کنسرت ناظری- علیزاده در کلن: "ترنمی در هوای بی‌چگونگی"

حق نشر عکس no credit
Image caption شهرام ناظری و حسین علیزاده پس از بیست سال جدایی مجددا با هم برنامه اجرا می کنند. عکس ها از اختر قاسمی

شهرام ناظری و حسین علیزاده شب گذشته، جمعه سی اردیبهشت (بیستم ماه مه) گشت و گذار اروپایی خود را با برگزاری کنسرتی در تالار فیلارمونی شهر کلن، در آلمان آغاز کردند.

چیزی که به ویژه کنجکاوی علاقمندان به موسیقی سنتی را پیش از اجرا برانگیخته بود، پیوند و همکاری مجدد این دو هنرمند سنتی، پس از بیست سال جدایی بود.

در دوره بلند جدایی، هر دو، نوآوری‌های تازه‌ای را در کار ساخت و پرداخت موسیقی تجربه کرده‌اند.

در کار بداهه پردازی نیز طبعا توانایی‌های بیشتری پیدا کرده‌اند.

از همین روی کنسرت فیلارمونی کلن، می‌توانست هم محکی برای تشخیص و مقایسه توانایی‌های به دست آمده اجرایی آن‌ها باشد و هم میزان سازگاری شیوه‌های آن دو را در همکاری با هم آشکار سازد.

علیزاده و ناظری خودشان نیز به اهمیت برگزاری این کنسرت واقف بوده‌اند و از همین روی نام آن را "آوازهای دوستی" نهاده‌اند و برای تاکید بر اهمیت بداهه نوازی- و خوانی- در این کنسرت توصیفی مناسب نیز برای آن به دست داده‌اند: "ترنمی در هوای بی‌چگونگی"

برنامه با بداهه نوازی- و خوانی در مایه "اصفهان" آغاز شد که بر بستر شعر معروف و بلند "چاووشی" از "مهدی اخوان ثالث" جریان پیدا می‌کرد. مقدمه "سه تار" علیزاده، بداهه نابی بود که اگر همه برنامه هم به همان خلاصه می‌شد، موفقیت کنسرت را تضمین می‌کرد.

ولی پای چاووشی که به میان آمد، آن بداهه ناب را شکست و کنسرت را به یک برنامه نقالی موزیکال تبدیل کرد.

گزینش این شعر بلند، و تصویرهای نمادینش برای تصویر جامعه امروز ایران، تحسین برانگیز است. ولی کیفیت بداهه پردازی با توسل به شیو‌ه های "نقالی" که به کار گرفته می‌شود، افت می‌کند.

حق نشر عکس no credit
Image caption ناظری و علیزاده، نام "آوازهای دوستی" را به این کنسرت داده اند

واقعا ایران امروز همانی است که در شعر اخوان بازتابیده است:

"من این جا بس دلم تنگ است/ و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است/"

همین هم در بداهه خوانی به صورت یک ترجیع بند تکرار می‌شود، با این نیت که تاثیرش را بیشتر کند ولی تکرار بیش از حد نقشی خلاف ایفا می‌کند. گویی چون اخوان "قدم در راه بی‌برگشت" نهاده است پس باید بداهه را نیز بدون برگشت تکرار کرد!

چاووشی با همه ارزش‌هایی که در خود دارد بلندتر از آن است که بتواند با بداهه خوانی کنار بیاید. بداهه در ذات خود با ایجاز در ارتباط است و هر چه درازتر باشد ما را از بداهه دورتر می‌کند. به ویژه که عناصر سازنده بداهه نیز محدود باشد. ناظری نشان داده که نقال خوبی است ولی بداهه‌پردازی‌اش غالبا مغلوب شیوه‌های نقالی می‌شود.

حق نشر عکس no credit
Image caption مقدمه "سه تار" علیزاده، بداهه نابی بود که اگر همه برنامه هم به همان خلاصه می‌شد، موفقیت کنسرت را تضمین می‌کرد

نوآوری کار بسیار خوبی است و اگر نباشد، هنر تبدیل به مرده‌ریگ می‌شود، ولی هر رفتار و گفتار غیر معمولی، نوآوری شناخته نمی‌شود. ناظری در "گل صد برگ" دست به نوآوری‌هایی زد که دلنشین بود و شهرتش را نیز از همان جا به دست آورد. ولی بعد به مرور از حد اعتدال بیرون رفت و از عناصر ناسازگار با موسیقی سنتی بهره جست.

تحریر‌های "دهانی" و هی و ها و هو کردن‌های درویشی نوآوری نیست. اگر هم باشد، دلنشین نیست. هر چه کار خواننده با نقالی‌هایش، برای مخاطبان خسته کننده می‌شد، پاسخگویی‌های نوازنده، حسین علیزاده آنان را برمی‌انگیخت.

علیزاده گمان می‌کنیم، موسیقی را با تار آغاز کرده ولی حالا می‌بینیم که سه تارش از تار پیش افتاده است.

سازی را که همه نحیف و کم صدا می‌شناختند، با چنان صلابت و در عین حال ظرافتی به کار می‌گیرد که کار صد تار را می‌کند.

مانده‌ایم که چه می‌کند او با این ساز؟!

می‌توان ساعت‌ها نشست و شنید آن‌چه را که از پنجه‌های او روی این ساز "نحیف" می‌ریزد.

گروه نوازی

حق نشر عکس no credit
Image caption غزل‌هایی از مولوی بیشترین سهم شعری برنامه را از آن خود کرده بود

بخش دوم برنامه به گروه ‌نوازی گذشت.

پنج نوازنده به بداهه پردازان پیوستند:

محمد فیروزی(عود)، سیامک جهانگیری(نی)، سینا جهان آبادی(کمانچه)، پژمان حدادی و بهنام سامانی(تنبک و دف و کوزه و دایره).

این بخش در مایه "راست پنجگاه" تنظیم شده که چند سالی است جلوه بیشتری پیدا کرده و باب میل آهنگسازان شده است.

موسیقی گروه یکپارچه و منسجم به گوش می‌رسد.

از ظرفیت صدا دهی سازها، نهایت بهره‌گیری به عمل آمده است.

سازها همه با هم مانوسند و تار علیزاده که جانشین سه تار او می‌شود همچنان صدر نشین است.

قطعات ضربی، که باید مجموعه آن‌ها کار علیزاده باشد یکی از دیگری برانگیزاننده‌تر است.

غزل‌هایی از مولوی بیشترین سهم شعری برنامه را از آن خود کرده و از جمله تصنیف "سر مست" بر روی غزلی از او نشسته است و شهرام ناظری با حس و حال بیشتری آن‌را می‌خواند.

"ساقیان سر مست، در کار آمدند/ مستیان در کوی خمار آمدند/

حلقه حلقه عاشقان و بی‌دلان/ بر امید بوی دلدار آمدند..../"

حق نشر عکس no credit
Image caption شهرام ناظری از فرانسه لقب "شوالیه" گرفته

برنامه که به پایان می‌رسد، حاضران یک صدا "گل صد برگ" را می‌طلبند.

همه دانسته‌اند که گل صد برگ هنوز بهترین کار ناظری است.

ناظری، در سال‌های اخیر شهرت جهانی هم پیدا کرده، از فرانسه لقب "شوالیه" گرفته و گویا روزنامه "نیویورک تایمز"، او را "بلبل ایران" نامیده است.

او می‌تواند با ادامه نوآوری‌های سازگار خود را هم‌چنان شایسته داشتن این لقب‌ها نشان دهد.

مطالب مرتبط