'شازده احتجاب' در آپارات

به روز شده:  21:51 گرينويچ - چهارشنبه 25 ژانويه 2012 - 05 بهمن 1390

'شازده احتجاب' در آپارات

این هفته در آغاز فصل مروری بر سینمای بهمن فرمان آرا در بی بی سی ، فیلم ' شازده احتجاب ' به نمایش در می آید .

تماشا کنیدmp4

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

پخش ویدیو با ویندوز میدیا پلیر

آپارات

نمایی از فیلم 'شازده احتجاب' ساخته بهمن فرمان آرا

این هفته در آغاز فصل مروری بر سینمای بهمن فرمان آرا در بی بی سی ، فیلم ' شازده احتجاب ' به نمایش در می آید.

فیلم 'شازده احتجاب' بر اساس رمان 'شازده احتجاب' نوشته هوشنگ گلشیری ساخته شده‌است. وقتی هوشنگ گلشیری نویسنده فقید ایران ، شازده احتجاب را در سال 1348 در سی و دو سالگی منتشر کرد، جامعه کتابخوان ایرانی ناگهان دید که با یک رمان نامتعارف ، بسیار تصویری و جذاب روبرو است. شازده احتجاب که از اولین آثار منتشر شده آقای گلشیری است، ناگهان شهرتی بسیار پیدا کرد و چند فیلمساز به ساخت فیلمی از آن تمایل نشان دادند، اما آقای گلشیری اجازه ساخت فیلم را به فیلمساز جوان سی و یکی دو ساله ای داد که چند سالی بود ازفرنگ برگشته بود و با یک برنامه تلویزیونی درباره سینما و ساخت یکی دو فیلم مستند و همین طور کارگردانی یک پروژه سینمایی به نام 'خانه قمر خانم' ، نامی برای خود دست و پا کرده بود.

این جوان کسی نبود جز بهمن فرمان آرا، فیلمساز شناخته شده ایران، که در طول سال ها صراحت اش در بیان، هم در آثار سینمایی و هم در مسایل صنفی، او را تبدیل به چهره ای متمایز کرده است.

بهمن فرمان آرا با ساخت 'شازده احتجاب'، از پیشگامان موج نوی سینمای ایران در دهه پنجاه شد و فیلم درخششی چشمگیر در جشنواره های سینمایی بین المللی و داخلی داشت.

شناسنامه فیلم

آپارات

نمایی از فیلم 'شازده احتجاب' ساخته بهمن فرمان آرا

نام فیلم : شازده احتجاب

کارگردان : بهمن فرمان آرا

نویسنده گان فیلم نامه : هوشنگ گلشیری - بهمن فرمان آرا، بر اساس داستانی با همین نام از هوشنگ گلشیری

بازیگران : جمشید مشایخی – فخری خوروش – نوری کسرایی – ولی شیر اندامی – حسین کسبیان – فیروز بهجت محمدی –پروین سلیمانی – مهری ودادیان – مهری مهرنیا

مدیر فیلمبرداری : نعمت حقیقی

آهنگساز : احمد پژمان

دستیار کارگردان : واروژ کریم مسیحی

طراح لباس و دکور : ملک جهان خزائی

گریم : ایرج سمندی

سرپرست دوبلاژ : علی کسمایی

تیتراژ : فرشید مثقالی

تدوین و صداگذاری : عباس گنجوی

لابراتوار : رادیو تلویزیون ملی ایران - استودیو بدیع

تهیه کننده : تل فیلم

زمان : 86 دقیقه

سال نمایش :1353

آپارات

نمایی از فیلم 'شازده احتجاب'، ساخته بهمن فرمان آرا

خلاصه داستان

شازده احتجاب (جمشید مشایخی)، آخرین بازمانده ی خاندان قاجار، به سل موروثی مبتلا است. مراد (حسین كسبیان)، پیشكار سابق شازده، و همسرش هر از گاه نزد شازده می روند و مراد خبر مرگ افراد خانواده و خویشانش را به او می دهد. شبی شازده مراد را در كوچه می بیند و وقتی در می یابد كه او فقط برای گرفتن پول نیامده گمان می كند كه خبر مرگ خودش را آورده است. شازده، در آخرین شب زندگی خود، خاطرات خانوادگی را مرور می كند، و آنچه را كه اجداد خونریز او و خودش بر سر رعایا ونزدیكان شان آورده اند از نظر می گذراند: ماجرای كشته شدن مادر بزرگ (پروین سلیمانی) به دست جد بزرگ (ولی شیراندامی)، به گلوله بستن تعدادی از رعایا كه به دادخواهی برخاسته اند، و زجركش كردن همسرش فخرالنساء (نوری كسرائی). وقتی شب به پایان می رسد مراد، سوار بر صندلی چرخ دار، به كمك همسرش حسنی نزد شازده احتجاب می رود و خبر مرگ خود شازده را به او می دهد.

ویژگی فیلم

نمایی از فیلم 'شازده احتجاب' ساخته بهمن فرمان آرا

نمایی از فیلم 'شازده احتجاب' ساخته بهمن فرمان آرا

شازده احتجاب ، یکی از بهترین اقتباس های سینمایی از یک اثر ادبی در ایران است. فیلم روايت انتقادی است از گوشه‌هايی از زندگی شاهزادگان و اهل سلطنت در دوره قاجار که البته قابل تعمیم به همه نظام های مورثی هست. ساختار نویی در زمان خودش داشته و از جمله آثار ماندنی سینمای موج نو ایران است. در این فیلم بهمن فرمان آرا با تکنیک های وقت سینما، از لایه های مختلف زمانی عبور می کند و در رویکردی کاملا بدیع و حساب شده ، قصه ای را می گوید که امکان فیلم شدن اش، به دلیل ماهیت ساختار شکنانه داستان و پیچیدگی های آن، بسیار سخت به نظر می رسد.

درباره کارگردان:

بهمن فرمان آرا در سوم بهمن ۱۳۲۰ در تهران به دنیا آمد. در سال ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل به لندن رفت و در مدرسه هنرهای دراماتیک درس خواند، سپس برای آموختن فیلمسازی و کارگردانی راهی آمریکا شد.
در سال ۱۳۴۵ به ایران برگشت و در سال ۱۳۴۷ به استخدام تلویزیون ملی ایران درآمد.
اما تلوزیون جایی نیست که او را راضی کند. به سراغ مستند سازی می رود؛ دو مستند 'نوروز و خاویار' و 'تهران کهنه' را می سازد و در سال ۱۳۵۱ کارگردانی را با فیلمی به عنوان 'خانه قمرخانم' تجربه می کند. تجربه ای نه چندان خوشایند که بهمن فرمان آرا هنوز هم تمایلی به یادآوری اش ندارد و آن فیلم را فیلم خودش نمی داند.

در سال ۱۳۴۸ هوشنگ گلشیری داستانی به نام 'شازده احتجاب' را منتشر می کند و بهمن فرمان آرا این رمان را می خواند و شیفته بیان تصویری این اثر می شود. او 'شازده احتجاب' در سال ۵۳ می سازد، فیلم برای سازنده اش جوایز جشنواره ای بسیار، از جمله جایزه بهترین فیلم در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران را به همراه می آورد و در جشنواره کن سینمای ایران را نمایندگی می کند.

بهمن فرمان آرا اما بعد از این موفقیت، ریاست تولید شرکت گسترش صنایع سینمای ایران را بر عهده می گیرد و رو به تهیه کنندگی می آورد. این شرکت در این زمان نقشی مهم را در گسترش موج نو سینمای ایران ایفا می کند و با مسوولیت بهمن فرمان آرا بسیاری از فیلم های مهم این سینما تهیه می شود. فیلم های 'کلاغ' ساخته بهرام بیضایی، 'گزارش' ساخته عباس کیا رستمی، 'شطرنج باد' ساخته محمدرضا اصلانی، 'ملکوت' ساخته خسرو هریتاش از جمله این این فیلم ها هستند.

بهمن فرمان آرا، فیلمساز

بهمن فرمان آرا، فیلمساز

در فضای سیاسی و روشنفکری آن روزگار، در سال ۱۳۵۶ بهمن فرمان آرا بار دیگر جذب قصه ای کوتاه از هوشنگ گلشیری می شود و بر اساس داستان 'معصوم اول'، فیلم 'سایه های بلند باد' را می سازد. فیلمی پر از سمبل ها و ایهام ها که در هر دو حکومت شاهنشاهی و جمهوری اسلامی توقیف می شود.

بعد ازانقلاب بهمن فرمان آرا درسال ۱۳۵۹، با خانواده اش به کانادا می رود و یک فستیوال بین المللی فیلم کودکان در ونکوور راه می اندازد. بعد با تاسیس یک شرکت به پخش فیلم روی می آورد و فیلم های مهمی را پخش می کند از جمله 'باغ وحش شیشه ای' (پل نیومن)، 'مادام سوزاتسکا' (جان شله زینگر)، 'تاک رادیو' (الیور استون) ، 'آخرین وسوسه مسیح'(مارتین اسکورسیزی) و بسیاری دیگر .

مقصد بعدی آقای فیلمساز، لس آنجلس است در آمریکا. بهمن فرمان آرا در این دوره در کار تولید فیلم فعال می شود و با فیلمسازان بزرگی مثل ماتین اسکورسیزی، جیمز آیوری، استیون فریرزو ژان کلود لوزان همکاری می کند. بعد به ایران برمی گردد. اما ده ساله اجازه فیلم ساختن نمی یابد سرانجام پس از روی کار آمدن دولت اصلاحات اجازه کار می گیرد و به این ترتیب 'بوی کافور، عطر یاس ' در سال ۱۳۷۹ساخته می شود تا بهمن فرمان آرا باز متولد شود. فیلم بیشتر جوایز و سیمرغ های اصلی جشنواره فجر را درو می کند و راه برای ساختن 'خانه ای روی آب ' در سال ۱۳۸۱هموار می شود. این فیلم هم که تصویری می دهد از تضادهای جامعه ایرانی، جایزه بهترین فیلم را از جشنواره فجر می گیرد اما در عین حال برای بهمن فرمان آرا مخالفان و منتقدان بسیاری هم دست و پا می کند.

تا این زمان بهمن فرمان آرا با چهار فیلمش، سه بار جایزه بهترین فیلم در ایران را به دست آورده، اما فیلم بعدی اش 'یک بوس کوچولو' که در سال ۱۳۸۶ و دوران زمامداری محمود احمدی نژاد و همفکران اش می سازد، برای او موفقیتی درپی ندارد.

علاقه بهمن فرمان آرا به ایران و فرهنگ ایرانی که در این سالها به تدریج در فیلم هایش با وضوح بیشتری به نمایش در می آید در فیلم 'خاک آشنا ' به اوج می رسد. این آخرین فیلمی است که بهمن فرمان آرا در سینمای ایران تا این لحظه ساخته است. فیلم در سال ۱۳۸۶ ساخته شد اما مقامات ممیزی اداره ارشاد رغبتی به فیلم نشان ندادند و 'خاک آشنا' دو سال در محاق توقیف گرفتار شد. سرانجام فیلم در سال ۱۳۸۸ با حذف چهار سکانس اصلی، به شکلی نامفهوم به نمایش درآمد. آن هم در شرایطی که خیابان های ایران در تب و تاب اعتراضات به نتایج انتخابات و صحنه برخوردهای شدید با تظاهرکنندگان بود.

بعد از خاک آشنا بهمن فرمان آرا، که با توجه به سیاست های سینمایی دولت امکان یا تمایلی برای ساخت فیلم سینمایی در ایران نیافت یا نداشت، رو به ساخت فیلم مستند آورد و فیلمی ساخت درباره پرویز یاحقی با عنوان 'کنسرتی که اجرا نشد'. او از آن پس کوشیده که در این سالها فیلمنامه ای به نام 'سفر به تاریکی' را در خارج از ایران تبدیل به فیلم کند، اما هنوز این امکان فراهم نشده است. ضمن آن که به دلایلی که اعلام نشده، بهمن فرمان آرا ممنوع الخروج شده و نمی تواند از ایران بیرون بیاید.



معرفی ها

در فصل مروری بر فیلم های بهمن فرمان ، دو صاحب نظر و منتقد در برنامه آپارات دیدگاه های خود را درباره این فیلم مطرح می کنند . حمید دباشی و پرویز جاهد :

حمید دباشی

حمید دباشی متولد اهواز و دانش آموخته مقطع دکترا در رشته‌های جامعه‌شناسی فرهنگ و اسلام‌شناسی از دانشگاه پنسیلوانیا و استاد ایرانی دانشگاه کلمبیا در امریکا است. وی علاوه بر تدریس، در زمینه‌های هنری نیز فعالیت دارد. از وی کتب،مقالات و گفتگو های متعددی درباره سینمای ایران و جهان منتشر شده است. او در جشنواره های فیلم معتبر جهانی هم چون لوکارنو به عنوان عضو هیئت داوران شرکت داشته است. از طرف دیگر، او به عنوان مشاور در تولید چند فیلم سینمایی در امریکا مشارکت داشته است. وی مشاور ارشد ریدلی اسکات، کارگردان امریکایی، در ساخت فیلم " پادشاهی بهشت" و نیز مشاور فیلم «اینک بهشت» هانی ابو اسعد، برنده جایزه گلدن گلوب، بوده است. آخرین پروژهٔ او، «رویای یک ملت» مربوط به سینمای فلسطین است.

حمید دباشی

حمید دباشی، جامعه شناس و منتقد هنری

نگاه منتقد

- فیلمسازانی بودند که اینها خارج از ایران تحصیل کرده بودند. داریوش مهرجویی، آربی آوانسیان و بهمن فرمان آرا. این ها با هوشمندی متوجه شدند که دانشی که آنها آموخته اند از لحاظ تکنیکی در خارج از ایران برای این که الفتی داشته باشد با فرهنگ ما باید خودشان را وصل کنند به ادبیات معاصر مان و این در سه فیلم برجسته ما نمود دارد. یکی در 'شازده احتجاب' بهمن فرمان آرا ست روی کتاب مرحوم گلشیری، دیگری در فیلم 'گاو' داریوش مهرجویی است روی قصه مرحوم غلامحسین ساعدی و دیگری فیلمی است که آربی آوانسیان از روی کتاب 'شوهر آهو خانم' علی محمد افغانی شروع می کند ولی موفق به اتمامش نمی شود. در این طیف سینمای معاصر ما فیلمسازانی از ایران رفتند، تکنیکش را یاد گرفتند و آمدند و وقتی در آن زمان می نشینیم در سالن سینما به تم های مالوفی بر از نظر روایتی بر می خوریم ولی متوجه تمهای سینمایی می شویم که برای اولین بار در ایران به تجربه گذاشته می شود.

-محور اصلی فیلم 'شازده احتجاب' مسئله 'ظلم' است: ظلم سیستمهای شاهنشاهی، ظلم دولت و ظلم قدرت.

-در فیلم " شازده احتجاب" آقای فرمان آرا چند نسل را در شخصیت پدربزرگ خلاصه کرده است.

-فخر النسا در سکانس آتش زدن کتابها همان هوشنگ گلشیری است که دارد روایتها را زیر و رو می کند، چون نمی خواهد خود کتاب 'شازده احتجاب' تبدیل به روایت جدیدی شود. برای همین می اندازدش در آتش.

-به نظر من استحکام تنوع و تکثر روایت در اصل کتاب و ترجمه تصویری و سینمایی فرمان آرا از آن، یکی از نقطه عطفهای بسیار اساسی در تاریخ سینمای ماست.

- موقعی فرمان آرا و گلشیری مچ دولت را گرفتند که این دولت مسلول است. این فیلم و کتاب این موقعیت را تعمیم را می دهد طوری که به دوره پهلوی یا قاجار و غیر آن ارتباطی ندارند.

- هم فیلم 'شازده احتجاب' و هم کتاب "' شازده احتجاب' انقلابی بودند در فرم. برای سال 1352 فیلم ' شازده احتجاب' فیلمی بسیار موفق از لحاظ تاریخ تصویری ماست. آن نگاه نوستالژیک علی حاتمی که در واقع بازسازی تاریخ بود، اصلاً در این فیلم نیست. اینجا تخریب تاریخ است.

پرویز جاهد

پرویز جاهد متولد قائم شهر و تحصیل کرده رشته مطالعات فیلم در دانشگاه وست مینستر لندن و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد سینما از دانشکده سینما و تئاتر تهران است. وی علاوه بر نوشتن درباره سینما چندین فیلم مستند و داستانی نیز کارگردانی کرده است ولی بیشتر وی را برای نقدهای سینمایی اش و کتاب 'نوشتن با دوربین' که حاصل گفتگوی طولانی او با ابراهیم گلستان است، می شناسند. از فیلم های آقای جاهد می توان به 'تعزیه، به روایت دیگر' ، ' روز به خیر آقای غفاری'، 'قراول'، '۲۴ ساعت صلح' ، 'سلیمان میناسیان-مردی با دوربین فیلم برداری' و فیلم داستانی 'روز بر می آید'، اشاره کرد. آخرین کار پژوهشی وی تالیف 'راهنمای سینمای ایران در بریتانیا' است که جلد اول آن به تازگی منتشر شده است.

پرویز جاهد

پرویز جاهد، منتقد سینمایی

نگاه منتقد

-فرمان آرا اقتباس نسبتاً وفادارانه ای از رمان پیچیده،ذهنی و پلی فونیک آقای گلشیری کرده است. 'شازده احتجاب' رمان بسیار پیچیده ای و ذهنی است که به شیوه جریان سیال ذهن نوشته شده و تبدیل آن به سینما کار ساده ای نبود. چون سینما و ادبیات دو مقوله متفاوتند،ذاتا و ماهیتاً متفاوتند. ادبیات بیشتر ذهنی است و فیلمساز برای این که این ذهنیت را نشان دهد مجبور است آن را به عینیت تبدیل کند و من فکر می کنم فرمان آرا در این کار خیلی موفق بوده است.

-رویکرد فرمان آرا به عکس کاملاً متفاوت است نسبت به رویکرد گلشیری به عکس. استفاده ای که گلشیری از عکس در رمان می کند خیلی سینمایی تر و قوی تر از فرمان آراست. گلشیری عکسها را طوری استفاده می کند که بین شازده و پیرامونش تعاملی بوجود آید. عکسها جان می گیرند و زنده می شوند. فرمان آرا این گونه عمل نکرده، شاید تکنیک آن زمان اجازه نداده که عکسها را جان ببخشد. بجایش روی عکسها زوم کرده که بسیار از نظر من آزار دهنده است و یا دیزالوهایی که روی عکسها کرده شکل مستندی به کار داده که فکر کنم با نگاه گلشیری متفاوت است.

-اگر بخواهیم فرضاً کارهای فرمان آرا را با کارهای کارگردانان هم دوره اش که با رویکرد تاریخی فیلم می سازند مانند،علی حاتمی مقایسه کنیم ما یک تفاوتهای بارزی می بینیم. حاتمی رویکرد انتقادی نسبت به دوره قاجار دارد، اما اصلاً به شدت فرمان آرا نیست. نوستالژی که حاتمی دارد، حتی در چیدن قابش نیز دیده می شود ولی درباره فرمان آرا این طور نیست.

-نمی توان از نظر دور داشت که فیلم از نظر سینمایی در سینمای ایران، اثر شاخصی است و یکی از فیلمهای شاخص موج نوی سینمای ایران است.

خلاصه فیلم هفته گذشته 'سنگی در آب بینداز'

' سنگی در آب بینداز' حکایت بهمن فرمان آرا کارگردان نام آشنای سینمای ایران است که برای مقدمات ساخت فیلم جدیدش'سفر به تاریکی' به اروپا سفر می کند . او در این سفر سیری در فیلمهایی که ساخته است می کند و داستان ساخته شدن آنها را بازگو می کند. .

آپارات

نمایی از فیلم 'سنگی به آب بینداز' ساخته حسن صلح جو

از طرف دیگر در این فیلم موضوع سرکوب و سانسور در سینمای ایران از زبان او روایت می شود.

نگاه منتقد

محبوبه موسوی

در ستایش سینما،در ستایش استاد

همه چیز نشان از آن دارد که ما نه با یک مستند گزارشی که با مستندی از جنس سینما مواجهیم. تفاوت در چیست؟ منظورم این است که سینما، خود داستان این مستند است مستندی که درباره ی یک کارگردان معروف است و مگر این کارگردان می تواند نشانی از خود را در داستانی که درباره اش ساخته می شود نگذارد. بله، این مستند، راوی نیست، مولف است و تالیف آن نیز شکل خاصی دارد، شکلی که صرف نظر از حرف ها و توضیحات و مصاحبه‌ها خود جریان فیلم برداری، کات ها، تدوین هاو فاصله گذاری‌ها نشانه‌ای از شخصیت سوژه را دارد. شخصیتی که در ذات این ساخته موج می زند و آقای صلح جو با زیرکی و البته با ستایش گونه‌ای از استاد توانسته ازین گزارش یک مستند خاص بسازد. نوع خاصی که انگار خود سوژه کات ها را می دهد و دوربین را هدایت می کند اما غرولندهای در طول فیلم‌برداری که اشاره به نارضایتی استاد از بلند شدن سکانسی یا سکوت هایی که تحملشان را ندارد، نشان از این است که این کارها نه کار سوژه‌ی فیلم که بخشی از روایت مستند است و همین چیزی است که از آن مستندی مولف ساخته است. تالیفی که البته شبیه دیگر کارهای تالیفی مستند نیست که فیلمساز گوشه ای می ایستد و می گذارد دوربین بی طرف باشد تا بیننده را به قضاوت بکشاند بلکه جسارت این فیلم در این است که آگاهانه و بدون پنهان کردن قصد خودبی طرف نبودنش را نشان می دهد تا فیلمی بسازد که خاص همان فیلمساز باشد.

ساختن مستند از کسی که خود از بزرگان سینماست، کار ساده ای نیست و سخت تر از آن اینکه از دایره‌ی امر و نهی‌هایش بیرون بیایستی تا بتوانی کار خود را بکنی، کاری که باید چنان خاص باشد که کارگردان ترشروی ایرادگیر را قانع کند که نمیتواند بهتر از آن خود را در آینه ای ببیند با ضعف ها و بلندی هایش،با تمام نکته نکته ریزی که که همیشه در فیلم هایش ملزم به رعایتشان بوده تا نشان دهد که این فیلم، فیلمی است درباره ی او و نه مثلا ژان لوک گدار یا کیارستمی یا آلفرد هیچکاک، چون اگر درباره‌ی آن ها بود حتما این نماها به کار نمی آمد.

سخن از هیچکاک پیش آمد! بارها از زبان مخالفان فرمان آرا شنیده ایم که او خود را همتراز هیچکاک می شمارد. نمی دانم این حرف تا چه اندازه درست است اما شاید هر دو از یک نظر مشابه باشند در اینکه هرکدام روح سینما شده اند به نوعی. هیچکاک روح سینماست و وقتی نمایی از تصویر او در فیلمی باشد می خواهد به ما یادآور شود که این معجزه ی سینماست یا معجزه سینما را به خاطر داشته باش و فرمان آرا به نوعی روح سینمای خسته و فرتوت ماست، روح سانسور شده و قیچی سینمای ایران که نمادی از تک تک دردهایی است که برسینماگران ما وارد شده چیزی که یک جا بر سر او خراب شده.شباهت دیگری نیز هست؛ هر دو خیلی چاق هستند و در نمای سیلوت چنان شبیه که انگار هر دو یکی هستند.اما جدای از تمام این‌ها من نمی‌دانم و هنوز هم نفهمیده‌ام که استفاده ازین شباهت زیبا در فیلم چه ایرادی دارد یا به عبارت دیگر به کجای اثر هنری لطمه وارد می کند. این نما امکانی است که ما را به خاص بودن سوژه پیوند می‌زند و چه استفاده ای زیباتر از این برای بخشیدن درک بصری به موضوع.

هر بار سنگی به آب می افتد تا طرحی را که فیلمساز درانداخته به تصویر کشد و هربار قبل از فرود آمدن سنگ مای بیننده خبر می یابد که سنگی در دست بهمن فرمان آراست این سنگ ازکجا امده و چرا ما قبل از اینکه به بخش مربوط به موضوع برسیم دچار یک پیش آگاهی مدرن از جریان بخش های مستند_ فیلم می شویم. من چندان تخصص سینمایی ندارم اما به نظرم به این نوع کار تدوین رو به جلو می گویند. تدوینی پویا در جریان فیلم که خود بخشی بزرگ از داستان فیلم را به دوش می کشد و باعث می شود که نه تنها بیننده از روایت های پی در پی خسته و کسل نشود بلکه خود درگیر ادامه‌ی موضوع باشد و از پیش بداند که جریان فیلم به کدام سو خواهد رفت. جریانی که به هر سویی یا هر سنگی که به آب می افتد اشاره داشته باشد دست مخاطب هم تکه‌ای از آن را به قضاوت پیشاپیش در اختیار گرفته است تا گمان نبرد که این فقط مستندساز است که قضاوتی خاص خود دارد بلکه هر بیننده‌ای می‌تواند قضاوت خاص خود را از موضوع داشته باشد پیش از آن‌که درگیر موضوع شود.

فیلمساز بزرگ امسال هفتاد ساله می‌شود. چه کاری می‌شود در ستایش هفتادسالگی او و عمری که در راه هنر سینما گذاشته است انجام داد؟ مستندی درباره‌اش ساخته می‌شود، بی‌اغراق این مستند زیباترین بیان ستایش از استاد بود گذشته از آن‌که ویژگی‌های حرفه‌ای خود را نیز نه تنها حفظ کرده است بلکه در تدوین هم خلاقانه پیش می‌رود تنها یک سوال بی‌پاسخ می‌ماند و آن هم شاید به دلیل این‌که قرار نبود این مستند پرسش و پاسخ باشد. روال فیلم از اول هم بر این قرار نبود. اما برای بیننده‌ی کنجکاوی که قبل از شروع به نمای سنگی که اشاره به فیلم "یک بوس کوچولو" دارد، خودبه خود همان سوال همیشگی پیش می آید که چرا در این فیلم به شخصیت دیگری اشاره‌های نه چندان غیر مستقمی می‌شود چیزی که آقای فرمان آرا در جلسه نقد و بررسی این فیلم که ۱۴ دی ۱۳۸۴ در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد گفته‌است:

«آقای گلستان را در عمرم پنج شش بار بیش تر ندیده‌ام […] و به خانواده ایشان هم احترام زیادی دارم. […] من فکر می‌کنم دلیل این همه حرف و حدیث درباره این قضیه به این موضوع برمی گردد که نمایش فیلم من با انتشار کتاب نوشتن با دوربین هم‌زمان شد. آقای گلستان در آن مصاحبه درباره خیلی‌ها حرف زده بودند و یکی از دیالوگهای فیلم من هم این بود که همسر سعدی می‌گوید تو سالها نشستی در فرنگ و هر کس هر کار کرد آن را کوبیدی. این تقارن کتاب و فیلم باعث این تشابه‌ها شده‌است. اصلاً قصد ندارم بگویم این نشانه‌ها در فیلم من تصادفی و اتفاقی است، اما قرار هم نبوده که درباره ابراهیم گلستان فیلم بسازم... در بعضی نوشته ها می‌خوانم که می‌گویند ابراهیم گلستان به صراحت حرف هایش را زده، اما فرمان آرا شهامت نداشته مستقیم و با نشانی دقیق به شخصیت گلستان بپردازد. این‌ها احترام و ادب من را به بی شهامتی تعبیر کردند!»

سوالی که بیننده انتظار دارد این است که چرا این نشانه‌ها در فیلم تصادفی و اتفاقی نیست و اگر هست دلیل واضح آن چیست؟ اما این سوال به هر دلیلی مطرح نشده است تا همچنان ذهن بیننده درگیر این موضوع بماند.

با این‌حال تمام ارجاعات این مستند نکته به نکته و مو به مو حکایت از اثری است مستقل و خاص که برپای خود ایستاده و تشخص خود را از سوژه می گیرد، اشاره دارد. کاری که در دیالوگ پایانی سنگ تمام را می‌گذارد و با ایجاد پلی بین دیالوگ‌های فیلم‌های آقای فرمان آرا و مستندش پیوندی معنادار ایجاد می کند.

"کلاهت را جا گذاشته ای؟ - این بار هم تو کلاهم را بردار" ظرافت مستند ساز در درک این وضعیت باعث می شود تا دوباره پیوندی بزند بین فیلم های فرمان آرا و فیلمی که درباره اش ساخته می شود. علتی بر دلخوری آقای کارگردان از مستند ساز وجود ندارد و ذهن کشیده می شود به سمت ذهنیتی که از فیلم های کارگردان دارد؛ بله، این همان عادت همیشگی اوست در آوردن عبارات آشکار به شدت آشکار و در اینجا کاملا بی معنا. و همین بی معنایی کلید این دیالوگ است. روحی باید باشد، تکه ای به جای مانده از سوژه- فرمان آرا که بازهم به مستند تشخص می‌بخشد. در فیلم‌های بهمن فرمان آرا گاه چنان دیالوگ های گل درشتی پیدا می‌شودکه آدم حیرت می کند تا در این مستند از زبان خودش می شنویم که آن ها دست اندازهایی برای سانسورچی بوده اند اما عجیب اینکه سانسور چی آنها را نمی دیده شاید از شدت وضوح و حسن صلح جو نشانه ای از همان دیالوگ ها را در پای مستند خودش درباره ی فرمان آرا مهر می زند تا یادمان باشد روح سانسور را در فیلم های فرمان آرا و چه استنادی در فیلم ازین ظریف تر و صاحب سبک تر؟

گذشته از آن دوست دارم تعبیر دیگری نیز داشته باشم شاید این تعبیر فقط و فقط ساخته و پرداخته ی ذهن خودم باشد اما هست. فیلمساز بزرگ در نهایت به احترام کاری که انجام شده کلاهش را بر زمین می‌گذارد.

وحید علیزاده‌رزازی

سنگ نیمه تمامی که خوب تمام می شود!


۱.«بهمن فرمان آرا»!... خود همین نام کافی‌ست تا تو را ترغیب کند به حواشی چندین دهه‌فعالیت حرفه‌ای و روشنفکری او فقط فکر کنی. کسی که سوای آثار سینمایی‌اش، از معدود فیلمسازانی‌ست که پیوند عمیقی با ادبیات داستانی ایران دارد. نمونه‌اش آثار اقتباسی او از کارهای هوشنگ گلشیری‌ست. وقتی او در سال ۱۳۵۳ از روی رمان تحسین‌شده شازده احتجاب فیلمی با همین نام می‌سازد، بسیاری از هم‌نسلان او هنوز این کتاب را نخوانده‌بودند و یا اگر خوانده‌بودند به اهمیت سینمایی‌‌بودن رمان اهمیتی نداده‌بودند. از سوی دیگر فرمان‌آرا یک هنرمند چندوجهی‌ست و در بزنگاه‌های اجتماعی و فرهنگی نیز پررنگ ظاهر شده و همواره در کنار دوستانش در عرصه‌های دیگر به ویژه ادبیات حضور داشته‌است. نمونه‌اش در اختیار‌گذاشتن منزلش در سال ۸۹ جهت برگزاری مراسم جایزه‌ی بنیاد گلشیری. به هر طریق او وزنه‌ای‌ست که هم موافقان و هم مخالفان فیلم‌ها و جهت‌گیری‌هایش، نمی‌توانند منکر درخشش و تاثیرگذاریش بر روشنفکری ایران در این سال‌ها شوند.


۲.«حسن صلح‌جو»!... خود همین نام هم کافی‌ست تا تو را به یاد گونه‌ی مهجور افتاده‌ی سینمای ایران؛ یعنی مستند بیاندازد. حسن صلح‌جو که قبل از مهاجرت به خارج، در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری و فیلمسازی فعال بود، بعد از تاسیس تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی، برنامه‌ی هفتگی «آپارات» را راه‌اندازی کرد تا محملی برای نمایش آثار کمتر دیده‌شده و یا دیده‌ نشده این ژانر ایجاد کند. برنامه‌ای که در مدت زمان کوتاهی، جای خودش را میان سینماگران و مخاطبان جدی مستند باز کرد و تا امروز فیلم‌های در خور تاملی را به معرض نمایش گذاشته‌ست.


۳.«سنگی در آب بیانداز» دومین اثر حسن صلح‌جو ست که طی ماه‌های اخیر از برنامه‌ی خودش پخش شده. پیش‌تر «پرندگانی که در خواب دیده ام» را از او دیده بودم که نمی‌دانم چرا اصلا" نمی‌توانم بپذیرم که این هر دو فیلم را یک نفر ساخته‌باشد! چرایی‌اش به انبوهی از عوامل و دلایل زیبایی‌شناختی و غیر زیبایی‌شناختی این دو اثر برمی‌گردد. از آن‌جایی که قرارست این نوشتار به «سنگی در آب بیانداز» بپردازد، فعلا" از پرداختن به ضعف‌ها و قوت‌های فیلم اول می‌گذرم و تا دیر نشده به موضوع اصلی برمی‌گردم.
«سنگی در آب بیانداز» بیش از هر چیز موفقیت‌اش را مدیون هوشمندی فیلمساز در انتخاب سوژه‌‌‌اش است. انتخابی که گویا در مدت زمان کوتاهی انجام‌شده. به این‌ترتیب که سوژه با پای خودش به لندن می‌رود برای پیگیری ساخت فیلم بلندی در خارج از کشور اما در این حین حسن صلح‌جو را می بیند و باقی قضایا. خود فرمان‌آرا در لحظات اولیه‌ی فیلم، وقتی که سوار ماشین می‌شود می‌گوید: « من اومدم خارج به‌خاطر این‌که چندین ساله یه پروژه‌ای هست به نام سفر به تاریکی... » در این‌جا سفر به تاریکی نقیض آن چیزی‌ست که سوژه در پی به دست‌آوردن آن‌ست، یعنی پیداکردن تهیه‌کننده و ساخت فیلم‌اش. پس به نوعی سفر به روشنی‌ای‌ست که قرارست منجر به ساخت « سفر به تاریکی » شود! مخاطب در ادامه با شاید بشود، شاید نشود او، تماس‌های بی‌پاسخ و... دچار تردید می‌شود که بالاخره روشنایی کجاست؟!
بهمن فرمان‌آرایی که پیش‌تر خودش، زنده‌یاد پرویز یاحقی را در غیابش فیلم کرده‌بود، حالا می‌رفت تا خود سوژه‌ی مستندی شود که خوشبختانه قراربود در زمان حیاتش ساخته‌شود و شد. گذشته از سوژه‌ی مناسب، فیلم با فکر قبلی و تدوینی برنامه ریزی شده ساخته شده‌. توالی خوب بین فصل‌ها و یا بهتر بگویم، سنگ‌های فیلم منجر به یک هم‌نوایی هماهنگ و بی‌نقص در میان تصاویر فیلم در زمان اکنونی‌اش و تصاویر آرشیوی‌اش شده. همین که کارگردان از همان ابتدای فیلم ما را با تنهایی و خلوت فرمان‌آرا رو به رو می‌سازد، یعنی این که قرار نیست در این فیلم چیزی غیر از فردیت سوژه را ببینیم. به عبارت دیگر فقط خود اوست که درباره‌ی خودش حرف‌می‌زند. که خود همین عامل قاعدتا دست کارگردان را تاحدودی می‌بندد. به هر صورت این قراردادی‌ست که تا انتها به آن پایبند می‌ماند و قصد دارد با پیش نهادن پلان‌های کلوزآپ و لانگ‌شات‌های شیک و بی‌نقص به درون سوژه‌اش نفوذ کند.


۴.بعد از سکانس بسیار خوش‌ریتم و استعاری خریدن کلاه، که به نوعی آماده‌شدن و شال و کلاه کردن فرمان‌آرا به‌ منظور پیداکردن سرمایه‌گذار برای فیلمش است، در طی چند پلان شاهد معرفی فرمان‌آرا از زبان خودش هستیم که متاسفانه در این بخش از بار سینمایی اثر کاسته و فیلم به سمت گزارش‌های تلویزیونی سوق پیدا‌می‌کند. استفاده از تصاویر آرشیویی مرتبط با صحبت‌های سوژه، از شیوه‌های مرسوم گزارش‌های تلویزیونی محسوب ‌می‌شود که ای کاش حجم تصاویر آرشیوی کم‌تر از اینی بود که هست. اما خوشبختانه فیلم سریع به روال قبلی خودش برمی‌گردد و با شروع سنگ اول (شازده احتجاب) رفته‌رفته اثر به سمت یک مستندِ پرتره‌ی خوش‌ساخت و حساب‌شده پیش می‌رود. نقل خاطراتی کم‌تر شنیده‌شده از دوران تهیه‌کننده‌ای بهمن فرمان‌آرا در پیش از انقلاب و هوشمندی‌اش در انتخاب داستان‌ها و آدم‌ها، همگی حاکی از شم قوی و ویژه‌اش دارد. ( مثلا" این جمله که: فیلم‌ساختن با گوگوش و ضررکردن، مثل اینه ‌که آدم هروئین قاچاق بکنه و ضرر بکنه! )
سنگ دوم (سایه‌های بلند باد) در استفاده از تصاویر آرشیویی و پیوندشان با فیلم خوب عمل می‌کند. به ویژه در پلانی که دسته‌ی سرخپوشان حمله‌ور می‌شوند و کات بسیار به‌جا و دقیق آن به خیابان‌های تهران در بحبوحه‌ی انقلاب ۵۷. این کات به مثابه تمهیدی می‌شود که زمان را به بعد از انقلاب پرتاب می‌کند. صدای نریشن‌وار فرمان‌آرا هم در این فصل خط داستانی واصلی را دارد که تکه‌‌ها را به هم پیوند‌می‌زند. روایتی اسفناک حاکی از سوتفاهم پیرامون موضوع فیلم که در هر دو دوره، خطرناک تلقی شده‌است. ( یا به تعبیر جالب فرمان‌آرا: دعوای فرهنگی) به تبع این دعوا، آواره‌گی و مهاجرت اجباری او پیش می‌آید که خوشبختانه فیلم در این‌جا بی‌طرفانه عمل می‌کند و از کنار موضوع می‌گذرد. امری که در جاهای دیگر کمتر رعایت شده. جانبداری گاه به گاه کارگردان از نقطه‌نظر سیاسی فیلمساز که به هر صورت تنها بخشی از زندگی و درگیری‌های کسی مثل فرمان‌آراست و می‌بایست به اندازه‌ی وزن خودش به آن پرداخته‌شود، در بخش‌هایی به کل زندگی او تعمیم داده‌می‌شود. تو گویی که زندگی بهمن فرمان‌آرا تنها و تنها در گرفتن مجوز برای فیلم‌هایش خلاصه می‌شود و لاغیر!
سنگ سوم (بوی کافور، عطر یاس) ، چهارم (خانه‌ای روی آب)، پنجم (یک بوس کوچولو) و ششم (خاک‌آشنا) هم باز به سیاق روند کلی فیلم، در تقطیع بین فیلم و تصاویر آرشیویی شکل می‌گیرد.
عاملی که تکرارش در سنگ سوم کمی زیادی به نظر می‌رسد، گرفتن رنگ از پلان تک‌نفره و باز پس‌دادن آن است به منظور رفت و برگشت زمانی و یا پاساژ ارتباطی بین گذشته و حال. چرا که پیش‌تر این تمهید چندین و چندبار به کار گرفته‌شده بود و اصرار ورزیدن کارگردان بر این امر، به بکر بودن‌اش لطمه می‌زند. در سنگ چهارم هم استفاده از دو دوربین در بعضی سکانس‌‌‌ها و مچ‌کات‌هایی که باز فیلم را به سمت تلویزیونی‌شدن برده به فیلم کمکی نمی‌کند. ضرورت گرفتن میزانسن ساده‌ای مثل صحبت‌کردن تلفنی فرمان‌آرا با فردی به نام احسان با دو دوربین و دکوپاژ کردن‌اش با کات‌های پی در پی را به شخصه متوجه نشدم. چرا که فیلم آن‌قدر از تنوع تصویری برخوردار هست که در جاهایی نیاز به سکون پلان‌ها حس می‌شود.
سنگ پنجم اما به نظرم یکی از شاعرانه‌ترین فصل‌های فیلم از آب درآمده. انتخاب دیالوگ‌‌های ماندگاری از یک بوس کوچولو در خلال فیلم و تلفیق آن با صحبت‌های فرمان‌آرا درباره‌ی ایران، سانسور و خالی‌شدن پیرامون‌اش از آدم‌ها و احساس‌ها، همگی در خدمت فیلم هستند و البته از سانتی‌مانتالیسم افراطی هم به دور. به سنگ ششم کوتاه‌تر و موجزتر پرداخته‌شده است تا برسیم به جواب دوست قدیمی‌ فرمان‌آرا در آلمان که قراربوده سرمایه‌گذاری برایش پیدا کند ولی نتوانسته کاری از پیش ببرد. انتخاب این سکانس برای پایان‌بندی هم به نوعی بازگشت به همان شاید بشود یا نشود اول فیلم است.
و اما برسیم به پایان‌بندی دلنشین و درخشان فیلم که به نظرم نقطه‌ی قوت فیلم و چکیده‌ی تمام فیلم است: رفتن و نرسیدن و باز ننشستن و رفتن و باز نرسیدن ... . در این‌جا بهمن فرمان‌آرا حرف‌هایی را می‌زند و صلح جو تکه‌هایی را انتخاب کرده که همگی ما را به نوعی رهایی ضمنی می‌رساند. رهایی‌ای از جنس سنگی که به آب می‌اندازنمان و معلوم‌ نیست چه‌قدر توانایی ایجاد ارتعاش را داریم... چه‌قدر تاثیر می‌گذاریم؟ چه‌قدر می‌مانیم؟ اصلا" آزادی چیست؟ اساسا" اسارت چه شکلی‌ست؟ و سوال‌هایی از این دست که انسان معاصر از هر رنگ و نژاد و قومیتی گرفتار آن هست. و چه خوب که کارگردان جوابی ندارد به ما بدهد. حقیقتا «سنگی در آب بیانداز» با تمامی ضعف‌ها و قوت‌هایش، فیلم شریفی‌ست که در مدت زمان حدود پنجاه و چند دقیقه و صرفا" با یک آدم ثابت درون قاب، ذهن بیننده را تا درصد قابل اعتنایی درگیر می‌کند. فقط نکته‌ای که متاسفانه جایش بسیار در فیلم خالی‌ست، نگاه انتقادی به آثار و عملکرد‌ فرمان‌آراست. عدم حضور چالش، بحث جدی و دیالکتیکی و نیز نگرش انتقادی به سوژه و محدود کردن فیلم به ستایش وجه کاریزماتیک و تیپیک کاراکتر اثر را در بعضی لحظات در سطح نگاه‌می‌دارد. ولی از این نکته نیز به سادگی نباید گذشت که در انتها سر هیچ‌ کدام‌یک از طرفین بی‌کلاه نمی‌ماند؛ نه بهمن فرمان‌آرا، نه حسن صلح‌جو و نه مخاطبی که ما باشیم!

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

حامد

فیلم جدید حسن صلح جو این بار در مورد یک کارگردان نام آشنای ایرانی است اما در همان موقعیتی که فیلم قبلی او ساخته شده است. محدودیت و فضای امنیتی عجیبی که موجب شده است تنها در فرصت سفر یک هنرمند به فرنگستان فیلمساز بتواند ظرف چند روز و با عجله فیلم قابل تامل و تاثیرگذاری بسازد.گرچه فیلم در خصوص کارنامه هنری و زندگی بهمن فرمان آرا است اما می توان رگه های مشترکی در آن با کار قبلی فیلمساز پیدا کرد .وطن.مهاجرت.غربت و آزادی را شاید بتوان فصل مشترک دو فیلم حسن صلح جو دانست. فرمان آرا فقط در مورد کارنامه هنری خود نمی گوید او آنجا که در مورد قصه مهاجرت و بازگشتش می گوید مخاطب را بیشتر به فکر وا می دارد.از آزادی می گوید و از اینکه گاه سانسور چقدر احمقانه حذف می کند و نمی کند . فیلمسازی که فقط برای ساختن فیلم تشییع جنازه اش اجازه کار می یابد،حال به دیار غربت آمده است با امید به یافتن فرصت دیگری برای ساختن فیلم و عجبا که این جا هم ناگزیر از بازگشت است. و چه با روی گشاده ای می پذیرد تا شاید در نهایت با فروختن فرش خانه اش این فرصت را فراهم کند. فیلم صلح جو فقط در مورد فرمان آرا با آن شخصیت دوست داشتنی اش نیست فیلم در مورد سانسور است و آنچه که با هنرمندان کشورمان کرده است.غریب وار در جستجوی ساختن فیلمی دیگر. هنرمندانی که قصد قاچاق هروئین ندارند (ساختن فیلم با گوگوش یا هر سوپر استار دیگری).

فیلم یک فیلم مستند است و فرصت ساختنش را هم از سفر هنرمند می گیرد به همین دلیل بسیار صادقانه و ساده می نماید.

فیلمی که کارگردانش از نمایش غوطه ور شدن در سخنان بازیگرش ابایی ندارد .کارگردان هم مثل ما نشسته و نگاه می کند و می شنود و مثل هر بیننده ای مسخ در گفتار فرمان آرا می شود.فیلم دوست داشتنی است. صادق و روان و ساده. فیلم پر است از جملات تاثیر گذار با این حال اونجایی که فرمان آرا می گوید: هیچ چیز بزرگی یک دفعه اتفاق نمی افتد. ناخود آگاه ذهن به سوی حوادث این روزهای کشورمان می رود و تلنگر یک باره ای که از دو سال قبل جامعه و حیات همه ما را می لرزاند. یک سنگی در آب افتاده ولی دیگه معلوم نیست چند تا موج درست خواهد کرد؟

سهیل

فیلمتان را دیدم و لذت بردم. عناصر سازنده فیلم هریک به نحوی تاثیر گذار انتخاب شده بود و بیننده را با خود همراه می‌کرد. شاید جالب باشد بدانید هنگام تماشای فیلم لحظاتی چنان محو می‌شدم که همسرم می‌گفت: " مانند بچه‌ها که کارتون می‌بینند هر چه صدایت می‌کنم جواب نمی‌‌دهی". به نظرم این یعنی فیلم ارتباطش را با مخاطب برقرار کرده است و مخاطب می‌داند باید به این فیلم عمیقا توجه و تمرکز کرد تا فکر سازنده اثر را دریابد. یکی از عناصر تاثیر گذار این اثر موسیقی آن است که تاثیر دراماتیک فیلم را افزایش داده است.

محمد رضا

من خیلی سینمائی و اهل فیلم نیستم و همچنین کمتر نظر اینجا و آنجا می گذارم ولی دلم می خواست از فیلم زیبای ' سنگی درآب بینداز' (در مورد اقای فرمان آرا) شده است به گونه ای یاد کنم . باشد به برکت برنامه آپارات از بزرگان هنر ایران به گونه ای قدردانی شود.

نرگس

بی شک یکی از بهترین فیلم های آپارات بود . با به تصویرکشیدن زندگی و کارهای بهمن فرمان آرا ، وضعیت آزادی بیان ( درعرصه هنر) و محدودیت ها و چالش های پیش روی هنرمندان را به بهترین شکل ممکن ،نشان میداد . سراسر فیلم پر از دیالوگ ها و جملاتی بود که هر کدام اشان میتواند آغازگر مستند دیگری باشد. موسیقی فیلم هم خیلی قشنگ ومتناسب با تم فیلم بود . به ویژه ممنون که این فیلم ر ادر زمان حیات ایشان ساختید و نشان دادید. امیدوارم فرهنگ قدردانی از بزرگان در زمان حیاتشان بیشتر باب شود .

فرزاد

عالی بود. به نظرم، هم در این فیلم و هم در فیلم قبلی آقای صلح جو ' پرندگانی که در خواب دیده ام' به وضوح می شد به قول معروف امضای ایشان را پای فیلم تشخیص داد و این به نظرم برای هر فیلمسازی بسیارعالی است.

همایون

من فیلم مربوط به زندگی آقای فرمان آرا را دیدم و کلی لذت بردم.

محمد

گذشته از مسائل تکنیکی ، در سرتاسر فیلم حسی جریان داشت که بیننده را امیدوار می کرد. این ها به چند دلیل بود.

یکی به خاطر حضور شخص بهمن فرمان آرا در فیلم و دیگری به خاطر تسلط فیلمساز به ابزار و امکاناتش بود. این ها در نهایت موجب پدید آمدن یک روایت روان شده بود. به رغم فضای تحدید داخل ایران برای فیلمسازان، امید و سرزندگی از گوشه گوشه فیلم تراوش می کرد. به کارگردان دست مریزاد می گویم.

خسرو

من فکر می کنم سوژه محوری(بهمن فرمان آرا) آفت این کار شده است و این در حالی است که سوژه از کشش لازم برای ساخت این مستند بر خوردار نیست. علاوه بر این چون هیچ گاه آثار آقای فرمان آرا موجی در جامعه ایران ایجاد نکرده است، عنوان فیلم(سنگی در آب بینداز) را نقض می کند. به جز تهیه کنندگی فیلم در امتداد شب که کاری موفق در زمان خودش بود، هیچ نقطه برجسته دیگری در کارنامه آقای فرمان آرا نیست و تلقی مخاطب از فیلم مستقل فیلم بدون مخاطب می نماید. بر خلاف فیلم 'تمام پرندگانی که در خواب دیده ام' که بارها قابل تماشا کردن بود، این کار فقط باراول قابل دیدن است و انتخاب خوبی برای ساخت مستند نبوده است.

مرزاقی

من اغلب فيلم ها و مستندهاي شما را دنبال مي کنم. اين آخرينش'سنگي بر آب بيانداز' را بسيار پسنديدم. اغلب آثار بهمن فرمان آرا را تماشا کرده ام و به گمانم ایشان با ساختن هر يک فیلم شان سنگي در آب حيات من انداخته است. بسيار مشتاقم که در ادامه نقد و بررسي آثار او را دنبال کنم. با اين وجود از شما تقاضا مي کنم که در صورت امکان چنين مستندي را از زندگي و آثار بهرام بيضايي و علي حاتمي هم بسازيد.

بهنام

من فقط می‌خواستم از بابت برنامه این هفتهٔ شما در ارتباط با آقای بهمن فرمان آرا تشکر بکنم. واقعا برای من جالب و آموزنده بود. به امید برنامه‌های خوب و اکران فیلم‌های آقای فرمان آرا.

آرش

سراپا اندوه و حسرتم که ای کاش می شد چنین مستندی در خود ایران تهیه شود و ای کاش قدر این گونه مردان کشورمان را می دانستیم. من نقاد یا کاردان دراین زمینه نیستم، پس تنها میتونم بگم لذت بردم. متشکرم

منصور

این برای من افتخاری است که این نامه را برایتان می نویسم. من یکی از طرفداران واقعی برنامه شما هستم و این برنامه فوق العاده بود.

احسانا

کار زیبایی بود. فیلم را از آن نظر که دغدغه های یکی از کارگردان‌های بزرگ ما را به تصویر کشید، دوست دارم. این که خود کارگردان آثارش را تحلیل کرد. اما فیگور فرمان‌آرا هم در' بوی کافور' و هم در فیلم ‌شما به گونه ای بود که اثر را ضعیف کرده بود و فیلم را از حالت مستند خارج کرده بود و به خواندن بیانیه ‌ای می مانست که مدام در آن شعارهای ملالت بار داده می شود. البته این نقد بیشتر به 'بوی کافور، عطر یاس' و دیگر کارهای وی مانند 'یک بوس کوچولو'، وارد است تا فیلم شما. فرمان آرا در آثارش از کارگردانان به نام سینمای جهان تقلید کرده و حتی تیپ و ظاهرش را هم شبیه آلفرد هیچکاک کرده و تنها وجه مشترک آثارش وجه شعارگونه آنان است. اما به خاطرعلاقه‌اش به ایران و منقلب شدنش به خاطر شرایط کنونی و اشکی که بر گونه هایش لغزید، می ستایمش. درواقع فرمان‌آرا تنها در سکانس‌های ناراحتی‌اش، خودش بود. امیدوارم که این ایراد را بر نقد من وارد نکنید که خیلی به مسئله سوژه فیلم پرداختم زیرا کارگردانی مانند شما اگر برای این بخش فکری نکند و ماسک شخصیت فیلم را از صورتش نیندازد، بی شبهه از دل به دور خواهد بود و کار غیر اثرگذارمی شود. البته هنر فیلمساز ستودنی‌ است و این در شایستگی‌های فیلم خللی وارد نمی‌کند.

اردلان

فیلمی بسیار خوش فرم و خوش ساختی ارائه دادید که هم درخور جناب فرمان آرا بود و هم شایسته فیلمساز. حسی در بخشی از فیلم به من دست داد که تا قبل از آن در هیچ فیلمی به جز 'آبی' اثر کیشلوفسکی آن را تجربه ننموده بودم. از آنجایی که یکی از ارکان تاثیر گذار فیلم 'آبی' موسیقی اش است و بیننده را در مسیر دیدن در فضای لاجوردی و آرامشی عارفانه قرار می دهد، باید بگویم که بخشی از فیلم شما نیز دارای چنین تاثیری بود. آنجا که جناب فرمان آرا از طرف آلمانیها پاسخ منفی می شنود و شاید بیننده انتظار دارد تا حس نا امیدی را از ادامه فیلم بگیرد اما انتخاب موسیقی بسیار مناسب و نمایش چهره شادمان پیرمرد آکاردیون نواز چنان روح امیدوارانه ای را به بیننده القا می کند که مهرتاییدی است بر حسی که در آخرین فیلم جناب فرمان آرا نشان دادید و خود ایشان هم انتظار چنین روح امیدوارانه ای را از بییننده خود دارد.

مهشید

فیلم خوبی بود. من از قسمت آخر آن خوشم نيامد(سکانس جا گذاشتن كلاه). البته شايد کارگردان منظور خاصي داشت كه من نفهميدم. باز هم سپاس از ساخت و پخش فیلم. ادای دينی بود به هنرمندی كه تنها يك چيز از مملكتش مي خواهد: آزادی و اين يعنی همه چيز.

پوریا

فیلم خوبی بود. دست مریزاد. البته کاش سوال و جواب سکانس آخر در فیلم نمی بود.

محمد

به فیلمساز خسته نباشید می گویم. واقعاً فیلم صداقت داشت و اگرچه فیلمنامه روایی بود ولی بیننده را در نگاه دوربین به مناظر شریک می کرد. البته مونولوگ آخر فرمان آرا وقتی کلاهش را روی نیمکت جا گذاشت و سر آخرگفت: "این بار هم تو کلاه ما رو بردار" هم بسیارجالب بود و همین طور جامپ کات های زیبایی داشت.

سجاد

از بخش پایانی فیلم خوشم نیامد. آن کلاه و آن جمله گل درشت خیلی بد بود. آخرش باید همان جا باشد که آقای فرمان آرا ایستاده و بر می گردد و می گوید: "حسن، سه ساعت هم اینجا بایستیم کات نمیده." ولی در کل خیلی خوب بود و آن را پسندیدم.

پویا

. خيلی خوش ساخت و جالب بود. اما به نظرم تک گویی آخر آقای فرمان آرا گل درشت بود.

محبوبه

"کلاهت را جا گذاشتی؟ - این بار هم تو کلاهم را بردار"

ظرافت مستند ساز در درک این وضعیت باعث می شود تا پیوندی بزند بین فیلم های فرمان آرا و فیلمی که درباره اش ساخته می شود. علتی بر دلخوری آقای کارگردان از مستند ساز وجود ندارد و ذهن کشیده می شود به سمت ذهنیتی که از فیلم های کارگردان دارد. بله، این همان عادت همیشگی اوست در آوردن عبارات آشکار و در اینجا کاملا بی معنا ست. همین بی معنایی درک دلخوری کارگردان از مستند سازش است که در این مستند با شخصیت فیلمساز در این فیلم گره می خورد. اگر غیر ازاین بود فیلم پیوندی ساختاری با شخص آقای کارگردان نداشت، کاری که باعث تشخص فیلم 'سنگی به آب بینداز' شده است. از ابتدای فیلم دوربین یک جا نایستاده و جلو و عقب می رود، با تصاویری از کارگردان کار آزموده که فقط چهره اش کافی است که تو را به روح سینما نزدیک کند، چهره ای که در تصاویر ضدنور انگار خود هیچکاک است تا بگوید من سینما هستم که اینجا ایستاده ام و تصویر است که فقط در من حرف می زند. اما این همه به علاوه ی برش های زیبای مستند ساز هم از رفت و برگشت به فیلم و دیالوگ فیلمساز کافی نیست. روحی باید باشد، تکه ای به جای مانده از سوژه( فرمان آرا )که تشخص فیلم باشد که بیننده چشم و دل عادت کرده به سینما امضایی را بیابد که نشان ازاین داشته باشد. این فیلم فقط و فقط درباره ی بهمن فرمان آرا است، چه اگر درباره ی دیگری بود دیگر آن دیالوگ پایانی معنایی نداشت و فرمان آراست که در فیلم هایش گاه چنان دیالوگ های گل درشتی می گذارد که آدم حیرت می کند تا در این مستند از زبان خودش می شنویم که آن ها دست اندازهایی برای سانسورچی بوده اند اما عجیب این که سانسورچی آنها را شاید از شدت وضوح نمی دیده است و فیلمسازنشانه ای از همان دیالوگ ها را در پای مستند خودش درباره ی فرمان آرا مهر می زند تا یادمان باشد روح سانسور را در فیلم های فرمان آرا و نیز خودش را که این فیلم فقط و فقط درباره ی اوست و چه استنادی در فیلم ازین ظریف تر و صاحب سبک تر؟

تبسم

دست مریزاد به فیلم ساز. اصلاً انتظار نداشتم 'سنگى در آب بينداز' اينقدر زیبا باشد. خيلى بيشتر از حد انتظارم بود.

محمود

این فیلم مستند، تکان دهنده، شگفت انگیز و پر راز و رمز بود.

فهیمه

دست شما درد نکنه بابت این فیلم. پدر هفتاد ساله من اصولا اهل سینما نیست، تکرار روز شنبه را که می دیدیم وقت ناهار بود، پدر تا وارد اتاق شد گفت:" اوه بهمن فرمان آرا اینجا چه می کنه؟"، برام جالب و عجیب بود که پدرم بهمن فرمان آرا را می شناسد، به اتفاق پدر و بقیه اعضای خانوداه ام حین صرف نهار ادامه فیلم را دیدم. مرسی از شما که لحظات خوبی را برای ما ساختید.

ابراهیم

این فیلم به پنجاه بار دیدن می ارزد. کاری کردی کارستان . سراغ همان چیزی رفته ای که سالهاست غریب مانده و در انزوا . حرف دل را میگویم . که سالهاست اگر شهامت گفتنش باشد ، تریبونی برایش پیدا نخواهی کرد. اگرچه هنگام دیدم این فیلم تنها بودم . اما پس از پایان فیلم به حرمت نگاه دوست داشتنی ات،بر پای ایستادم و برایت کف زدم . چه باک که همسایه دیوار به دیوار صبح فردا به دیده مجنون بنگرد مرا.

حامد

از پخش این فیلم ساده و روان و شیرین سپاسگزارم. بعد از دیدن فیلم فکر کردم چقدر تا حالا از فرمان آرا کم فیلم دیده ام . سپاس از این که نمایش فیلم های فرمان آرا را شروع کرده اید. به نظرم سکانس آخر هم بجا و مناسب بود. خیلی این فیلم را دوست داشتم.

دوستی

استفاده بجا و هدفمند ازآرشیو فیلمها وارتباط ظریف بین دیالوگها ومتن و تصاویردر این مستند عالی بودند. شخصیت بهمن خوب به کمک فیلم آمده بود.

مهرداد

کار خوش ریتم و دلنشینی بود. اما احساس می کردم باید بیشتر و طولانی تر باشد. شاید هم دلم می خواست تموم نشود. یک جاهایی از فیلم فضولی ایرانیم گل کرده بود و دلم می خواست بیشتر از از زندگی فرمان آرا بدونم. در کل: خوب بود اما یه کم وقتش کم بود.

محسن

فیلم جالبی بود . وقتی آدم با نگاه فیلمساز و کارگردان فیلمها را یادآوری می کند، می بیند چقدر این تفاوت جایگاه ها و نگرشها، درعدم فهم دقیق فیلمها موثر بوده و چقدر جای نقد و بررسی فیلمها در زمانهای گذشته خالی بوده است.

ژاندارک

چه سنگ هایی؟ چه نشانه هایی از تاریخ مصور مردم ایران؟ دایره هایی با مرکز مشترک که زود محو میشود. کارتان محکم و نو بود. پیروز باشید گرچه صدای صحنه های مختلف یک نواخت نبود یعنی ولوم صدابرداری بالا پایین می شد و اذیت می کرد) درود بر ' بهمن فرمان آرا'. ما از او بسیار کوچکتریم و بیست و دو سال است برای ایران ' اشک ' می ریزیم.

یحیی

مرور آثار یک کارگردان خیلی مهم است. من اصلاً نامی از «سایه‌های بلندِ باد» نشنیده بودم و ماجرایی که بر این فیلم رفته خیلی عبرت‌آموز و تلخ است. همچنین «شطرنجِ بادِ» و شوربختانه ما از نسلِ پیش هیچ نمی‌دانیم. یک گسستِ هولناک (به‌اندازه‌ی دره‌ای بزرگ) میانِ ما جدایی انداخته است. وضعیتِ نویسندگان که از فیلم‌سازان به‌مراتب بدتر است.بهرامِ صادقی و عباسِ نعلبندیان هزاران‌بار برای ما ناآشناترند تا فرمان‌آرا و اصلانی. در کل، به‌ نظرم این فیلم خیلی اثرگذار و آموزنده بود و ای کاش یک نفر پیدا می‌شد و یک تک‌نگاری از عباسِ نعلبندیان می‌ساخت. خطِ روایی این فیلم برای به‌ تصویر کشیدنِ دوندگی‌ها، امیدها، خستگی‌ها، تسلیم‌نشدن‌ها و عشق به آفرینش در وجودِ فرمان‌آرا است. همان ماجرای ساختنِ فیلم در بیرونِ ایران و نداشتنِ پشتیبانِ مالی همه‌ی این ها با سخنانِ خودش به‌مرور تصویرِ کامل‌تری می‌سازد، مثلاً همین جمله که «سیستمِ جمهوریِ اسلامی فرسایشی است. یعنی کاری می‌کنند که خودت منصرف بشی از فیلم ساختن» . آدم با خودش می‌گوید اگر وطن وطن بود، فرمان‌آرا آواره‌غربت نبود برای ساختنِ چیزی که می‌توانست در ایران بسازد. یک شباهت‌آفرینیِ نه چندان بی‌ربط با واقعیت هم در چهره‌ی فرمان‌آرا کار شده بود. آن جایی که پس‌زمینه سفید هست و صورتِ فرمان‌آرا کاملاً سیاه و در سایه؛ وقتی کلاهش را می‌گذارد سرش به‌ نحوِ عجیبی آدم را یادِ هیچکاک می‌ندازد.

شبنم

عالي و تاثير گذار بود. چيزي از " سايه هاي باد " نشنيده بودم. دلم اينچنين سينمايي مي خواهد. پاينده باشيد.

فاضل

با این که " در امتداد شب" را هزار بار دیده بودم اما این اطلاعات را درباره فیلم نداشتم.

مسعود

فيلم را با انبوهي از پارازيت هایی که بر فرق سر ما نشسته اند بالاخره ديديم و لذت بردم.

نیما

با این که فن ِفیلمسازی را نمی شناسم ولی به نظر من فیلم بسیار شبیه به خود بهمن فرمان آرا و آثارش بود و از این باب پارامتر مهمی است برای واقعی تر شدن و باورپذیرتر شدن فیلم که این خود به نوبه خود موفقیتی بزرگی برای یک فیلم مستند است.

محمود

محشر بود. خیلی شبیه سینمای خود آقای فرمان‌آرا به‌نظرم آمد. مانا باشید.

میترا

خیلی روان و خیلی تأثیر گذار بود. دو بار با اشتیاق فیلم را دیدم و چقدر دوست دارم همه‌ فیلم های آقای بهمن فرمان‌آرا را ببینم. سه تا از فیلمهایشان را (شازده احتجاب ، خانه‌ای روی آب و بوی کافور عطر یاس) را دیده‌ام . شخصیت ایشان بسیار جالب و صمیمی است. صحنه ی پرواز پرنده ها و در آخر حالت انفجار گونه در میان آنها و نشان داد شوک در چهره‌ی آقای فرمان‌آرا یکی از صحنه‌های زیبای فیلم بود، از شما برای ساختن این فیلم خوب بسیار سپاسگزارم.

نسیم

سپاس از شما. بسیار دلنشین بود. دایره های سنگی هایی که در آب می اندازید مستدام باد.

کبری

سپاسگزارم. یکی از بهترین‌هایی بود که در برنامه‌تان دیده ام. لذتی که از تماشایش بردم به زبان نمی‌آید. مثل فیلم قبلی‌تان «پرندگانی که در خواب دیدم». سبکتان را در روایت کارتان بسیار دوست دارم. یکی از نقاط قوت فیلم بی‌شک تدوین آن بود؛ صحنه‌ها بسیار ظریف و حساب شده در کنار هم چیده شده بود. وجه تسمیه فیلم که خودش قصه‌ای بود. چقدر دلم یک «سنگ هفتم» می‌خواهد.

محمود

فوق العاده بود و واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم. من چیز زیادی راجع به آقای فرمان آرا نمی دانستم اما تازه فهمیدم ایشان چه فیلم ساز بزرگی هستند. اما نگرانی من از حرفهای انتقادی آقای فرمان آراست که دراین فیلم بی پرده حرف زدند.سپاس از فیلم زیبایی که ساختید و امیدوارم بازهم شاهد فیلم های زیبای شما باشیم.

ابوذر

"اینکه با گوگوش فیلمی بسازی و فروش نکنه مثل اینه که هروئین قاچاق کنی و ضرر کنی ". عالی بود. کلی مطلب جالب در مورد بهمن فرمان آرا و سینمای ایران شنیدم.

سروناز

واقعاً این یک ساعتی که فیلم را دیدم را نفهمیدم که چطور گذشت. خیلی خوش ساخت بود.

بسیم

فیلم بی نهایت زیبا بود. موسیقی عالی و تدوین از آن هم بهتر است. خیلی چیزها از دیدن این فیلم یاد گرفتم.

محبوبه

اینقدر پارازیت بر روی برنامه فرستاده شده بود که این فیلم هم شد مثل همان فیلمهای مثله شده ی آقای فرمان آرا. امیدوارم امکان دیدن اینترنتی اش باشد. سپاس از شما.

سجاد

یک نقد بر فیلم : در فیلم فرمان آرا هیچ درباره ابراهیم گلستان نگفت. کلی خاطره می توانست از گلشیری بگوید که نگفت. درباره ملکوت کم گفت. من برای شنیدن این چیزها پای تلویزیون نشسته بودم.

مهرداد

فیلم در ابتدا کمی پراکنده و ناهماهنگی صدا در پخش صحبتها و موسیقی فیلم خودش را نشان می دهد که در ادامه بهتر می شود و بیننده نیز با موضوع فیلم همراه می شود. سینمای فرمان آرا، سینمایی آشنا برای ماست و وقتی خودش از ادبیات سینمایش حرف می زند. من خیلی دوست دارم. تعمد فیلمساز که نمی خواهد فیلمی مستند بر پایه پاسخ داشته باشد واجازه می دهد، شخصیت فیلم، خودش راوی فیلم باشد، به نظرم خوب بوده است. روی سخنم با کارگردان این فیلم است. هر سنگی که در آب می افتد کاریزمایی است که نه تنها بر فیلمساز و آثارش بلکه بر سینما و بیننده نیز تاثیر می گذارد. تبریک میگویم و خسته نباشید.

امید

فیلم خوبی بود، خسته نباشید. مطمئناً سینمای مستند تجربی ما به چنین آثاری درباره بزرگان سینما و ادبیات و هنر نیاز زیادی دارد.

کورش

کاش کارگردان در این فیلم در مورد آن سکانس معروف فیلم " یک بوسه کوچولو" از فرمان آرا می پرسید آنجا که شخصیت فیلم می گوید: " یک عمر تو اون مملکت نشستی و هر کی‌ هر کاری کرد کوبیدی." اشاره هایی که خیلی‌‌ها آن را به گلستان منسوب می دانند.

دوستی

بهمن دوست داشتني را ديديم. سپاس ازانتخاب تان دراين روزهای معضل خانه ى سينمای ایران. ازخبررسانى شما هم سپاسگزاریم. سنگى يود درآب.

محسن

فیلم را دیدم. بسیار زیبا و هنرمندانه ساخته شده بود و واقعاً لذت بردم. هم از روایت شما و هم از حضور دوست داشتنی و جذاب بهمن فرمان ارا.

زهرا

فیلم خوبی بود، به خصوص نورپردازی ها و حرکات دوربین، ولی کاش خود کارگردان مثل هیچکاک سعی نمی کرد در بعضی از صحنه ها حضور داشته باشد.

افسانه

فيلم بسيار خوش ساختی بود. علاوه بر مشكلات فيلمسازان ايرانی، شخصيت شيرين و دوست داشتنی فرمان آرا را هم به خوبي نشان مي داد.

هادی

مثل همیشه بهترین فیلم را در بهترین زمان پخش می کنید. درود بر بهمن فرمان آرا.

ترانه

بسیار از مستند فوق العاده ای که تهیه کردید سپاسگزارم. هم کلام ایشان؛ که همیشه هم قوی است و هم کار شما بی نهایت تأثیر گذار بود.

افشار

چقدر فیلم یک دست و خوبی بود. دیدن این فیم لذت بخش بود. البته شیرین بودن شخصیت فرمان آرا هم دلیل عمده اش بود.

فائزه

واقعا فیلم عالي بود، شايسته كارگرداني هم چون جناب فرمان آرا.

آرش

بسيار عالي بود. افسوس خوردم از اين همه تلخي در متانت بهمن فرمان آرا.

فكر كردم اگه يک روز رييس جمهور شوم بودجه ای مخصوص براي هنرمندها کنار بگذارم كه هر چه دوست دارند، بسازند.

امیر

خیلی خوب بود. ریتمش،نحوه استفاده از موسیقی اش و در آخر تدوینش که عالی بود. فقط احساس می کنم با اینکه فیلم درباره آقای فرمان آرا بود ولی از کلوزآپ های آقای فرمان آرا مخصوصاً برای این که یک سکانس به سکانس دیگر در هنگام تدوین، پیوند بخورد، زیاد استفاده شده بود. البته این نظر شخصی من است. قشنگ بود. سپاس از شما.

رضا

با دیدن فیلم، فرمان آرا برایم یک سینماگر افسانه ساز شد. حقایق واقعی را از زبان ایشان شنیدیم.

راحله

هم فیلم عالی بود و هم کلام آقای فرمان آرا و فیلم هایش عالی بودند. واقعاً لذت بردم.

سارا

به معنای واقعی کلمه عالی بود . سپاس از شما.

مانی

قطعاً این که این بار کارگردان کلاه آقای فرمان آرا را برداشت برای بینندگان خوش یمن خواهد بود و خبر از برنامه های جذاب تری می دهد. سپاس آقای صلح جو. زنده و پیروز باشید آقای فرمان آرا، مرد بزرگ ایران.

کاکشار

کار جالبی‌ بود. یعنی‌ برای شناساندن شخصیت و کارنامهٔ هنری کسی‌ همانند آقای فرمان آرا زحمت بزرگی‌ کشیدید. فقط چیزی که کم داشت این بود که ما از زندگی شخصی کارگردان کمتر مطلع می شویم. شما بیشتر از زندگی شخصی‌ به کارنامه سینمایی ایشان پرداخته بودید . با همه این ها تشنگی من را فرو نشاند و کار خوبی‌ بود.

گرن

فوق العاده بود. پیشاپیش هفتاد سالگی استاد بزرگوار جناب آقای فرمان آرا را تبریک می گویم. لذا اگر برایتان مقدور بود این مستند زیبا را برای دیدن عموم روی صفحه وب سایت تان هم بگذارید.

حسن

با تشکر از شما و بهمن فرمان آرا، کاری ماندگار بجا گذاشتید و به غیر از دو صحنه کف زدن شما برای شروع فیلمبرداری و صحنه ای که ازایشان خواستید در یک جمله راجع به سینمای ایران نظرشان را بگویند، تمام فیلم جذاب بود و انسان را همراه با خود می برد.

شادی

مستند بسیار عالی بود. از شما سپاسگزارم که این فیلم را ساختید و پخش کردید. ما به این کارگردانهای شجاع و سر سخت که حرف حق می زنند بسیار افتخار می کنیم. فقط این که بعضی از دیالوگهای آقای فرمان آرا در زمان پخش خوب شنیده نمی شد. از طرف دیگر،اگر صدای تلویزیون را هم زیاد می کردیم صدای موسیقی زمینه اذیت آزاردهنده بود.

زهره

آقای فرمان آرا خسته نباشید. ایران به شما افتخار می کند. شما و دیگر هنرمندان شریف ما ماندنی هستید و تنگ نظران رفتنی.

مهرداد

فیلمتان بسیار عالی و خوش ساخت بود. تدوین بسیار خوبی داشت و ریتمش بی نظیر بود. از شما بابت ساخت این فیلم که باعث شد ما با شخصیت و فکر کارگردان بزرگ ایران آشنا شویم، واقعا ممنونم.

آرش

مستندی بسیار زیبا و دلنشین با تدوین خوب و مناسب بود. کار از لحاظ بصری هم دیدنی شده بود. به کارگردان برای این مستند زیبا و به یاد ماندنی تبریک می گویم.

محمد رضا

این مستند عا لی است. دیشب که در برنامه خبری شصت دقیقه، خبر تهیه و پخش این مستند را دادید، فکر نمی کردم علی رغم مورد احترام بودن بهمن فرمان آرا، مستند خوبی درباره او ساخته باشید اما این که من دیدم بسیار خوب است. در این فیلم، فرمان آرا خیلی دل نشین و شجاعانه حرف می زند و فیلم پر از جملات نغز است. مثل مقایسه سودآور بودن ساختن فیلمی با بازی گوگوش با تجارت هروئین و همین طور جمله ی ای که ایشان از قول آقای شریعتمداری از روزنامه کیهان نقل کرد و گفت که تنها جمله ای از این روزنامه است که قبول دارد. سپاس از شما.

امیر

فیلم زیبایی بود. تنها کاستی کار، این بود که اشاره ای به فعالیت آقای فرمان آرا به عنوان تهیه کننده در هالیود نشده بود. سپاس از شما.

مرتضی

فیلم تحسین برانگیز شما 'سنگی دراب بینداز' را دیدم. به راستی زیبا و هوشمندانه ساخته شده بود. برای تان پیروزی های بیشتر آرزو دارم.

مهدی

از کارگردان فیلم سپاس گزارم و برای برای بهمن فرمان آرای عزیز، آرزوی تندرستی دارم.

لیلا

بسیار عالی بود. واقعا خسته نباشید . بهمن فرمان آرا برای ما اسطوره است.

کسری

عالی بود. واقعا لذت بردم یک خسته نباشید حسابی به دست اندر کاران این برنامه ی بسیار زیبا می گویم.

میناتا

فیلم بسیار زیبایی بود. از دین آن لذت بردم. ای کاش این فرصت برای همه کارگردان هایی که در فضای خفقان ایران سعی کرده اند واقعیت جامعه ایران را نشان دهند به وجود بیاید که از سختی هایی که بر ایشان گذشته صحبت کنند.

غزاله

فیلم عالی بود. تشکر ویژه بابت برنامه های بسیارزیبایتان. من تقریبا تمام برنامه های تان را دنبال می کنم و نمی دانم چطور میتوانم احساسم را از دیدن برنامه هایتان بیان کنم.

برنامه شما خلائی را که از لحاظ فرهنگی و هنری سالهاست ما در ایران به آن دچاریم

به طرز زیبا و فوق العاده ای مرتفع می کند. امیدوارم همیشه موفق باشید. خسته نباشید و سپاس گزارم.

سحر

شنيدن صحبتهای بهمن فرمان آرا، پيش از براى من مهیا نبود. او در این فیلم تك جمله هاى فوق العاده اى می گوید كه هر كدامش براى من يک درس بود.

مهرناز

بسیار عالی بود. من کلاً بهمن فرمان آرا را بسیار دوست دارم و میدانم کارگردانی کردن بازی ایشان بسیار کار سختی است. واقعا عالی بود.

صفا

فیلمی ساده و هوشمندانه بود. سپاس از شما.

مجید

از بی بی سی سپاس گزارم. اگر شما چند تا مستند از بزرگان ما نسازید ما کلاً آن ها را اصلا نمی شناسیم. چه شخصیت نازنینی و چه صدای مخملی دارد این بهمن فرمان آرا. من فیلمهایش را قبلا دیده بودم ولی بعد از این که در مورد فیلمهایش صحبت کرد، احساس می کنم باید یک بار دیگر از یک زاویه جدید آنها را ببینم. تازه فهمیدم هنوز هیچ از فیلمهایش نفهمیده ام.

بعد از دیدن این فیلم علت دشمنی شدید حکومت‌ها را با سینماگران درک کردم.

آقای فرمان‌آرا، منتظر فیلم های بعدی تان هستیم.

امواج

از فیلم بسیار آموختم و لذت بردم . از شما سپاس گزارم.

بهزاد

هرچند برای ما که فرمان آرا را می شناختیم چیز جدیدی نداشت، اما مستند خوبی بود، به خصوص نما ها و عکس های شما چشم نواز بود. به عنوان مثال، صحنه ای در فیلم هست که من بسیار دوست دارم. آن جایی که روی توضیحاتی آقای فرمان آرا درباره زندگی اش، دوربین روی صورت ایشان حرکت افقی می کرد و وقتی صحبت از ازدواج می شد همراه با عکس مراسم ازدواجشان صدای فلاش دوربین می آمد. همین صدا همراه با ظاهر شدن عکس باز هم تکرار می شد که افکت صوتی مناسب و جدیدی بود. خسته نباشید.

جواد

فیلمِ زیبایی بود. واقعا آدم وقتی می‌بیند یک آدمی‌ که می تواند این قدر به فرهنگ مملکتش کمک کند، در به در،در اروپا می‌گردد برای این که بتواند فیلمش را بسازد، بسیار متاسف می‌شود. و آن وقت یک کسانی در ایران با هزینهٔ دولتی فیلم می سازند که اصلاً نمی‌دانند سینما چی‌ هست و فکر می کنند سینما، یک وسیله تبلیغاتی است و هر آشغالی را که خواستند می توانند به این نام، به خورد مردم بدهند، ممنون از بی‌بی‌سی به خاطره این که هنرمندها را تنها نمی‌گذارد.

یلدا

کل فیلم، مخصوصا نماهای تنهایی آقای فرمان آرا در پس زمینه شهر، بسیار زیبا بود.

حسام

برنامه زیبایی بود و علاقه من را به بهمن فرمان آرا صد چندان کرد. فیلم، همچنین یادآور خاطرات خوبی بود که با فیلمهای او داشتیم.

حسین

دست فیلمساز درد نکند. تدوين خيلي خوب، همین طورقاب بندی هاي زيبایی داشت ولي نمي دانم چرا حرف تازه ای برایم نداشت. شايد برای من اين طور بود. فصل بندي فیلم ، همچنين نام و پايان فیلم خوب و مناسب بودند.

حسین

با توجه به وقت کم فیلمساز و حوصله کم آقای فرمان آرا، بخاطر مشغله ذهني که براي ساخت فيلم خودشان داشتند، " سنگی در آب بینداز" فیلم بسيار زيبایی از آب در آمده است. اميدوارم تو سنگ هاي بعدي کارگردانهای ديگری هم حضور داشته باشند، بازهم به خاطر يک ساعت لذت بخشی که با نمایش این فیلم به ما دادید، تشکر مي کنم.

وحید

برنامه دیشب درباره زندگی‌ استاد بهمن فرمان آرا همه ما طرفدار‌های ایشان را متاثر کرد. خواهش من این است که ایشان یک شمارهٔ حساب برای کمک مالی اعلام کنند تا ما نشان دهیم که فرش خانه ایشان فرش خانه ماست و ما نمیگذاریم نوابغ ما غم مسائل مالی برای ساخت فیلمشان را داشته باشند. ما استادمان را دوست داریم.

مهیار

به نظرم کار جالبی بود. به هر حال باید کارهای خوب کارگردانان به نام ایران را به یک طریقی، به همه معرفی کرد.

سعید

کار زیبایی بود اما ناگفته نماند که سوژه هم قوی بود.

مهدی

در فیلم همه چيز سرجايش بود . اما در مورد فيلمهای آقاي فرمان آرا مخصوصا 'يك بوس كوچولو' واقعا دركش کمی براي قشر فهمیده و هوشمند هم دشوار است. اين فيلم در زمان نمايشش،کنایه ای بوده است از زندگی ابراهيم گلستان اما در ' سنگی به آب بینداز' به اين موضوع اشاره نشده بود. هنرمند نبايد از جامعه خودش فرار كند يا فراري داده شود، بلكه بايد به گونه های مختلف حرفش را بازگو كند، هرچند که مخاطب كمی داشته باشد.

مهدی

از نمایش فیلم خوبتان خیلی لذت بردم. من به آقای فرمان آرا اعتقاد دارم و تعصبی نسبت به خانم گوگوش ندارم ولی جایی که آقای فرمان آرا ساخت فیلمی با بازی ایشان را با تجارت هروئین مقایسه کردند، شأن ایشان، به عنوان هنرمندی که سهمی در موسیقی پاپ ایران داشته اند، حفظ نشد.

مهرنوش

نفس وجود بهمن فرمان آرا در فیلم، خودش وزنه سنگینی بود، بخصوص آن قسمتهای شسته رفته نشده ای که بدون رو دربایستی می گفت: "اگه سوال نکنی و هی بخواهی نگاه کنی، من هم تو را نگاه می کنم" و یا دیالوگ "حرفی بزن یا بگو من هم خفه می شوم".

اما فیلم زیادی به وادی روشنفکرانه غلتیده بود. صحنه های کشدار و بدون هدف زیاد داشت، گاهی اینجا و آنجا مکثها میتواند دلپذیر باشد و به بیننده فرصت همراهی و تفکر بدهد اما از نظر من در ایجاد چنین صحنه هایی در فیلم، افراط شده بود.

نام فیلم و فصل بندی فعالیتهای ایشان که همترادف با انداختن سنگی در آب بود هوشمندانه و بکر بود. تکه های برگرفته از فیلمهای ایشان هم با وسواس انتخاب شده بود و حامل پیامهای عمیقی بود. از همه زیباتر پایان فیلم و جریان جا گذاشتن کلاه بود. موفق باشید

گوگوش را به عنوان یک پارامتر تضمین شده برای فروش هر فیلمی اسم بردن، یعنی این که ایشان این قدر محبوبیت داشته است. من به بخش دوم حرف بهمن فرمان آرا درباره گوگوش اعتراض دارم، آن جا که گفتند: " انگار قاچاق هروئین بکنی و ضرر کنی."

شاید خودشان هم متوجه نبودند که چه بدآموزی این حرف داشت، در قاچاق هروئین چه دستگیر شوی و چه نشوی، در نفس عمل، هر دو آنها ضرر هستند.

میلاد

فیلم برای مخاطبی که با کارهای فرمان‌آرا آشنایی زیادی ندارد، شاید اطلاعات خوبی داشت اما کسی که پیگیر فعالیت‌ها و مصاحبه‌های سینمایی باشد، از دیدن فیلم چیز خاصی گیرش نمی آید. به نظرم برنامه آپارات به جای پخش همچنین مستندی، اگر فیلم مهجور «سایه‌های بلند باد» یا نسخه‌های اصلی «خانه ای روی آب» و«خاک‌آشنا» را پخش کند، بهتر از پخش این مستند است. سکانس آخر و دیالوگ آقای کارگردان خیلی بد و در نمایشی‌ترین و غیرمستندترین شکلِ ممکن بود.

مهدی

فکر می‌کنم کار خوبی‌ بود. این یک فیلمِ مستند است که در آن سناریویی وجود ندارد وگفتگوهای فیلم به صورت طبیعی از زبان مصاحبه شونده خارج می شود. باید مستند بین بود تا اینها را درک کرد. از فیلم خوبتان ممنونم.

مهسا

واقعا عالی بود. تا انسانهای بزرگ زنده اند باید قدرشان را دانست. از این کاری که می کنید سپاسگزارم.

شروین

کار عالی بود. کاش در دهکده عشق فراوانی بود.

کامیار

خسته نباشید

. فرو بردن بغض برای ماهایی که با این بزرگواران از نزدیک آشناییم کار بسیار دشواری است. آرزویم این بود که کاش در زمان تولید این اثر ماندگار کنارتان می بودم. دستتان درد نکند.

لادن

کارخیلی قشنگی بود. ازشما سپاسگزارم. واقعا لذت بردیم. افسوس که هنرمندانی مثل فرمان آرا مجال واجازه کار بیشتر نداشته اند.

حامد

فیلم روایت سرراست و خوبی داشت و کسل کننده نبود. بابت ساخت و پخش آن سپاس گزارم.

مجید

فیلم فوق العاده ای بود. درود بر شما. نماهای عالی و هنری ، در فیلم بود و همین طور مروری جامع از زندگی هنری فرمان آرا.

در مورد فیلم ' یک بوس کوچولو ' . زمان اکران این فیلم این موضوع مطرح شد که شخصیت نویسنده که از خارج برگشته از روی شخصیت ' ابراهیم گلستان ' الگوبرداری شده و یا اصلا خود آقای گلستان مدنظر آقای فرمان آرا بوده در تعریف این شخصیت، من انتظار داشتم وقتی در مورد 'در امتداد شب' با آن جزئیات ( قهر بودن پرویز صیاد و گوگوش سر صحنه فیلم برداری ) صحبت شد ( که خیلی هم جالب بود ) در مورد این موضوع هم صحبتی بشود و چرا از این موضوع صحبتی نشد؟

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات:

کلیک aparat@bbc.co.uk

زمان پخش برنامه آپارات

به وقت تهران به وقت کابل به وقت دوشنبه به وقت گرینویچ
پنجشنبه

۲۱:۰۰

۲۲:۰۰

۲۲:۳۰

۱۶:۳۰

تکرار جمعه

۱۱:۰۰

۱۲:۰۰

۱۲:۳۰

۰۶:۳۰

تکرار شنبه

۱۳:۰۰

۱۴:۰۰

۱۴:۳۰

۰۸:۳۰

تکرار چهارشنبه

۲۴:۰۰

۰۱:۰۰

۰۱:۳۰

۱۹:۳۰

تکرارپنج شنبه

۱۵:۰۰

۱۶:۰۰

۱۶:۳۰

۱۱:۳۰

در این زمینه بیشتر بخوانید

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.