«کهن پوشی و تحسین مشکوک!»

حق نشر عکس .
Image caption مارک شلوار فروشگاه زنجیره ای «مارکس اند اسپنر» (Marks & Spencer) لندن، با بُرش و دوخت ویتنام. خدا بدهد برکت!

بعضی از این انگلیسیها واقعاً آدمهای با مزه ای هستند که فکر می کنم نظیرشان در جاهای دیگر دنیا خیلی کم پیدا بشود. بگذارید یکی از تجربه هایم را بریتان تعریف کنم، ببینید با این حکمی که الآن صادر کردم، دربارۀ مردم این مهد نزاکت و آداب و تشریفات، و معدن پُز و دنگ و فنگ اشرافیت، و مصدر اصول تطبیق خصوصیات البسۀ مردم با درجات مشاغل و مناصب آنها، قضاوت نادرست نکرده باشم!

این بندۀ حقّ چهل سال پیش که هنوز توی ایران بود، و چهل سال از حالا کم سنّ تر، یعنی در اوج جوانی بود، کت و شلوارش را آماده از فروشگاه «مارکس اند اسپنر» (Marks & Spencer) در لندن، البتّه با بُرش و دوخت یکی از کارگاه های آسیای جنوب شرقی نمی خرید که به تن بد قوارۀ لندوکش گریه بکند. فاستونی انگلیسی اش را از یکی از مغازه های لاله زار نو آن سالها می خرید و آن را توی همان لاله زار نو آن سالها می داد به عیسی بیامرز آقای قریبیان، خیّاط ارمنی، وآن روانشاد کت و شلوار را با دقّت و وسواس زیاد به قالب تنش می دوخت.

خلاصه می خواهم بگویم که از همان روزگار تا حالا سلیقۀ من در خصوصیات کلّی کت و شلوار و پیراهن و کراوات و شال گردن و کفش و کلاه و پالتو و بارانی و غیره تغییری نکرده است، الاّ اینکه حالا دیگر عمر استفاده از هر فقره پوشاک را سه برابر کرده ام، و موقعی آنها را توی ظرف زباله می اندازم که به درد گداهای سر قبر آقا هم نمی خورد.

حق نشر عکس .
Image caption نه خیر، این تصویر آقای قریبیان، خیّاط ارمنی «شخصی دوز» خیابان لاله زار نو نیست، تصویر آقای قیس ابراهیم، خیّاط «نظامی دوز» یکی از خیابانهای بغداد است

با این وصف چه طور می شود باور کرد که توی محلّه، یارو جنتلمن انگلیسی که زیاد می بیندت، امّا بات سلام و علیک ندارد، بیاید شانه اش را به شانه ات بچسباند، نیشش را بد جوری تا بناگوش باز کند، و آهسته در گوشت بگوید: «همیشه گفته ام و باز هم می گویم که توی محلّۀ ما تو خوش پوش ترین آدم هستی!»

البتّه این تعارف را از بعضی از خانمهای مجرّد جوان ایرانی همکار شنیده بودم و می دانستم که آنها قصد مسخره کردن مرا ندارند، ولی نمی دانستم چرا من پیر مرد را با آقاهای مجرّد جوان ایرانی همکار مقایسه می کنند که همه شان مثل جنتلمن انگلیسی توی محلّۀ من لباس غیر رسمی راحت ساده، با رنگها و بافتها و برشها و دوختهای به هم نخور، و بی اعتناء به همۀ سنّتها و نزاکتها و عادتهای کهنۀ بوی گند گرفتۀ نسل متحجّر پایبند اصول از خود آزاری دست بر ندار مقایسه می کنند!

پیش خودم می گفتم : «شاید از مجرّد ماندن خودشان وراحت و بی خیال زندگی کردنِ آقاهای مجرّد جوان ایرانی همکار خسته شده اند، و بدون اینکه بدانند، یعنی ناخودآگاه، آرزو می کنند که چهل پنجاه سال پیش به سنّ حالاشان می بودند!»

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption یونانیها و رومیها شلوار نمی پوشیدند و پوشیدن شلوار را نشانۀ «بربریت» می دانستند، امّا حالا حتّی یونانیها و ایتالیاییهای شلوار پوش هم می دانند که شلوار اختراع ایرانیهاست

امّا در مورد تعریف مسخرۀ دندان قروچه ای این جنتلمن انگلیسی توی محلّه خودم از خوشپوشی من، حدسهای زیادی زده ام که هیچکدامش تا حالا راضیم نکرده است! یکیش اینکه یارو حتماً دیوانۀ بی زنجیر است!

یکیش هم اینکه شاید چون می بیند من یک خارجی خاورمیانه ای لعنتی هستم، فکر می کند باید یک قبای بلند بپوشم و بدون شلوار، با یک جفت نعلین راه بروم، و این قدر گستاخ نباشم که تکه به تکه لباسهای نسل پدر بزرگ او را تنم بکنم و توی خیابان محلّه شان به رخ او بکشم!

شاید این بار که دیدمش، با خندۀ دندان قروچه ای در جوابش بگویم: «راستی، می دانستی که شلوار در اصل از اختراعات ایرانیهاست؟»