«توی این دنیای هرکی هرکی»

حق نشر عکس no credit
Image caption کوسن نو و بدون تخفیفِ خریداری شده از یک مغازۀ جهان سومی در غرب لندن به مبلغ ۳ پوند، یک پنس کم

می بینی رو به روت، آن ور خیابان، یک مغازۀ قالی فروشی ایرانی، که پرده و رومیزی و کوسن قلمکار هم دارد، با خطّ خیلی درشت انگلیسی می گوید: «حراج – ۷۵ در صد تخفیف»!

شما ایرانی باشی، چهل سالی در لندن زندگی کرده باشی، از اجناس این مغازه فعلاً هیچ چیز هم لازم نداشته باشی، حراج ۷۵ در صدی وسوسه ات می کند که بروی آنجا، اقّلاً جنسهای پشت شیشه اش را نگاه کنی.

یادم آمد که دوتا کوسن چل تکّه دوزی بسیار قشنگی که سالها پیش از یک مغازۀ جهان سوّمی به قیمت یک ذرّه بالاتر از مُفت خریده بودم، کهنه شده است. دیدم بد نیست ببینم کوسن قلمکار را که حالا ۷۵ در صد از قیمتش زده است، چند می فروشد.

حدس می زنید چند؟ نه، خیر! دانه ای ۱۵ پوند. یک تکّه مقوّای چاپی به گوشه اش سنجاق کرده اند با این اعلان: بود ۵۰ پوند – حالا ۱۵ پوند.

اگر شما در لندن یک نفر انگلیسی می بودی یا یک مهاجر غیر ایرانی، شاید خیال می کردی که این کوسن قلمکار را حضرت حوّا رشته است و حضرت آدم بافته است و حضرت قابیل نقش زده است که قیمتش این قدر بالاست. پس چه ارزان! برویم تو و دو تا از این کوسنها را که ۱۰۰ پوند بوده است و حالا شده است ۳۰ پوند، بخریم و خیرش را ببینیم.

امّا من که ایرانی هستم و از بابت قیمت این تحفه های از آب گذشته خیلی هم پرت نیستم، رفتم تو و کوسن قلمکار را بی اجازه از پشت شیشه برداشتم و الکی شروع کردم به ورانداز نقش و نگار آن تا آقایی از آن ته مغازۀ از عرض باریک و از طول خیلی دراز، راه افتاد که بیاید و گفت: «کَن آی هِلپ یو، سِر؟» (Can I help you, Sir)، که فارسی بازاریش می شود: «در خدمتیم، قربان!» و من هم به زبان شیرین فارسی گفتم: «سلام! راستش می خواهم ازتان بپرسم اینها واقعاً دانه ای ۵۰ پوند بوده است، کرده اید ۱۵ پوند؟»

حالا هر دو ایرانی شدیم و رفتیم به بازار صفویۀ تهران و خودمانی قاه قاه خندیدیم. آخِر، خود این هموطن خوب می دانست که همۀ ایرانیهای مهاجر را نمی شود انگلیسی حساب کرد!

حق نشر عکس no credit
Image caption چهار تا ایستگاه اتوبوس بالاتر از مغازۀ هموطن – در یک مغازۀ هندی، کوسن وسطی ۴ پوند

خود این هموطن می دانست که چهار تا ایستگاه اتوبوس بالاتر از مغازۀ خودش هفت هشت تا فروشگاه هندی هستند که کوسنهای عالی دستدوز با نقش و نگار قشنگ را می دهند دانه ای ۴ پوند. ۴ پوند کجا، ۵۰ پوند کجا؟

به هموطن نگفتم: «با ۵۰ پوند می شود تو حراجی یک دست کت و شلوار مردانه خرید، با ۱۵ پوند تو غیر حراجیها ۵ تا پیراهن مردانه!» امّا هموطن که هنوز ته ماندۀ خندۀ خودمانی توی صورتش بازی می کرد، گفت: «حالا شما کوسنها را بردارید، هر چه دلتان خواست بدهید!»

من هم که هنوز خندۀ خودمانی را توی صورتم نگهداشته بودم، گفتم: «نه! خیلی ممنون. اوّلاً به ضرر شما راضی نیستم که کوسن ۵۰ پوندی تان را بخواهم به ۴ پوند بخرم. ثانیاً به جان عزیزتان قسم الآن کوسن لازم ندارم. فقط چون هموطن هستیم، خواستم بگویم به مشتریهای ایرانیتان کاری ندارم، خودشان می دانند و شما که هموطنشان هستید. امّا اگر می خواهید این کوسنهای ۴ پوندی را به انگلیسیها به ۱۵ پوند، یعنی در حدود سی هزار تومن قالب کنید، اقّلاً روش بنویسید ۲۵ پوند بود حالا شده است ۱۵ پوند!»

و آنوقت توی دلم به خودم گفتم: «تو هم تو این دنیای هرکی هرکی دلت را به چیها خوش می کنی، بیچاره!»