بهترین های بخش نوعی نگاه جشنواره کن

هییت ژوری نوعی نگاه حق نشر عکس AFP
Image caption هییت داوران بخش نوعی نگاه از چپ: جفری گیلمور، پیتر بردشاو، دانیلا میشل، الودی بوشه و رییس هییت داوران، امیر کاستاریکا

روز شنبه (۲۱ مه)، داوران بخش نوعی نگاه شصت و چهارمین دوره جشنواره کن، به ریاست امیر کاستاریکا، جوایز این بخش را که بعد از بخش مسابقه اصلی (نخل طلا) مهم ترین بخش این جشنواره است به برندگان اهدا کردند.

محمد رسول‌اف، کارگردان فیلم "به امید دیدار" که امید زیادی برای دریافت جایزه اصلی این بخش را داشت، موفق شد جایزه بهترین کارگردانی را دریافت کند.

جایزه اصلی بخش نوعی نگاه نیز به طور مشترک به فیلم آلمانی "متوقف شده در مسیر" (Stopped on Track) ساخته آندراس درسن و "آریرانگ" (Arirang) ساخته کیم کی دوک، کارگردان سرشناس کره جنوبی، تعلق گرفت.

جایزه ویژه هیئت داوران برای بهترین فیلم در این بخش نیز به فیلم روسی "النا" ساخته آندره زگینتسف (سازنده فیلم های درخشان "بازگشت" و "تبعید") تعلق گرفت.

امسال برخی از فیلم‌ها در این بخش نه تنها از نظر ساختار سینمایی و هنری، از فیلم های بخش مسابقه اصلی کن، چیزی کم نداشت بلکه حتی سرتر از آنها بود.

حق نشر عکس Getty
Image caption آندرآس درسن، با داستانی تلخ و تراژیک اشک همه حاضران در سالن نمایش فیلم دبوسی را درآورد

به اعتقاد من فیلم‌های "متوقف شده در مسیر"، "میس بلا" (Miss Bala) ساخته جراردو نارانخو از برزیل، آریرانگ و دور از شیطان ساخته برونو دومون (دوباره برنده جایزه بزرگ کن شد) حتی شایستگی قرار گرفتن در بخش مسابقه نخل طلا را نیز داشت.

آندراس درسن، کارگردان آلمانی فیلم متوقف شده در مسیر، با داستان تلخ و تراژیک خود درباره مردی که سرطان مغز دارد و پزشکان مرگ قریب الوقوع او را پیش بینی کرده‌اند، اشک همه حاضران در سالن نمایش فیلم دبوسی را درآورد.

رویکرد رئالیستی و مستندگونه فیلمساز، بداهه پردازی در فیلمنامه و بازیگری، بار عاطفی شدید اما غیر سانتیمانتال فیلم، و بازی‌های تاثیر گذار بازیگران نقش اصلی و استفاده از پزشکان و پرستارهای واقعی از ویژگی‌های مهم این فیلم بود که آن را شایسته دریافت جایزه بهترین فیلم بخش نوعی نگاه به همراه فیلم کیم کی دوک ساخت.

فیلم، تصویر کریه و رقت‌انگیزی از مرگ و بیماری درمان ناپذیر سرطان نشان می‌دهد. هیچ چیز آزاردهنده‌تر از این برای زن و فرزندان یک مرد نیست که شاهد مرگ تدریجی او در رختخواب باشند و هیچ کاری از دستشان برنیاید. صحنه‌ای که مرد به همراه همسرش تابوت او را انتخاب می‌کنند و یا مرد از مسئول تدفین خود می‌خواهد آهنگ "مرد مرده" نیل یانگ را به عنوان آهنگ تشییع جنازه‌اش پخش کنند، بسیار تاثیرگذار است.

رد پای سینمای برسون و تارکوفسکی

حق نشر عکس AFP
Image caption برونو دومون، کارگردان فیلم دور از شیطان

"دور از شیطان" ساخته برونو دومون، نشان می‌دهد که سینمای شاعرانه و تعالی‌گرا و آیینی برسون، تارکوفسکی و یانچو هنوز در اروپا زنده و تاثیرگذار است.

شخصیت اصلی فیلم، مردی روستایی (بدون نام) است که در وسط یک بیشه‌زار در حومه یک روستا زندگی می‌کند و رابطه عجیب و غریبی با دختر جوانی (او هم بدون نام است) دارد که با وجود این که در روستا زندگی‌ می‌کند، ظاهری کاملا مدرن و شهری (شبیه هواداران موسیقی راک) دارد.

فیلمساز هیچ تعریفی از گذشته شخصیت‌های فیلمش نمی‌دهد. آنها دقایقی طولانی در کوره راه‌ها و بیشه‌زارها قدم می‌زنند یا در برابر خورشید یا طبیعت می‌نشینند و به نیایش می‌پردازند. نیروهای شر در قالب ناپدری دختر یا مرد متجاوز روستایی در فیلم حضور دارند.

آنها با اینکه همیشه با هم هستند، اما کمتر با هم حرف می‌زنند. رفتار آیینی مرد، سکوت مرموز و دم معجزه‌گر و مسیحایی او، تجسمی از مسیح است که استراتژی او مبارزه با شیطان و نیروهای شر است.

زیبایی شناسی فیلم، استفاده از نابازیگران، پرهیز از بازی‌های عاطفی، نقطه گذاری‌ها و مکث‌ها و تاکید روی جزییات کادر، آشکارا فیلمساز را وامدار سینمای برسون نشان می‌دهد ضمن اینکه کورئوگرافی دقیق و توازن غریب بین حرکت دوربین و آدم‌ها، یادآور سبک سینمایی میکلوش یانچو است.

سینمای مولف کیم کی دوک

حق نشر عکس Getty
Image caption کیم کی دوک در فیلمش، پرسش‌های عمیقی درباره مرگ، زندگی، دوستی و خیانت مطرح می کند.

امسال فیلم‌های اتوبیوگرافیکال تجربی، جای مهمی در جشنواره کن داشت. فیلم اعتراف گونه تجربی کیم کی دوک، باوجود سادگی ظاهری آن، اثری برجسته و تکان دهنده درباره سینماگر مایوس و غم زده ای است که لحظات تنهایی و دلتنگی خود را با تماشاگرانش تقسیم می‌کند.

کی دوک به ما نشان می دهد که چرا از مردم، رسانه‌ها، فیلمسازی و زندگی متعارفش فاصله گرفته و خود را به نقطه‌ای پرت در حاشیه شهر تبعید کرده است.

کیم کی دوک در این فیلم، پرسش‌های عمیقی را درباره مرگ، زندگی، دوستی و خیانت مطرح می کند. عنوان فیلم، نام ترانه ای است که به گفته کی دوک، همه کره ای ها آن را موقعی که گرفتار غم می‌ شوند، زیر لب می خوانند. کی دوک نیز در تمام فیلم با صدای زمخت و خشن خود با گریه آن را فریاد می زند.

آریرانگ که جایزه بهترین فیلم نوعی نگاه را به همراه فیلم متوقف شده در مسیر به دست آورد، نمونه روشنی از سینمای مولف است و نشان می‌دهد که سینماگران خلاق و مولفی چون کی دوک، برای آفرینش هنری و خلق آثار سینمایی درخور توجه، نیازی به تهیه کننده، تجهیزات عظیم، سرمایه هنگفت، بازیگران مشهور و تبلیغات ندارند.

آنها با دوربین دیجیتال اچ دی خود، به تنهایی می‌توانند زندگی ساده و بدون هیجان خود را به جذاب ترین شکل ممکن تصویر کرده و ما را در جهان ذهنی و درونی خود شریک سازند.

سینمای آمریکای لاتین در کن

حق نشر عکس Getty
Image caption استفنی سیگمن، هنرپیشه فیلم "میس بلا"

فیلم مکزیکی نفس گیر "میس بلا" ساخته جراردو نارانخو، داستان دختری زیبا اما فقیر به نام لورا است که آرزویش این است که به مقام دختر شایسته مکزیک برسد. در و دیوار اتاق او پر از عکس‌های ستارگان هالیوود و خوانندگان پاپ مثل مریلین مونرو و مدونا است. عشق به ستاره شدن او را در دام گانگسترهای مکزیکی می‌اندازد که با شبکه پیچیده‌ای به ستاد برگزاری مراسم دختر شایسته مرتبط هستند. لینو، رئیس خشن باند، او را از چنگ پلیس فاسد مکزیک نجات می‌دهد اما در مقابل از او به عنوان واسطه انتقال اسلحه از آمریکا به مکزیک استفاده می‌کند. فیلم ضرباهنگ سریعی دارد و یک نفس پیش می‌رود. با اینکه ساختار روایتی فیلم برخلاف فیلم های ایناریتو ساده است اما جابه‌جایی سریع موقعیت‌ها، تشخیص بین گانگسترها و نیروهای پلیس را دشوار می‌سازد. نارانخو دنیایی می‌سازد که در آن نمی‌توان به کسی اعتماد کرد و مرز میان خیر و شر بسیار اندک است.

در فیلم "کار شاق" (Hard Labour) ساخته جولیانا روخاس و مارکو دوتروس از برزیل، تاثیر پذیری فیلمسازان از سینمای دیوید لینچ کاملا مشهود است.

هلنا زن جوان نسبتا مرفهی است که جایی را اجاره کرده و مغازه خوارو بار فروشی باز می‌کند اما با اخراج شوهرش از کار، وضعیت تغییر می کند و فشار مالی زندگی بر دوش هلنا می افتد. تا اینکه یک روز او متوجه می‌شود که یکی از دیوارهای مغازه نم دارد و در حال ریزش است.

فیلم بر بستری رئالیستی حرکت می‌کند اما هیولایی که در دیوار مغازه هلنا مدفون شده و از ابتدای فیلم نشانه‌های گنگ آن را حس می‌کنیم، لایه متافیزیکی و ترسناک لینچی فیلم را تشکیل می‌دهد.

صحنه طنزآمیز نهایی فیلم که در آن شوهر هلنا و تعدادی از مدیران برکنار شده در یک کلاس روانکاوی مدیریت شرکت می‌کنند و به توصیه مربی، لباسشان را درآورده و در قالب اجداد تاریخی‌شان، گوریل‌ها، نعره می‌کشند و نعره شان سالن سینما را می‌لرزاند، بسیار غافلگیر کننده است.