بداهه‌نوازی دو فیلمساز؛ گفت‌وگو با مجتبی میرتهماسب

حق نشر عکس p
Image caption جعفر پناهی بیست سال از ساختن فیلم محروم شده است

"این فیلم نیست" ساخته مشترک جعفر پناهی و مجتبی میرتهماسب، به تازگی در جشنواره کن به نمایش درآمد. این فیلم که در بخش خارج از مسابقه قرار داشت، مورد توجه برخی از منتقدان خارجی قرار گرفت و جلسه مطبوعاتی ویژه ای هم برای آن برگزار شد.

فیلم قصه اوضاع و احوال امروز جعفر پناهی را به عنوان فیلمسازی که در ایران با حکمی سنگین روبرو شده و در انتظار دریافت پاسخ دادگاه تجدید نظر است، روایت می کند.

در گفت و گوی زیر مجتبی میرتهماسب که برای نمایش فیلم به کن آمده بود، از ماجرای شکل گیری و ساخت این فیلم می گوید.

عنوان فیلم بحث انگیز است. پناهی خودش در فیلم می گوید که این فیلم نیست و همین را هم به عنوان نام فیلم انتخاب کرده اید. شما فکر می کنید این فیلم نیست؟ اگر نیست، پس چیست؟

وقتی که تصمیم گرفته شد که اسم این فیلم "این فیلم نیست" باشد، پس ذهن ما خیلی چیزها می گذشت. نمی خواهم با باز کردن معنای فیلم جهت گیری مشخصی ارائه کنم، اما می دانید که رنه ماگریت یکی از سردمداران سوررئالیسم یک تابلو معروف دارد که اسمش هست: "این یک چپق نیست". او یک پیپ را کاملا در مدل نقاشی رئال بازسازی کرده اما اسمش را گذاشته یک چپق نیست. به نوعی دارد ذهن را از واقعیت به پس واقعیت پرتاب می کند.

وقتی جعفر پناهی از فیلم ساختن محروم شد، حس ما واقعاً این نبود که داریم فیلم می سازیم. یک نوع نگاه به زندگی بود و این نگاه را در واقع از دریچه دوربین ثبت می کردیم. به شخصه این بازی کلامی را خیلی دوست داشتم که شاید معناهای مختلفی را از دل خودش بیرون می آورد.

این وسط یک نکته ای پیش می آید. همان طور که خودتان می گویید و در فیلم هم مطرح می شود می خواستید به شکلی واقعی زندگی روزمره جعفر پناهی را ثبت کنید. این مرز واقعی بودن در فیلم چقدر رعایت شده و فکر می کنید که در فیلم جواب داده؟ فکر نمی کنید که یک جاهایی از فیلم تماشاگر حس می کند که این واقعی نیست و دارد بازی می شود؟

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption مجتبی میر تهماسب پس از انتخابات ریاست جمهوری مدتی ممنوع الخروج بود

کدام صحنه؟ مثالی داری؟

شروع فیلم که خود پناهی هم اشاره می کند نماهایی گرفته و به نظر خودش هم تصنعی درآمده. همه آن بخش هایی که پناهی دارد فیلمنامه اش را توضیح می دهد، به شکلی یک بازسازی است، یک جور فیلم در فیلم که جواب نمی دهد و ما را با خودش همراه نمی کند....

ببینید من سال هاست کار مستندسازی می کنم و همیشه این بحثم بوده که مرز واقعیت و بازنمایی چیست، ولی همیشه یاد جمله ای از ژان لوک گدار می افتم که می گوید که اگر بخواهی از مستند شروع کنی به داستان می رسی و اگر بخواهی داستان بگویی نیاز به مستنداتی داری.

این که ما در واقع بخواهیم چیزی را جعل کنیم، قطعاً در فیلم اتفاق نیفتاده، و متکی بر مستندات است. ولی قطعاً در روال کار به شرایط زمانی و مکانی و حتی اجرای آن چه که واقعیت بود بسنده نکردیم و سعی کردیم شرایط جعفر و فیلمسازی که دچار محدودیت است را در واقع انتخاب کنیم و نشان دهیم.

کاملاً فکر شده و در واقع نوشته شده پیش می رفتیم از این جهت که موقعیت را از قبل طراحی می کردیم، اما حس های موقعیت را کاملاً بداهه و با حس های جاری پیش می رفتیم. یعنی تخیلی را در قصه اضافه نکردیم و به چیزهای غیر از واقعیت که جعفر دچار آن است، اشاره نکردیم.

حتی صحنه آخر فیلم که جعفر پشت دوربین قرار می گیرد ادامه آن خواست های درونی یک فیلمسازی است که تحت هیچ شرایطی نمی تواند چشمش را ببندد و دوربین اش را خاموش نگاه دارد و اولین سوژه ای را که می بیند جلوی دوربین اش قرار می دهد و سعی می کند آن را از دریچه دوربین اش ببیند.

عجیب است که همین امسال فیلم دیگری در جشنواره بود که می شود گفت سوژه این دو فیلم شباهت هایی به هم داشت: "آریرانگ" ساخته کیم کی دوک فیلمساز کره ای. البته طبیعتاً کیم کی دوک مشکلات سیاسی و زندان رفتن پناهی را ندارد، اما مشکل روحی خودش را جلوی دوربین تصویر کرده است. فیلم را ندیده اید؟

نه متاسفانه.

نکته ای در فیلم کی کیم دوک بود که به رغم این که فیلم با تکنیک اولیه ای ساخته شده، یعنی با یک دوربین کوچک و حتی بدون تصویر بردار، اما باز یک آنی، یک رازی درش هست که تو نمی توانستی یک لحظه از پرده چشم برداری. کیم کی دوک را در فیلم حس می کنی. اما من پناهی را حس نمی کنم. با او همذات پنداری نمی کنم. یک قدم فاصله بود بین ما. شاید بخاطر بازی پناهی است یا شاید چون سخنور خوبی نیست... خودتان چه حسی دارید؟

طبیعتاً من این حس را ندارم. معتقدم که ما یک جریان بدون پیرایشی را از زندگی جعفر نشان دادیم.

مثالی می زنم که ربط دارد به شیوه کاری که در این فیلم اتفاق افتاد. در موسیقی ایرانی یک نوعی از اجرا وجود دارد به نام بداهه نوازی. دو موزیسین که نوازنده هم هستند و کاملاً مسلط اند به دستگاه ها و ردیف های ایرانی،یک گوشه ای یا ردیفی یا مودی را انتخاب می کنند و سعی می کنند در آن شرایط مشترکاً بداهه نوازی کنند.

من با پسزمینه مستندسازی وارد ماجرا شدم و جعفر از زاویه فیلمسازی داستانی و کلی هم مشترکاتی داشتیم که غیر شخصی بودند و مرتبط با فضای اجتماعی و فضای فیلمسازی و شرایط مشابهی که حتی به عنوان یک شهروند در این مدت دچارش بودیم.

همه این ها ما را در موقعیتی قرار داد که وقتی یک مودی از کار را انتخاب کردیم، سعی کردیم از آنجا به بعد را بداهه نگاری کنیم و وارد آن شویم. مشخص است که وقتی دو موزیسین می آیند بداهه نوازی می کنند و ضبط می کنند، بعداً فکر نمی کنند که این نیاز دارد که دوباره در استودیو زده شود یا جور دیگری اجرا شود. حالی که در آن بداهه نوازی وجود داشته برایشان ملاک است.

به نظر من، ما هم کاملاً در این مود پیش رفتیم و شاید ناخودآگاه. خیلی جاها بعد از فیلمبرداری که نماها را می دیدیم خطاهایش را پیدا می کردیم، اما می گفتیم مهم نیست.

حق نشر عکس p
Image caption یکی از دوستان جعفر پناهی به او زنگ می زند و از فضای پلیسی شهر و ماموران مسلح حاضر در خیابان ها حرف می زند

این ادامه آن انتخابی است که کرده ایم تا این جور پیش برویم و اتفاقاً تاکید بر این که این فیلم نیست، برای این است که در مدل کلاسیک ما سعی می کنیم تمرین های مرتب داشته باشیم و خطاها را در برداشت های مختلف بپوشانیم، ولی ما سبک را متکی بر حال لحظه ای که در آن کار می کردیم قرار دادیم و این برایمان ملاک بود.

اصولاً دیگر بحث بازیگری مطرح نبود. داشتیم رفتارمان را نشان می دادیم. داشتیم از آن چه که فکر می کردیم حرف می زدیم و در این شیوه دیگر بحث بازیگری زیاد مصطلح نیست.

از روند تمام شدن فیلم و شرکت لحظه آخری آن در جشنواره کن برایمان بگویید. چرا اینقدر دیر اعلام شد که فیلم در جشنواره کن به نمایش در می آید؟

اولاً این را بگویم که کل فیلم در چهار جلسه فیلمبرداری ساخته شد. این فیلم 75 دقیقه ای در چهار جلسه ناپیوسته طی ده روز فیلمبرداری شد و بقیه اش هم به تدوین و فکر کردن گذشت.

زمانی که ما وارد پروژه شدیم، ایام قبل از پایان سال بود و چند روزی هم بعد از سال نو، و بعد که به نتیجه رسیدیم فکر کردیم می توانیم به عنوان یک اثر روی آن حساب کنیم.

اولین جشنواره ای هم که پیش رو بود، جشنواره کن بود. وقتی آماده شد به کن فرستادیم و زمانی بود که قرار بود برنامه اش را اعلام کند. دو هفته قبل از آغاز جشنواره بود. با این حال فیلم را دیدند و به فاصله یک هفته هم اعلام کردند. فیلم به دست آنها دیر رسید، اما ما تلاش کرده بودیم و خوشبختانه جشنواره کن هم سعی کرد به این فیلم توجه نشان دهد و فیلم در جشنواره به نمایش درآمد.

مطالب مرتبط