«خدا خودش به داد مردم برسد!»

حق نشر عکس no credit
Image caption بانوی آهنین حزب «محافظه کار» که‌‌ همان عالیه خانم «تاچر»، نخست وزیر سابق بریتانیا باشد

من به دوره‌های پیش از حکومت بانوی آهنین که‌‌ همان عالیه خانم «تاجر» باشد که حزبش در اوج بحران «سرمایه داری»، با ‌‌نهایت «محافظه کاری» او را به قدرت رساند، کاری ندارم...

... امّا از سال ۱۹۷۹ که ایشان بر تخت نخست وزیری بریتانیا جلوس فرمودند تا به امروز، بدون اینکه این بندۀ حقّ چیزی از فلسفۀ سیاست سرش بشود یا از معنای تاریخ بویی برده باشد، با‌‌ همان نگاه سطحی و عوامانه به اوضاع عالم، به این نتیجه رسیده است که حکومتهای همۀ کشورهای ریز و درشت و فقیر و ثروتمند دنیا در اصل «دیکتاتوری» هستند.

نه، خیر! شوخی نمی‌کنم. خیلی هم جدّی عرض می‌کنم، و هیچ تعجّبی هم ندارد! فقط من از خودم در تعجّبم که چرا این واقعیت اًظهَرُ مِنَ الشَّمس را پیش از ظهور عالیه خانم تاجر نفهمیده بودم!

خوب، این را که خودتان بهتر از من می‌دانید که کلمۀ «دیکتاتور» (dictator) یعنی «دیکته کننده» و کلمۀ «دیکته» (dictée) که ما از زبان فرانسوی گرفته‌ایم، مترادف کلمۀ «املاء» است. یک نفر، مثلاً یک معلّم، یک چیزی را با صدای بلند می‌گوید و ما آن را می‌نویسیم. به این می‌گویند «دیکته کردن» و کسی که این کار را می‌کند، «دیکته کننده» است، که می‌شود «دیکتاتور»!

تا اینجا ملاحظه می‌فرمایید که «دیکتاتور» معنای چندان بدی ندارد. و این را هم خودتان بهتر از من می‌دانید که ریشۀ فعل «دیکته کردن» در زبان لاتین «دیکتاره» (dictare) است، که از‌‌ همان اوّلش همین معنی را داشته است تا اینکه از سال ۵۰۱ پیش از میلاد به بعد در حکومت روم «دیکتاتور» به کسی گفته شد که شورای سناتور‌ها در یک موقعیت بحرانی انتخابش می‌کردند تا برای مدّت شش ماه با اختیارات مطلق مملکت را اداره کند، مشروط بر اینکه بدون گندکاری از عهدۀ این وظیفۀ خطیر ملّی و انسانی و قدّوسی بر بیاید، و بعد از رفع بحران هم برگردد سر جای اوّلش، و بدون هیچ ادّعایی، هیچ مطالبۀ ارث پدری از ملّت، میان سناتور‌ها بنشیند.

حق نشر عکس no credit
Image caption صحنه‌ای از مجلس سنای روم، خانۀ دیکتاتورهای دموکرات منش فیلسوف مآب عهد باستان

این رسم بر قرار بود و بود تا اینکه در سال ۴۵ پیش از میلاد، ژول سزار (Julius Caesar)، قیصر روم، در اوج شهرت کشورگشایی و مملکتداری، آمد خودش را «دیکتاتور مادام العمر» اعلام کرد و از آن به بعد تا امروز دیگر «دیکتاتور»‌ها هیچ کاری به معنی اصلی اسمشان و حدّ و حدود وظیفه و اختیاراتشان نداشته‌اند، و به جای ادارۀ مملکت برای رفع بحران، هر غلطی دلشان خواسته است، کرده‌اند و می‌کنند تا مملکت سخت گرفتار یک بحران خطرناک بشود و آنوقت...

بله، وآنوقت است که ما تفاوت «دیکتاتوری دیکتاتوری» با «دیکتاتوری دموکراسی» را می‌فهمیم. نمی‌دانم درست متوجّه عرضم شده‌اید یا نه؟ همین طور است که می‌فرمایید. واقعاً منظورم این است که همین امروز فقط دو جور حکومت در دنیا داریم.

حق نشر عکس no credit
Image caption ژول سزار (Julius Caesar)، اولین دیکتاتور مادام العمر روم، در دهۀ ۴۰ پیش از میلاد مسیح

یکی حکومت «دیکتاتوری دموکراسی» مثل حکومت بریتانیا که در دورۀ چند روزۀ «دموکراسی انتخاباتی» مردم ناچار به رئیس یکی از حزبهای سیاسی رأی می‌دهند و او را برای یک دورۀ چهارسالۀ «دیکتاتوری» انتخاب می‌کنند.

یکی هم حکومت «دیکتاتوری دیکتاتوری» که یک «دیکتاتور مادام العمر» با کودتا یا انقلاب خودش را به قدرت می‌رساند و هر کار دلش خواست می‌کند تا کودتا یا انقلاب بعدی و به قدرت رسیدن یک «دیکتاتور مادام العمر» دیگر، مثل حکومت صدام حسین در عراق یا...

خلاصه خواستم بگویم به چه دلیل است که فکر می‌کنم حکومتهای همۀ کشورهای دنیا از شرقی و جنوبی گرفته تا غربی و شمالی، در اصل حکومت «دیکتاتوری» هستند، با این تفاوت که...