نوستالژی خیال انگیز؛ نگاهی به فیلم خورش مرغ آلو

ماتیو آماریک و گلشیفته فراهانی حق نشر عکس
Image caption ماتیو آماریک و گلشیفته فراهانی

اگر قبل از دیدن فیلم "خورش مرغ آلو" ساخته مرجان ساتراپی و ونسان پارونو، انتظار دیدن فیلمی درباره ایران را داشته باشید قطعا بعد از دیدن آن ناامید خواهید شد چرا که این فیلم جز برخی نام های آدم ها و مکان های ایرانی (و البته خورش مرغ آلو)، ربط چندانی به ایران ندارد اگرچه داستان آن در دهه سی تهران (یکی از حساس ترین دوران های تاریخ سیاسی معاصر ایران) می گذرد و مربوط به ویولون زنی به نام ناصرعلی خان (ماتیو آمارلیک) است که عاشق دختری به نام ایران (گلشیفته فراهانی) است.

سازندگان فیلم، تعمدا از تشریح فضای سیاسی دوران پرالتهاب دهه سی ایران (دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد) که داستان فیلم در آن جاری است، پرهیز کرده تنها به اشاره کوتاهی در مورد بک گراند سیاسی عبدی (برادر ناصرعلی خان) و کمونیست بودن او بسنده کرده و به جای آن همه توجه خود را معطوف به ماجرای ویولون ناصرعلی، عشق او به ایران (دختری که دوستش دارد) و افسردگی و خودکشی او کرده اند.

این همان دوره ای است که فرخ غفاری فیلم ویران شده به دست سانسور "جنوب شهر" و کمی بعدتر "شب قوزی" را بر بستر داستانی هزار و یکشبی در فضای ترس خورده بعد از کودتا ساخت و ابراهیم گلستان شاهکارش یعنی "خشت و آینه" را که آینه ای در برابر جامعه خفقان زده آن دوران بود ساخت.

این که چرا سازندگان فیلم "خورش مرغ آلو"، تصمیم گرفته اند فیلمی غیرسیاسی در مورد یک دوران مهم و سرنوشت ساز تاریخ معاصر ایران بسازند، چندان مهم نیست. موضوع وقتی مهم می شود که شرایط سیاسی زمانه هیچ بازتابی (حتی به صورت کمرنگ در پس زمینه) در فیلم ندارد. هیچ شعار سیاسی بر در و دیوار شهرها (نه تهران، نه شیراز و نه رشت) دیده نمی شود و جز صحنه ملاقات دو برادر در کافه نادری، رویدادهای سیاسی هیچ طنینی در دیالوگ های شخصیت های فیلم ندارد.

تهرانی که فیلم "خورش مرغ آلو" به ما نشان می دهد و ناصرعلی خان و معشوقش در آن قدم می زنند، تهران آرام و زیبایی است که همه در آن خوش اند و هیچ کس غمی ندارد جز ناصرعلی خان که در غم ویولون شکسته و عشق از دست رفته خویش است.

نوستالژی فیلمنامه نویس (مرجان ساتراپی) به ایران زیبای دهه سی و زندگی جاری در آن، نسبت دقیقی با واقعیت آن دوران ندارد. هرچند انتخاب نام "ایران" برای معشوق از دست رفته ناصرعلی خان، در وجه استعاره ای اش، می تواند نمادی از سرزمینی از دست رفته (ایران پس از کودتا) باشد، اما فضای رنگارنگ و کارتونی فیلم، این استعاره را بی تاثیر می سازد. همه چیز فدای نوستالژی و فانتزی ای شده است که تنها وسوسه کننده و خیال انگیز است.

دستپخت خانم ساتراپی و همکارش این بار خوب از کار در نیامده. هر قدر فیلم پرسپولیس، به عنوان روایت شخصی مرجان ساتراپی از دوران معاصر ایران، باور پذیر و جذاب بود، "خورش مرغ آلو"، کمترین باورپذیری را چه از نظر داستان و چه شخصیت ها در تماشاگر ایرانی ایجاد می کند. علت آن تنها فرانسوی بودن بازیگران آن (جز گلشیفته فراهانی) نیست که در نقش ایرانی ها ظاهر شده اند بلکه مکان های وقوع داستان از بازار ماهی فروشان رشت گرفته تا کافه نادری تهران نیز به شدت غیرواقعی اند.

شاید اگر ساتراپی و همکار او این امکان را داشتند که فیلم را در شهرک سینمایی تهران و با بازیگران ایرانی بسازند، یا آن را همانند پرسپولیس در قالب انیمیشن روایت می کردند، تا این حد بین تماشاگر ایرانی و فیلم، فاصله ایجاد نمی شد. شاید سازندگان فیلم بگویند که اصلا قصد نداشته اند فیلمی ایرانی و واقع گرایانه درباره ایران بسازد، بلکه فیلم آنها اثری فانتزی به سبک قصه های پریان (و البته به سبک "آمیلی" ژان پی یر ژنه) است که دارد مسئله ای جهانی (عشقی سوخته و بربادرفته) را مطرح می کند که هرجای دیگر دنیا نیز می تواند اتفاق بیفتد. در این صورت دیگر تلاش برای ساختن دکورهای بازار تهران و رشت و سینمای پرسپولیس و کافه نادری کاملا بی معنی است و شاید همان بهتر بود که داستان فیلم در پاریس دهه پنجاه و در مورد آدم هایی فرانسوی می گذشت. در این صورت مشکلات فیلم کمتر بود.

اگر از این زاویه به فیلم بنگریم، مشکلات دیگری پدیدار می شود. از روایت سست و بی رمق عشق و مرگ ناصرعلی خان و معشوق اثیری اش (ایران خانم) تا داستان شیوه های متعدد خودکشی ناصرعلی خان و رو در رویی اش با عزرائیل و ازدواج زورکی اش با فرنگیس و آشنایی تصادفی اش با ایران در مغازه جواهر فروشی پدرش که اگر فیلمبرداری استیلیزه و طراحی صحنه و لباس زیبا و پر نقش و نگار نبود، از حد فیلم های فارسی رمانتیک دهه های سی و چهل فراتر نمی رفت.

فیلم به سبک قصه های فولکلوریک و افسانه های پریان، در یک فضای هزار و یکشبی با یکی بود یکی نبود آغاز می شود اما روایت، بعد از مرگ ناصرعلی خان در فلاش بک (در هشت روز به مثابه هشت فصل) ادامه پیدا می کند اگرچه بین گذشته و حال در حرکت است. اینکه سازندگان فیلم، عزرائیل را به عنوان راوی داستان فیلم برگزیده اند، ایده بکر وهوشمندانه ای است، هرچند آنها را مجبور کرده مرگ قهرمان فیلم را از پیش لو بدهند.

استفاده از دود برای ساختن فضایی اثیری و جادویی و نشانه ای از ناپایدار بودن لحظه ها و فرار به عالم هپروت و فانتزی نیز ایده سینمایی درخشانی بود که می توانست فیلم را نجات دهد اما درست از آن استفاده نمی شود و به هدر می رود.

حق نشر عکس Getty
Image caption مرجان ساتراپی و وینسنت پارونو

برخلاف پرسپولیس که پر از صحنه های طنز و نشاط آور بود، در این فیلم جز برخی لحظه های گذرا، از طنز و کمدی خبر چندانی نیست. ماتیو آمارلیک، بازیگری است که استعداد فوق العاده ای برای نقش های کمدی و طنز دارد، اما فیلمنامه، چنین فرصتی را برای او فراهم نکرده و فیلمسازها از تمام ظرفیت این بازیگر خلاق فرانسوی و بازیگران دیگر فیلم (از جمله گلشیفته فراهانی) استفاده لازم را نبرده اند. یکی از صحنه های طنز زیبای فیلم، صحنه خودکشی ناصرعلی خان با الهام از روش خودکشی سقراط است. ناصرعلی خان همانند سقراط در حالی که فرزندانش گرد او حلقه زده اند، سرگرم نطق است اما وسط سخنرانی اش، صدایی از بچه اش خارج می شود و همه شکوه لحظه خودکشی او را ویران می کند.

طنز جاری در صحنه فلاش فوروارد فیلم به زندگی مدل آمریکایی سیروس (پسر ناصرعلی خان) و دختر حامله او نیز از جنس این فیلم نیست و اگرچه تماشاگر را می خنداند اما تاثیرگذار نیست. برعکس تمام صحنه های کوتاه و استیلیزه مربوط به چیرا ماسترویانی (دختر ناصرعلی خان) که به قماربازی حرفه ای تبدیل شده و به الکل و سیگار پناه برده، بسیار عالی است.

مهم ترین ضعف فیلم خورش مرغ آلو در شخصیت پردازی است. نه ناصر علی خان و نه بقیه شخصیت های فیلم (به جز هوشنگ خان عتیقه فروش)، هیچ کدام قدرت جذب تماشاگر و ایجاد همذات پنداری در او را ندارند به همین دلیل مرگ و زندگی ناصرعلی خان برای بیننده، کوچکترین اهمیتی ندارد. هیچ ویژگی برجسته ای در شخصیت او نیست تا ما را به تعقیب سرنوشت او علاقمند سازد. حتی عشق او به ایران (خانم) نیز نه تنها غافلگیرکننده نیست بلکه به سطحی ترین شکل ممکن بیان می شود.

همه چیز در سطح جاری است و تنها لذتی که نصیب تماشاگر می شود، تماشای جلوه های بصری فیلم و صحنه های انیمیشن (هرچند کوتاه) و استودیویی زیبای آن و حضور مجموعه ای از بهترین بازیگران فرانسوی (اگرچه در نقش هایی پیش پا افتاده) است. به همین دلیل برخلاف فیلم پرسپولیس، خورش مرغ آلو، انتظارات تماشاگران فیلم در جشنواره لندن را برآورده نمی کند و وقتی به پایان می رسد، آنها هیچ انگیزه ای در خود برای تشویق آن نمی یابند.

مطالب مرتبط