زنگ‌ها برای کریستوفر هیچنز، دین‌ستیز جنجالی، به صدا درآمد

حق نشر عکس Reuters

کریستوفر هیچنز نویسنده، منتقد ادبی و روزنامه نگار متولد بریتانیا در ۶۲ سالگی پس از یک سال درگیری با سرطان در مرکز سرطان اندرسن در هیوستون آمریکا درگذشت.

او به ایراد نطق های آتشین علیه خدا و دین و داشتن مواضع تند سیاسی شهرت داشت.

کریستوفر هیچنز در آثار و سخنانش بیل کلینتون را یک "بی شرف جاه طلب خودخواه"، مادر ترزا را "یک متعصب کلاهبردار"، و در کتاب "محاکمه هنری کیسینجر" او را جنایتکار جنگی نامید و در نوشتن فیلمنامه فیلمی به همین نام همکاری کرد.

آقای هیچنز در سال ۱۹۴۹ در پورتسموت متولد و در سال ۱۹۷۰ از دانشگاه آکسفورد فارغ التحصیل شد.

او کارش به عنوان خبرنگار و مقاله نویس را در بریتانیا در سال های دهه ۱۹۷۰ آغاز کرد، سپس به نیویورک رفت و در سال ۱۹۹۲ ستون نویس ثابت مجله ونیتی فر شد.

کریستوفر هیچنز پس از اینکه سال گذشته از سرطانش آگاه شد، در مجله ها و گفت و گوهای تلویزیونی درباره بیماری اش، نگاهش به مرگ و زندگی می نوشت و سخن می گفت.

او در مجله ونیتی فر نوشت: "در هر جور مسابقه در زندگی، من ناگهان فینالیست می شوم."

مجله ونیتی فر که نخستین بار مرگ او را اعلام کرد، نوشت: "دیگر کسی همچون کریستوفر نخواهد آمد."

هیچنز در طول زندگی چند بار مواضع سیاسی خود را تغییر داد ولی هیچ گاه دست از مخالفت با دین و مفهوم خدا بر نداشت. او حتی پس از ابتلا به سرطان هم تاکید داشت که نظرش در این باره تغییر نکرده است. او در گفت و گویی گفت: "هیچ سند یا استدلالی تاکنون برای من ارائه نشده که من بتوانم نظرم را عوض کنم. ولی من از غافلگیری خوشم می آید."

تفکرات رادیکال

کریستوفر هیچنز در دهه ۱۹۶۰ با تفکرات رادیکال خود بارها در اعتراضات سیاسی دستگیر شد و به دلیل مخالفتش با جنگ ویتنام از حزب کارگر اخراج شد.

او پس از آن برای مجله حزب سوسیال کارگر، اینترنشنال سوسیالیسم به خبرنگاری پرداخت.

در سال های بعد، کریستوفر هیچنز از جناح چپ فاصله گرفت و پس از حملات یازده سپتامبر به مخالفت با نوام چامسکی و همفکرانش پرداخت که معتقد بودند سیاست خارجی آمریکا به بروز این تراژدی کمک کرد.

هیچنز از جنگ عراق هم حمایت کرد و در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۲۰۰۴ به طرفداری از دور دوم ریاست جمهوری جورج بوش پرداخت.

این مواضع سبب شد که برخی از دوستان قدیمی اش او را به خیانت متهم کنند و او را دروغگو بخواندند.

او در ماجرایی جنجالی با برادرش پیتر هیچنز که خبرنگار میل آن ساندی بود نیز قطع رابطه کرد، هر چند که بعدا با هم آشتی کردند.

آقای هیچنز در تغییر منش سیاسی که بسیاری از خوانندگان و دوستانش را شگفت زده کرد، از نوشتن برای نشریه "نیشن" دست کشید.

گزارش از سرزمین ها

او بخش زیادی از عمرش را صرف رفتن و گزارش دادن از کشورهای مختلف دنیا کرد و از نقاط پرحادثه در دنیا برای مجله نیشن، نیو استیتسمن بریتانیا و مجلات دیگر گزارش نوشت.

ایرلند شمالی، یونان، قبرس، پرتغال، اسپانیا و آرژانتین از جمله کشورهایی بود که او در دهه ۱۹۷۰ به گزارش نویسی درباره آنها پرداخت.

او از سال ۱۹۸۱ نوشتن درباره سیاست های آمریکا را هم به کارهای خود اضافه کرد و هر دو ماه یک بار برای نیشن "گزارش اقلیت" را نوشت. او همچنین برای مجله آتلانتیک یادداشت- مقاله هایی نوشت.

کریستوفر هیچنز در ستون هایش در مجله ونیتی فر به موضوعات متنوعی پرداخت؛ از "بیکینی واکس برزیلی" گرفته تا تجربه "شکنجه آبی" که خود داوطلبانه تجربه اش کرد و آن را "خیلی خیلی ترسناک تر ولی کم دردتر از بیکینی واکس بزریلی" توصیف کرد.

آقای هیچنز در سال ۲۰۰۵ به ایران هم سفر کرد و گزارش سفر و دیدگاه های خود را در نشریه های مختلف از جمله در نشریه اینترنتی اسلیت (Slate) منتشر کرد.

موضع ضد دین

او با هرگونه باور به خدا و دین مخالف بود و در این باره با حرارت سخن می گفت و می نوشت.

انتشار کتاب "خدا بزرگ نیست" که در آن به باورهای مذهبی تاخته بود، در سال ۲۰۰۷، او را به شهرت فراوانی در آمریکا و سپس در سایر کشورهای دنیا رساند. کتابش فروش زیادی کرد و او از آن پس، لقب مشهورترین ضدخدای آمریکا را با خود به دنبال داشت.

عنوان فرعی این کتاب "دین چگونه همه چیز را مسموم می کند؟" بود.

او در یک گفت و گوی تلویزیونی در این باره گفت: "من این عنوان را برای خوشامد ناشرها اتنخاب نکردم. به معنی کامل کلمه بر این باورم که دین زندگی ما را آلوده می کند. دین می خواهد به ما بگوید که نمی توانیم بدون یک آقابالاسر، آدم هایی اخلاقی باشیم. بدون او نمی توانیم با هم خوب باشیم و باید بترسیم."

ریچارد داکینز، نویسنده و ضددین برجسته، او را "بهترین سخن پرداز عصر ما" توصیف کرده است.

کریستوفر هیچنز در یک سخنرانی گفت: "من اکنون مطلقا متقاعد شده ام که منبع اصلی نفرت در جهان، دین سازمان یافته است."

او مجموعا هفده کتاب نوشت که یکی از آنها درباره مادر ترزا بود که در سال ۱۹۹۵ منتشر شد و در آن، تصویر رایج مادر ترزا به عنوان یک زن نیکوکار مسیحی را به نقد می کشید.

تازه ترین مجموعه مقالات هیچنز به نام "مستدلاَ" (Arguably) که امسال منتشر شده یکی از کتاب های پرفروش در آمریکا و جزو ده کتاب برتر سال ۲۰۱۱ روزنامه نیویورک تایمز شده است.

طنز قوی

امروز جمعه، روزنامه نیویورک تایمز درباره کریستوفر هیچنز نوشته است: "او طنزی فوری داشت و اشتهایی برای منازعه. از او پیوسته برای سخن گفتن در تلویزیون و رادیو و مناظره دعوت می شد. استادی سخنور بود و سخنانش پر از اشاره های ادبی و نکته های نغر و غافلگیرکننده بود."

بنجامین شوارتز، سردبیر ادبی و سردبیر ملی نشریه آتلانتیک امروز در یادبود او یادداشتی نوشت و گفت که او را بهترین کسی می دانسته که می توانست برای این مجله نقد و بررسی کتاب بنویسد، "چون نگاهی جامع داشت و تنوع کتاب هایی که می خواند بسیار زیاد بود."

آقای شوارتز از هیچنز خواسته بود که درباره موضوعات دیگری جز کتاب هم بنویسد. شوارتز نوشته است که شاید سخت ترین کاری که از او خواسته بود نوشتن درباره دوست سابقش ادوارد سعید بود که در بستر مرگ قرار داشت: "هیچنز می دانست که با نقد ایده های سعید و گفتن اینکه نظراتش سست و زیان آور است، این مرد محتضر را سخت خواهد رنجاند."

به نوشته بنجامین شوارتز، هیچنز بعدها از نوشتن این یادداشت پیشمان شد.

الکل و سیگار

کریستوفر هیچنز در طول زندگیش به شدت سیگار می کشید و الکل می نوشید و پس از ابتلا به سرطان هم از این سبک زندگی اظهار پشیمانی نکرد.

او در گفت و گویی تلویزیونی با چارلی رز، مجری مشهور آمریکایی، گفت: "نوشتن است که برای من مهم است و هر چیزی که در این کار به من کمک کند یا بحث و گفت و گو را گسترش بدهد، طولانی کند، عمق ببخشد و گاهی تشدید کند برای من ارزشمند است."

او گفت: "برای من غیرممکن است که زندگی ام را بدون رفتن به آن مهمانی ها و بدون آن شب‌بیداری ها مجسم کنم."

دنیس مک شین، عضو پارلمان بریتانیا، که هم‌دانشگاهی کریستوفر هیچنز بوده، او را کسی میان ولتر و جورج اورول دانسته است: "او عاشق کلمات بود. وقتی که من می توانستم فقط دو لیوان شراب بخورم او می توانست یک بطری ویسکی بخورد و صبح بیدار شود و هزار کلمه بی نقص بنویسد. او می توانست کلمه ها را به هوا پرت کند و آنها به شکلی عالی فرود می آمدند."

خوانندگان زندگینامه کریستوفر هیچنز می دانند که حس او درباره پایان زندگی چه بوده است. او نوشته بود: "من شخصا می خواهم مرگ را "انجام بدهم"؛ به شکل فاعلی و نه منفعلانه. می خواهم که وقتی که مرگ به سراغم می آید، آنجا باشم، و به چشمش نگاه کنم و در حال انجام دادن کاری باشم."

مطالب مرتبط