«این حرفا مال عهد بوقن!»

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption دنیا در «اینترنت» از چشم «یاهو!»

نمی دانم این اینترنت است که دارد زبان فارسی را خراب می کند، یا ماییم که داریم خودمان را از شرّ یک زبان بزرگ و اصیل و کامل، که دستگاه و نظام دقیق و محکم و ماندگاری دارد،خلاص می کنیم!

اگر زبان فارسی را با زبان فرانسوی امروز مقایسه بکنید، آنوقت توی دلتان خواهید گفت: «این بیچاره حقّ دارد نگران باشد!»

آنوقت تعجّب نخواهید کرد که چرا من می گویم: «زبان را که خراب کنیم، ادبیات از بین می رود! ادبیات که نداشته باشیم، زبان فقیر و بینوا می شود! و زبان و ادبیات که از ارزش و اهمیت و اعتبار بیفتند، قومیت و تاریخ و فرهنگ ما هم دیگر قدرت و غیرت و همّتی نخواهند داشت که بتوانند خودشان را توی این دنیای از «اسب» و «اصل» هردو افتاده، زنده و پیشرو و سر بلند نگهدارند!»

عیب ندارد! بگذارید آن آقایی که «کامپیتوری شدن» و «خودمانی شدن» و«قهوه خانه ای شدن» زبان و ادبیات فارسی را نشانۀ تحوّل و پیشرفت زبان و در واقع نتیجۀ ترقّی و همراهی با قافلۀ دنیای صنعت و تجارت امروز می داند، برای من شیشکی ببندد و بگوید:

«گذش، آقا! ای حرفا مال عهد بوقن، آفا! بو استبداد میدن، آقا! دموکراسی که فقط مال سیاست نیس. زبون مام باس از غید وبند آزاد شه، آقا! تا همین شس هفتاد سال پیش بیس سی تا شاعرم نداشتیم. الان برو تو اینترنت ببین چه خبره، آقا! بی اقراخ صدهزارتایی شاعر مامانی داریم که همه شون حرفای دلشونو همونطور که ایساس میکنن میگن و مینویسن!»

Image caption منظور از «عهد بوق» دوره ای است که هنوز حمّامهای عمومی با بوق زدن نوبت عوض می کردند، یعنی اگر «مردانه» بودند، حالا می شدند «زنانه» و بالعکس!

بله، عیب ندارد. بگذارید آن آقا برای حرفهای من من شیشکی ببندد و برود توی اینترنت سراغ «شعر عاشقانۀ فارسی» و به شما بگوید: «باور نمی کنی، بیا اینجارو نیگا کن! یک میلون و پونصد و ده هزار مورد شعر عاشقونه! مثلن یکیش این:

«من دیگه طاقت موندن ندارم

نمی تونم، بدون تو بمونم

وقتی که نیستی، دلم سیاه

همیشه ابری، همیشه تو غباره

وقتی که رفتی، دیگه تنها موندم

هیچ حس و حالی واسه من نموندن

وقتی که رفتی، دلم شکسته

از همۀ آدما شده خسته!»

بله، عیب ندارد! امّا اگر این آقا برای حرفهای من شیشکی نبسته بود، می خواستم بگویم: «من نه ادّعا دارم که زبان فرانسوی سرم می شود، نه ادّعا دارم که از دانشگاه دالغوزآباد دکترای زبانشناسی گرفته ام.

Image caption بیچاره «شکسپیر» با شنیدن «انگلیسی اینترنتی» همان قدر دود از گورش بلند می شود که از گور «سعدی» با شنیدن «فارسی اینترنتی»!

امّا می بینم ما فارسی زبانها مثلاً می نویسیم «نان» و می خوانیم «نان»، امّا در محاوره می گوییم «نون». امّا حالا چند قرن است که فرانسویها زبانشان را کتابی می نویسند، ولی محاوره ای یا عامیانه می خوانند. وای به روزی که ما همه مان بخواهیم هم محاوره ای بنویسیم، هم محاوره ای بخوانیم. هر کی هرجور دلش خواست! هرج و مرج مطلق!

آخر بابا، ما فارسی زبانها، اهل هر ده و شهر و ولایت ایران درندشت که بوده ایم و هر گویش و لهجه ای که داشته ایم، و بین خودمان هر جور حرف می زده ایم، همه مان کتابی می نوشته ایم و مثل هم می نوشته ایم: از فردوسی طوسی و منوچهری دامغانی و سعدی شیرازی و خواجوی کرمانی و فرخی سیستانی و نظامی گنجه ای و نیما یوشیج مازندرانی و سهراب سپهری کاشانی و جمال زادۀ اصفهانی و صادق هدایت تهرانی و شهریار تبریزی گرفته تا بقال خرزویل.

می پرسید: «حالا این خوب است یا بد؟»

انگلیسیها باشند، می گویند: «نو کامنت!»