گفت‌و‌گو با مجید برزگر، کارگردان فصل باران‌های موسمی

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption مجید برزگر برای نمایش فیلمش در جشنواره پان ایشیا به لندن آمده بود

مجید برزگر، نویسنده، کارگردان و عکاس، فارغ التحصیل کارگردانی سینما و ادبیات دراماتیک است. وی ساخت بیش از 15 فیلم کوتاه و مستند را در کارنامه فیلمسازی خود دارد از جمله فیلم زیبا و تجربیِ" تصنیف قدیمی و غمناک عصر بارانی آسمار".

فصل باران های موسمی (محصول سال 1388)، نخستین فیلم بلند اوست. این فیلم داستان نوجوانی به نام سیناست که پدر و مادرش در آستانه جدایی اند و فرزندشان را در آپارتمان تنها رها کرده اند تا در مورد اینکه با کدامشان زندگی کند، تصمیم بگیرد اما سینا، علاوه بر جدایی پدر و مادرش، مشکلات دیگری نیز دارد که با آنها درگیر است. برزگر در این فیلم نگاه تازه ای به زندگی نسل نوجوان طبقه متوسط ایران و مشکلات آنها دارد.

فصل باران های موسمی، برنده جایزه بهترین کارگردانی فیلم اول در چهاردهمین جشن خانه سینما شده و علاوه بر آن تا کنون دربخش مسابقه چندین جشنواره سینمایی بین المللی از جمله جشنواره فیلم دیدار تاجیکستان (برنده جایزه بهترین کارگردانی از این جشنواره)، جشنواره فیلم مونترآل کانادا، جشنواره فیلم سائوپائولو برزیل، جشنواره فیلم ماردل پلاتا، آرژانتین، جشنواره دِنوِر آمریکا، و جشنواره بین المللی روتردام هلند، شرکت داشته است.

مجید برزگر که برای نمایش فیلمش در جشنواره پان ایشیا به لندن آمده بود، در گفت و گوی زیر از ساختن نخستین فیلم بلندش و شرایط فیلسمازی در ایران می گوید.

فصل باران های موسمی اولین کار سینمایی توست. من سال هاست که تو را می شناسم یعنی از زمان دانشکده سینمایی سوره و چند فیلم کوتاه خوب از تو دیدم اما چرا این قدر دیر فیلم بلندت را شروع کردی؟ این همه سال کجا بودی و چه می کردی؟

مجید برزگر: خیلی از سینما فاصله نگرفتم. اما این فاصله بین فیلم بلند و فیلم کوتاه، اتفاقی است که برای خیلی ها می افتد. چون من سعی کردم به شرایط رایج سینمای ایران که می دانی چگونه است، تن ندهم و در نتیجه منتظر شدم تا فرصت مناسب برای ساخت فیلم بلند پیدا شود. در این مدت دفتر سینمایی ما فعال بود و به دیگران در تولید فیلم کمک می کردم.

گویا تیزر هم می ساختی.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption داستان فصل باران موسمی درباره نوجوانی به نام سیناست که پدر و مادرش در آستانه جدایی اند

بله هم تیزر تبلیغاتی و هم تیزر سینمایی. اما واقعیتش این است که کمی تنبلی کردم و می توانستم سال ها قبل این کار را بکنم. اما کمی ترس از اینکه اولین کارت چه خواهد شد و اینکه منتظر باشی تا همه شرایط برای ساخت فیلمت، جور شود، باعث شد که اولین فیلم بلندم را این قدر دیر بسازم. اما خوشحالم که بعد از این همه سال فیلمی ساختم که دوستش دارم و با اعتقاد ساختم، و خُب، می دانم که اشکالاتش هم چی هست.

یعنی همه تجربه های این چند سال کار در زمینه ساختن فیلم های کوتاه یا تیزرهای تبلیغاتی را در این فیلم به کار گرفتی؟

به یک معنی بله. اما عملا مدل ساخت این فیلم خیلی مقابل آن فرم فیلمسازی در تیزر بود.

به هر حال این تجربه ها باعث شد که وسوسه برخی کارها را نداشته باشی.

آره مثلا وسوسه کات (برش) را نداشتم. کات خیلی وسوسه انگیز هست. به خاطر ایجاد ریتم. به جای آن تصمیم گرفتم از برداشت های بلند استفاده کنم تا جریان زندگی و رئالیسم را وارد فیلم کنم.

سبکی که تو در این فیلم کار کردی، سبکی است که کمتر در سینمای ایران کار شده. استفاده از برداشت بلند را قبلا داشتیم اما این نوع کار با دوربین و تعقیب مداوم شخصیت در کادر، کاملا در سینمای ایران تازه است اگرچه در سینمای جهان به ویژه سینمای اروپای شرقی، اصلا تازه نیست.

بله کم هست. آنقدر که به زحمت به یاد می آید. یعنی الگویی نداشتم برای این کار.

در کارهای حسینعلی لیالستانی پلان های طولانی و برداشت های بلند بدون کات زیاد داریم

بله اما به نظر من لیالستانی جلوه گری می کند. میزانسن هایش خیلی پیچیده و متکلف و تصنعی است و باعث می شود تماشاگر را پس بزند. این، آن چیزی است که می خواستم از آن فرار کنم. من نمی خواستم کارم متظاهرانه باشد.

این بازیگران غیرحرفه ای را چگونه پیدا کردی. به خصوص بازیگر نقش پسر نوجوان را؟

ما به اتفاق گروه، خیلی دنبال بازیگر گشتیم. این بازیگر را از میان بیش از 500 داوطلب پسر پیدا کردم وپیدا کردنش البته از شانس های من بود.

و این بچه ها همه از طبقه متوسط بودند؟

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption فصل باران های موسمی اولین فیلم بلند مجید برزگر است

نه از همه گروه ها بودند اما کسانی که انتخاب نشدند، عمدتا از طبقه متوسط نبودند. گاهی اصلا نمی فهمیدند که ما چه می خواهیم.

نوید لایقی مقدم چطور؟

نوید خوشبختانه این تجربه جدایی پدر و مادر را نداشت اما تنها پسر یک خانواده شاغل است که بیشتر وقت هایش در خانه تنها بوده است.

فصل باران های موسمی فیلمی درباره نوجوان های امروز ایران است. تو نشان دادی که این قشر را خوب می شناسی و با روحیات، نیازها، خواست ها و مشکلات آنها آشنایی. این شناخت تو بدون واسطه بود یا با واسطه یعنی تجربه مستقیم در این زمینه داشتی یا رفتی مطالعه و تحقیق کردی؟

می خواستم فیلمی درباره بلوغ بسازم که به نظر من جایش در سینمای ایران خیلی خالی است. درباره مشکلات نوجوان ها و این محدودیت هایی که با آن مواجه اند. اما با توجه به مشکلاتی که در مورد ساختن این نوع فیلم ها بود، ایده بلوغ را نگه داشتم وبه اتفاق حامد رجبی همکار نویسنده ام قصه را تغییر دادیم و به این شکل درآوردیم.

وقتی به اینجا رسیدیم شروع به تحقیق در این زمینه کردیم. در مناطق مختلف تهران و شهرک هایی مثل اکباتان که ساکنان آن بیشتر کارمند و طبقه متوسط اند و سابقه طولانی شهرنشینی دارند. فیلم اصلا مستند نیست و ساخته ذهن ماست و خش هایی از روح فیلمنامه کاملا براساس تحقیق میدانی شکل گرفت.

من و حامد رجبی، می رفتیم در شهرک اکباتان و پرسه می زدیم و با بچه ها گفتگو می کردیم و فیلمنامه را می نوشتیم. در نتیجه، این شناختی که تو می گویی حاصل زندگی در شهر شلوغ و بزرگ و تجربه شهرنشینی و این تحقیقات است.

فیلم تو ویژگی هایی منحصر به فردی دارد که با نمونه های دیگر فیلم هایی که در مورد تین ایجرها در سینمای ایران ساخته شده مثل کارهای صدر عاملی یعنی من ترانه پانزده سال دارم و دختری با کفش های کتانی فرق دارد. یکی از تفاوت ها این است که تو برخلاف آن فیلم ها از نمایش دعوای زن و شوهر یا کشمکش پسر با آنها پرهیز می کنی و مانع از ملودرام شدن آن می شوی. این کار تا چه حد آگاهانه بوده؟

سعی کردیم همه پیرنگ های ملودرام را حذف کنیم، و هر جا که می خواهد به ورطه احساسات گرایی بیفتد، جلویش را بگیریم. در نتیجه فیلم خیلی سپیدی دارد.

شاید بخشی از امتیاز فیلم این است که توضیحاتش زیاد نیست اینها عمدی است و من سعی کردم از ملودرام فرار کنم. حتی دوست داشتم خیلی رادیکال تر رفتار می کردم یعنی همه این حادثه ها و داستانک ها را حذف کنم و دو ساعت فیلم درباره پرسه زدن یک نوجوان بسازم اما راستش خودم ترسیدم و تصمیم گرفتم قصه به آن اضافه کنم مثل ماجرای باندهای مواد مخدر و باج گیر و دختری که وارد زندگی سینا می شود.

سینای فیلمِ تو نوجوانی تنها، سرد و خموده است که نه تنها با پدر و مادرش ارتباط نزدیک و صمیمانه ای ندارد بلکه با دوستانش نیز غریبه است و ترجیح می دهد اغلب تنها باشد. به نظر تو این خصوصیت عام این قشر و این دسته از نوجوانان است یا او یک مورد خاص است و نباید وضعیت و روحیه اش را به همه نوجوانان این نسل تعمیم داد؟

با احتیاط ، شاید بشود تعمیم داد. سینا هرجا با آدم بزرگ هاست خیلی خموده و سرد است اما وقتی با دوستانش هست، خوب و گرم است و با آنها می گوید و می خندد. از نظر من این نسل، بسیار سرد و بی حوصله است و این خمودگی که می گویی در آن هست. خیلی چیزها را نمی خواهد بگوید و حوصله خیلی چیز ها را ندارد. علایقش بسیار با نسل های قبل از خودش فرق دارد.

از نظر سبکی هم فیلم تو با نمونه های دیگر این ژانر متفاوت است. مهم ترین ویژگی سبکی اش حرکت پیوسته دوربین روی دست و انتخاب زاویه دید سینا به عنوان پوینت آو ویوی(نمای نقطه نظر ) اصلی فیلم است. از نظر اجرایی با توجه به اینکه بازیگرت هم تازه کار بود مشکلی نداشتی؟

من روایت اول شخص و زاویه دید سینا را انتخاب کردم. از اول قرار نبود پلان های طولانی داشته باشم اما مطمئن بودم که با دوربین روی دست خواهم گرفت تا این شلختگی شهر تهران و این شکل زندگی را بهتر نشان دهم. تصور اینکه دوربین روی سه پایه باشد را اصلا نداشتم.

تصمیم دیگری که گرفتیم این بود که همه فیلم را با یک لنز بگیریم که کار سختی بود. اما با این حال من همه فیلم را با لنز نرمال گرفتم که نزدیک به زاویه دید سینا باشد و از این نظر هم کم سابقه است و ما ریسک بزرگی کردیم.

علیرغم این که گفته می شود که فیلم من شبیه کارهای گاس ون سنت یا برادران داردن است، من خیلی تحت تاثیر کیشلوفسکی ام ولی آن آرام و قراری را که او دارد، طبیعتا من امروز ندارم. شاید کیشلوفسکی اگر امروز زنده بود همین گونه کار می کرد.

منظورت چیست؟

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption برزگر: سعی می کنم به هر قیمتی آن را بسازم. الان عمر مدیریت خیلی کوتاه است اما فیلم ها همیشه می مانند

یعنی این طوری به شهر نگاه می کرد از نظر قاب بندی و شکل برخورد با این سرعت و این شلختگی.شاید.

مشکلات نوجوان این فیلم، مشکلات تنها جامعه ایران نیست. همه جای دنیا حتی در غرب هم ما این نوع مشکلات را می بینیم. ژانر اسکول دراما و تین ایجری به اصطلاح ژانر خیلی متعارفی است. پدر و مادر در آستانه جدایی، بی زاری و فرار از مدرسه، ارتباط با تبهکاران، مواد مخدر و سکس و ارتباط آزاد و بی پروا با جنس مخالف. اما با توجه به محدودیت های سینمای ایران تو در این فیلم نتوانستی آزادانه این مسائل را نشان دهی مثل رابطه دختر و پسر در آپارتمان یا مادر سینا و ناهید که با مانتو و روسری در صحنه های داخلی و در خانه ظاهر می شوند و به نظرم به رئالیسم فیلمت تا حدی لطمه زده.

در همین نمایش های جهانی فیلم که من بودم تماشاگر از جایی مسئله روسری و حجاب را حل می کند یعنی می پذیرد که جزو آن فرهنگ است. من در خیلی از این صحنه ها بدون اینکه بخواهم خیلی گل درشت رفتار بکنم، این نوع رابطه بین دو نفر را درآوردم، حتی رابطه اروتیک و عاشقانه بین شان.

البته صحنه ای که سینا جلوی آینه برهنه می شود و گردنبند متعلق به دخترک را که دوست پسر سابق او بهش داده روی گردن خود امتحان می کند، از صحنه های اروتیک فیلم است.

چند جای دیگر هم هست.

با این وجود چقدر خودسانسوری کردی؟

چند جا بود که دلم می خواست یک شکل دیگر باشد. خب بخشی از موضوع فیلم درباره بلوغ است. اما من نتوانستم بعضی لحظه ها را در این فیلم نشان دهم.

ولی او همیشه جلوی تلویزیون نشسته و ماهواره تماشا می کند. فکر می کنم تماشای تلویزیون و ماهواره جزو هویت این نسل است و خودش را وابسته به این ابزار می داند.

دقیقا. در فصول پایانی، جایی که سینا تصمیم می گیرد همه چیز را بفروشد، همه اثاث خانه جز آن مبلی که رویش می نشیند و تلویزیون همه را می فروشد.

فیلم تو همانند فیلم های اصغر فرهادی، برخلاف همه فیلم هایی که قبل از این از ایران به جشنواره ها راه پیدا می کرد و داستان آنها درباره فقر و زندگی روستایی بود، به زندگی مدرن و شهری امروز و طبقه متوسط ایران و مسائل آن مربوط است. به نظر تو این تغییر گرایش در سینمای هنری ایران ناشی از چیست؟

الان رویکرد فیلمسازان نسل من عوض شده. دیگر برای بخش زیادی از دوستان فیلمساز من روستا و فقر- به عنوان مثال - جذاب نیست. وقتی من در تهران زندگی می کنم و فقط با این آدم ها روبرو بوده ام، حالا باید شناختم را از این شهر و آدمهایش بگویم. سرخوردگی این نسل، این که کسی بالای سرشان نیست را بگویم. در ضمن تماشاگر امروز سینمای ایران و جهان هم عوض شده.

تصویر غیر واقعی طبقه متوسط و شهرنشین ایرانی را در فیلم های عامه پسند قبلا دیدیم اما این تصویر در سینمای هنری ایران غایب بوده.

شاید. البته در سینمای متفاوت قبلا هم بود . مثل ِ گزارش .به نظرم یک فاصله ای بین فیلم های نسل اول سینماگران ایران مثل آقای کیارستمی و نسل امروز وجود دارد.

امروز الگوی تقلیدی بی شناخت و سطحی از فیلم های مثلا آقای کیارستمی شکست خورده و فیلمسازان این نسل اعتقادی به آن ندارند. من نمی خواهم شبیه کیارستمی فیلم بسازم. حتی خود کیارستمی نیز مثل خودش فیلم نمی سازد.

به نظر من تنها کسی که در سینمای ایران امروز نمی ترسد کیارستمی است.

ترس از چی؟

از این که خودش را تکرار نکند و دست به تجربه های متفاوت بزند و شبیه فیلم های قبلی اش نسازد. فیلمسازان بزرگ ما حتی مثل بیضایی و کیمیایی هم اغلب – صرف نظر از بحث ارزش گذاری روی فیلم ها - اغلب خود را تکرار می کنند. آقای کیارستمی به دستور زبان سینما نکاتی اضافه می کند. گیرم دیگر تکرار نشود.

به نظر من چون کیارستمی از یک طرف دارای انجماد فکری نیست و از طرف دیگر این آزادی را دارد که هیچ چیزی از طرف هیچ کس به او تحمیل نشود و این آزادی عمل و اعتماد به نفس را موفقیت های بین المللی فیلم هایش به او داده است.

سوالم این است که خودت تا چه حد در ساختن این فیلم و اجرای ایده هایت آزادی عمل داشتی و تا چه حد به خواسته های تهیه کننده یا دیگران عمل کردی؟

این اولین فیلم من است. پس اعتماد به نفس و موفقیت های بین المللی نبود. آقای منوچهر شاهسواری تهیه کننده این فیلم آدم فوق العاده ای است .خوش فکر و باسواد. اما شخصا فیلمنامه این فیلم را خیلی دوست نداشت یا من اینطوری فکر می کردم. عاشق سینمای داستان گوست. گر چه سینمای مدرن را به دقت دنبال می کند. با این حال به من گفت تمام تلاشم را می کنم که این فیلم را بسازی و هیچ جا به من فشار نیاورد و مرا در ساختن این فیلم کاملا آزاد گذاشت.

من در بهترین حالت ممکن این فیلم را ساختم و این آرزوی هر فیلمسازی است که با تهیه کننده اش مشکلی نداشته باشد و با او درگیر نشود. گر چه قبل از فیلمبرداری جلسات مفصل داشتیم . اما در طول کار حتی به اجازه نداد با او تماس بگیرم.

این فیلم نمونه ای از سینمای اجتماعی سالم و واقع گرای امروز ایران است. اما در شرایطی هستیم که سینمای اجتماعی بیشتر از انواع دیگر سینماها تحت فشار است و حساسیت زیادی در مورد آن وجود دارد. با توجه به شرایط فعلی فکر می کنی کار در این زمینه تا چه حد میسر است؟ اینکه بتوانی علیرغم همه محدودیت ها فیلمت را بسازی و به مشکل ممیزی هم برنخوری؟

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption فصل باران های موسمی، برنده جایزه بهترین کارگردانی فیلم اول در چهاردهمین جشن خانه سینما شد

امید چیز خوبی است ولی روز به روز شرایط برای سینمای مستقل و جدی ایران که همه اتفاقا منشا اجتماعی دارند و فیلم های بی خاصیت و بی دردی نیستند، سخت تر می شود. اوضاع اکران نشان می دهد که در این سال هاچه فیلم هایی طرفدار داشته و از چه نوع فیلم هایی حمایت می شود.

کمدی های بد و مبتذل که به هر قیمتی می خواهند با سکس پنهان با لودگی های احمقانه و چهره های عجیب و غریب و ساز و آواز تماشاگر را به سالن سینما بکشانند و هیچ تحلیلی در آنها نیست. در نتیجه این وسط نه تنها از سینمای جدی و اجتماعی ما حمایت نمی شود بلکه روز به روز عرصه بر آن تنگ تر می شود.

آیا فیلمت اجازه نمایش در ایران دارد؟

فعلا ندارد اما پروانه نمایش خارجی دارد. هنوز در مورد اکران داخلی اش تصمیمی نگرفتند.

اما در مورد بعضی فیلم ها برعکس است. مثل فیلم هیچ عبدالرضا کاهانی که اجازه نمایش داخلی دارد اما اجازه پخش خارجی ندارد.

مورد فیلم هیچ واقعا چیز شگفت انگیزی است. گفتند که تصویر واقعی از ایران نیست، در حالی که بود. رضا کاهانی فیلم بسیار خوبی ساخته است .

حالا فکر می کنی اگر فیلم تو در ایران اکران شود، مخاطب خواهد داشت.

البته این فیلم برای مخاطب عام ساخته نشده. برای فروش بالا ساخته نشده. اما اگر به این فیلم فرصت نمایش در یک زمان مشخص بدهند تماشاگر خودش را خواهد داشت. می تواند مخاطبی را که دنبال فیلم متفاوت است جذب کند. فصل باران های موسمی فیلم پرخرجی نیست و می تواند هزینه هایش را برگرداند.

برخلاف نظر تو که شرایط فیلمسازی را برای سینماگران مستقل چندان مناسب نمی بینی، تعدادی از فیلمسازان به شرایط فعلی سینمای ایران خیلی امیدوارند و متعقدند که با مذاکره و چانه زنی با مسئولان می توانند فیلم هایشان را به هر حال بسازند.

گفتم. امید چیز خوبی است. به هر حال ممکن هست ولی من مثل آنها خوش بین نیستم. به نظرم یک جای کار اشکال دارد و یا آنها در گفتگو با تو نمی خواهند بگویند. اگر آنها راست می گویند پس چرا در طی سال فقط سه چهار تا فیلم متفاوت ساخته می شود؟

اما الان با ظهور سینمای دیجیتال و سهل شدن امکانات فیلمسازی، می توان راحت تر هم فیلم ساخت.

یعنی همان سینمایی که به سینمای زیرزمینی ایران مشهور شده.

دقیقا. این مشکلی است که مسئولان ارشاد به آن دامن زدند و نمونه هایش خیلی زیاد است.

حالا اگر فیلمنامه بعدی ات رد شود، آیا به این شکل فیلم خواهی ساخت؟ آیا به سمت سینمای زیرزمینی خواهی رفت؟

شاید. سعی می کنم به هر قیمتی آن را بسازم. الان عمر مدیریت خیلی کوتاه است اما فیلم ها همیشه می مانند.

با این حساب می پذیری که در مواقعی فیلمساز برای اینکه فیلمش را بسازد مجبور است کوتاه بیاید.

شاید. البته ما خیلی مواقع به عنوان فیلمساز، سخت می گیریم. حق داریم اما آنجایی که بحث زورگویی و رو کم کنی است و طرف می گوید که من بهت می گویم این پلان را درآر و تو باید دربیاری، فیلمساز مقابله می کند اما وقتی که با حذف یک پلان می توان یک فیلم را نجات داد، به نظرم باید این کار را کرد.

در شرایطی مثل ایران، فیلمساز باید هر دو جنبه را درنظر بگیرد. یعنی در مواقعی باید این تک روی را داشته باشد ولی گاهی هم اگر لازم باشد، مذاکره کند. این فرق می کند با حرفی که آن همکاران خوش بین من می زنند. من خوش بین نیستم و می گویم که الان باید برای فیلم خوب ساختن در ایران جنگید.

امسال در جشنواره فجر شاهد بودیم که سینماگران زیادی در اعتراض به سیاست های مسئولان سینمایی، خواهان بیرون کشیدن فیلم هایشان از جشنواره شدند. اعتراض به ویژه در زمینه داوری بود . ترکیب هیئت داوران. و بعد جوایزی که اهدا شد که در واقع تنبیه برخی فیلمسازان متمرد بود. یا گنجاندن بخش نوعی نگاه که ظاهرا برای فیلم های ردی و مشکل دار از نظر ممیزی بود. تو اگر امسال فیلم داشتی چه می کردی؟

می دانید که تنها بخشی از فیلم متعلق به فیلمساز است و کارگردان اگر تصمیم بگیرد که فیلمش را نشان ندهد در واقع سرمایه تهیه کننده را به خطر می اندازد. همین طور کار همکاران دیگرش مثل فیلمبردار، صدابردار بازیگران و دیگران. امسال دعواها از هیئت انتخاب شروع شد و فیلم هایی که حذف شد.

اشکال اصلی فستیوال فجر در دولتی بودن آن است که با تغییر دولت ها سیاست آن هم تغییر می کند.

ولی به هر حال حتی اگر دولت ها هم تغییر کنند، جشنواره باید چارچوب و مقررات ثابتی داشته باشد.

تو عضو خانه سینما و از پایه گذاران صنف فیلم کوتاه هستی. حالا هم به عنوان رئیس انجمن فیلم کوتاه ایران فعالی. در ماه های گذشته ما شاهد دعواهای شدید بین مسئولان ارشاد و خانه سینما بودیم که در واقع ریشه آن از این جاست که دولت می خواهد کنترل سینما را به طور مطلق در دست بگیرد و خانه سینما را به عنوان یک نهاد صنفی نیمه مستقل در اختیار خودش داشته باشد اما سینماگران زیر بار نمی روند و مقاومت می کنند.

به نظر تو آیا سینماگران می توانند مستقل از دولت بمانند و به حیات سینمایی خود ادامه دهند. آیا در شرایط امروز که سینما از نظر اقتصادی تا حد زیادی وامدار دولت و وابسته به دولت است، می توان از سینمای مستقل ایران حرف زد؟ اصلا چنین سینمایی وجود دارد؟

نه. سینمای ایران در هر حال یک سینمای دولتی است و تنها راه نجاتش هم مستقل شدن و غیر دولتی شدن است. سینمای ایران پتانسیل بالایی دارد. واقعا چند کشور الان در دنیا هست که سالی صد فیلم تولید کند؟

اما از این صد فیلم، فقط ده فیلم پول خودش را برمی گرداند و 90 درصد بقیه ضرر می دهند و پول و بودجه شان را دولت می دهد.بحث مفصل و چند وجهی است . به نظر من تا زمانی که از نظر مالی مستقل نشویم، سینما مستقل نمی شود.

در شرایطی هستیم که جعفر پناهی و محمد رسول اف دو تن از همکارانت به زندان و محرومیت از فیلمسازی محکوم شدند. حمایت های بین المللی گسترده ای از آنها شده. اما در داخل و در میان سینماگران ایرانی تقریبا با نوعی بی تفاوتی نسبت به این مسئله مواجه بودیم. حتی خانه سینما به عنوان یک نهاد صنفی که وظیفه اش حمایت از امنیت حرفه ای و شغلی سینماگران است آن گونه که باید واکنش نشان نداده. اینکه مثلا بیانیه ای صادر کند. چرا؟

البته اعتراض ها به این حکم شد و خانه سینما نیز در این مورد خیلی پی گیری کرد و با مجلس و قوه قضاییه وارد مذاکره شد. به هر حال حکم عجیب و سنگینی بود.

به نظر تو اگر این حکم اجرا شود بازتاب آن چه خواهد بود؟

به نظر من این حکم شاید یک هشدار برای سینماگران دیگر باشد که مواظب خودشان باشند. در نتیجه هر نوع حمایت و طرفداری می تواند به ضرر آن فیلمساز تمام شود و در شرایط فعلی که همه، نگرانی های شخصی خود را دارند، بازتاب آن خیلی سخت است. اگرچه سینماگرانی مثل آقای کیمیایی در مراسم بزرگداشت اش در جشنواره فجر نیز به این حکم اعتراض کرد.

خب بیشتر جنبه فردی داشته.

بله جنبه صنفی و گروهی نداشته یا کمتر بوده .اما همه سینماگران ایران نگران آقای پناهی اند. واقعا حیف است. اگر آقای پناهی فیلم نسازد، در واقع سینماست که ضرر می کند.

آقای پناهی غرفه جوایزش در موزه سینما از خانه من بزرگ تر است. همین طور آقای رسول اف که واقعا فوق العاده ست و فیلمسازان دیگری مثل آنها. صدور حکم زندان برای یک فیلمساز به جرم ساختن یک فیلم و ترسیدن از یک فیلم و نپذیرفتن این میزان از انتقاد، واقعا حیرت انگیز است.

مطالب مرتبط

لینک های اینترنتی مرتبط

بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست