«امّا من دیگر سؤال نمی کنم!»

حق نشر عکس no credit
Image caption یکی از تصویرهای جگر سوز و وجدان بیدار کن برای کمک به قحط زده ها و گرسنه های آفریقا

این روزها، توی این دنیای هرکی هرکی، که دیگر تقریباً هیچکس، غیر از پول، هیچ خدایی را بنده نیست، آدم چه طور می تواند باور کند که همین بریتانیای صغیر حدّ اقلّ دوهزار و دویست و پنجاه و نُه تا سازمان خیریه داشته باشد که توی هر کدام از آنها یک عدّه آدم خیرخواه، با دل و جان، فی سبیل الله، برای میلیونها نفر آدم محتاج به کمک دنیا، صبح تا شب، مشغول خدمت باشند؟

بروید در کتابخانۀ اینترنتی خیریه ها (charitylibrary.co.uk)، به خلاصۀ برنامه های ده بیست تایی از این سازمانها نگاه کنید تا دستگیرتان بشود که این «بانیهای خیر» تا کجا حساب آدمهای محتاج به کمک دنیا دستشان هست! مثلاً از دهها سازمان خیریه ای که مستقیم و غیرمستقیم برای محتاجهای «رومانی» روزها فرصت سر خاراندن ندارند و شبها خواب آرام، یکیشان سازمانی است که کار اصلیش کمک به یک خانۀ خیریه است که ده نفر آنجا کار می کنند و کارشان نگهداری از دوازده تا بچّۀ بی سرپرست است!

خوب، یک همچین سازمانهایی لابد قانوناً حق دارند که با بوق و کرنای روزنامه ای و اینترنتی و رادیویی و تلویزیونی ندای انسانیت در بدهند و با نشان دادن تصویرهایی دردناک و دلخراش از احوال میلیونها نفر فقیر و، مریض و، آواره و، جنگ زده و، طوفان زده و، زلزله زده و، قحط زده و، شیطان زده و، خدا زده و، حکومت زده و، دگر چی بگویم زده، با ترفندهای کلامی مغز آتش زن و جگر سوراخ کن و اشک خونین به چشم آور، وجدان همیشه بیدار آدمهایِ زحمتکشِ یک لقمه نان در آورِ جامعه را بیدار تر کنند، به طوری که آب از گلوشان پایین نرود تا از بانکشان بخواهند که هر ماه مثلاً سه پوند یا بیشتر تو کف این «گدا آهنی» های نامرئی بگذارند!

حالا فرض کنید یک آدم زحمتکش گرفتار یک وجدان زیادی بیدار، بخواهد فقط التماسهای سوزناک ده تا از آن ارزان حساب کنهای سه پوندی این دو هزار و دویست و پنجاه و نُه تا سازمان خیریه را مستجاب کند! دوازده تا سه پوند، می شود سی و شش پوند، ضرب در ده، مساوی است با سیصد و شصت پوند در سال. خود این آدم زحمتکش گرفتار وجدان درآمد مالیات در نرفته اش در ماه چه قدر باشد، خوب است؟ خیلی باشد هزار، هزار و پانصد، دست بالاش دو هزار پوند!

بله ... بعله! قبول دارم که خیلی از آنهایی که درآمد ماهانه شان صدهزار پوند یا یک میلیون پوند یا بیشتر هم هست، به این سازمانهای خیریه کمک می کنند و به پای مالیاتشان می گذارند. بر منکرش لعنت!

امّا چیزی که من می خواهم بگویم این است که اوّلاً من به چه دلیل موجّه و محکم و خدا شاهدی ای باید باور کنم که توی یک جامعۀ سرمایه داری امروز این همه آدم خیرخواه و فدا کار و از خود گذشته پیدا بشوند که دور هم جمع بشوند و این همه سازمان خیریۀ کوچولو و نیمچه احوال و خیلی گنده بر پا کنند و بگردانند؟ این فقط یک سؤال است، نه صدور حکم قضاوت.

حق نشر عکس no credit
Image caption این گلها را با ابراز همدردی به هجده میلیون و دویست هزار نفر بازندۀ قرعه کشی چند وقت پیش بلیت بخت آزمایی ملی تقدیم می کنیم

و ثانیاً یک مملکتی که نظام اجتماعی و اقتصادی درست و حقّ پسندی داشته باشد، چرا باید در سیصد و شصت و پنج روز سال این همه بلیتهای لاتاری مختلف داشته باشد، و این همه دکانهای زنجیره ای شرط بندی، و همۀ اینها هم بیشتر برای آدمهای بیچاره ای که هشتشان گرو نُه به بالاشان است و به فرض برنده شدن مثلاً صد هزار پوند، بدون اینکه بخواهند یا بدانند، حدّ اقل یک پوند از جیب صد هزارتا مثل خودشان بدزدند؟ این هم فقط یک سؤال بود، نه صدور حکم قضاوت! سؤالها زیاد است، امّا من دیگر سؤال نمی کنم!