«قضیۀ تحلیل و تحریم تنباکو و شیشه!»

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption دود دل قلیان (غلیان – شیشه – نارگیله) در خروج از دهان قلیان کش

برگردیم به سیر و سیاحت در دنیای کلمه ها. سیر و سیاحت در کُرۀ زمین هم جوانی می خواهد، هم وقت زیاد، هم پول زیاد، امّا اگر آدم سیر و سیاحت در عالم زبان را یاد گرفته باشد و هر «کلمه» از هر زبانی برایش حکم یک «شهر» داشته باشد، لازم نیست حتماً جوان باشد و حتماً پول زیاد داشته باشد. وقت هم که چیزی است که همه دارند، بعضیها کمتر، بعضیها بیشتر.

مثلاً راحت گوشۀ اتاقتان نشسته اید، می بینید انگلیسها کلمۀ «اورنج» (Orange) و فرانسویها کلمۀ «اورانژ» (Orange) و ایتالیاییها کلمۀ «آرانچونه» (Arancione) را که فارسیش می شود «نارنج»، از زبان قدیم هندی و فارسی گرفته اند، و آنوقت ما فارسی زبانها به «نارنج شیرین» که پرتقالیها پرورش دادند، به جای «نارنج شیرین» می گوییم «پرتقال»!

داشتم می رفتم به محلّۀ بین المللی غرب «ایلینگ»، در غرب لندن که از یک فروشگاه بین المللی مواد غذایی مربّای ایرانی بگیرم. سر راهم یک کافه دیدم که روی شیشه اش نوشته است: «در تمام روز شیشه برای استفادۀ مشتریان آماده است». اسم کافه «المطعم» است، یعنی «خوراکخانه» که معلوم است «عربی» است.

فکر کردم که «شیشه» باید همان کلمه ای باشد که در فارسی به آن «آبگینه» هم می گوییم و حدس زدم که در چنین جایی چیزی که در تمام روز برای استفادۀ مشتریها آماده باشد، لابد «غلیان» با «غین» است که آن را با بیشتر با «قاف» می نویسند.

تا اینجا برخورده ایم به یکی از شگفتیهای عالم زبان. ایرانی اسم یک وسیلۀ مخصوص فروکشیدن دود «تنباکو» را از زبان عربی می گیرد و می گوید «غلیان» و عرب اسم همان وسیله را از زبان فارسی می گیرد و می گوید «شیشه». عرب شکم شیشه ای وسیله را می بیند و ایرانی غلیان یا غلغل آب در شکم آن را.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption قلیانهای منتظر مشتری در یکی از سوپر مغازه های ایرانی لندن

به خودم جرئت دادم و بدون اینکه بخواهم در این «المطعم» چیزی بخورم یا قلیانی بکشم، رفتم تو و به مرد ریشوی پنجاه و چند سالۀ خوش صورت و خوش برخوردی که برای خوشامد گویی به طرف من آمد، گفتم: «السّلامُ علیکم!» و اولیّن چیزی که ازش پرسیدم، این بود که «این شیشه که روی شیشۀ المطعمتان نوشته اید، همان چیزی است که انگلیسیها به آن می گویند «هوکا» (Hooka) و آن را از زبان هندی گرفته اند؟»

صاحب کافۀ خوش صورتِ خوش برخورد با لحنی نرم و شیرین گفت: «بله، بله، بله، آقا!» و پیشخدمت جوانش را صدا کرد و از او خواست که مرا ببرد به باغچۀ پشت المطعم و شیشه خانه را نشانم بدهد.

اتّفاقاً یک خانم محترم هم آنجا نشسته بود و داشت دود تنباکو را از دل شیشه ای قلیان می کشید توی سینه و دود دل سودایی را از دهن می داد بیرون.

برگشتم پیش صاحب کافۀ خوش صورت خوش برخورد و گفتم: «می دانید که کلمۀ شیشه فارسی است، ولی در فارسی به این وسیلۀ «شُربِ دُخان» می گویند «غلیان» که آن را از عربی گرفته اند؟ حالا اجازه می دهید که یک عکس از شیشه خانۀ شما بگیرم؟»

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption بخش جهانی بی بی سی وقتی بخواهد هفت تا عکس نمونه از زندگی در خاورمیانه نشان بدهد، یکی از آنها به «شیشه» مزیّن است

صاحب کافه خوشی از صورتش و برخوردش رفت و بالحنی خشک و تلخ گفت: «شما ایرانی هستید؟» گفتم: «بله، ایرانی هستم.» و با لحنی خشک تر و تلخ تر گفت: «نه خیر! اجازه نیست که اینجا عکس بگیرید! بروید چند قدم پایین تر یک کافۀ ایرانی هست که «هوکا» دارد و هرچه عکس می خواهید بگیرید، آنجا بگیرید! مع السّلام!»

فرصت نداد که به او بگویم: «در عربی به این وسیۀ شرب دخان «نارجیله» هم می گویند که آن هم فارسی است و فرانسویها از فارسی گرفته اند و به ش می گویند «نارگیله» (narguilé)!»