نهادهای صنفی فرهنگی، اسب تروای دشمن یا چشم اسفندیار دوست؟

خانه سینما حق نشر عکس .
Image caption خانه سینما روز 13 دی ماه با نامه ای از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد منحل اعلام شد

اقداماتی چون انحلال «خانه سینما»، کنار گذاشتن «انجمن هنرمندان نقاش»، «انجمن عکاسان» و «انجمن گرافیست ها» از مدیریت، گزینش آثار و داوری دوسالانه های نقاشی، گرافیک و عکاسی، قطع بودجه «خانه تاتر»، سرکوب مستمر «کانون نویسندگان»، اعمال محدودیت های گوناگون علیه «اتحادیه ناشران»، غیرقانونی خواندن «انجمن صنفی روزنامه نگاران»، جلوگیری از ثبت قانونی اتحادیه ها، سندیکاها و کانون های مستقل هنرمندان، روزنامه نویسان و نویسندگان و حوداث مشابه، نه اقداماتی منفرد، که حوادثی مکرر هستند که در سی سال گذشته، با شدت و ضعف متفاوت، بارها رخ داده اند.

این اقدامات نه فقط شیوه برخورد وزارتخانه های ارشاد، کشور، کار و دیگر نهادهای دولتی را نسبت به نهادهای صنفی مستقل فعالان عرصه فرهنگ تصویر می کنند که بعلاوه از تناقضی ساختاری خبر می دهند که بحران و تنش را در رابطه دولت و نهادهای صنفی مستقل در عرصه فرهنگ نهادینه کرده است.

محدودیت های گوناگون علیه نهادهای مستقل صنفی هنرمندان، نویسندگان، روزنامه نویسان و ناشران، که گاه چون مورد کانون نویسندگان تا قتل برخی اعضاء و گاه چون مورد خانه سینما تا انحلال یک نهاد ثبت شده و دارای مجوز شدت می گیرند، از تحولات سیاسی متغیر تاثیر می پذیرند اما به دلیل دوام، استمرار و تکرار، بر ریشه های عمیق تر خود در تحولات ساختاری جامعه ایرانی تاکید می کنند.

ارتقاء خودآگاهی صنفی در میان فعالان فرهنگی

افزایش شمار نویسندگان و هنرمندان ژانرهای گوناگون، حرفه ای شدن اغلب عرصه های هنری در ایران، شکل گیری بازار مستقل عرضه و تقاضای کالاهای فرهنگی و دیگر تحولات جمعیتی و ساختاری جامعه ایرانی در سی ساله گذشته، خودآگاهی صنفی و آگاهی بر هویت صنفی را در میان هنرمندان و نویسندگان ایرانی به نحوی کیفی افزایش داده و خودآگاهی صنفی، گرایش این لایه ها را به تاسیس نهادهای صنفی مستقل تقویت کرده است.

عمر برخی نهادهای صنفی مستقل در عرصه فرهنگ چون کانون نویسندگان به دوران پیش از انقلاب بر می گردد اما اغلب نهادهای صنفی هنرمندان ژانرهای گوناگون، از جمله سینماگران، نقاشان، گرافیست ها و عکاسان در سی سال گذشته تاسیس شده و محدودیت های گوناگون قانونی و غیرقانونی نیز نتوانسته اند گرایش به تاسیس نهادهای صنفی مستقل را در لایه های گوناگون هنرمندان تضعیف کنند.

نهادهای صنفی، از سندیکاها و اتحادیه های کارگری تا کانون ها و انجمن های فرهنگی، بر بستر خودآگاهی صنفی و برای پیگیری نیازها، خواست ها و منافع صنفی شکل می گیرند و در جوامع برخوردار از دموکراسی بخش مهمی از جامعه مدنی را شکل می دهند.

نگاه صنفی یا تلقی سیاسی؟

اغلب جامعه شناسان نیاز به تاسیس نهادهای صنفی را در میان هنرمندان، نویسندگان، روزنامه نویسان و ناشران ایرانی و تلاش این لایه ها را برای تاسیس نهادهای صنفی مستقل، نیاز و تلاشی برخاسته از دینامیزم درونی و تحولات درون جوش جامعه ارزیابی می کنند اما همین نیاز و تلاش در نگاه آن گروه از دولتمردانی که استقلال نهادهای غیردولتی را بر نمی تابند، اقدامی سیاسی و مخالفت با حکومت تلقی می شود.

جمهوری اسلامی در نخستین سال های استقرار خود نهادهای صنفی مستقل را تعطیل و حتی تشکیل سندیکای کارگری را ممنوع و «انجمن های اسلامی» به قصد مدیریت حرکت های صنفی تاسیس کرد.

در این نگاه وابستگی به حکومت و تبعیت از مکتب رسمی تمایز اصلی بین سندیکاها و نهادهای مستقل صنفی را با انجمن های اسلامی تعیین و تعریف می کردند.

اما انجمن های اسلامی، حتی در حوزه های کارگری، موفق نشدند و تلاش کارگران برای تاسیس یا احیاء سندیکاهای مستقل خود در دو دهه اخیر شدت گرفت.

انجمن های وابسته به وزارت ارشاد در عرصه فرهنگ نیز سرنوشتی متفاوت با انجمن های وابسته کارگری نداشتند و نتوانستند نویسندگان و هنرمندان را جلب کنند.

برخی انجمن های وابسته به وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی نیز به تدریج از وابستگی فاصله گرفته و کوشیدند تا به نهادهای صنفی مستقل بدل شوند.

فعالان عرصه فرهنگ به لایه های تحصیل کرده تر جامعه تعلق داشته و خودآگاهی صنفی در بین آنان از دیگر لایه های جامعه پررنگ تر است اما این لایه ها، برخلاف کارگران کارخانه ها و کارکنان بخش خدمات، از امکان تجمع در واحدهای تولیدی و خدماتی واحد برخوردار نبوده، پراکندگی و خصلت انفرادی خلق فرهنگی و دیگر تفاوت های کار فرهنگی با کارهای تولیدی و خدماتی، تشکل صنفی آنان را به تاخیر می اندازند.

تقابل و تضاد بین لایه های یک جامعه خودآگاهی بر هویت متمایز و آگاهی بر نیازها و منافع صنفی را تشدید می کند .

بر همین بستر کارگران بخش خصوصی بیش از کارگران واحدهای دولتی به خودآگاهی صنفی می رسند چرا که تقابل با کارفرما آگاهی بر هویت صنفی را در میان آنان تقویت می کند. بر همین بستر نیز تقابل سانسور و خلاقیت هنری، خودآگاهی صنفی را در میان هنرمندان و نویسندگان ایرانی تقویت کرد.

آزادی بیان، ابزار سیاسی یا نیاز صنفی؟

احزاب سیاسی به آزادی بیان و اندیشه چون امکانی برای تبلیغ برنامه های خود، جذب آراء بیش تر و دستیابی به قدرت می نگرند اما آزادی اندیشه و بیان، مخالفت با سانسور و مدیریت دولتی فرهنگ از استلزامات حرفه ای خلق هنری و ادبی است و هنرمندان، نویسندگان و روزنامه نویس برای تحقق کارکردهای حرفه ای خود به آزادی بیان و حذف مدیریت دولتی فرهنگ نیازمنداند.

هنرمندان، نویسندگان و روزنامه نویسان ایرانی در سی سال گذشته با سانسورو مدیریت دولتی فرهنگ و با ارشاد و هدایت خلق فرهنگی رو به رو بوده اند و این تقابل آگاهی بر هویت، منافع و نیازهای صنفی را در میان آنان تقویت و آنان را به تاسیس نهادهای صنفی مستقل برانگیخته است.

استقلال نهاد های صنفی از حکومت و دولت به معنای سیاسی شدن نهادهای یا مخالفت آنان با حکومت و دولت نیست اما دولت ها و حکومت هائی که مدیریت سیاسی و اقتصادی جامعه را در انحصار گرفته و می کوشند تا خلاقیت فرهنگی را نیز مدیریت، هدایت و ارشاد کنند، استقلال نهادهای صنفی فعالان عرصه فرهنگ را حرکتی سیاسی در بستر مخالفت با خود تلقی کرده و برای از میان برداشتن نهادهای صنفی مستقل به ابزارها، شیوه ها و نهادهای امنیتی و قضائی متوسل می شوند.

اسب تروا یا چشم اسفندیار؟

گرایش حکومت ها و دولت ها به مدیریت، ارشاد و هدایت خلاقیت فرهنگی با گرایش هنرمندان و نویسندگان به خلاقیت آزاد فرهنگی در تضاد می افتد، این لایه ها برای دفاع از منافع صنفی خود به تاسیس نهادهای مستقل صنفی روی می آورند اما دولت ها و حکومت ها این نهادها را «اسب تروای دشمن» تلقی می کنند.

در این نگاه فرهنگ به سیاست و استقلال نهادهای صنفی به مخالفت سیاسی تعبیر و نهادهای مستقل صنفی فرهنگی تعطیل یا منحل می شوند.

اما انحلال نهادهای صنفی مخالفت و انتقاد اعضای آن نهادها را بر می انگیزد و حد پائین تحمل دولت با تشدید تنش و بحران خلاقان عرصه فرهنگ را از دولت دورتر کرده و این برخورد به «چشم اسنفدیار» یا «پاشنه آشیل» حکومت بدل می شود.

اقدام وزارت ارشاد در انحلال خانه سینما در هفته های گذشته به عمر یکی از موفق ترین نهادهای صنفی ایران پایان داد اما اعتراض اغلب سینماگران، و حتی برخی سینماگران مکتبی و هوادار حکومت به این اقدام و دفاع آنان از نهاد صنفی خود نشان داد که زمینه برای تاسیس نهاد صنفی مستقل دیگری به جای نهاد تعطیل شده از هم اکنون فراهم شده و خانه سینما نیز، هرچند با نامی دیگر، احیاء خواهد شد .