موسیقی عامیانه در ایران؛ کاباره

حق نشر عکس BBC World Service

موسیقی عامیانه ایران، همانگونه که پیش از این گفته‌ایم، در مسیر تحولی خود، همپای نیازهای جامعه و به شکل‌ها و قالب‌های گونه‌گون در آمده است. در بعضی از این قالب‌ها، البته از ویژگی‌های هویتی خود خالی شده است.

موسیقی عامیانه شهری اصیل، هم‌چون موسیقی روستایی واقعی، سازنده و سراینده خود را نمی‌شناسد و خود را دستاورد خود جوش مردمی معرفی می‌کند. ولی در جریان تحول، از سال‌های دهه سی به بعد کسانی به ساخت و پرداخت آن روی آورده‌اند، نهایت کوشش و دقت را به کار زده‌اند که ساخته‌هایشان شبیه به اصل باشد.

به هر حال همین موسیقی شبیه به اصل اگر چه از نظر هنری نیز فاقد ارزش جلوه می‌کند، ولی نفوذ و تاثیر بسیار در قشرهای بزرگی از جامعه ایران نهاده و گاه آن‌ها را مجذوب خود ساخته است. از سال‌های دهه سی، هر سال بر شمار خوانندگانی افزوده شده که به این موسیقی شبه عامیانه شهری که به موسیقی کوچه و بازار معروف شده می‌پرداختند و به سرعت بر شهرت و محبوبیت خود می‌افزودند.

"کوچه و بازاری"‌ها به فرستنده‌های رسمی رادیویی راه نداشتند. از سوی دیگر بنگاه‌های ضبط صفحه نیز در آغاز رغبتی به کار آن‌ها نشان نمی‌دادند. در نتیجه برای عرضه برنامه‌های خود از کافه رستوران‌ها و بارهای شبانه استفاده می‌کردند. صاحبان کافه رستوران‌ها نیز در ازای کمکی که به آن‌ها می‌کردند، رونقی هم به کار و کاسبی خود می‌بخشیدند، تا آن جا که با سرمایه به دست آمده، رنگ و لعابی تازه و فریبنده به کار خود زدند و کافه رستوران‌ها را به "کاباره" تبدیل کردند.

این کاباره‌های بومی اگر چه به پای "ماکسیم" و "مولن روژ" فرنگی نمی‌رسیدند، ولی به هر حال شهرت و ثروتی برای صاحبان خود و برای مجریان موسیقی شبه عامیانه شهری فراهم می‌آوردند.

در این میان دست غیب دیگری نیز به کمک دست اندکاران این نوع موسیقی آمد. دو فرستنده رادیوی نیمه دولتی و نظامی که تازه بنیاد شده بود، جای اجرایی به آن‌ها داد و وسیله تبلیغ و ترویج موسیقی آن‌ها شد.

با آن که ارتش، برنامه ویژه‌ای در رادیو ایران داشت و در بخش‌های هنری خود از خوانندگان سنتی بهره می‌گرفت، معلوم نیست چرا نیروی هوایی، یعنی وابسته به همان ارتش و ژاندارمری هر یک برای خود فرستنده‌ای رادیویی به راه انداختند و پیش از هر چیز، به پرورش و تبلیغ موسیقی کوچه و بازار، پرداختند.

رادیوی نیروی هوایی را به ویژه باید از مروجان و مبلغان اصلی این نوع موسیقی به شمار آورد. تبلیغ روزانه رادیویی، سبب رونق شبانه کافه رستوران‌ها و کاباره‌ها می‌شد و روز به روز بر شهرت و محبوبیت خوانندگان کوچه و بازار می‌افزود. تورج نگهبان، ترانه‌سرای قدیمی، کاباره را شکل غیر اصیل آن موسیقی عامیانه‌ای می‌داند که بنگاه‌های شادمانی در خیابان سیروس عرضه می‌کردند.

'کاباره؛ موجود حرامزاده'

نگهبان می گوید: "کاباره به نظر من یک موجود حرام‌زاده‌ای است. در کاباره اجرایی را می‌بینیم که فقط در خدمت داد و ستد مادی است. خوانندگان سنتی هم که به کاباره می‌رفتند، موسیقی خود را جور دیگری اجرا می‌کردند... موسیقی کاباره به دلیل حرامزاده بودن نتوانست ریشه بگیرد و دوام پیدا کند..."

به نظر می‌رسد در میان کسانی که از راه پرداختن به موسیقی کوچه و بازار از نوع کاباره‌ای آن به شهرت رسیده‌اند، زنان پیشی داشته باشند و در فهرست زنانی که در آغاز به این کار پرداخته‌اند، نام "مهوش" در صدر قرار گرفته است. در واقع شاید بشود گفت او سرآمد همه زنانی بود که موسیقی کوچه و بازار را در جامعه فراگیر ساختند.

مهوش اهل لرستان بود و از شهر بروجرد می‌آمد. مادرش که مرد، یازده سال داشت. با یک راننده کامیون به تهران آمد و به دست قضا و قدر سپرده شد. ابتدا از ناحیه‌های بدنام سر برآورد و بعد، آشنایی با یک گروه موسیقی کوچه و بازاری پایش را به کافه رستوران‌های خیابان لاله‌زار باز کرد.

در کافه جمشید، کافه کریستال و بعدها، در کاباره شکوفه نو به خواندن پرداخت. موسیقی او همان بود که قشر فرودست جامعه معروف به "کلاه مخملی"‌ها می‌خواستند. نغمه‌های تحریک کننده هوس برانگیز با متن‌هایی اروتیک و گاه عبور کرده از مرزهای اخلاقی، هم وسیله‌ای برای تسکین آرزوهای سرکوفته بود و هم نوعی دهن کجی به اخلاق مسلط بر جامعه.

کار مهوش تا آن جا بالا گرفت که در چند فیلم سینمایی نیز ظاهر شد و از این راه نیز به گسترش ترانه‌های کوچه و بازاری در سطح جامعه یاری رسانید. از این راه البته، رونقی نیز به فیلمفارسی‌های آن زمانه بخشید.

صدرالدین الهی، نویسنده و روزنامه‌نگار، نقش مهوش را از نظر تاثیر اجتماعی بسیار پر توان ارزیابی می‌کند و می گوید: "مهوش از جمله خوانندگان کوچه و بازاری بود. او توانسته بود بر اعصاب گروه عظیمی از مردم که دنبال موسیقی جدی نبودند، مسلط شود. این هم از ویژگی‌ جامعه‌ای است که می‌خواهد درهایش را به روی بورژوازی باز کند. زن زیرکی بود و نبض جامعه در دستش بود."

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption کار مهوش تا آن جا بالا گرفت که در چند فیلم سینمایی نیز ظاهر شد و از این راه نیز به گسترش ترانه‌های کوچه و بازاری در سطح جامعه یاری رسانید

محمد عاصمی، مدیر فصلنامه کاوه که در سال‌های چهل مجله "امید ایران" را سردبیری می‌کرده، می‌گوید که بر خلاف میل همکاران روشنفکر خود یک بار ناپرهیزی کرده و عکس مهوش را در میان مجله گذاشته و بر تیراژ آن افزوده است.

او مهوش را زن با شخصیتی ارزیابی می‌کند و تشییع جنازه پر جمعیت او را نتیجه تاثیر اجتماعی‌اش می‌داند: "به نظر من زن با کاراکتری بود و کارش را هم خیلی خوب انجام می‌داد و مورد پسند مردم بود. تشییع جنازه او هم بی‌سابقه بود. عکس‌هایی که خبرنگاران ما آوردند، ما دیدیم که مردم از صادق هدایت و بهار هم این جور تشییع نکردند."

مهوش، سرانجام در سال ۱۳۴۰ در یک تصادف رانندگی در تهران درگذشت. ولی راهش رهروان دیگری پیدا کرد. موسیقی کوچه و بازاری از نوعی که مهوش عرضه می‌کرد، در کافه رستوران‌ها و کاباره‌ها ماندگار شد. رادیوهای جانبی به ویژه رادیو نیروی هوایی جای بیشتری به پخش آن اختصاص دادند و از این‌ها گذشته صفحه‌سازان و فیلم‌سازان نیز رغبت بیشتری به ضبط و ثبت آن نشان دادند.

در میان خیل خوانندگان کوچه و بازاری که پس از مهوش به روی صحنه آمدند، دو نام از دیگران برجسته‌تر مانده است. آفت و سوسن.

پرداختن به سوسن را به خاطر ویژگی‌هائی که دارد می‌گذاریم برای فصلی مستقل‌. آفت ولی با آن که زمان درازی روی صحنه نبود توانست تا حدودی جای خالی مهوش را برای علاقمندان به موسیقی کوچه و بازاری پر کند. آفت بر خلاف مهوش از زیبایی چهره نیز برخوردار بود و همین بر جاذبه او در میان علاقمندان به موسیقی کوچه و بازار می‌افزود.

غم یارم منو دیوونه کرده

منو اون دربدر از خونه کرده

نمک پاشید روی زخم دل من

منو دیوونه میخونه کرده

عزیزم دورت بگردم/ نمی‌خوای برمی‌گردم/

می‌رم تو شهر می‌گردم/ پی دلبر می‌گردم/

مطالب مرتبط