جوزف اسکورتسکی، ناشر آثار ممنوع و نخستین پیام‌آور بهار پراگ

حق نشر عکس AFP
Image caption جوزف اسکورتسکی، در سال ۱۹۸۲ نامزد جایزه نوبل شده بود

جوزف اسکورتسکی نویسنده بزرگ چک- کانادایی روز سوم ژانویه امسال در هشتاد و هفت سالگی و زمانی درگذشت که تنها دو هفته از مرگ دوست و همراه دیرین او واسلاو هاول نمایشنامه نویس و رییس جمهور سابق چک گذشته بود.

اسکورتسکی نخستین کسی بود که آثار هاول و بسیاری دیگر از نویسندگان ناراضی چکسلواکی را در اوج مبارزات مردم چک علیه نظام کمونیستی کشورشان در کانادا چاپ می‌کرد و این آثار که به طور زیر زمینی از کشور بیرون می آمد به همان شیوه به کشور بر می گشت و میان مردم دست به دست می شد.

جوزف اسکورتسکی و همسرش، زدنا سالیواروا، که نویسنده و بازیگر سابق تئاتر است، در سال ۱۹۶۸ پس از اشغال سرزمین‌شان توسط روس‌ها به فرانسه رفتند و از آنجا راهی کانادا شدند.

میلان کوندرا در کتاب مجموعه مقاله هایش به نام «رویارویی» در سال ۲۰۰۹ از آن روزها یاد می‌کند و زیر عنوان «دو بهار بزرگ و اسکورتسکی» از دیدار با او و همسرش در پاریس قبل از عزیمت‌شان به کانادا می گوید و همت آن دو را در نشر آثار ممنوعه چک ها از جمله خودش در آن سوی آبها می ستاید.

ایوان کلیما، نویسنده دیگر چک، نیز بعد از شنیدن خبر درگذشت اسکورتسکی با کلمات مشابهی از او یاد کرد و او را یار همراه نویسندگانی خواند که در سال های سرکوب و اختناق در کشور خود، نور امید را دل دوستداران ادبیات زنده نگه می داشتند.

میلان کوندرا پس از خروج نهایی از کشور به همکاری با اسکورتسکی ادامه داد و رمان «سبکی تحمل ناپذیر هستی» را در سال ۱۹۸۵ برای نخستین بار به زبان چک از طریق انتشارات ۶۸ (نامی که جوزف و زدنا به یاد بهار پراگ بر مؤسسه انتشارات خود گذاشته بودند) در تورنتو به بازار فرستاد.

اسکورتسکی خود در همین زمان رمان «دورژاک در عشق» را به چاپ رساند و با این اثر همراه دیگر آثار برجسته‌اش از جمله رمان «مهندس روح انسان» نامش در فهرست نامزدهای جایزه نوبل قرار گرفت.

آزادی و سبکی در آثار اسکورتسکی

جوزف اسکورتسکی نخستین رمانش را به نام «ترسو‌ها» در سال ۱۹۴۸ نوشت. این اثر تنها ده سال بعد بخت انتشار یافت و بلافاصله پس از توزیع همراه با انتقادهای شدید دولتی از بازار برچپده شد. داستان «ترسو‌ها» توصیف یک هفته سرنوشت ساز در ماه می ۱۹۴۵ است که چکسلواکی بعد از شش سال اشغال توسط ناری‌ها آزاد می شود و این زمانی ست که در تاریخ چکسلواکی به نام تولد دوباره کشور خوانده شده است.

اما رژیم کمونیستی که با کودتای سال ۱۹۴۸ و حمایت اکثریت قاطع مردم چک برسر کار آمده بود، این اثر را که کمترین انتقادی به شرایط جاری نداشت، برنتافت؛ تنها به این علت که نویسنده اش را در خط آرمان‌ها و ایدئولوژی حاکم نیافت.

میلان کوندرا درباره این اثر اسکورتسکی و ایرادی که منتقدانش به آن داشتند می‌گوید ترسو‌ها بازتاب وضعیتی «غیر سیاسی»، «آزاد»، «سبک» و به طورغیر مؤدبانه ای «غیر ایدئولوژیک» بود.

از اینها گذشته «طنز ناراحت کننده» اثر هم به گفته کوندرا از نظر محافل رسمی قابل تحمل نبود و همین جاست که او به عنوان نویسنده‌ای جوان‌تر می گوید، فهمیدم که مردم دنیا به چیزهای متفاوتی می خندند، مثلأ طنز یاروسلاو هاشک به نمایشی که برشت از «شوایک سرباز پاک دل» او می سازد راه نمی یابد، همان طور که خنده اسکورتسکی و بوهومیل هرابال به قضاوت های اخلاقی جادوگر پیر تاریخ را بسیاری برنمی تافتند، هر چند این نگاه بی اعتنا به قدرت و بی توجه به اخلاق مداری ایدئولوژیک از آغاز دهه شصت میلادی و برای یک دهه به شکوفایی ادبیات بزرگ چک منجر شد.

اسکورتسکی در رمان بلند و قطور «مهندس روح انسان» با استفاده از لقبی که استالین به هنرمندان بخشیده و او لقب را به خود استالین برگردانده، در چشم انداز مادر شهر بزرگ و مدرن تورنتو، با نگاهی در ظاهر سبک و بازیگوش و در باطن مشفق و متواضع وقایع، تجربه سه دوره تاریخی زندگی در چکسلواکی زیر سلطه نازیسم، زندگی در چکسلواکی زیر سلطه کمونیسم، و زندگی در جامعه باز و آزاد کانادا را به طور همزمان در کنار هم توصیف می‌کند.

حکایت دنی اسمیریکی

داستان از قول شخصیت اصلی- استاد کانادایی چک تباری به نام دنی اسمیریکی - نقل می‌شود و خواننده در هر یک از فصل‌ها که نام یکی از نویسندگان مورد علاقه استاد مثل هاثورن، تواین، کرین و آلن پو را بر خود دارد با شمار فراوانی از شخصیت های واقعی و داستانی از خلال مشاهدات، خاطرات، نامه‌ها و رویدادها آشنا می‌شود.

دلبستگی اسکورتسکی به داستان های کارآگاهی و جاسوسی از دشیل همت تا ریموند چندلر و گراهام گرین در ورای طنز اگزیستانسیالیستی نویسنده گاهی به چنان فرازهای نفس‌گیری دست می‌یابد که حتی خواننده دربند داستان‌های سرراست و خوش چفت و بست پلیسی و جاسوسی را هم سرگرم و شاید مجذوب کند.

Image caption ده‌ها رمان و مجموعه شعر و داستان و شمار فراوانی از ترجمه های ادبی حاصل بیش از نیم قرن تلاش اسکورتسکی در عرصه نویسندگی است

در یکی از این فرازها، دنی اسمیریکی استاد دانشگاه که همچون نویسنده در کشور زادگاهش داستان نویسی شناخته شده است در بازگشت به خانه پیامی تلفنی از یک هموطن دریافت می کند. این شخص که ظاهرأ از علاقه‌مندان آثار اسمیریکی‌ است در هتل هیلتون اقامت دارد. اسمیریکی به او تلفن می کند و پیام متقابل می‌گذارد، اما بر اثر اشتباه متصدی تلفن هتل پیام به هموظن دیگری به همان نام می‌رسد و این بار او به اسمیریکی تلفن می‌کند. پس از معارفه کوتاهی اسمیریکی متوجه می‌شود هر دو هموطن همنام با یک تور گردشگری دولتی از پراگ به تورنتو آمده‌اند و هنگامی که شخص اخیر با عبارات چاپلوسانه و اغراق آمیز خودش را از طرفداران آثار او می خواند و نسبت به هویت مشکوک تماس گیرنده اول به او هشدار می دهد، اسمیریکی وحشت‌زده را لرزان و خیس عرق برجا می‌گذارد. او دیگر نمی‌داند کدام یک از این دو هموطن همنام قربانی اشتباه احمقانه متصدی هتل و چه بسا محکوم به سال‌ها کار اجباری در معادن اورانیم هنگام بازگشت به کشور است، و کدام یک مأمور مخفی رژیم کمونیستی است.

استادی که در عادی ترین روزهای زندگی اش در کشوری آزاد با چنین شرایطی رو به روست هر روز در کلاس درس تجربه تازه‌ای را از سر می‌گذراند. دانشجویانی که می‌آیند، آموزشی می بینند و می روند، بی آن که اغلب چندان تأملی کنند و شناختی بیابند و قدر عافیتی بدانند.

در یکی از این کلاسها اسمیریکی متوجه می‌شود دانشجویان بعد از خواندن نقدی در یکی از پرتیراژترین مجلات که فیلم "اعتراف" ساخته کوستا گاوراس را بهترین اثر ضدفاشیستی بعد از جنگ خوانده به طور جمعی به دیدن این فیلم رفته‌اند.

اسمیریکی به شاگردانش می‌گوید این فیلم مربوط به دوران فاشیسم نیست، بلکه مربوط به دوران محاکمات استالینی در کشورش در دهه پنجاه است و او شخصأ همسر یکی از کسانی را که بعد از محاکمه اعدام شد از نزدیک می شناخته. دانشجویی به نام وندی در این لحظه می‌پرید:« آیا همسر آن شخص هم هنرپیشه بود؟»

اسمیریکی می گوید، ناگهان متوجه شدم این فیلم هم برای شاگردان تنها «یک فیلم و نمایشی دیگر» است، فیلمی همچون سریال تلویزیونی کوجاک با شرکت تلی ساوالاس که شب‌ها از تلویزیون پخش می‌شد. در واقع آن دختر تمایزی میان زندگی و نمایش صحنه قائل نبود، همان طور که او نمی‌توانست خشونت و تزویرهای انسانی را نادیده بگیرد و به نتیجه‌ دلخواه و راهگشایی دست یابد.

"مهندس روح‌ انسان" در سال ۱۹۸۴ جایزه "فرماندار کل کانادا" را به دست آورد. اسکورتسکی در سال ۱۹۹۰ از تدریس دست کشید و ضمن ترجمه آثار نویسندگان و شاعران مورد علاقه‌اش از جمله همینگوی و فاکنر و تی اس الیوت به زبان چک که دلمشغولی دیرینش بود به اتفاق همسرش به نوشتن داستان‌های سرگرم کننده پلیسی و کارآگاهی روآورد.

طنز سرنوشت

از قضای روزگار و طنز تلخ سرنوشت پس از فروپاشی نظام کمونیستی در کشورش به گونه‌ای نمادین به دام یکی ازتعلیق‌های مشابه داستان هایش افتاد و نام همسرش زدنا در یکی از فهرست‌های حاوی اسامی همکاران پلیس مخفی رژیم سابق از بایگانی‌ها بیرون آمد.

تاریخ سند که مثل بسیاری از اوراق منتشرشده فاقد هر توضیحی بود به دورانی برمی‌گشت که پدر زدنا در تبعید، برادرش در زندان، و شوهرش مغضوب نظام بود، با این همه دربازار داغ شایعات و اوج تسویه حساب‌های شخصی و بدخواهانه این اتهام، به زدنا که همراه شوهرش طی سال‌های دوری از کشور بیشتر از دویست اثر نویسندگان، شاعران و پژوهشگران ناراضی چک را منتشر کرده و بیش از آثار خودشان دغدغه نشر آثار دیگران را داشتند گران آمد.

واسلاو هاول رییس جمهور وقت زدنا و اسکورتسکی را به پراگ فراخواند و عالی ترین نشان کشور، شیر سفید را طی مراسم رسمی به آن‌ها اهدا کرد.

اسکورسکی و زدنا پس از این دیدار به کانادا برگشتند. در گفتگویی در سال ۲۰۰۶ اسکورتسکی گفت: «من یک چک و یک شهروند وفادار کانادایی هستم. کانادا کشور من است، جایی که برای نخستین بار در بزرگسالی آزادی را، از جمله آزادی چک بودن در عین کانادایی بودن را پیدا کردم. کشور واقعی من زبان چک است که از مادرم آموختم.»

ده‌ها رمان و مجموعه شعر و داستان و شمار فراوانی از ترجمه های ادبی حاصل بیش از نیم قرن تلاش اسکورتسکی در این عرصه است.

مطالب مرتبط