محمد معین؛ کاوشگر واژه‌ها

Image caption محمد معین

"استاد تازه از سفر ترکیه بازگشته و بی‌هیچ فاصله به دانشگاه آمده بود تا تدریس خود را از سرگیرد، درس که به پایان رسید، قلم به دست گرفت تا تقاضای یکی از دانشجویان دوره دکترا را پاسخ بنویسد، ولی ناگهان چون شیشه‌ای فرو شکست و فرو ریخت...."

تا این جای ماجرا، حادثه کمیابی نیست و می‌تواند برای هر کسی پیش بیاید، ولی کمیاب این است که استاد به آسایش بهشت نرسید و چهار سال و نیم در برزخ میان مرگ و زندگی معلق ماند. در مدت دراز اغما، همه کارشناسان را بر بالینش فراخواندند و همه ترفندهای پزشکی را به کار زدند، ولی سرنوشت کار خود را کرده بود. دکتر محمد معین که با والاترین دستاوردش، "فرهنگ معین"، خود را در عرصه فرهنگ ایران جاودانه ساخته است، سرانجام در سیزدهم تیر ماه سال ۱۳۵۰ چشم از جهان فرو پوشید.

محمد معین در سال ۱۲۹۳ خورشیدی در حوالی رشت به دنیا آمد، تحصیلات مقدماتی خود را در رشت و تهران گذرانید و در سال ۱۳۱۳ توانست لیسانس خود را در رشته فلسفه و ادبیات از دانشگاه تهران بگیرد. او سپس رهسپار بلژیک شد و در آن دیار در زمینه روانشناسی و مردم شناسی مطالعه کرد و در بازگشت به تهران دکترای خود را در رشته ادبیات و زبان فارسی به دست آورد. می‌گویند او نخستین کسی است که به دریافت مدرک دکترای ادبیات از دانشگاه تهران توفیق یافته است.

محمد معین پس از پایان تحصیلات به استادی زبان و ادبیات دانشگاه تهران برگزیده شد و همزمان به همکاری با علامه علی اکبر دهخدا، در کار "لغتنامه" پرداخت. او چند نشان درجه اول علمی را از مراکز فرهنگی بین‌المللی دریافت کرده بود، از جمله نشان هنر و ادبیات را از دولت فرانسه.

کارها و ارزش‌ها

محمد معین، از جهان رفت ولی پژوهش‌های ژرفش در زمینه‌های زبان و ادبیات فارسی که برخی از آن‌ها، مواد درسی دانشگاهی، تلقی می‌شود، نام و یادش را زنده نگاه داشته است. برجسته‌ترین کارهای ادبی او این‌هاست:

مزدیسنا و ادب فارسی، حافظ شیرین سخن، تصحیح برهان قاطع، تصحیح چهار مقاله از نظامی عروضی، مقاله‌های بی‌شمار تحقیقی انتشار یافته در نشریات دانشگاهی و سرانجام فرهنگ معین که عصای دست همه آن‌هاست که با واژه سر و کار دارند.

شانس بزرگ معین، آشنایی و همکاری با علی اکبر دهخدا بود که تازه کار لغتنامه را آغاز کرده بود. پس از آن که لغتنامه در مجلس شورای ملی، دفتری به دست آورد، معین سرپرستی آن را بر عهده گرفت و از صبح تا ظهر را در آن کار می‌کرد. او در جایی سزاوار خود قرار گرفته بود و دهخدا نیز از همکاری مردی با دانش و فضیلت بهره‌ می‌برد. روزگار کمتر چنین در و تخته را به هم جور می‌کند.

عشق به زبان و ادبیات و کوتاه‌تر، عشق به واژه و کاوش در آن، معین را بر آن داشت که "فرهنگ" گرانمایه خود را نیز تدارک ببیند. فرهنگی که گمان نمی‌کنیم کسی پیدا شود که در آن سری نکشیده باشد. مجموعه شش جلدی فرهنگ معین، در همه خانه‌ها حضور دارد و دشواری‌های زبانی و فرهنگی همگان را برطرف می‌کند. البته بسیاری از ناقدان، خرده‌هائی بر محتوا و نیز شکل و شیوه عمل آن گرفته‌اند که در صورتی هم که پذیرفتنی باشد، اهمیت و ارزش سترگ کار مؤلفش را نفی نمی‌کند.

ویژگی‌ها

محمد جعفر محجوب‌ که خود در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران از درس‌های معین بهره گرفته است، در سوگنامه‌ای که برای او نوشته، بزرگ‌ترین ویژگی او را که سبب موفقیتش شده، در شیوه گرد‌آوری اسناد و مدارک دیده است:

دقت او در رعایت امانت مثال زدنی است: "می‌دانست هر مطلب را از کجا بیاورد و در کجا جمع‌آوری کند...شاید نخستین استادی بود که راه و رسم یادداشت برداشتن ... و آئین تحقیق در مسائل ادبی و لغوی را به دانشجویان رشته فارسی آموخت..."

همین رعایت امانت که در ذات او نهادینه شده بود، سبب شد که نیما یوشیج، پدر شعر نوی ایران نیز که هیچ سازگاری فکری هم با معین نداشت، او را در مورد انتشار آثارش وکیل و وصی خود قرار دهد.

ذبیح‌الله صفا، دوست دوره تحصیل معین، از یک ویِژگی دیگر او در تدریس ادبیات فارسی یاد می‌کند:

"او تدریس متن‌های فارسی را از صورت مبتذل سابق بیرون آورده، تنها به معنی کردن لغت‌های مشکل متن و شرح مفهوم جمله قانع نشده، بلکه آن را با اصول زبان شناسی، لغت شناسی، دستور زبان واصول علمی امروزی همراه کرده است."

محمد جعفر محجوب علاوه بر دانش و بینش، از فضیلت‌های انسانی او نیز گفته است:

"احترامی که شاگردان دکتر معین برای او قائل بودند، علاوه بر مقام استادی او دلائل دیگری نیز داشته است. بیش از دانائی، مجذوب پاکدلی، انسانیت، بزرگواری و خوش باطنی او می‌شدند."

محجوب در پایان سوگنامه خود افزوده است که‌ "محمد معین مصداق انسانی تمام و کمال بود. آن جامی بود که به قول خیام، چرخ به او آفرین می‌زند و صد بوسه بر جبینش می‌نشاند، اما افسوس که می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش!

محمد معین را در زادگاهش، آستانه اشرفیه، به خاک سپردند. ولی سی سال بعد، در سال ۱۳۸۰، عده ای به آرامگاه او یورش بردند و به "اتهام" همکاری معین با رژیم پیشین آن را ویران کردند و به این سان مرد بزرگ فرهنگساز ایران معاصر را قدر نهادند!

مطالب مرتبط