علی دشتی؛ از سیاست تا فرهنگ

حق نشر عکس .
Image caption علی دشتی در خانواده ای روحانی در کربلا زاده شد و تحصیل را با کتاب های دینی آغاز کرد

بیست و ششم دی ماه امسال، سی سال از مرگ "علی دشتی"، سیاستمدار، پژوهشگر و نویسنده معروف ایرانی می گذرد. در اسفند ماه نیز نودمین سالگرد انتشار روزنامه پر آوازه او "شفق سرخ" فرا می رسد.

در ایران، از دوره ناصری به بعد شمار دولتمردان اهل فرهنگ و یا فرهنگمردان سیاست پیشه فزونی گرفت. البته بسیاری از آنان در جذبه اقتداری که از سیاست نصیب شان می شد، اندیشه و کار فرهنگی را به سویی می نهادند و تنها به امور دیوانی می پرداختند.

ولی برخی آن چنان علاقه ای به هنر و فرهنگ داشتند، که به موازات کار سیاست که به "حکم حکومتی" بر عهده می گرفتند، در زمینه های فرهنگی نیز فعال بودند. در یک نگاه گذرای تاریخی از "محمد حسن خان اعتمادالسلطنه" وزیر انطباعات ناصری، تا "شجاع الدین شفا"، مدیر کتاب خانه سلطنتی در دوره پهلوی دوم، طیف گسترده ای از درس خواندگان و فرنگ رفتگان همزمان پایی در میدان سیاست و دستی در عرصه های فرهنگی داشته اند.

در میان اینان نیز کسانی بوده اند که گاه موی دماغ نظام می شده اند و به زندان و تبعید می رفته اند و گاه مشیر و مشار آنان بوده اند و در پیش بردن برنامه های سیاسی، یار و مددکارشان شده اند. علی دشتی در صدر فهرست اینگونه فرهنگمردان سیاسی جای می گیرد. او در میان همگنان، فکر می کنیم رکورد دوره های زندان و تبعید را شکسته باشد. همیشه زبان سرخ کار دستش داده است.

علی دشتی در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در خانواده ای روحانی در کربلا زاده شد و تحصیل را با کتاب های دینی آغاز کرد. ولی پس از درگذشت پدر، در سال ۱۲۹۵ به ایران رفت و پس از اقامت های کوتاهی در بوشهر و برازجان و شیراز و اصفهان، به تهران رسید و در آن "رحل اقامت" افکند.

تنش و بحران پدید آمده از انعقاد قرارداد معروف "وثوق الدوله"، پای او را به میدان سیاست باز کرد. او که به گفته خودش از زندگی عادی و خاموش خسته شده بود و دنبال جوش و خروش می گشت، به مخالفان دولتی پیوست و همراه با آزادی خواهان جوان آن زمان از جمله "فرخی یزدی"، به مبارزه پرداخت.

هنوز سه سالی از آمدنش به تهران نگذشته بود که راهی زندان شد. زندان کوتاهی که تبعیدی را نیز به دنبال داشت. با این همه درون نا آرام دشتی با این چیزها، به قرار و سکون نمی رسید. هنوز آزاد نشده، کاری می کرد که دوباره راهی زندان شود!

طی چهار سال تا سال "کودتا"، چهار بار به زندان افتاد. دشتی پس از برکناری "کابینه سیاه" با یک دستاورد ادبی از زندان آزاد شد. کتاب "ایام محبس" خود را تمام کرده بود.

یادداشت هایی که به گفته یکی از ناقدان، "نه تنها تحفه ای گرانبها برای ادبیات ایران بود٬ بلکه آئینه افکار همه آزادی خواهان و مشروطه طلبان در یکی از حساس‌ترین سال های عمر این کشور به شمار می رفت."

دشتی در واقع کار نویسندگی و روزنامه‌نگاری خود را پس از زندان چهارم آغاز کرده است. در آغاز سردبیری "ستاره ایران" را بر عهده گرفت و پس از توقیف آن٬ به فکر بنیاد روزنامه ای مستقل افتاد که همان "شفق سرخ" معروف باشد.

تغییر مسیر

حق نشر عکس 4
Image caption علی دشتی (۱۳۶۰-۱۲۷۵)

شفق سرخ دیگر تنها یک روزنامه سیاسی نبود، جایگاه معتبری برای انتشار مطالب فرهنگی و هنری نیز بود. نوآوران هنری، دستاوردهای تازه خود را در آن معرفی می کردند و دشتی خود نیز غالبا شرحی بر آن ها می نوشت.

او با علاقه ویژه ای که به نظرات و شیوه های تازه "علینقی وزیری" در آموزش و پرورش موسیقی داشت، یکی دو بار توانست با قدرت بیان و قلم خود "مدرسه موسیقی" او را از تعطیل شدن برهاند. شفق سرخ، این پناهگاه نوآوران، ولی چندان دوام نیاورد. زبان سرخ دشتی باز کار خود را کرده بود. توقیف شفق، پنجمین دوره نسبتا طولانی زندان را نیز برای او به ارمغان آورد. این زندان، نقطه پایانی نه تنها بر شفق سرخ که بر خیلی چیزهای دیگر بود.

دشتی این بار پس از آزادی به سوی حکومت گرایش پیدا کرد و از مقربان و مشاوران دربار شد. چند دوره به نمایندگی مجلس رسید و در زمان پهلوی دوم نیز به استمرار، سناتور انتصابی بود.

باری در این سال ها اگر چه شر و شور سیاسی در علی دشتی فرو خوابید ولی میل و رغبت فرهنگی در او فزونی گرفت. از یک سو وارد دنیای نقد ادبی شد و به تفسیر سعدی و حافظ و خاقانی و خیام و مولوی پرداخت و از سوی دیگر توانایی های خود را در قصه نویسی تجربه کرد.

"فتنه، جادو، و هندو" عنوان سه مجموعه داستان از اوست. خود او البته گفته است که "داستانسرای خوبی نیست و فقط ملاحظات خود را ثبت کرده است." بعد به شیوه شکسته نفسی می گوید هیچ تخصصی ندارد، "نه یک سیاستگر ماهر و نه یک داستان نویس زبردست" بوده است.

دشتی البته کتاب هایی نیز در زمینه های مختلف علوم انسانی تالیف یا ترجمه کرده که مهم ترین آن ها، "نوامیس روحیه تطور ملل" از "گوستاو لوبون" فرانسوی و "اعتماد به نفس" از "ساموئل اسمایلز" است. تالیفی هم دارد در بررسی زندگی پیامبر اسلام با عنوان "۲۳ سال" که در زمان انتشار مخفی و آشکار خود سر و صدای زیاد به پا کرد.

دست سرنوشت در زندان دیگری را به روی او، در سال های پس از انقلاب باز نگاه داشته بود. زندانی متفاوت از زندان های دیگر. زندانی سرشار از تحقیر و شکنجه. زندانی که می بایست طومار زندگی پژوهشگر و نویسنده هشتاد و پنج ساله ای را در هم نوردد.

دشتی و موسیقی

حق نشر عکس no credit
Image caption دشتی علاوه بر تار، مجذوب ویولن نوازی وزیری نیز بوده است

و اما همان طور که اشاره کردیم دشتی به موسیقی ایران نیز رغبت بسیار داشت و به ویژه نوآوری را در آن می پسندید و حمایت می کرد. با علینقی وزیری دوستی داشت و از زمره نخستین فرهیختگانی بود که به عضویت "کلوب موزیکال" او در آمد تا بتواند در همه کنسرت های ماهانه "مدرسه موسیقی" شرکت کند.

یک بار که وزارت معارف نام مدرسه موسیقی متعلق به وزیری را از فهرست "مدارس عالی" حذف کرده، دشتی با نفوذی که داشت مرد و مردانه قد علم کرد، و به حمایت از وزیری برخاست و متن دفاعیات او را در شفق سرخ انتشار داد.

دشتی موسیقی وزیری را نیز سخت می پسندید و بیش از هر چیز مجذوب شیوه تارنوازی او بود. چند بار مکنونات درونی خود را در این باره با احساسی ویژه بیان کرده است. از جمله گفته است:

"...وزیری وقتی روح مرا تکان می دهد، که کاسه تار را مثل عزیزی در آغوش می گیرد. پیشانی هوشمند او به سوی آن خم شده و سرانگشتان او مثل اطفال بی خیال بر روی دسته تار پشت سر هم می دوند. آن وقت وزیری همهمه دریا، غرش آبشار، زمزمه جویبار...و آهنگ معاشقه نسیم با شاخسار را به گوش شما می رساند....در اولین مضرابی که با سیم های تار آشنا می کند، به درجه ای شکوه و ابهت و عظمت خوابیده است که به منزله دیباچه کتاب از نغمه های آینده حکایت می کند...و شما را به دمیدن صبح بشارت می دهد....."

دشتی علاوه بر تار، مجذوب ویولن نوازی وزیری نیز بوده است و می نویسد:

"وقتی آرشه او روی سینه ویولن می رقصد، آن وقت صدای گرم و شیرین تار او را فراموش می کنید و خیال می کنید که او باید تنها ویولن بنوازد!..."