حسین سرشار؛ از دوبله فیلم تا اپرای ایرانی

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption حسین سرشار، آواز را در آغاز در هنرستان عالی موسیقی آموخت

با پیروزی انقلاب اسلامی، بخش عمده ای از دستاوردهای موسیقی ایران در پیش از انقلاب- و به ویژه آنچه در پهنه موسیقی پیشرو ساخته و پرداخته شده بود، از میان رفت.

موسیقی پیشرو، علاوه بر آن که خودش "منکر" محسوب می‌شد، انگ "غربزدگی" نیز روی پیشانی‌اش نشسته بود. نهادهای هنری چون اپرای تهران، سازمان باله ملی ایران، ارکستر سمفونیک تهران، ارکسترهای گونه‌گون مجلسی و گروه‌های آواز جمعی، هنرمندان بسیاری را پرورده بودند، تا آنجا که برخی از آ‌ن‌ها توان رقابت با هنرمندان بین‌المللی را داشتند.

با وقوع انقلاب اسلامی بسیاری از آن‌ها گرفتار و یا آواره شدند. آن‌ها که گریختند، جذب نهادهای و گروه‌های هنری سرزمین‌های دیگر شدند و آن‌ها که ماندند، امکان کار نیافتند، در خود خزیدند و غم و درد به جانشان افتاد.

"حسین سرشار" خواننده پر توان اپرای تهران، که اینک شانزده سال از مرگ او می‌گذرد، یکی از این "بی‌صدا ماندگان" بود.

برخورد با سراب

حسین سرشار، زاده تهران بود (۱۳۱۰) و آواز را در آغاز در هنرستان عالی موسیقی آموخت و سپس برای پرورش صدا و افزودن بر دانسته‌های خود رهسپار ایتالیا شد و در کنسرواتوار معروف "سانتا چچیلیا" به ادامه فراگیری پرداخت. همزمان با تحصیل، برای تامین هزینه‌های آن به "دوبلاژ" فیلم روی آورد که در آن سال‌ها، در ایتالیا رونق یافته بود.

"مرتضی حنانه" آهنگساز معروف- که او نیز در ایتالیا به ادامه تحصیل مشغول بود، استودیویی برای دوبله فیلم‌های ایتالیایی، به فارسی، بنیاد کرده بود. صدای سرشارِ"سرشار" نیز به کار او می‌آمد.

نتیجه همکاری این دو- و چند ایرانی دیگر- رنگ و بوی تازه‌ای بود که از طریق دوبلاژ به فیلم‌های ایتالیایی تزریق می‌شد و بازار آن‌ها را در ایران گرم می‌ساخت. می‌گویند نیمی از توفیق آن فیلم‌ها در ایران، مدیون صدای گرم سرشار بوده است.

با این همه، دشواری‌های مالی، پس از دو سه سال پایداری، می‌توانست کوشش‌های او را بی‌ثمر بگذارد. ولی شانس تازه‌ای این خطر را از میان برداشت. سرشار از یک کنکور بین‌المللی آواز در "ونیز" پیروز بیرون آمد و توانست با استفاده از جایزه این پیروزی که یک بورس تحصیلی یک ساله بود به مطالعات خود ادامه دهد و کار تحصیل را در سال ۱۳۴۱ به پایان ببرد.

او دو سه سالی را – پس از پایان تحصیل، به کار در اپراهای رم، ونیز، ناپل و میلان پرداخت و در آستانه گشایش تالار رودکی، به دعوت دفتر اپرای تهران به ایران بازگشت و ابتدا در رسیتال‌های آوازی- روی صحنه و یا در تلویزیون شرکت جست و با به راه افتادن تالار رودکی (۱۳۴۶) چون بسیاری از موسیقی آموختگان دیگر به این سازمان پیوست.

سرشار تا سال ۱۳۵۷ پیوسته در تالار رودکی باقی ماند و در اجرای اپراهای جهانی، چون "توسکا"، "عروسی فیگارو"، " آرایشگر شهر سویل"، "کاوالریا روستیکانا"، "ریگولتو"، "دون ژوان"، "لابوهم" و "ایل ترواتوره" در نقش‌های نخست ظاهر شد.

از این گذشته او در چند کار صحنه‌ای از موسیقیدانان پیشرو ایرانی شرکت جسته که مهمترین‌شان این‌هاست: اپراهای "خسرو و شیرین"، "سمند" و "دلاور سهند" (بابک خرمدین) و "اوراتوریوی سپیده" که این آخری ظاهرا آخرین نقش آفرینی‌ او را در خود دارد.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption سرشار در نمایی از فیلم ای ایران در کنار اکبر عبدی

از آنجا که صدای آوازی مردان بیشتر در محدوده "تنور" است. صداهای بم‌تر یعنی "باریتون" و "باس" در میانشان کم‌تر پیدا می‌شود. این کمبود دشواری‌هایی برای اجراهای اپرایی فراهم می‌آورد.

از آن گذشته باریتون‌ها و باس‌های موجود نیز همه یکسان نیستند. آن‌ها که رنگ و طنین گرم دارند، کمیاب‌ترند. صدای حسین سرشار، باریتونی بود که با "گرمای شرقی" درآمیخته شده بود و چون تنها باریتون در سازمان اپرای تهران بود، اجرای بسیاری از اپراها به صدای او نیاز داشت. بماند که جدا از صدا، بازیگری او نیز از جاذبه‌های بسیار برخوردار بود. حضور سرشار در سازمان اپرای تهران این امکان را به آهنگسازان صحنه‌ای می‌داد که روی صدای "باریتون" نیز در آفرینش‌های خود، حساب کنند.

حسین سرشار خواننده باریتون، پیش از انقلاب، با آن که غالبا در زمره هنرمندان "معترض و ناراضی" به شمار می‌آمد، همه جا و همیشه قدر می‌دید و در صدر می‌نشست.

حضور نام او در فهرست خوانندگان، تضمینی برای موفقیت هر اجرای اپرایی محسوب می‌شد. او نیز از انبوه هنرمندان "روشنفکر"‌ی به شمار می‌آمد که در آستانه انقلاب می‌پنداشتند که بهار آزادی در چند قدمی آن‌ها نشسته است.

با شور و شوق شعرها و ترانه‌های انقلابی سرودند و آوازهای رهایی سر دادند. ولی هنگامی که "سراب" از میان برخاست و "کابوس" به جای "رویا" نشست، همین روشنفکران هنرمند بودند که بیشترین آسیب‌ها را دیدند. پریشان و پشیمان، در هم ریخته و حیران، به حاشیه رانده شدند.

آنچه بر حسین سرشار رفته است، نه از سرنوشت او- که از عوارض انقلاب، برخاسته است. سرشار پیش از آن که به بیماری جانفرسای "فراموشی" گرفتار آید، به بیابان فراموشی پرتاب شده بود.

نهادهای فرهنگی و رسانه‌های گروهی که سال‌های بعد با احتیاط و با چون و چرای بسیار از نو به سراغ موسیقی می‌رفتند، دیگر نیازی به آن نوع موسیقی که سرشار در آن قابلیت‌های ویژه یافته بود، نداشتند. حتی چند سرود انقلابی که او به ناگزیر خوانده بود دیگر از آن "جنسی" نبود که رسانه‌ها می‌خواستند.

بازگشت به دریا

زندگی پر بار حسین سرشار، شوربختانه پایانی اندوهبار نیز داشته است. پایانی در دو روایت: روایت نخست می‌گوید که به بیماری فراموشی (آلزایمر) گرفتار شده، دو سه باری در بازگشت به خانه گم شده است. حتی یک بار رد پایش را در آبادان پیدا کرده‌اند و... سرانجام در جریان گمگشتگی‌ها، پیکر در هم شکسته‌اش را از زیر اتومبیلی بیرون کشیده‌اند.

روایت دوم، ولی مرگ اندوهبارش را به جریان قتل‌های زنجیره‌ای مرتبط می‌داند.

او در سال های پس از انقلاب که دیگر فعالیت زیادی در عرصه موسیقی صحنه ای نداشت، چند بار مقابل دوربین سینما قرار گرفت. اجاره نشین ها، ای ایران، هامون، جعفر خان از فرنگ برگشته و رنوی تهران 29 فیلم هایی بودند که او در این سالها بازی کرد.

سرشار در سال‌های پیش از مرگ، در بازگشتی به سوی گذشته‌ها، کوشید قطعاتی کوتاه از آفریده‌های آهنگسازان پیشرو ایران را بخواند و ضبط کند. از جمله قطعه "فروغ عشق" را از "حسین دهلوی" که بر روی شعر ناب از "عطار" نشسته، برگزیده است:

"گم شدم در خود، چنان کز خویش ناپیدا شدم/ شبنمی بودم ز دریا، غرقه در دریا شدم"

حسین سرشار در بیستم فروردین سال 1374، از "خویش ناپیدا" شد و به دریای خاطره‌‌ها پیوست.

مطالب مرتبط