جهان تیره و تار مسخ کافکا در پیچ و تاب رقص مدرن

عکاس: تریسترام کنتون حق نشر عکس ii
Image caption اجرای مسخ از حضور رقصنده توانایی چون ادوارد واتسون در نقش گرگور سامسا سود می جوید

مسخ کافکا از جهان تیره و تاری حرف می زند که گریز و گزیری از آن نیست. همه چیز در این اثر، تلخی جهان اطراف ما را یادآور می شود.

حالا یک طراح رقص شناخته شده به نام آرتور پنا، سعی دارد این اثر دست نیافتنی کافکا را به زبان رقص ارائه کند و تالار دوم رویال اپرای لندن میزبان اوست. اجرای مسخ که از نوزدهم سپتامبر آغاز شده و تا بیست و چهارم این ماه ادامه دارد، از حضور رقصنده توانایی چون ادوارد واتسون در نقش گرگور سامسا سود می جوید؛ رقصنده ای که با استفاده از قابلیت های بدنی خود می تواند با استفاده از حرکات دست ها و پاها، تغییر جسمی گرگور سامسا و تبدیلش به یک جانور بزرگ را به خوبی به شکلی بصری ارائه کند. پنا برای بصری کردن داستان به شدت وابسته به ادبیات کافکا، جدای از رقص، از پانتومیم و تئاتر هم سود می جوید و در واقع به ترکیبی از همه آنها می رسد. در طول اجرا دیالوگی نمی شنویم و تنها چند کلمه ای به زبان چکی برای فضاسازی، بر زبان برخی از شخصیت ها جاری می شود و جز آن همه چیز به زبان پانتومیم و رقص اجرا می شود. در این راه فضاسازی اثر به کمک آن می آید: تماشاگران در دو سوی صحنه نشسته اند و همه چیز در میان آنها جریان دارد؛ به یک معنی شاید آنها در حال تماشای بخشی از زندگی هستند که چندان از آنها دور نیست و در واقع در بین آنهاست. به یک معنی با این تمهید، مفهوم قصه از شکل سوررئال و تمثیلی خود فاصله می گیرد و به بخشی از زندگی روزمره بدل می شود. صحنه از دو اتاق مجازی تشکیل شده است؛ اتاق خواب گرگور سامسا و اتاق نشیمن خانواده او. در بین این اتاق هیچ دیوار یا دری وجود ندارد، اما با زبان پانتومیم از دقایق اول می فهمیم که دیواری بین این دو وجود دارد و شخصیت ها برای ورود از یکی به دیگری، در مجازی ای را باز می کنند و وارد و خارج می شوند. با ورود از هر اتاق به اتاق دیگر، نور به کمک صحنه می آید و با روشن شدن یک اتاق و تاریک شدن دیگری، توجه تماشاگر را از یک اتاق به اتاق دیگر متمرکز می کند. از سویی استفاده از موسیقی زنده تلفیقی و افکت های صوتی و بصری در ایجاد فضا - به ویژه مثلاً در حس حرکت قطار - موثر عمل می کند و می تواند تماشاگر را به فضای مورد نظر کارگردان نزدیک تر کند.

حق نشر عکس pp
Image caption استفاده از این مایع سیاه رنگ، در واقع تلاش برای عینیت بخشیدن به موضوع مسخ است

اما مسخ پنا به مانند مسخ کافکا آغاز نمی شود. اولین جمله رمان کافک (یک روز صبح گرگور سامسا از خواب بیدار می شود و ...) حس هولناک جهان کافکا را به خواننده منتقل می کند و از همان ابتدا با مسخ شدن آغاز می کند. اما در این نمایش/رقص، سامسا سالم از خواب بیدار می شود و حتی این صحنه را سه بار می بینیم و او هر بار سالم سر کارش می رود. به راحتی می توان حدس زد که پنا با این تکرار می خواهد روزمرگی زندگی سامسا را به نمایش بگذارد، اما این نمایش روزمرگی، خود خسته کننده می شود و تماشاگر را بیش از حد در رسیدن به نقطه اوج معطل نگه می دارد.

علاقه خواهر کوچک سامسا به رقص باله (با رقص و بازی شگفت انگیز لورا دی) به کمک فضای متکی بر رقص اثر می آید و جدای از مدد آن به پیشبرد قصه، یک صحنه دیدنی از رقص او با برادرش را (که حالا به شکل یک جانور درآمده) خلق می کند.

صحنه دیدنی دیگر رقص سامسای مسخ شده با مادر بیهوش شده اش است که فرصت را برای خلق یک رقص نو و جذاب فراهم می کند.

اما بهترین صحنه رقص زمانی رقم می خورد که سامسا رویای هولناکی می بیند. در یک صحنه ترسناک، دیوار اتاق سامسا خم می شود و رختخواب او بالا می آید و همزمان سه موجود کاملاً سیاه که قیراندود به نظر می رسند و مایع سیاهی از آنها بر زمین می ریزد، سامسا را به دنیای هولناکی دعوت می کنند.

استفاده از این مایع سیاه رنگ، در واقع تلاش برای عینیت بخشیدن به موضوع مسخ است و از ابتدا مسخ سامسا با ترشح این مایع همراه می شود و در صحنه رویا به اوج می رسد. پس از آن اتاق سامسا آکنده از این مایع سیاه رنگ است که تلاش خدمتکار برای تمیز کردن آن ره به جایی نمی برد و در واقع پایان محتوم اثر را رقم می زند. با همه این ها و با وجود امتیازات این تلاش برای بصری کردن رمان مسخ، جهان کافکا با قدرتی بی‌نهایت، متکی بر ادبیاتی خالص و بکر، دست نیافتنی به نظر می رسد.