تماشا و تفریح جنگلی

حق نشر عکس no credit
Image caption لب نردۀ خیابان، بساط «پوستر فروشی»، با عکسهای زیادی از آدمهای معروف، از جمله «محمّد علی»

آخِر قهرمان پرستی هم باید آیینی داشته باشد. آیین پایۀ پرستش است. پرستشی که آیین نداشته باشد، و اگر هم دارد، محکم و منطقی نباشد، نه فقط به هیچ دردی نمی خورد، بلکه اسباب درد سر آدم هم هست.

لب نردۀ خیابان، رو به روی کوچه ای که وارد بازار محلّه می شود، یک جوان نمی دانم کجایی بساط «پوستر فروشی» دارد با عکسهای زیادی از آدمهای معروف، از جمله «مریلین مونرو» (Marilyn Monroe) و «محمّد علیِ» سابقًاً «کاسیوس کِلِی» (Cassius Clay)، قهرمان کبیر مشت زنی. کاری به مریلین مونرو ندارم، امّا نوجوانهایی هستند، خیلیهاشان دختر، که پوسترهای آقاشان، محمّد علی را می خرند و به دیوار اتاقشان یا به توی درکمد لباسشان می زنند تا وقت و بیوقت، جمال مبارکش را با چشم ستایش زیارت کنند.

پوستری که مرا به فکر نوشتنِ این مصیبت نامه انداخت، صحنه ای است که آقاشان، محمّد علی بیست و دو ساله یک مشت زن سی و دو ساله به اسم «سانی لیستون» (Sonny Liston) را وسط رینگ نقش زمین کرده است و عین شیرنر غضبناکی که از شکارش در ضمن تقلاّی مرگ، لگد خورده باشد، به لاشۀ گور خر بی گناه نگاهی می کند پُر از نفرت و تحقیر، و نعرۀ پیروزی می کشد!

Image caption محمّد علی بیست و دو ساله «سانی لیستون» سی و دو ساله را وسط رینگ نقش زمین کرده است

وقتی آدم درست تو بحر این قضیه می رود، مُخش سوت می کشد! این ورزشِ کشتی که نیست که طرف، نه با زدن مشتهای پوست شکافِ خون ریزِ چَشم کوبِ مغز پریشان کُن، بلکه با چند تا فن ظریف و بی آزار، پشت حریف را به خاک برساند و بعد هم با احترام جلو او بایستد و رفیقانه دست او را بفشارد.

من راجع به دو تا موجودی که می روند توی رینگ و مثل دو تا... دو تا چی؟... همدیگر را به قصد یک وجب به کُشت مانده مشت کوب می کنند تا... تا چی؟ اصلاً هیچی نمی گویم. دلم می خواهد خودتان بروید تو بحر این معمّای بشری، و وقتی از توی این بحر در آمدید، از خودتان بپرسید: «یک همچین آدمهایی کجاشان قهرمان است و چیشان قابل پرستش؟»

البتّه آدمی که در ۵۶ تا مسابقه برنده شده باشد و در ۳۷ تای این ۵۶ مسابقه حریفهاش را در فاصلۀ یک وجب مانده به مرگ، نقش زمین کرده باشد و فقط در ۵ تا مسابقه، آن هم با امتیاز باخته باشد، حقّ دارد که بگوید: «آی اَم دِ گریتِست» (I am the Greatest)، یعنی «من بزرگترینم!» امّا بزرگترین در چی؟

و البتّه ۷ تا دختر و ۲ تا پسر مشروعش از ۴ تا زن عقدی و ۲ تا دختر نامشروعش، نمی دانم از کی، هم حقّ دارند به او افتخار کنند. حتی حقّ دارند او را مثل خداشان بپرستند، چون هر جور حساب بکنید، آدمی مثل او که در یازده سالگی مدرسه و درس و مشق را ول کرد، و رفت دنبال مشت زدن و مشت خوردن، فقط از همین راه می توانست تا سی و شش سالگی که بازنشسته شد، شصت میلیون دلار در بیاورد!

حق نشر عکس AP
Image caption آقای جورج بوش، در مقام ریاست جمهوری آمریکا، دارد «مدال آزادی» به گردن آقای محمد علی، قهرمان مشت زنی آویزان می کند!

امّا... نمی دانم... آخر... می دانید چی می خواهم بگویم؟ آدم توی این دنیا از خیلی راهها می تواند معروف بشود و پول هنگفت در بیاورد، امّا چیزی که من می خواهم بگویم این است که معروف بودن با قهرمان شایستۀ پرستش یک ملّت بودن فرق می کند! خوب، شاید هم هیچ فرق نمی کند و اشتباه از من است که خیال می کنم در هر جامعه ای به کسانی می شود گفت قهرمان قابل پرستش که... نه خیر، تازه همینهایی که می شود به شان گفت قهرمان ملّی یا قهرمان مردم، چون خدمتی بزرگ به فرهنگ انسانی جامعه شان می کنند، البتّه قابل احترام هستند، ولی هیچکس قابل پرستش نیست.

قهرمان مسابقات مشت زنی بودن هم مثل قهرمان مسابقات اتومبیل رانی بودن، یک حرفه است، حرفه ای که ازش خیلیها خیلی پول در می آورند... خوب، که چی؟ از این حرفه چی نصیب مردم می شود؟ تماشا و تفریح؟