پینا؛ ستایش رقص به زبان سینما

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption ویم وندرس نخستین فیلمساز غیرتجاری است که برای ساخت فیلمش سراغ فناوری سه بعدی رفته است

نمایش فیلم سه بعدی، پینا، تازه ترین ساخته ویم وندرس، فیلمساز سرشناس آلمانی درباره پینا باوش، طراح رقص و رقصنده برجسته فقید رقص معاصر از روز 22 آوریل در بریتانیا آغاز شده که با استقبال نسبتا خوبی رو به رو بوده است.

ویم وندرس می گوید طی بیست سال آشنایی اش با این رقصنده آلمانی همواره این بحث را با هم داشته اند که چطور می توان این لحظات و حس های خاص رقص را ثبت و ضبط کرد. پاسخ حالا اینجاست: فیلمی به نام "پینا" که به طرز شگفت انگیزی ترجمان سینمایی ای است برای رقص؛ نه فقط در ستایش از پینا، بلکه در ستایش از جهان رقص؛ اما افسوس که پینا باوش دیگر زنده نیست تا این محصول را ببیند.

تلاش وندرس برای یافتن یک زبان بصری خاص برای نمایش این رقص ها- که هر یک از آنها در نوع خود دیدنی و سرشار از نوآوری اند، تلاش به غایت موفقی است که شاید ارزش بیست سال صبر کارگردان برای یافتن زبانی برای آن را داشته و حالا به مدد تکنولوژی سه بعدی، فضای حیرت انگیزی خلق می کند که فیلم "پینا" تنها در آن معنا پیدا می کند و به شدت آمیخته است با فضای سه بعدی ای که تماشاگر را به درون جهانی از رنگ و نور و حرکت دعوت می کند و- در نهایت- شاید یکی از بهترین استفاده های از فیلمبرداری سه بعدی را در تاریخ سینما رقم می زند.

در واقع دوربین وندرس به درون دنیای رقصنده ها نفوذ می کند و جهان درونی آنها را که برآیندش را می توان در حرکاتی زیبا و دلپذیر دید، با ما قسمت می کنند.

وندرس از بازیگر - رقصنده هایش همان را می خواهد که پینا می خواست: رجعتی به درون. در نتیجه فیلم به شدت شخصی است؛ هم از جهان یک طراح رقص کم نظیر معاصر حرف می زند، هم جهان و دیدگاه یک فیلمساز صاحب سبک را درباره رقص با ما قسمت می کند، و هم به رقصنده های متبحری از چهارگوشه جهان- که فرصت کار با پینا را داشته اند- فرصت می دهد تا رقص های درونی خود را که حاصل سال ها تمرین و تمرکز است، رو در روی تماشاگر قرار دهند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption ویم وندرس می گوید همواره با پینا این بحث را داشته است که چطور می توان حس های خاص رقص را ثبت کرد

حاصل فیلمی است که نه می توان آن را یک مستند نامید و نه یک فیلم داستانی؛ و در عین حال ترکیب دیدنی ای است از هر دوی آنها.

به همین دلیل وندرس نیازی به کلام ندارد. در طول فیلم تنها چند جمله از زبان پینا باوش می شنویم (از جمله آخرین کلام فیلم که بازتابنده جهان این رقصنده است: "برقص، برقص، وگرنه از دست می رویم").

هر کدام از رقصنده های همکار او هم فقط دو سه جمله درباره پینا حرف می زنند، آن هم در حالی که دوربین فقط صورت آنها را نشان می دهد و تنها صدای آنها را روی تصویر نگاه نافذشان به دوربین می شنویم. حتی وندرس پا را فراتر می نهد و در برخی موارد تنها به نمایش صورت آنها و تاکید بر نگاه شان اکتفا می کند و هیچ حرفی از آنها نمی شنویم؛ چرا که همین نگاه برای بیان تمام منویات و احساسات درونی شان کافی به نظر می رسد.

وندرس در تمام طول فیلم از دوربینی سیال استفاده می کند؛ دوربین نرم و روانی که متناسب با حرکات رقصنده ها، آنها را تعقیب می کند و بسیار آزاد و رها به نظر می رسد. در صحنه ای که رقاص جوان با زنی با لباس قرمز در یک محیط شیشه ای می رقصد، دوربین ابتدا از صورت آنها می آغازد، بعد با آنها به نرمی عقب می کشد و با حرکات موزون آنها در یک فضای باز بزرگ، تعقیب شان می کند تا در نهایت از در بیرون می روند و وارد جهان دیگری می شوند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption پینا باوش در سال 2009 در سن 69 سالگی درگذشت

در واقع همین مضمون در تمام طول فیلم مورد استفاده قرار می گیرد: خارج شدن از فضای بسته سالن ها و وارد شدن به جهان خارج؛ مضمونی که خود پینا باوش هم به آن فکر می کرد.

در نتیجه این نگاه است که وندرس رقصنده ها را در فضاهای باز عجیب قرار می دهد؛ از فضای خالی بزرگ یک کارخانه، تا در گوشه خیابان و حتی داخل واگن قطارهای شهری. عجیب این که با قطع های درست، پیوندی کامل بین همه این مکان ها با یکدیگر و با سالن رقص برقرار می شود.

مثلاً رقص داخل واگن قطار به زیبایی به حرکات جمعی رقصنده ها در داخل طبیعت قطع می شود، در حالی که حرکت همان قطار در گوشه ای از پشت صحنه ادامه دارد و در واقع رابط زیبایی می شود برای ارتباط دو صحنه، در عین حال که حرکت قطار و قرمزی رنگ آن، مکمل ترکیب بندی صحنه است.

در تمام فیلم همه این فضاهای گونه گون طبیعی یا شهری و صنعتی با فضاهای صحنه ای می آمیزد و به کلیت کاملی می رسد که جهان رقص را به درستی با جهان پیرامون ما پیوند می زند.

وندرس میز و صندلی های اجرای "کافه مولر" را ناگهان به میان طبیعت می آورد، در حالی که یک رقاص، نیمه برهنه بر روی آن نشسته و پاهایش در داخل رودخانه است. وندرس رهایی و آزادی سرشار رقص های باوش را به دل طبیعت می آورد و با دوربین مسلط خود و همراهی موسیقی، جشنی در ستایش رقص برپا می کند.

در آخرین صحنه ای که رقصنده ها را می بینیم، در یک ردیف طولانی در یک فضای باز طبیعی دیدنی در حرکتند و آشکارا پایان "هشت و نیم" فلینی را به یاد می آورند: زندگی لایق زیستن است.

مطالب مرتبط