«معنیهای عمقی و معنیهای سطحی»

Image caption دعا کنیم که خدا همه دعاهای هفت میلیارد آدم روی زمین را همین امروز یکجا مستجاب کند!

باز صبح یکشنبه بود و موقع پخش برنامه «سؤالهای گنده» تلویزیون بی بی سی.

آدم در یک ساعت برنامه با گوش کردن به حرفهای یک عدّه از مردم بریتانیا، از طبقه ها و حرفه های مخلتف، و نگاه کردن به چشمهای آنها، که آیینه درون بر ملاکنِ آنهاست، و توجّه کردن به حالات صورت و حرکات سر و گردن و دستهای آنها که شاهدهای با صداقتِ چشمهای آنهاست، انگار فرصت پیدا کرده است که چند سالی با آن عدّه بریتانیایی برخورد و آشنایی داشته باشد.

و حالا بعد از این مدّت آشنایی و برخورد، اگر از آدمی مثل من بپرسند: «مردم اینجا درباره تأثیر دعا چه عقیده ای دارند؟» آنوقت آدمی مثل من دست کم می تواند بگوید: «تا آنجایی که من می دانم، بیشترشان واقعاً فکر می کنند که دعا برای برآورده شدن حاجتهای مردم تأثیر دارد!»

و آنوقت آدمی مثل شما ممکن است بگوید: «بیشتر کیها؟ بیشتر بریتانیاییها؟ یا بیشتر مسیحیهای مؤمن بریتانیا؟»

و آنوقت من می گویم: «بیشتر مسیحیهای مؤمنی که هر چی توی چهار تا انجیلشان می خوانند، کاری به معنی عمقی آن ندارند و فقط معنی سطحی آن را می گیرند.»

Image caption به این حشرۀ گوشتخوار که مادۀ آن بعد از مجامعت جفتش را هم تناول می کند، در انگلیسی می گویند «Praying Mantis» (نبی دعاخوان) چون در حالت ایستاده به نظر می آید که دارد دعا می خواند و لابد در فارسی هم به همین دلیل به آن می گوییم «آخوندک».

و آنوقت شما می گویید: «مگر حرفهای حضرت عیسی معنی عمقیش با معنی سطحیش فرق می کرد؟»

و آنوقت من می گویم: «خیال کنید الآن حدود دو هزار سال پیش است و شما دارید در باب بیست و یکم از انجیل متّی با حضرت عیسی قدم می زنید. حضرت عیسی گرسنه است. یک درخت انجیر می بیند. می رود از آن انجیر بچیند، می بیند غیر از برگ هیچی ندارد! درخت انجیر را نفرین می کند که تا ابد روی میوه به خود نبیند. درخت فوراً خشک می شود. شاگردهاش تعجّب می کنند. حضرت عیسی به آنها می گوید: هرآینه به شما می گویم اگر ایمان داشته باشید و شکّ نکنید، نه تنها می توانید این کاری را که من با درخت انجیر کردم، بکنید، بلکه اگر به این کوه بگویید از اینجا بر خیز و به دریا افکنده شو، چنین می شد. و هر آنچه با ایمان طلب کنید، خواهید یافت!»

و آنوقت شما چیزی نمی گویید و می روید که درباره این حرف حضرت عیسی خوب فکر کنید و ببینید که معنی عمقیش با معنی سطحیش فرق می کند یا نه، و آیا کسی که سرطان همه اندرونش را گرفته باشد، با چه قدر ایمان باید دعا بکند تا سرتاپا سالم بشود!

Image caption درخت انجیر سبز، امّا بی میوه، پیش از نفرین حضرت عیسی.

یک ساعت تمام به حرفهای همه حاضران در برنامه «سؤالهای گنده» با دقّت گوش کردم، امّا چه در میان آنهایی که واقعاً به تأثیر دعا خیلی اعتقاد داشتند، چه در میان آنهایی که اصلاً به دعا اعتقادی نداشتند و قاه قاه می خندیدند، یک نفر پیدا نشد که مثلاً بگوید:«ببینید، اگر ما معتقد باشیم که خدا خودش کمال مطلق است، حتماً باید معتقد باشیم که همه کارهایش هم کوچکترین نقصی ندارد. اگر من مریضم، مریضی جزئی از زندگی همه موجودات زنده است. خدا قانون زندگی است. هر بار که یک آدمیزاد با دعا از خدا چیزی بخواهد، مثل این است که از خدا بخواهد که معجزه ای بکند! حالا حسابش را بکنید که هفت میلیارد آدم روی زمین، هر روز و هر ساعت، با ایمان کامل از خدا بخواهند که بر خلاف قانون هستی، برای هر کدام از آنها معجزه ای بکند! عالم بی قانون! عالم معجزات! عالم هرج و مرج! عالم دعا! خدا یکبار معجزه کرد و شد قانون هستی و زندگی!»

البتّه دعا به خیلی از آدمها قوّت قلب می دهد، و هیچکس هم نمی تواند این را انکار بکند!