گفتگو با نازنین پوینده؛ زندگی من از زندگی مخاطبم مهمتر نیست

به روز شده:  14:02 گرينويچ - پنج شنبه 12 ژانويه 2012 - 22 دی 1390

«زیر آسمان کبود» عنوان تازه ترین نمایشگاه نقاشی نازنین پوینده در گالری اران در تهران است.

در این نمایشگاه ۱۲ تابلو از آخرین کارهای این هنرمند به نمایش در آمده است.

نقاشی های نازنین پوینده برای زمانی طولانی بر بیننده تاثیر می گذارد تا رازهای عناصر بصری اش آرام آرام بر مخاطبینش پیدا شود.

نازنین پوینده متولد سال ۱۳۶۰ از کودکی نقاشی کرده است و در تهران در کلاس های طراحی و نقاشی هانیبال الخاص تعلیم دیده است.

او تنها فرزند محمد جعفر پوینده نویسنده، مترجم و از اعضای فعال کانون نویسندگان ایران است که پس از قتل پدرش در تهران، به دلیل شرایط اجتماعی و تصمیم خانواده عازم پاریس می شود و آن طور که خود می گوید با ارائه چند کار از جمله یک کلاژ که مرگ و خنده موضوع اصلی آن بوده است، کارها و دنیای ذهنی اش مورد توجه استادان دانشکده بوزار قرار می گیرد و در آنجا پذیرفته می شود.

جایزه آلفونز سلیر از آکادمی بوزآر، جایزه مخصوص ارو در دوازدهمین دوره مسابقه آنتوان مرن و دییلم افتخار سازمان ملل در سال ۱۹۹۵ از جمله جوایز بین المللی هستند که او تاکنون توانسته به دست آورد.

گفت و گوی زیر به مناسبت برپایی نمایشگاهش انجام شده است.

نقاشی هایت از چه می گویند؟

بیشتر نقاشی های من تصاویر درونی است که اکثرا از ناخودآگاه می آید مثل خواب و صحنه هایی که آدم در خواب می بیند. اینها تصاویری هستند که به من الهام می شود. به همان حالت که شب می خوابیم و داستان هایی می آید و نمی دانی دقیقا از کجا آمده، ولی پر از سمبل و عناصری است که به زندگی خودم و زندگی روزمره ام و دنیا برمی گردد.

از اولین نقاشی هایت و تغییراتی که به مرور در تصاویرت به چشم می خوردند بگو.

اولش در بوزار، مدرسه هنرهای تجسمی، کارهایم را با کلاژ شروع کردم. این کلاژها یک سری تصاویری بود که در مجله های غربی پیدا می کردم و آنها را کنار هم می گذاشتم. بعدها فهمیدم این شیوه ای بود برای اینکه این فرهنگ جدیدی را که در هیجده سالگی داشتم کشف و تجربه می کردم، به خودم نزدیک کنم و به نوعی از آن خود کنم.

این کلاژها بعدها به نقاشی تبدیل شد و نقاشی های اولیه ام شامل پرتره هایی بود که اصل آنها را در مجله ها و اینترنت پیدا می کردم، و حاصل آن شد یک سری چهره های کنار هم چیده شده در سایزهای خیلی بزرگ.

همان موقع ها سفری به ایران رفتم و وقتی پرتره شهیدها و امام ها را روی دیوارهای شهر دیدم، متوجه شدم که کارهایم از این تصاویر الهام گرفته اند. خیلی احساس عجیبی بود چون این نقاشی های دیواری، تصاویری نبود که من به آنها احساس نزدیکی کنم، اما تنها سرچشمه های بصری بود که من در بچگی ام دیده بودم، بعد از این دوره کم کم فضاهایی هم وارد کار من شد، ساختمان و مکان های جمعی مثل رستوران، سینما، بار و کازینو .

در کارهایت انگار هویت تلفیقی و جادویی تثبیت شده است و واقعیت های بیرونی و نشانه ها را در تصویرهایت قرار می دهی. به نوعی برخوردت با خودت و آنچه می بینی از محافظه کاری دور است، چرا و چطور اینها را در کارهایت پیش می بری؟

نازنین پوینده

"وقتی پرتره شهیدها و امام ها را روی دیوارهای شهر دیدم، متوجه شدم که کارهایم از این تصاویر الهام گرفته اند. خیلی احساس عجیبی بود چون این نقاشی های دیواری، تصاویری نبود که من به آنها احساس نزدیکی کنم، اما تنها سرچشمه های بصری بود که من در بچگی ام دیده بودم"

من تقریبا از همان ابتدا می خواستم که یک دنیای واقعی اما جادویی را به تصویر بکشم. کم کم کارهایم بعد شخصی تر پیدا کرد به جای استقاده از تصاویر عمومی که در مجلات و اینترنت پیدا می کردم از آدم های دور و برم خواستم که مدل بشوند؛ بخصوص دوست های زنم. در این دوره از خودم چیزی نمی پرسیدم، همه چیز مثل یک جرقه می آمد و من همان طور کار می کردم. همان طور که تصاویر در خواب یک معنای شخصی و یک معنای اجتماعی دارند، این تصاویری هم که به من الهام می شد همین طور بود و اکثر شخصیت های که می کشیدم برهنه بودند.

من به آدم های دور و برم نقش هایی می دهم و لباس و زیور آلات آن ها را هم انتخاب می کنم و بعد از آن ها عکس می گیرم و با تاثیر از این عکس ها آن ها را نقاشی می کنم، البته پشت صحنه های این سری کارها اکثرا فضاهای تخیلی است.

شرق هم به حالت تاتو روی تن برهنه این دخترها وارد کارم شد و نقاشی هایم باز هم شخصی تر شد و شاید از این راه توانستم خودم را به نوعی در نقاشی هایم برهنه کنم.

بعد کم کم این تصاویر تبدیل شد به یک سری صحنه های اسطوره ای و توی این نقاشی ها از اشیایی که در هنرهای مردمی و عامیانه در کشور های مختلف از آنها برای ابراز احساسات بدوی استفاده می شد کمک گرفتم- مثل ماسک و عروسک های خیمه شب بازی.

من در حقیقت فکر می کنم که در فرهنگ و هنر عامیانه هنر نقش واقعی خودش را بازی می کند چون می تواند بدون واسطه با دیگری ارتباط برقرار کند اما امروز هر کس می خواهد حرف خودش را بزند، بدون اینکه نظر مخاطب برایش مهم باشد، من سعی می کنم در کارهایم به تصاویری برسم که در ناخودآگاه مشترک ما وجود دارد، برای همین از اسطوره ها و داستان هایی استفاده می کنم که برای درک بهتر دنیا ابداع شده اند و در ناخودآگاه انسان نقش دارند.

این روزها بیشتر چه موضوعی را در کارهایت دنبال می کنی؟

خوب من از اسطوره ها کمک می گرفتم اما حالا از اسطوره هایی استفاده می کنم که خودم ابداع کرده ام و تصاویرم را این طور خلق می کنم.

تو به دلیل هنرمند بودنت شاید راه دیگری را برای کنار آمدن با قتل پدرت انتخاب کرده ای که آن هم نقاشی بوده است. از این تجربه تلخ و تاثیرش بر کارهایت بگو. آیا اثری داری که بدون هیچ واسطه و حاشیه ای به این موضوع پرداخته باشد؟

اتفاقی از این نوع تمام زندگی آدم را تحت تاثیر قرار می دهد. من آدمی شدم که اگر بابا بود، نمی شدم. تمام مسیر زندگی من عوض شده ولی هیچ وقت نخواستم آن را سوژه اصلی کارم بکنم. این یک اتفاق اجتماعی بود اما برای من یک اتفاق شخصی بود و در ناخودآگاه همیشه با من است. همه این سال ها همه می گفتند که نمی خواهی راجع به ایران کار کنی؟ اما همیشه فکر می کردم که خیلی آسان است و گفتن این حرف، راحت ترین کار است.

هنرمند خودش یک جور خودشیفتگی دارد و شاید دیگر لازم نباشد که بیاید و زندگی اش را هم به طور مستقیم بکشد روی تابلو. من از این موضوع استقاده نکردم چون فکر می کردم زندگی من از زندگی مخاطبم مهم تر نیست. ممکن است تصویری که من از دنیا دارم جالب باشد، اما اتفاقات و نشانه های شخصی ام نه، اگرچه اینها همه شخصیت و حتی دید من را به دنیا عوض کرده است.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.