایران و عراق بود.

برای ترجمه چندین بار آن را خواندم و ابهام ها و پرسش های خودم را با دوستان ایرانی مطرح کردم اما همان دوستانم نیز با فهم کتاب مشکل داشتند. پس با نویسنده تماس گرفتم و او مرا روشن کرد.

به نظر تو این رمان از نظر ساختار، تکنیک و فرم چقدر برای خوانندگان فرانسوی می تواند جذاب باشد؟

خیلی. چون خوانندگان فرانسوی از نوآوری روایتی و ساختاری خوششان می آید و این نوع نوشته ها را دوست دارند.

چقدر ترجمه آن طول کشید؟

وقت زیادی گرفت چون اول از نظر مفهوم آن را ترجمه کردم. بعد دوباره به فرم و شیوه روایت آن توجه کردم.

چقدر از نویسنده برای ترجمه کمک گرفتی؟ آیا مشاور زبان فارسی داشتی یا نه؟

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption عقرب نخستین بار در سال ۱۳۸۵ توسط نشر نی در ۸۵ صفحه منتشر و سپس توقیف شد

نگرانی من بیشتر مربوط به شیوه روایت و فرم داستان بود و مهم این بود که بدانم برای آقای آبکنار چه چیزهایی مهم تر است. از این نظر مشورت با او خیلی کمک کرد. مشاور زبان فارسی هم نداشتم اما ورسیون اول متن ترجمه شده را برای حسین فرستادم و او نیز بعد از مشاوره با دوستان آشنا با زبان فرانسه تایید کرد.

آیا ترجمه برخی اصطلاحات در داستان برایت سخت نبود؟ اصطلاحاتی مثل "عجب یزیدی هستی"، یا "این پونصدی را بگیر از ما یکی بکش بیرون" و یا "زور بزن چشات واشه".

موقع ترجمه مهم این است که متن در زبان فرانسه معنی داشته باشد و من چون ادبیات فرانسه خواندم و لایه های مختلف زبان فرانسه را خوب می شناسم، توانستم برای آنها معادل های نزدیک پیدا کنم.

مثلا در فصل سوم نسخه فارسی آمده که "و آیفا سینه به سینه یکی از دژبان ها ایستاد." ما در فرانسه به جای سینه به سینه شدن می گوییم: "دماغ به دماغ ایستاد." و من از این اصطلاح به جای آن استفاده کردم.

'عقرب' داستانی درباره جنگ ایران و عراق است و داستان در فضایی بسیار خاص و در دوره ای بسیار سرنوشت ساز در تاریخ معاصر ایران اتفاق می افتد. تا چه حد با پس زمینه داستان آشنا بودی و چقدر در این زمینه تحقیق کردی؟

من تاریخ معاصر ایران را خوانده بودم و با آن آشنایی داشتم. جنگ ایران و عراق بخش بسیار مهمی از این تاریخ است. آنچه که نمی دانستم حس سربازانی بود که در این جنگ شرکت داشتند. به نظر من حتی ایرانی هایی که خودشان در جنگ شرکت نداشتند نیز، با این حس آشنا نیستند چون جنگ را بیشتر از طریق رسانه های دولتی دیدند که جنبه های مقدس جنگ را تبلیغ می کرد ولی به نظر من رمان آقای آبکنار واقعیت این جنگ را نشان می دهد.

چرا اسم کتاب را این قدر کوتاه انتخاب کردی؟ خواسته تو بود یا ناشر؟

چون در فرانسه انتخاب عنوان بلند برای کتاب عجیب می شد. ناشر هم فکر می کرد اسم کوتاه برای کتاب بهتر است، چون بهتر در ذهن می ماند. به هر حال انتخاب من نبود.

انتخاب طرح روی جلد از کی بود؟

آن هم انتخاب ناشر بود.

چه برنامه هایی برای معرفی کتاب در پاریس دارید. مثل مراسم رونمایی با حضور شما و نویسنده.

من فقط مترجم کتاب هستم و این وظیفه ناشر است که این کارها را انجام دهد.

آیا انتشار این کتاب به فرانسه تا کنون بازتابی داشته است؟ کلا استقبال از کتاب در این چند روز در پاریس چگونه بود؟

کتاب تازه درآمده و فکر می کنم باید چند ماه منتظر بمانیم. اما هر کس که در این مدت این کتاب را خواند، گفت از نظر داستانی کار محکم و ارژینالی است و تا کنون داستانی شبیه آن را نخوانده اند. موضوع دیگر این که در فرانسه مردم خیلی از جنگ ایران و عراق خبر ندارند. بنابراین ترجمه این کتاب می تواند برایشان خیلی جالب باشد.

ژانر ادبیات ضد جنگ در غرب به ویژه در فرانسه، ژانر نیرومندی است. به نظر تو این رمان، چه تفاوت بارزی با این نوع ادبیات دارد؟

البته کتاب های زیادی درباره جنگ در فرانسه منتشر شده ولی تجربه هر سرباز با بقیه فرق دارد. این هم تجربه یک سرباز ایرانی از جنگ است که می تواند برای فرانسوی ها جالب باشد.

آیا این اولین داستان ایرانی این ناشر بود؟ اصولا این ناشر در زمینه چه نوع آثاری فعالیت می کند؟

بله اولین کار فارسی بود اما ناشری است که به ادبیات آسیایی و شرقی علاقمند است.

در رمان 'عقرب' بخش هایی هست که سربازان با لهجه های مختلف لری، مازندرانی و ترکی حرف می زنند. زمان ترجمه با این لهجه ها مشکلی نداشتی؟

متاسفانه من نتوانستم این لهجه ها را حفظ کنم چون برگرداندن این لهجه ها به فرانسه غیرممکن است. من فقط مفهوم آنها را برگرداندم.

'عقرب' از نظر نگارشی هم سبک خاصی دارد. مثلا نویسنده در فصل‌های ۱۴ و ۱۹ کتاب، نقطه گذاری را عمدا حذف کرده است که در بعضی جا‌ها به ویژه در فصل ۱۹ درک روایت را دشوار می‌سازد. در ترجمه فرانسه این بخش‌ها مشکلی ایجاد نکرد؟

من هم در ترجمه رمان، این ویژگی را رعایت کردم و نقطه گذاری را حذف کردم. اگر این کار را نمی کردم خیلی به کار لطمه می خورد.

آیا ترجمه 'عقرب' برایت تجربه لذت بخشی بود؟

خیلی لذت بخش بود چون خود رمان را خیلی دوست داشتم و به زبان فارسی خیلی علاقمندم.

آیا قصد ادامه این کار را داری؟

آره. دوست دارم این کار را ادامه بدهم. اگر رمان خوبی پیدا کنم حتما آن را ترجمه خواهم کرد. اگر بشود.

مطالب مرتبط