بهمن، فصل فرمان آرا

سنگی در آب بینداز

حسن صلح جو

حق نشر عکس .

بهمن فرمان آرا سوم بهمن ماه امسال هفتاد ساله می شود. او یکی از پیشگامان سینمای امروز ایران است و نام و اثر گذاری اش براین سینما قابل کتمان نیست. سال پیش آقای فرمان آرا برای پی گیری امور ساخت فیلم اش در اروپا، سفری به لندن داشت و امکان این فراهم شد که مستند تازه ساخته اش درباره پرویز یاحقی( کنسرتی که اجرا نشد ) را دربرنامه آپارات نمایش دهیم و با اودرباره فیلم اش صحبت کنم.

این اولین بار بود که بهمن فرمان آرا را می دیدم . همیشه نام بهمن فرمان آرا برای من یادآور یک فیلمساز" خاص و نامتعارف" بود. به خصوص آن وقت ها که تازه به ایران برگشته بود و نسل من تنها چیزی که از او می دانست این بود که شازده احتجاب را ساخته و بعد از انقلاب دیگر اجازه نیافته فیلمی بسازد. اما او بازگشتی شکوهمندانه به پرده سینماهای ایران داشت و بعد ازبیست سال غیبت، با "بوی کافور و عطر یاس " اش همه جا را گرفت .

آن وقت ها که این فیلم را روی پرده سینما در تهران می دیدم و لذت می بردم از این اثر درخشان و مدرن، هیچ وقت فکر نمی کردم روزی برسد که من و بهمن فرمان آرا ، در شبی از شب های زمستان سال ۲۰۱۰ لندن ، جایی فرسنگ ها دور تر از ایران در کافه ای روبه روی هم بنشینیم و از مصایب سینمای ایران و نیز از شیرینی هاش صحبت کنیم .

حق نشر عکس .

بهمن فرمان آرا تنها دو – سه روزی در لندن بود ، می دانستم امسال هفتاد ساله می شود . علاقه مند بودم کاری درباره اش انجام دهم و در هفتاد سالگی اش ، مروری داشته باشیم و براو و آثارش. کاری که باید در ایران انجام می شد. ایده ساخت یک "پروفایل" از او و آثارش را را با وی در میان گذاشتم و آقای فرمان آرا روز بعد موافقت اش را اعلام کرد .

من علاقه ای نداشتم که سر و ته کار را با یک گفت و گوی بلند بهم بیاورم و قدری هم نمک از آثار او را به عنوان تنوع به مصاحبه اضافه کنم . مشکل این گونه کارها این است که اگر درست از کاردرنیاید ، تبدیل به یک " تک گویی" طولانی می شود .

از طرفی دیگرمی خواستم ببینیم چطورمی شود در یک محیط محدود، تنوع تصویری به وجود آورد. برای همین سعی کردم، شکل دیگری از فیلم ساختن را در این کار تجربه کنم و با آقای فرمان آرا دربخشی ازتکاپوی اش برای ساخت فیلم " سفر به تاریکی " همراه شوم.

اما شرایط کار تلویزیونی و محدودیت های زمانی امکان چنین کاری را نمی داد . به همین دلیل فیلم تابعی شد از شرایط مکانی و زمانی. با پیش رفتن فیلمبرداری و گفت و گوها، به تدریج دریافتم که دارم فیلمی می سازم در مورد موقعیت یک هنرمند ایرانی درزمان کنونی. هنرمندانی که بهمن فرمان آرا نمادی از آنهاست. جلوتر که رفتیم به ایده سرکوب وبرخورد همیشگی حکومت ها بامعترضان و سانسور رسیدم. می دانستم که فیلم باید چند داستان را باهم و به صورت موازی به پیش ببرد .

حق نشر عکس .

ساختن فیلم اما از یک فیلمساز بزرگ مثل آقای فرمان آرا همان قدر سخت است که دادن امتحان رانندگی در حضور کسی که قرار است به تو تصدیق بدهد. او دوربین را می شناسد و همه کلک های جوانترهایی مثل من را می داند. خسته هم می شود، غر هم می زند، اما آنقدر مهربان و خوش مشرب و طناز است، که در طول کار همه چیز به آرامی یک نسیم می گذرد ." دایم به شوخی می گوید: داری از من عکس های ضد نور می گیری" .

این عکس ها جمع می شود تا "سنگی در آب بینداز " روی میز تدوین ساخته شود، تا یادی باشد از بهمن فرمان آرا در هفتاد سالگی اش .

نگاهی به عقب

بهمن فرمان آرا بچه خیابان امیریه تهران است. سال هزار و سیصد و بیست به دنیا آمده ، وقتی که محمدعلی فروغی نخست وزیر بود و بخش هایی از ایران در اشغال نیروهای شوروی و بریتانیا. عمده تفریح بهمن خان در کودکی جمع کردن عکس بازیگران فیلم ها و آلبوم درست کردن از آنها بوده است. از دوازده سالگی این علاقه به شکل نمایشنامه نوشتن و سرگرم کردن بچه های فامیل در می آید و تا آن جا پیش می رود که برخلاف توصیه رفقا پدرش در هفده سالگی او را به لندن می فرستد که سینما بخواند و "رجیستور" شود . اما بهمن خان اوقات اش را در لندن به تحصیل " آکتوری " طی می کند. تـا این که پدر از راه می رسد و می گوید قرار بود " رجیستور " بشی نه "آکتور" . بهمن فرمان آرا بعد به آمریکا می رود و در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی ، که از معتبرترین دانشگاه های سینمایی آن زمان بود ، در کنار جورج لوکاس و جان میلیس، دو فیلمساز و فیلمنامه نویس مشهور آینده جهان، درس سینما می خواند .

حق نشر عکس .

سال ۱۳۴۵ به ایران برمی گردد. حالا این بار در هیبت جوانی ۲۵ ساله ، تحصیل کرده فرنگ و اهل سینما. برای مجله انگلیسی زبان "تهران ژورنال "، در طول دوران سربازی اش نقد فیلم می نویسد و همین راهش را باز می کند به تلویزیون ملی ایران . جایی که او بعد از سربازی اش استخدام می شود و در برنامه های سینمایی "فانوس خیال" و "جهان سینما" ، به عنوان کارشناس بر صفحه تلوزیون ظاهر می شود. اما تلویزیون جایی نیست که او را راضی کند. به سراغ مستند سازی می رود؛ دو مستند "نوروز و خاویار " و "تهران کهنه" را می سازد و در سال ۱۳۵۱ کارگردانی را با فیلمی به عنوان "خانه قمرخانم" تجربه می کند. تجربه ای نه چندان خوشایند که بهمن فرمان آرا هنوزهم تمایلی به یادآوری اش ندارد و آن فیلم را فیلم خودش نمی داند .

اما اتفاق مهم وقتی رخ می دهد که در سال ۱۳۴۸ یک نویسنده جوان اصفهانی به نام هوشنگ گلشیری در سن حدود سی سالگی داستانی به نام " شازده احتجاب " را منتشر میکند و چشم های اهل فن و ادبیات خیره می شود به این رمان مدرن . بهمن فرمان آرا هم که خود از خانواده ای اصفهانی است، این رمان را می خواند و شیفته بیان تصویری این اثر می شود. همین بنای دوستی ای می شود بین گلشیری جوان ،"غول آینده ادبیات ایران" و فرمان آرای جوان، "غول آینده سینمای ایران" . حاصل این دوستی ساخت اثری است که هنوز هم در سینمای ایران یک فیلم متمایز و منحصربفرد به شمار می آید . " شازده احتجاب " در سال ۵۳ ساخته می شود ، برای سازنده اش جوایز جشنواره ای بسیار، از جمله جایزه بهترین فیلم در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران را به همراه می آورد و در جشنواره کن سینمای ایران را نمایندگی می کند.

حق نشر عکس .

بهمن فرمان آرا اما بعد از این موفقیت، ریاست تولید شرکت گسترش صنایع سینمای ایران را بر عهده می گیرد و رو به تهیه کنندگی می آورد. این شرکت در این زمان نقشی مهم را در گسترش موج نو سینمای ایران ایفا می کند و با مسوولیت بهمن فرمان آرا بسیاری از فیلم های مهم این سینما تهیه می شود. ،فیلم های "کلاغ" ساخته بهرام بیضایی ، "گزارش" ساخته عباس کیا رستمی ، "شطرنج باد" ساخته محمدرضا اصلانی ،" ملکوت "ساخته خسرو هریتاش از جمله این این فیلم ها هستند.

در فضای سیاسی و روشنفکری آن روزگار، در سال ۱۳۵۶ بهمن فرمان آرا بار دیگر جذب قصه ای کوتاه از هوشنگ گلشیری می شود و بر اساس داستان "معصوم اول"، فیلم " سایه های بلند باد"را می سازد. فیلمی پر از سمبل ها و ایهام ها که در هر دو حکومت شاهنشاهی و جمهوری اسلامی توقیف می شود .

بعد ازانقلاب بهمن فرمان آرا درسال ۱۳۵۹، به قول خودش "خسته از بلا تکلیفی فرهنگی" ، دست زن و بچه اش را می گیرد و به کانادا می رود و یک فستیوال بین المللی فیلم کودکان در ونکوور راه می اندازد. بعد با تاسیس یک شرکت به پخش فیلم روی می آورد و فیلم های مهمی را پخش می کند از جمله" باغ وحش شیشه ای" (پل نیومن)، "مادام سوزاتسکا" (جان شله زینگر)، "تاک رادیو"(الیور استون) ،" آخرین وسوسه مسیح"(مارتین اسکورسیزی) و بسیاری دیگر.

مقصد بعدی آقای فیلمساز، لس آنجلس است در آمریکا . بهمن فرمان آرا در این دوره در کار تولید فیلم فعال می شود و با فیلمسازان بزرگی مثل مارتین اسکورسیزی ، جیمز آیوری ، استیون فریرز و ژان کلود لوزان همکاری می کند.

اما در این زمان با نهیب پدر و به دنبال گرفتاری که برای برادرش پیش می آید ، در اواخر دهه شصت ، اسباب و اثاثیه ای اش را در آمریکا جمع می کند و به وطن برمی گردد، به این خیال که بازبتواند فیلم بسازد. اما این خیال تبدیل به رویایی ده ساله می شود. او پیاپی فیلمنامه به " ارشاد" می برد و پاسخ " نه " به خانه برمی گرداند. مقامات وقت تمایلی ندارند که بهمن فرمان آرا فیلم بسازد.

حق نشر عکس .

اما ناگهان دوم خرداد می رسد و دولت محمد خاتمی با اصلاحات می آید. ورق برمی گردد و مقاماتی در ارشاد ساکن می شوند که فکر نمی کنند" اگر بهمن فرمان آرا فیلم بسازد، نظام به خطر می افتد. " اما آن ها هم تنها به فیلمی راضی می شوند که فیلم ساز درباره مرگ خودش بسازد. به این ترتیب "بوی کافور ، عطر یاس " در سال ۱۳۷۹ساخته می شود تا بهمن فرمان آرا باز متولد شود و با فیلم اش " دهن کجی کند به آنهایی که نمی گذاشتند او فیلم بسازد."

فیلم بیشتر جوایز و سیمرغ های اصلی جشنواره فجر را درو می کند و راه برای ساختن " خانه ای روی آب " در سال ۱۳۸۱هموار می شود. این فیلم هم که تصویری می دهد از تضادهای جامعه ایرانی ، جایزه بهترین فیلم را از جشنواره فجر می گیرد اما در عین حال برای بهمن فرمان آرا مخالفان و منتقدان بسیاری هم دست و پا می کند.

تا این زمان بهمن فرمان آرا با چهار فیلمش ، سه بار جایزه بهترین فیلم در ایران را به دست آورده ، اما فیلم بعدی اش " یک بوس کوچولو" که در سال ۱۳۸۶ و دوران زمامداری محمود احمدی نژاد و همفکران اش می سازد ، برای او موفقیتی درپی ندارد. فیلم درباره "خانم مرگ" است و دو نویسنده ایرانی. شباهت های روشن یکی از دو شخصیت اصلی فیلم به یک نویسنده شناخته شده غربت نشین در این فیلم ؛ باعث می شود که فیلم سمت و سویی دیگر بیاید و کانون بحث های حاشیه ای اهل ادبیات و سینما گردد.

علاقه بهمن فرمان آرا به ایران و فرهنگ ایرانی که در این سالها به تدریج در فیلم هایش با وضوح بیشتری به نمایش در می آید در فیلم " خاک آشنا " به اوج می رسد. این آخرین

حق نشر عکس .

فیلمی است که بهمن فرمان آرا در سینمای ایران تا این لحظه ساخته است . فیلم در سال ۱۳۸۶ ساخته شد اما مقامات ممیزی اداره ارشاد رغبتی به فیلم نشان ندادند و "خاک آشنا" دو سال در محاق توقیف گرفتار شد. سرانجام فیلم در سال ۱۳۸۸ با حذف چهار سکانس اصلی، به شکلی نامفهوم به نمایش درآمد. آن هم در شرایطی که خیابان های ایران در تب و تاب اعتراضات به نتایج انتخابات و صحنه برخوردهای شدید با تظاهرکنندگان بود.

بعد از "خاک آشنا" بهمن فرمان آرا، که با توجه به سیاست های سینمایی دولت امکان یا تمایلی برای ساخت فیلم سینمایی در ایران نیافت یا نداشت، رو به ساخت فیلم مستند آورد و فیلمی ساخت درباره پرویز یاحقی با عنوان " کنسرتی که اجرا نشد". او از آن پس کوشیده که در این سالها فیلمنامه ای به نام "سفر به تاریکی " را در خارج از ایران تبدیل به فیلم کند، اما هنوز این امکان فراهم نشده است. ضمن آن که به دلایلی که اعلام نشده، بهمن فرمان آرا ممنوع الخروج شده و نمی تواند از ایران بیرون بیاید .

بهمن فرمان آرادر این سال ها نشان داده که اهل بیانیه های گروهی نیست ، اما هر گاه که لازم دیده در برابر مسایل مختلف سیاسی و اجتماعی در قالب نظر و نقد و طنز و انتشار بیانیه های فردی، دیدگاه معترض خود را مطرح کرده است. تازه ترین اقدام او اعتراض اش به انحلال خانه سینما، از طریق بازپس دادن جوایزش به برگزارکنندگان جشنواره فجر بوده است.

نگاهی به پیش رو

حق نشر عکس .

نمایش فصل فیلم های بهمن فرمان آرا نه تنها مروری است بر کارنامه یک فیلمساز که به واقع مروری است برکارنامه نسلی از فیلمسازی در ایران . نسلی که دغدغه همیشگی اش سرکوب و سانسور بوده است. این که ارزش هنریی و مانایی این آثار چقدر است ، قضاوتی است که باید به زمان سپرده شود. چراکه "آن که غربیل به دست دارد ، از پشت سر می آید". اما در چند هفته آینده در برنامه آپارات فیلم های بهمن فرمان آرا را با حضور دو صاحب نظر مرور خواهیم کرد . فیلم "سنگی به آب بینداز"

پیش درامدی است بر این فصل.