دنیا خانه من است؛ نگاهی به جشنواره سینمای در تبعید در سوئد

جشنواره سینمای در تبعید، که هر دو سال یک بار در شهر گوتنبرگ در سوئد، برگزار می شود، امسال دهمین دور اجرائی خود را تجربه کرد. ششم تا چهاردهم اکتبر.

جشنواره در چند دور نخست تنها به آثار فیلمسازان ایرانی در تبعید می پرداخت، ولی پس از آن دامنه فعالیت خود را گسترش داد و رنگ جهانی به خود گرفت.

در این فاصله به سبب فراخ تر شدن فضای تبعید که مهاجران را نیز به عنوان تبعیدیان خودخواسته در خود جای داده، حجم و تنوع فیلم ها افزایش یافته است. تشدید سرکوب و اختناق در سرزمین های استبدادی، بسیاری از فیلمسازان- حتی آنها را که از پرداختن به سیاست پرهیز داشته اند- به جلای وطن تشویق کرده و به تبعیدیان خود خواسته تبدیل کرده است. برخی از اینان، به ویژه در بخش مستند سازی، با مواد اولیه ای که در اختیار دارند کار فیلم سازی را ادامه می دهند.

این تغییر وضعیت در جشنواره گوتنبرگ نیز قابل مشاهده است و فیلم های مهاجران و خود تبعیدی ها در برنامه ها جائی یافته و طبعا کار برنامه ریزی را آسان تر کرده است.

امسال در جشنواره گوتنبرگ در جمع هشتاد فیلم بلند و کوتاه تبعیدی (یعنی فیلم‌های اعتراضی، مبارزاتی) از فیلمسازانی با ملیت‌های گوناگون به نمایش در آمد که سهم فیلمسازان ایرانی نیز در آن چشمگیر بود، با بیست و پنج فیلم بلند و کوتاه.

از جمله می توان از "این فیلم نیست" از جعفر پناهی، "زنان بدون مردان" از شیرین نشاط ، "رقص برای تغییر" از شهرزاد ارشدی، "در انتطار شفادهنده" از حسن صلحجو و فیلمی با عنوان "تو اگر مرا بکشی من هم تو را می‌کشم" از یک کارگردان کرد و با بازی گلشیفته فراهانی یاد کرد.

جشنواره یک برنامه نمایشی و یک مجلس یادبود نیز در خود داشت. برنامه نمایشی را نیلوفر بیضائی کارگردان ایرانی مقیم آلمان با نخستین اجرای "چهره به چهره در آستانه فصلی سرد" عرضه می کرد و مجلس یادبود در گرامیداشت "غلامحسین ساعدی" برگزار می‌شد که در میان بازمانده هایش چند فیلمنامه نیز به چشم می خورد.

فروغ و طاهره

جشنواره با نمایش "چهره به چهره ..." آغاز شد. نمایشی که نیلوفر بیضائی آن را با تکیه بر شباهت‌های زندگی طاهره قره‌العین، زن مبارز آزادی‌خواه دوره ناصری و فروغ فرخزاد نوشته و برای صحنه تنظیم کرده است.

نیلوفر بیضایی، با کارهای پیشین نمایشی خود نشان داده بود که هنرمندی معترض و متعهد است. در بیان صحنه‌ای و مدرن پیام‌های اعتراضی خود تواناست، و بر مخاطبان خود تاثیر می‌گذارد. ولی این تاثیر گذاری در "چهره به چهره" کاهش یافته است.

سبب اصلی شاید در نفس مقایسه میان طاهره و فروغ باشد که وجه تفارق نیز، میان آن دو کم نیست. طاهره بر خلاف فروغ مبلغ یک آئین تازه نیز بود و جان خود را بر سر این کار نهاد. طاهره مغضوب یاران و خویشان و همه قشرهای جامعه بود ولی فروغ از همان آغاز کار در میان قشری از روشنفکران، پیروان و دوستدارانی یافته بود و بعد هم به محبوب‌ترین شاعر معاصر ایران تبدیل شد.

پایان کار آن دو نیز متفاوت است. فروغ بر اثر تصادفی از دنیا رفت ولی طاهره را - به روایتی حتی دست و پا بریده- خفه کردند و در چاه انداختند. کارگردان شاید درست به دلیل این تفارق‌ها نتوانسته ترکیبی تنیده از زندگی این دو فراهم آورد و هر یک را در تابلوئی مستقل زیر ذره‌‌بین برده است.

نیلوفر بیضایی می‌گوید خودش نیز در آغاز کار روی چهره به چهره تصمیم به ادغام صحنه‌ای هر دو چهره داشته، ولی بعد فکر کرده که به سبب تفاوت‌ها ممکن است گسیختگی‌های دیگری به وجود آورد. او اگر چه فروغ را از بسیاری جهات ادامه طاهره می دیده، ولی می‌خواسته حالا که فرصتی دست داده چهره کامل طاهره را به تماشا بگذارد...

چهره به چهره در اکتبر و نوامبر در شهرهای آلمان به روی صحنه می رود.

سخنان مدیر جشنواره

حسین مهینی، مدیر جشنواره گوتنبرگ، درباره جشنواره سینمای در تبعید می‌گوید: "نخست باید ببینیم فلسفه وجودی جشنواره چه بوده است. درست است که ما ایرانی‌ها بودیم که آن را به راه انداختیم و در دوره‌های اول و دوم سینمای تبعیدیان ایرانی غالب بود ولی از دوره سوم ما با شعار: "دنیا خانه من است" آن را فراملیتی کردیم. سببش هم این بود که دیدیم میان تبعیدیان سراسر جهان وجوه مشترک بسیار وجود دارد."

او یکی از وجوه اشتراک تبعیدیان را وجود کشورهای دیکتاتوری می داند: "همه ما از سرزمین‌های دیکتاتورزده آمده‌ایم. حالا هم که در بیرون از سرزمین‌های خود زندگی می‌کنیم در شرایط کما بیش یکسانی به سر می‌بریم. آینده ایده‌آلی هم که در تصور همه ماست، این است که نظام‌هائی که سبب آوارگی و تبعید ما شده است از بین برود. به این ترتیب همه ما تبعیدیان گذشته و حال و آینده کمابیش یکسانی داریم. و هر گروه از ما در جمع بزرگ‌تر بهتر می‌توانیم با مشکلات خود کنار بیائیم و برای رسیدن به آینده مورد نظر مبارزه کنیم. حمایت های مالی و معنوی کشورهای میزبان هم در صورتی که اتفاق و همدستی وجود داشته باشد بیشتر و موثرتر می شود و دشواری های کار فرهنگی را کاهش می دهد."

مرور فیلم نامه های ساعدی

"غلامحسین ساعدی" قصه و نمایشنامه نویس معروف که اینک بیست و شش سال از مرگش می گذرد به اعتبار فیلمنامه های خود، مورد نظر جشنواره قرار گرفته بود. ناصر پاکدامن و علی امینی، دو تن از نویسندگان نزدیک به ساعدی، شرکت کنندگان حضوری در مراسم یادبود او بودند که همراه با بدری لنکرانی، همسر ساعدی و ناصر رحمانی نژاد و بهمن سقائی، دو تن دیگر از شناسندگان آثار او، از طریق اسکایپ به بررسی آثار نمایشی و به ویژه فیلمنامه های او پرداختند.

پیش از آن، پرتره ای از زندگی ساعدی که از سوی سیروس وقوفی با تکیه بر نظرات اهل فرهنگ و هنر و نگاهی به مراسم تدفین او در پرلاشز پاریس تهیه شده است، به نمایش درآمد.

مطالب مرتبط