«علم و دانش، عالم و دانشمند»

Image caption «دانش» چیزی است که «فردوسی طوسی» دربارۀ آن گفته است: «توانا بُوَد هر که دانا بُوَد/ ز دانش دل پیر بُرنا بُوَد»

ما امروز در زبان فارسی هم کلمۀ عربی «علم» را به کار می بریم، هم کلمۀ فارسی «دانش» را. خیلی از مردم خیال می کنند هنوز هم این دو کلمه در معنی «مترادف» است، و تنها فرقی که با هم دارد این است که اوّلی «عربی» است و دوّمی «فارسی». امّا من فکر می کنم که امروز وقتی می گوییم «علم» منظورمان همان چیزی است که در انگلیسی به ش می گویند «سایِنس» (Science) و در فرانسوی آن را «سیانس» تلفّظ می کنند. امّا وقتی کلمۀ «دانش » را به کار می بریم، منظورمان چیزی است که در انگلیسی به ش می گویند «نالِج» (Knowledge).

«دانش» شامل آگاهی آدمیزاد از هر چیز است و از همه چیز، و همان چیزی است که «فردوسی طوسی» دربارۀ آن گفته است: «توانا بُوَد هر که دانا بُوَد/ ز دانش دل پیر بُرنا بُوَد»، و در اشاره به همین چیز است که انگلیسی زبانها می گویند: «نالِج ایز پاوِر» (Knowledge is power)، یعنی دانستن توانستن است.

امّا کلمۀ عربی «علم» را در فارسی امروز به معنایی به کار می بریم که یکی از تعریفهایش این است: «ملا حظه، تشخیص، توصیف، پژوهش تجربی، و توضیح نظری پدیده ها». و وقتی همچین فعّالیتی را دربارۀ یک پدیدۀ معیّن طبیعی یا یکی از موضوعهای وابسته به جهان مادّی انجام بدهیم، در زمینۀ آن پدیده یا آن موضوع «علم» (science) کسب می کنیم و «عالم» (scientist) می شویم.

Image caption امّا «علم» که انواع متعدّد دارد، چیزی است که مثلاً «عمر خیّام» در رشته های ریاضیات و نجوم آموخته بود و در آنها به مرتبۀ آستادی رسیده بود

با این حساب فردوسی طوسی «دانا» بود، امّا «عالم» نبود، چون آنچه دربارۀ تاریخ ایران، افسانه های تاریخی ایران، زبان فارسی، و شعر عروضی می دانست، خصوصیات یک «علم» معیّن را نداشت. زباندان بود، امّا زبانشناس نبود. نرفته بود «علم زبانشناسی» تحصیل کند. با زباندانی و حماسه سرایی خود «ادیب» حساب می شد، نه «عالم»، امّا «عمر خیّام»، شعرش به کنار، رفته بود «ریاضیات» یاد گرفته بود، «نجوم» یاد گرفته بود، یعنی «علوم ریاضی» و «علم نجوم» می دانست.

راستی چرا نمی گوییم «دانشکدۀ دانشهای طبیعی» یا «موزۀ دانشهای طبیعی» یا «وزارت دانشها» یا «دانشکدۀ دانشهای پرورشی»؟ این را آنهایی که مثلاً «قایم» و «قائم» را، یا «اقامه» و «اقامت» را، یا «مساعده» و «مساعدت» را به معنیهای متفاوت به کار می برند، می دانند!

با وجود همۀ تفاوتی که «دانش» و «علم» در زبان فارسی امروز پیدا کرده است، همین کلمۀ «دانش» را که معنای عامّ و وسیع دارد، وقتی به آن پسوند «مند» اضاف کنیم، می شود «دانشمند» و با «دانا» از زمین تا آسمان تفاوت پیدا می کند، حتّی از «عالم» هم بالاتر می رود، چون در فارسی امروز کسی که مثلاً در «علم فیزیک» بالاترین درجۀ دانشگاهی را گرفته باشد، و در دانشگاه درس هم بدهد، «عالم» حساب می شود، امّا فقط وقتی به او می گوییم «دانشمند» که در فیزیک کشفی کرده باشد، نظریۀ جدیدی ارائه کرده باشد، و کار او «علم فیزیک» را گسترش داده باشد، مثل «آلبرت اینشتین» (Albert Einstein).

حق نشر عکس no credit
Image caption خداوند متعال خودش در «قرآن مجید» سه بار کلمۀ «سنگ گل» فارسی را عربی کرده است و آن را به صورت «سجّیل» به کار برده است

همۀ حرفم این است که به بعضیها که یکدفعه دچار بیماری «پان زبانیسم» می شوند و به «عربی زدایی سمبولیک» می پردازند، گفته باشم که تمام کلمه های در اصل عربی ای که مردم کوچه و بازار در گفت و گوی روزمرّه به کار می برند، فارسی است، نه عربی، و خداوند متعال که از تعصّب زبانی مبرّاست و خودش در «قرآن مجید» دوبار کلمۀ فارسی «پردیس» را و سه بار کلمۀ «سنگ گل» فارسی را عربی کرده است و آنها را به صورت «فردوس» و «سجّیل» به کار برده است، به حقّانیت این امر گواهی می دهد.