تن تن اسپیلبرگ و "نسل سوخته" ایرانی

تن تن اسپیلبرگ حق نشر عکس Reuters
Image caption در فیلم اسپیلبرگ، تن تن همان خبرنگار کاوشگر و ماجراجوست اما ماجرای او خمیرمایه ای ناساز با ماجراهایی دارد که هرژه خلق کرد

تن تن استیون اسپیلبرگ، همان طور که پرویز جاهد، پژوهشگر و منتقد سینما هم در همین سایت اشاره کرده، به انتظارات نسلی که با کتابها و فیلمهای کارتونی تن تن بزرگ شده اند جواب نمی دهد اما برای تماشاگرانی که بدون هیچ پیش آگاهی یا خاطره ای از تن تن به دیدن این فیلم می روند، وجدآور است.

اینکه اقتباس سینمایی اثری ادبی، برای خوانندگان داستان ناامید کننده از آب درآید، قدمتی به طول تاریخ سینما دارد و گاه خوش ساخت ترین روایت‌های تصویری هم رضایت کسانی را که نسخه مکتوب روایت را خوانده اند برآورده نمی کند اما آنچه اسپیلبرگ با تن تن کرده، فراتر از آن است که قید و بندهای صنعت سینما بتواند توجیه کند: او کالبد قهرمان یک نسل را از روحی که خالقش هرژه بر آن دمیده بود تهی کرده است.

تن تن اسپیلبرگ، همان خبرنگار کاوشگر و ماجراجوست اما ماجرای او خمیرمایه ای ناساز با ماجراهایی دارد که هرژه خلق کرد، کاپیتان هادوک اسپیلبرگ همان دریانورد دائم الخمر و یار و همراه تن تن است اما اینجا اوست که در نقطه محور داستان می نشیند و تن تن از مقام قهرمانی به جایگاه نقش مکمل پایین می آید.

ویژگی و یگانگی تن تن مخلوق هرژه، این است که ماجراهایش گذشته از سرگرم کنندگی، روایت تاریخ معاصری اند که از دنیای بین دو جنگ جهانی آغاز شده تا جهان اوج دوران جنگ سرد امتداد می یابد؛ استعمار، نژادپرستی، رقابت میان دو ابرقدرت، مافیا، جنگ نفت و همه دیگر شاخص‌های تاریخ معاصر در داستان‌های هرژه با همان اصالت کتاب‌های تاریخ نمود دارند اما اسپیلبرگ بی اعتنا به این سرشت و ویژگی آثار هرژه، داستان‌های او را به فانتزی و تخیلی تنزل داده که جز سرگرم کنندگی خاصیت دیگری در آن نمی توان یافت، آن هم سرگرم کنندگی به مدت همان یک سئانس سینما بی آنکه خوراکی برای ذهن تماشاگر پس از دیدن فیلم بر جای بگذارد، حال آنکه تن تنی که هرژه آفرید، قابلیت آن را داشت که تا آخر عمر، گوشه ای از ذهن خواننده داستان‌هایش را از آن خود کند.

تن تن هرژه، قهرمان دنیای واقعیات است و نه شخصیتی فانتزی، داستان‌هایش کاملاً رئالیستی و برگرفته از رویدادهای واقعی است، دسیسه‌ها و زد و بندهایی که از آنها پرده بر می دارد، همان‌هایی است که مردم در روزنامه ها می خوانند.

تن تن اسپیلبرگ به کشوری عربی می رود، بی آنکه ماجرایش ربطی به آن سرزمین داشته باشد، برخلاف تن تن هرژه که همیشه پیوند منطقی میان داستان و جغرافیایی که داستانش در آن رخ می دهد وجود دارد.

اسپیلبرگ فانتزی را جانشین سرشت رئالیستی آثار هرژه کرده، غافل از آنکه اساساً روح داستانهای هرژه با فانتزی نمی خواند.

هرژه نویسنده ای واقعگرا و بی اعتقاد به عناصر فرابشری و ماوراء الطبیعه است و برای چنین عناصری در جایجای داستان‌هایش یا توجیه مادی و علمی عرضه می کند یا به مسخره شان می گیرد: اگر پای نفرین اینکاها را به میان می کشد، گوی‌های بلورینی هم وارد داستان می کند که ماده شیمیایی درون آنها عامل دچار شدن باستان‌شناسان و کاوشگران گورهای اینکاها به اغما و بیماری و شکنجه ای می شود که ظاهری فراطبیعی اما باطنی علمی و مادی دارند، اگر باستان‌شناسان در اهرام مصر ناپدید می شوند، پای تبهکاران و شبکه ای بین المللی به سبک فراماسونری در میان است و نه نفرین فراعنه ...

اما اسپیلبرگ، کاپیتان هادوک را "هادوک راستین" و برخوردار از جوهره ای فرابشری کرده، به نبرد خیر و شر و تسویه حساب و پدرکشتگی میان دو نواده دو شخصیت تاریخی، آن هم در قالبی الهام گرفته از تناسخ و حلول روح پرداخته، حال آنکه ذات داستانهای هرژه یکسره از این پیرایه ها منزه و مبراست.

در داستان‌های هرژه شخصیت‌های منفی هست که بخشی از ماجراهای تن تن و یارانش در چندین داستان مختلف، قصه رویارویی و کشمکش با آنان است، شخصیتهایی که همچون بختکی همیشه او را دنبال می کنند و اسپیلبرگ مثلاً می توانست با وارد کردن شخصیتی مثل راستاپوپولوس (که سرکردگان باندهای تبهکار بین المللی را نمایندگی می کند) دل علاقمندان نوستالژی زده داستانهای تن تن را بیشتر به دست بیاورد اما در عوض، شخصیتی حاشیه ای در داستان اصلی اسب شاخدار به نام ساخارین را که تنها نقش کوچکی در هیبت دلال عتیقه جات ایفا می کند، به جایگاه یکی از شخصیتهای اصلی داستان ارتقا داده است.

جالب اینجاست که ساخارین در داستان هرژه، عتیقه فروشی یهودی است، همکیش استیون اسپیلبرگ.

تن تن اسپیلبرگ چه بسا برای علاقمندان ایرانی تن تن بار سنگین‌تری از نا امیدی به همراه داشته باشد، علاقمندانی که شاید بیش از دیگر خوانندگان تن تن در دیگر کشورها شیفته ماجراهای او شده و بیش از آنان، مزه تلخ نا امیدی از میوه کار کسانی را چشیده اند که خواسته اند تن تن را برایشان احیا کنند.

نسل شیفتگان تن تن در ایران، نسل کودکان و نوجوان شهرنشین دهه پنجاه خورشیدی ایران است، نسلی که خیلی‌ها "نسل سوخته" اش می نامند، برای این نسل، تن تن شخصیتی فراموش ناشدنی است.

این نسل، سری داستان‌های تن تن و میلو را در کتابهای چاپ انتشاراتی به نام اونیورسال، در قالب داستانهای مصور کارتونی (کمیک استریپ) و پس از آن شروع به خواندن کرد که کارتون تن تن را از تلویزیون دیده بود.

کتابها با ترجمه ای شیوا و مناسب از نسخه اصلی فرانسوی با کیفیت چاپ خوب معمول آن زمان چاپ می شدند، در قسمت پایین جلد کتابها کلمه غریب و نا آشنای هرژه به چشم می خورد بی آنکه اشاره شود که هرژه نام نویسنده است، هیچ اثری هم از نام مترجم به چشم نمی خورد و هویت این مترجم همچنان رازآلود مانده است.

انتشار کتاب‌های تن تن با وقوع انقلاب متوقف شد و از انتشارات اونیورسال هم اثری نماند، شاید به این دلیل که این مؤسسه انتشاراتی کتابی هم با نام عظمت بازیافته منتشر کرده بود که دقیقاً همشکل کتابهای تن تن و به صورت مصور کارتونی بود اما به جای ماجراهای تن تن، داستان "عظمت" ایران بود که شاهان پهلوی به آن "بازگردانده بودند".

انتشارات اونیورسال حدود نیمی از سری ماجراهای تن تن را بدون رعایت ترتیب تاریخی نگارش آنها منتشر کرد، فهرستی از این کتاب‌ها هم که پشت هر جلد آمده بود ترتیب تاریخی نداشت و خوانندگان تن تن چند سال دیگر باید منتظر می ماندند تا همه کتابها از چاپ بیرون بیاید و بتوانند تکه های جورچین (پازل) داستان‌ها را در ذهنشان بچینند و پی به ترتیب تاریخی شان ببرند.

پس از انقلاب، ناشر گمنامی به نام ونوس، انتشار بقیه ماجراهای تن تن را ادامه داد اما این بار با کیفیت چاپ نازل، ترجمه ای ضعیف و غیردقیق نه از اصل فرانسوی بلکه از ترجمه انگلیسی؛ ترجمه ای آن قدر ضعیف و غیردقیق که حتی ابتدائی ترین و ساده ترین اصطلاحات انگلیسی در آنها نادرست ترجمه شده و مترجم حتی به خود زحمت نداده بود که به قاعده و سنت فن ترجمه عمل کند و متن خود را با کتابهایی که پیشتر ترجمه شده بود تطبیق دهد و سازگار کند.

نام‌هایی که همه به آنها خوگرفته بودند به این دلیل که مترجم این بار کتاب را از روی نسخه انگلیسی ترجمه کرده بود عوض شد، میلو سفید برفی شد، دوپون و دوپونت، که در برخی ترجمه ها به آنها دوپونت و دوپونط هم گفته می شد، تامسون و تامپسون شدند و پروفسور تورنسل شد پروفسور کالکولوس.

جالب اینجاست که در این سری کتاب‌های تن تن، به جای نام نویسنده نام مترجم نقش بسته بود (اسمردیس)، نامی حتی غریب‌تر و ناآشناتر از هرژه که فریاد می زد نام مستعار است اما در واقع، نام خانوادگی اصلی و شناسنامه ای مترجم بود.

تن تن اسپیلبرگ هم از جهاتی شبیه همان تن تن های چاپ انتشارات ونوس است، فیلمنامه از روی ترجمه انگلیسی اقتباس شده که مترجم، شاید بنابر سنت رایج در ادبیات کودکان، اسامی خاص را به نام‌های انگلیسی تغییر داده است.

اما مشکل فقط این نیست؛ فیلم اسپیلبرگ مانند آن ترجمه ها به این ناسازواره دچار شده که اسامی خاص افراد و نام‌هایی چون اسکاتلندیارد و واحد پول، لندن را به عنوان شهری که داستان در آن آغاز شده تداعی می کند، در حالی که معماری ساختمانها و فضای شهر، به بروکسل تعلق دارد.

در ایران سال‌های آغازین پس از انقلاب و در گرماگرم مقابله با تولیدات فرهنگی غرب، همان تن تن های انتشارات ونوس هم برای شیفتگان تن تن غنیمت بود، همانها هم به آسانی در دسترس نبود و بخصوص در شهرستانها کمیاب و گاه نایاب بود.

در عصری که نه اینترنتی بود تا ظرف چند ثانیه به هر پرسشی پاسخ دهد و نه نام هرژه به اندازه کافی مشهور بود تا در دائرة المعارف یا کتابی شرح حالش پیدا شود، هویت خالق تن تن همچنان رازی نهفته باقی ماند و خوانندگان تن تن حتی برای اینکه بدانند قهرمانشان اهل کجاست و به چه ملیتی تعلق دارد، راهی جز توسل به حدس و گمان نداشتند تا اینکه سرانجام پس از اینکه همه سری داستانهای تن تن ترجمه و چاپ شد، ترجمه نخستین کتاب از این سری داستانها به بازار آمد: تن تن در استانبول.

تن تن در استانبول هیچ ربطی به استانبول و ترکیه نداشت اما مترجم یا ناشر ایرانی تصمیم گرفته بودند این نام را جایگزین نام اصلی کتاب که تن تن در سرزمین شوراها یا تن تن در شوروی بود بکنند.

در دورانی که شعار مرگ بر شوروی هم به اندازه مرگ بر آمریکا طنین انداز بود و با اینکه کتاب هرژه محتوائی ضدشوروی داشت، چه انگیزه ای می توانست سبب پرهیز از انتشار نام اصلی کتاب شده باشد؟ تمایلات چپگرایانه ناشر یا مترجم؟ شاید.

تن تن در استانبول، تصاویری با طرح ساده و ابتدائی داشت که توی ذوق می زد، داستانش هم پیش پا افتاده بود اما دست کم معمای بزرگی را حل کرد: نام و عکس نویسنده و شرح حال کوتاهی از او در آغاز کتاب چاپ شده بود و بالاخره مشخص شد که این واژه غریب هرژه روی جلد کتابهای تن تن چه معنائی دارد.

تن تن و دیگر شخصیت‌های ماجراهایش با همان چهره های کارتونی شان محبوب و خیال انگیز بودند و به همین دلیل وقتی ترجمه کتاب پرتقالهای آبی به بازار آمد، جز نا امیدی و توی ذوق زدن، حاصلی نداشت و موفقیتی به همراه نیاورد، این کتاب داستانش از هرژه نبود و از عکسهای فیلم سینمایی یا سریالی احتمالاً ایتالیایی در آن استفاده شده بود که اقتباسی بازاری و پیش پا افتاده از داستانهای تن تن بود.

برای نخستین بار تن تن و کاپیتان هادوک و دیگران در چهره های بشر واقعی جان گرفته بودند اما برای خوانندگان تن تن همان تصاویر کارتونی دوبعدی جاندارتر از اینها بود.

حدود ده سال پیش هم که خبر رسید اسپیلبرگ قصد سینمایی کردن تن تن را دارد، همین نگرانی پیش آمد که او هم با فیلم کردن این شخصیت محبوبیت کارتونی، توی ذوق بزند و نومیدی به بار بیاورد اما ساخته اسپیلبرگ با همه انتقاداتی که بر آن وارد است حداقل این یک حریم را در هم نشکسته است.

ترجمه و انتشار داستانهای تن تن در ایران، دو سه سالی پس از انقلاب تکمیل شد و به پایان رسید اما دیگر تجدید چاپ نشد و جز خاطره ای از آن در ذهن کودکان و نوجوانان عصر انقلاب که خیلی‌هایشان امروزه خود را نسل سوخته می نامند، نماند.

چند سال پیش هم که داستانهای تن تن دوباره ترجمه و چاپ شد و به بازار آمد، شوق و ذوق چندانی به بار نیاورد، در عصر هری پاتر، گویا دیگر جایی برای تن تن نیست، تن تن حاصل دوره ای بود که در آن، هنوز لفظ آموزنده در قاموس خلاقیت هنری معنی و کاربرد داشت و آموزندگی هم همپای سرگرم کنندگی، لازمه هر قصه و داستانی بود.