رضا داوری اردکانی؛ از فیلسوف نظام تا نقد تعابیر خود

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption رضا داوری اردکانی یکی از مهمترین منتقدان مدرنیته در ایران شناخته می شود

رضا داوری، استاد نامدار فلسفه در ایران در نشست نقد و بررسی کتاب جدیدش با نام "علوم انسانی و برنامه‌ریزی توسعه" که در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شده است نقدهای کم سابقه ای بر نظرات گذشته و مسائل جاری ایران داشته است و محتوا این کتاب را در مقایسه با دیگر آثارش "خطرناک" توصیف کرده است.

آقای داوری اردکانی در این نشست گفته است "می‌گویند گفتی مدرنیته به بن بست رسیده است. اگر گفتم عذرخواهی می‌کنم. حرف سیاست زده‌ام. البته منظور من این بوده که هر چیزی پایانی دارد نه اینکه این نظر بشود ابزار سیاست و شعار بدهیم. دیگر از شعار دادن پرهیز می‌کنم."

رضا داوری اردکانی، همواره به عنوان منتقد مدرنیته غرب مطرح بوده و منتقدانش او را متهم کرده اند که اعمال خشونت را در دوره ای برای حکومت تئوریزه کرده است.

او از سال ۱۳۶۳ تاکنون رئیس فرهنگستان علوم و عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی، از "چهره های ماندگار" صداو سیمای جمهوری اسلامی و در زمره متفکران بحث‌برانگیز سی ساله گذشته است.

از او گاه به عنوان "فیلسوف جمهوری اسلامی" و گاه به عنوان کسی که مصالح فکری و تئوریک برای نظام جمهوری اسلامی مهیا کرده، یاد می‌کنند.

او در عین حال همیشه نقش یک "معلم فلسفه" را در فضای آکادمیک ایران حفظ کرده و‌ همزمان طی سی سال اخیر مناصب فرهنگی دولتی را نیز پذیرا بوده است.

داوری اردکانی؛ شاگرد فردید

آقای داوری از جمله شاگردان احمد فردید است، متفکری که زبانی آتشین را در نقد هر چیز از دوستان و شاگردان نزدیکش گرفته تا مدرنیته غربی به کار می گرفت.

فردید از آنجا که از نوعی تفکر انتظار حرف می‌زد، پس از انقلاب با چرخش‌هایی به سمت حاکمان وقت، همواره متهم به پریشانی گویی و القا خشونت در تفکر بوده است.

داوری اما راه نقد مدرنیته غرب را پیش گرفت و در کتاب "وضع کنونی تفکر در ایران" که در بدو انقلاب ۱۳۵۷ چاپ شد، خطوط کلی برای نوعی مواجهه با غرب را که البته غرب ستیزی حاکمانه بعد از انقلاب تلقی شد، پی ریخت.

می‌توان گفت این کتاب برداشت ‌هایی از همان طرح غرب‌زدگیِ فردید است.

با وقوع انقلاب، که نوعی متفاوت و ناشناخته از انقلاب‌ها بود- تا حدی که فیلسوفی مانند میشل فوکو را به ایران کشاند- ذوق زدگی و تلقی شکل‌گیری نوعی دیگر از "عالم" برابر دیدگان متفکرانی را در ایران به وجود آورد که همداستان و همدل با نظام تازه تاسیس بودند زیرا آن را الگویی بدون الگو می‌پنداشتند؛ طرح اندازی نویی که نه شرقی بود و نه غربی.

رضا داوری کتاب "انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم" را در چنین وضعیتی نوشت و عبدالکریم سروش، "دانش و ارزش" را و هر دو در مواجه با نظام تاسیس شده، خود را نه غربی - نه شرقی می‌دانستند، اما طرفه آنکه در گمان عام یکی پوینده راه لیبرال پوپری (عبدالکریم سروش) و دیگری شارح فاشیسم هایدگری (رضا داوری اردکانی) دانسته شدند.

داوری اردکانی و انقلاب فرهنگی

عبدالکریم سروش و رضا داوری اردکانی در اوان انقلاب بر کرسی‌‌هایی نشستند که تا به همین امروز محل نزاع است و هنوز زوایای آن به طور کامل برای افکار عمومی روشن نیست: انقلاب فرهنگی؛ محلی برای تصفیه‌ و پاکسازی اساتید از دانشگاه‌ها که اسلامی کردن آن، هنوز متولی مشخصی پیدا نکرده است.

دست اندرکاران وقت، به نوعی خود را مبرا از این پاکسازی‌ها می‌دانند. داوری اردکانی البته از سال ۱۳۶۳ وارد شورایعالی انقلاب فرهنگی شد، جایی که سیاست‌های کلی فرهنگی جمهوری اسلامی مورد بحث قرار می‌گیرد و با ستاد انقلاب فرهنگی که سروش در آن بود، متفاوت است.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption رضا داوری اردکانی خطاب به عبدالکریم سروش: این پوپر کیست که هم دشمنان انقلاب اسلامی در خارج از کشور اثر او را وسیله‌ی مخالفت کرده‌اند و هم در داخل جمهوری اسلامی گروهی برایش سر و دست و پا می‌شکنند و مخالفت با او را مخالفت با مقدسات می‌شمارند

جمهوری اسلامی از سی سال پیش همیشه آرزوی اسلامی کردن فرهنگ، مراکز آموزشی و دانشگاه را داشته است. افراطی‌ترین بخش این رویکرد همچنان در پی دینی کردن علوم انسانی بوده است.

بحثی که در دو سال اخیر یکبار دیگر خود را به صدر خبرها کشانده است. این بحثی است که بی ارتباط با جایگاه علمی و کاری رضا داوری اردکانی نیست.

چنانکه او در سخنرانی اخیرش که به نوعی نقد گذشته خود او محسوب می شود و هم پاسخی است به طرفداران اسلامی کردن علوم انسانی، گفته است: "مشکل این جامعه با کلیات حل نمی‌شود. علوم انسانی با شعار دینی نمی‌شود. چه کسی باید علوم انسانی را دینی کند؟ اهل سیاست؟ مردم کوچه و بازار؟ یا دانشمندان در دانشگاه‌ها؟"

داوری این بار بر اساس تجربه سی سال گذشته از ضدیت با غرب، اسلامی کردن علوم، برنامه ریزی‌های فرهنگی و معلمی فلسفه، به عنوان کسی که روزگاری مدعی طرح اندازی عالمی دیگر بود، می‌خواهد به روش خود، پاسخی درخور و با طمانینه‌ای به تمام کسانی که بر آتش ریشه کنی و ضدیت با علوم انسانی می‌دمند، بدهد: "... جامعه دینی می‌تواند بگوید من علمی می‌خواهم که متناسب با مبانی دینی باشد و این مسئله‌ای جدی است که می‌تواند همچون یک پرسش مورد توجه قرار گیرد. اما در اینجا باید پرسید منظور از این سخن چیست؟ آیا ممکن است علم، دینی شود؟ آیا ممکن است ریاضیات و علوم اجتماعی دینی شوند؟ و اگر فرض هم بگیریم که چنین می‌شود چگونه این امر ممکن است؟"

استاد فلسفه دانشگاه تهران، معتقتد است که فلسفه نباید به اغراض سیاسی آلوده شود، زیرا ساحت فکر، ساحتی متفاوت از امور جاری ست.

او در کتاب "فلسفه، سیاست، خشونت" می نویسد: اگر فلسفه، فلسفه حقیقی باشد در آن شأن آزادی هم حفظ می شود اما اگر فلسفه در خدمت سیاست قرار گیرد، در بهترین صورت به ایدئولوژی مبدل می شود." (ص ۲۱۷)

از نظر او، مسائل فلسفه همه معقولات ثانی‌اند. به همین علت فیلسوف از معقولات اول پرهیز می‌کند تا به معقولات ثانی،‌ مرحله‌ای از ادراک ورای امور جاری و روزمره، برسد. بدین ترتیب، در همان کتاب، به نوعی پاسخ عبدالکریم سروش را می‌دهد که گفته بود کار داوری اردکانی توجیه خشونت است.

دعوای سروش- داوری به نیمه‌ها و اواخر دهه شصت می‌رسد، زمانی که سروش مشغول طرح قبض و بسط دین بود، و داوری بر دیدگاه پوپری سروش خرده می گرفت، امری که حکومت را خوش می‌آمد زیرا سروش که خود زمانی ایدئولوگ نظام معرفی شده بود، و در نقد اندیشه مارکسیستیی رایج میان روشنفکران در تلاش بود، این بار در مقام منتقد دین ایدئولوژیک شده،‌ در برابر همان نظام ظاهر شد.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption آقای داوری اردکانی می گوید دیگر ایده آلیست سه دهه پیش نیست

آقای داوری خطاب به عبدالکریم سروش نوشت: "این پوپر کیست که هم دشمنان انقلاب اسلامی در خارج از کشور اثر او را وسیله‌ مخالفت کرده‌اند و هم در داخل جمهوری اسلامی گروهی برایش سر و دست و پا می‌شکنند و مخالفت با او را مخالفت با مقدسات می‌شمارند."

این موضع، همچنان دیدگاه حاکم بر نظام است، چند سال پیش رهبر جمهوری اسلامی در یکی از سفرهایش ضمن سخنرانی برای دانشجویان و استادان دانشگاه، به مخالفت با رویکردی پوپری سروش اشاره کرد.

و اما سروش با خامه گزنده خود داوری را بی‌جواب نگذاشت: "دور نمی‌بینم که کیهان فرهنگی به نیت نیکوی تشدید مواجهات فرهنگی باز هم گام در صراط سنت سابق نهد و ناسزاهای دیگر را از ناسزاگویان رواج و انتشار دهد. امّا حاشا که دیگر از این قلک، کلامی در این مقام و مقالی در این مجال، ملال‌افزای ارباب کمال گردد . . . این برادران از نشر این‌گونه نوشتارها چه مقصودی دارند؟ و کدام خدمت را به کدام قشر می‌خواهند انجام دهند؟... آیا می‌خواهند گوی سبقت را از همه‌ی جراید بربایند و نشان دهند که حاضرند هر سخن بی‌دلیل و بی‌مایه و فحش‌آلودی را طبع کنند؟"

اکنون پس از سی و چند سال هزینه دادن‌ها، نه رضا داوری اردکانی در مقام ضدیت با غرب و مدرنیته است، نه عبدالکریم سروش در قامت ضدیت با مارکسیسم و ایدئولوگ نظام؛ هیچ کدام بر صراط خود باقی نماندند.

با این تفاوت که عبدالکریم سروش هنوز عذرخواهی نکرده اما آقای داوری، با نگاهی دوباره به گفته های سال های دور خود درباره مدرنیته، می گوید: عذر می‌خواهم.

آقای داوری اردکانی می گوید: "ما باید پیش پای خود و امکاناتمان را ببینیم و آن کاری را که می‌توانیم انجام دهیم. گاهی حرف‌هایی زدم که سیاست بود. عذرخواهی می‌کنم اگر دقیق نبوده است. مدام از من می‌پرسند هنوز مثل ۳۰ سال پیش فکر می‌کنی؟ من ایده‌آلیست سی سال پیش نیستم. امروز در پایان عمرم وصیت نامه نوشته‌ام. من در کتاب ما و تاریخ فلسفه اسلامی حرف‌های بی‌خطری گفته‌ام اما در این کتاب علوم انسانی و برنامه ریزی توسعه حرف‌هایی زده‌ام که می‌تواند خطرناک باشد."

مطالب مرتبط