«سراپا در زرهی از پولاد»

حق نشر عکس Getty
Image caption «جان میلتون»، شاعر انگلیسی، نویسندۀ نمایشنامۀ منظوم «کوموس»

می دانم. لابد بعضیها معتقدند که در فارسی نباید گفت «ضرب المثل»، و این بعضیها توصیه می کنند که فارسی این معنی «زبانزد» است و تعجّب می کنند که چرا مردم نمی گویند «زبانزد» و باز می گویند «ضرب المثل».

بله، می خواستم بگویم داشتم مطلبی دربارۀ نمایشنامۀ منظوم «کوموس» (Comus) نوشتۀ «جان میلتون» (John Milton)، شاعر انگلیسی می خواندم...

می پرسید «کوموس» یعنی چی؟ کوموس در اساطیر یونانی اسم خدای شادی و نشاط و عیش و نوش است.

اینهاش مهمّ نیست! بله، نکته ای که به نظر من به شنیدنش می ارزد، این است که در ضمن خواندن این مطلب، برخوردم به این جمله از نمایشنامه که می گوید: «این عفّت است، برادر، عفّت که هر زنی آن را داشته باشد، سراپا در زرهی از پولاد است!»

این جمله که در زبان انگلیسی «ضرب المثل» شده است، نمی دانم چرا مرا به یاد این «ضرب المثل» فارسی انداخت که می گوید، «زن اگر عفیف نباشد، توی شیشه اش هم که بکنی و درش را سفت ببندی، باز هم نم پس می دهد!»

و آنوقت این بیت از یک شعر عبدالرّحمان جامی، شاعر صوفی مشرب قرن نهم هجری به ذهنم آمد که می گوید: «پری رو ... یا... نکو رو... تاب مستوری ندارد/ چو در بندی، سر از روزن بر آرد!» ... که این بیت هم در فارسی «ضرب المثل» شده است.

حق نشر عکس AP
Image caption آدم انگشت به دهن حیران می ماند که چه طوری این کشتی را توی شیشه کرده اند و چرا در شیشه را هم سفت بسته اند!

ردّ این بیت را که می گیری، می رسی به سی و هشت بیت دیگر که در مجموع تفسیری است از حدیث قُدسی «کُنْتُ کَنْزاً مَخْفیّا ...» که خدا می فرماید «من گنجی پنهان بودم، دلم خواست شناخته بشوم، انسان را خلق کردم تا مرا بشناسد.»

و بالاخره از تفسیر عرفانیش به این نتیجه می رسی که زیبایی، که معنای حقیقت خدا باشد، تاب پنهان ماندن نداشت، و به صورت آفرینش خودش را آشکار کرد!

پیش خودم گفتم: «با این حساب، وقتی جامی در اشاره به خدا می گوید: نوای دلبری با خویش می ساخت/ قُمار عاشقی با خویش می باخت ...

«نه خیر، عرب تلفظ می کند «قِمار» ... ما در فارسی می گوییم قُمار...

«بله، با این حساب همۀ زیباییهایی که در عالم می بینیم، تجلّی همان حقیقت زیبای خداست که مخفی بود، پنهان بود، پوشیده بود، دیده نمی شد، کسی نبود که ببیندش، و تاب مستوری نداشت و با آفریدن انسان و عشق و زیبایی خودش را ظاهر کرد، به تماشا گذاشت: یعنی این عالم هستی، با همۀ مخلوقاتش، مخصوصاً اشرف آنها که انسان باشد، آیینه ای است که خدا برای تماشای جمال خودش خلق کرده است!»

حق نشر عکس no credit
Image caption نارسیس (Narcissus) در اساطیر یونان شکارچی بسیار زیبایی بود که چون چهره اش را در آیینۀ آب دید، عاشق جمال خود شد و طاقت نیاورد و مُرد و به گل نرگس تبدیل شد

اینجا بود که یکدفعه خنده ام گرفت، چون تازه به فکرم آمد که هر چی دربارۀ عفّت و بی عفّتی شنیده ام و خوانده ام، همه اش مربوط به زنهاست و همه اش را هم مردها گفته اند و نوشته اند، چون مردها را لازم نیست کسی توی شیشه بکند ودرشیشه را سفت ببندد تا ببیند نم پس می دهند یانه! انگار خدا مردها را در اصل برای نم پس دادن خلق کرده است و زن است که باید عین چوب کبریت خشک باشد!

حالا یک چیزی بگویم که شما هم یکدفعه خنده تان بگیرد. فرض کنیم که الآن یک زن پیدا بشود که عفّت نداشته باشد و توی شیشه اش کرده باشند و در شیشه را هم سفت بسته باشند و او بخواهد نم پس بدهد. آخر تا یک مرد بی عفّت آنجا پیداش نشود، شیشه که خود به خود... چی دارم می گویم!

منظورم این است که از این قضایا نتیجه می گیریم که از این به بعد وقتی مردها می خواهند دربارۀ خلقیات و اخلاقیات زنها «ضرب المثل» منظوم یا منثور بسازند، یادشان باشد که خودشان هم توی این قضیه دست کمش پنجاه در صد سهم دارند!