«شما چی فکر می کنید؟»

Image caption محمد حسنین هیکل: ما عرب زبان شدیم برای اینکه فردوسی نداشتیم

دیروز باز یکی از هموطنهای ساکن یکی از دیارهای غربت یک مطلب افتخارآمیز غرورانگیز میهنی تازه برای من «ایمیل» کرده بود، با این توصیه که حتماً آن را با دقّت بخوانم و ردّ کنم به هموطنهای دیگر. لُبّ این مطلب این است که:

«روزی از محمّد حسنین هیکل، نویسنده مشهور مصری، پرسیدند شما مصریان با آن پیشینۀ درخشان فرهنگی چه شد که عرب زبان شدید؟ گفت ما عرب زبان شدیم برای اینکه فردوسی نداشتیم...»

من همیشه می دانسته ام که شاهنامه یکی از بزرگترین آثار ادبی ایران و جهان است، امّا برای اینکه ارتباط «فردوسی» و «عربی شدن زبان مصر» را بفهمم، با عبارتهای به اصطلاح کلیدی «حسنین هیکل» و «فردوسی نداشتیم»، دست به دامن اینترنت شدم و دیدم در گوگل فارسی ۴۵۹ تایی سایت مختلف این سخن عبرت آموز را، عیناً یا با چاشنی ای از تحریفات سالم نقل کرده اند، امّا متن اصلی گفت و گو با نویسندۀ مشهور مصری را هر چه گشتم، نیافتم که نیافتم.

خلاصه از دیروز تا حالا همین طور دارم دربارۀ این قضیۀ پیچیده که هزارها سؤال پیش عقلهای سلیم می گذارد، فکر می کنم و هنوز به جایی نرسیده ام. راستی شما چی فکر می کنید؟

حق نشر عکس no credit
Image caption ما همیشه می دانسته ایم که شاهنامه یکی از بزرگترین آثار ادبی ایران و جهان است

این را همه می دانیم که فردوسی شاهنامه را در هزار و اندی سال پیش به نظم در آورد. آنوقتها بیشتر ایرانیها زارع بودند و شاید بیشتر از نود در صدشان اصلاً سواد نداشتند تا بنشینند با شاهنامه خوانی از عربی شدن زبانشان جلوگیری کنند. تازه نسخه های خطّی گران قیمیت شاهنامه را کیها می توانستند بخرند و بخوانند یا نخوانند و توی خانه هاشان نگهداری کنند؟

اصلاً کیها بودند که فوراً رفتند عربی یاد گرفتند؟

خوب هم یاد گرفتند!

آن قدر خوب یاد گرفتند که توانستند به زبان عربی کتابهای فقهی و اخلاقی و تعلیمی بنویسند؟ به زبان عربی قصیدۀ مدحیه بگویند؟ (۱)

به زبان عربی برای زبان عربی صرف و نحو بنویسند؟

به زبان عربی به حاکمان عرب علم مملکتداری و فنّ مردم رانی یاد بدهند؟

ها؟ کیها بودند؟ آن تقریباً ۹۰ در صد زارعهای دهاتی که هیچوقت سعادت خواندن شاهنامه را پیدا نکردند؟ یا آن ۱۰ در صد افراد طبقۀ متوسّط به بالای شهر نشین که به «زردشتی» می گفتند «گبر» که شاید تحریف شدۀ همان کلمۀ «کافر» عربی باشد؟

یعنی می شود باور کرد که به فرمان خلفا بالای سر هر دهاتی ایرانی یک شمشیر زن عرب می گذاشتند که به ش بگوید: «یا الله، یا عربی حرف بزن! یا الآن سرت را با یک ضربت از تنت جدا می کنم!» می گویم شاید مصریها که زبانشان قبطی بود، خودشان به زبان عربی روی خوش نشان دادند، مثل یک دورۀ دراز که«زبان مکتوب» مصریها زبان یونانی بود، و بعد شد قبطی.

حق نشر عکس no credit
Image caption شعرا یعقوب لیث صفاری را به شعر عربی مدح گفتند و او گفت : چیزی که من اندرنیابم چرا باید گفت!

می گویم این ارمنیهای عزیز از خیلی قدیم با ایرانیها روابط حسنه داشتند، و خیلیهاشان قرنهاست که ایران را وطن خودشان کرده اند، و بعضیهاشان فارسی را بهتر از بعضی از ایرانیها می دانند، امّا زبان خودشان را فراموش نکرده اند. گیرم همان طور که ما از عربی لغتهای زیادی گرفته ایم، ارمنیها هم از همان قدیم تا حالا از فارسی لغتهای زیادی گرفته اند.

همین الآن ارمنیهای ایران شاعرهای بزرگی دارند که مقام ادبیشان از شاعرهای خود ارمنستان بالاتر نباشد، پایین تر نیست. حالا چه طور شده است که با وجود نداشتن یک فردوسی ارمنی، زبانشان زیر دست و پای زبان حاکم فارسی نابود نشده است، خدا می داند!

ها؟ می گویید مطمئنّ نیستید که حسنین هیکل همچین حرفی زده باشد، مگر اینکه...

مگر اینکه چی؟ّ

________________________________________________

۱- مؤلف تاریخ سیستان ... گوید در فتح هرات شعرا او [یعقوب لیث صفاری] را به شعر تازی مدح گفتند و او عالم نبود درنیافت . محمدبن وصیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و ادب نیکو دانست و بدان روزگار نامه ٔ پارسی نبود، پس یعقوب گفت : چیزی که من اندرنیابم چرا باید گفت ؟ محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت واول شعر پارسی اندر عجم او گفت و پیش از او کسی نگفته بود... و چون یعقوب هری بگرفت ... محمدبن وصیف این شعر بگفت :

ای امیری که امیران جهان خاصه و عام

بنده و چاکر و مولای و سگ بند و غلام ...